اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

يک پل جديد 4 ميليارد دلاري بين عربستان و مصر

يک پل جديد 4 ميليارد دلاري بر فراز تنگه تيران مي‌تواند برنامه‌هاي ادغام فيزيکي اسرائيل در خاورميانه را دگرگون کند. شوراي آتلانتيک آمريکا در گزارشي به بررسي مسير ارتباطي جديد ميان عربستان و مصر و تاثير آن بر اسرائيل پرداخته که در ادامه آمده است.

يک پل جديد 4 ميليارد دلاري بين عربستان و مصر

در گامي بزرگ که ارتباطات درياي سرخ را بازطراحي ميکند، عربستان سعودي و مصر بهتازگي از نهايي شدن طرحهاي «پل موسي» خبر دادهاند؛ گذرگاهي سيودو کيلومتري که ساحل سعودي رأس حميد را به شبهجزيره سيناي مصر در شرمالشيخ متصل ميکند.

اين مگاپروژه جاهطلبانه که نام خود را از داستان کتاب مقدس درباره شکافتن درياي سرخ توسط موسي (ع) گرفته است، با هدف اتصال فيزيکي آسيا و آفريقا طراحي شده و به دنبال تقويت تجارت، گردشگري و مسيرهاي زيارتي ميان خليج فارس و شمال آفريقا است

اين ابتکار که کاملاً توسط رياض تأمين مالي ميشود، بازتابي از ديپلماسي زيرساختي محمد بن سلمان در چارچوب چشمانداز 2030 است و گذر از دههها بحث و گفتوگو به سوي اجرا را نشان ميدهد.

اين پروژه پيامدهاي ژئوپليتيکي و اقتصادي مهمي براي منطقه دارد. در حالي که پل نويد دستاوردهاي لجستيکي و تعميق اتصال خليج فارس ـ آفريقا را ميدهد، چالشهاي راهبردي نيز بهويژه براي اسرائيل ايجاد ميکند.

اين مسير زميني تازه، اسرائيل را کاملاً دور ميزند و جايگزيني براي «کريدور اقتصادي هند ـ خاورميانه ـ اروپا» (IMEC) ايجاد ميکند که در آن اسرائيل قرار بود نقش هاب ترانزيتي کليدي را ايفا کند.

همراه با کريدورهاي زميني نوظهور از طريق سوريه و عراقِ بازسازيشده، پل موسي نشاندهنده آيندهاي احتمالي است که در آن، اگر تنشهاي سياسي ادامه يابد، اسرائيل از روند ادغام منطقهاي کنار گذاشته شود.

اين مسيرهاي جايگزين ممکن است اسرائيل را به چالش بکشند، اما بايد بهعنوان زنگ بيدارباشي درباره آنچه در خطر است و آنچه ممکن است رخ دهد نيز عمل کنند.

اسرائيل بايد در برابر نگاه صفر و يکي به اين مسيرهاي جديد مقاومت کند؛ در عوض، مسيرهاي متعدد ترانزيتي ميتوانند همزمان وجود داشته باشند و حتي مکمل يکديگر باشند، اگر با آيندهنگري و واقعگرايي راهبردي به آنها نگريسته شود.

شايد مهمتر از همه، ايالات متحده و اسرائيل بايد اين تحولات را نه رقابتي براي سبقت گرفتن، بلکه نيروي محرکهاي براي بهرهبرداري بدانند؛ از طريق هماهنگي، ديپلماسي آرام و منافع اقتصادي مشترک.

 

از رؤيا تا واقعيت: پل موسي

 

پروژه پل موسي بازتابدهنده قصد عربستان و مصر براي متنوعسازي ارتباطات طبق شرايط خودشان است. اين طرح که دههها پيش مطرح شده بود و در سال 2016 بهطور اصولي با توافق ملک سلمان و رئيسجمهور مصر عبدالفتاح السيسي همراه شد، پس از آنکه مصر در سال 2017 جزاير استراتژيک تيران و صنافير را به عربستان منتقل کرد ــ و يک مانع بزرگ ديپلماتيک حذف شد ــ شتاب گرفت.

در ژوئن 2025، تقريباً يک دهه بعد، با نهايي شدن برنامهريزيها و حل حساسيتهاي ديپلماتيک، کامل الوزير وزير حملونقل مصر تأييد کرد که تمام برنامهريزيها براي پل درياي سرخ کامل شده و ساختوساز «در هر زمان» با تأييد نهايي ميتواند آغاز شود.

موقعيت راهبردي پروژه بسيار حياتي است. تنگه تيران دروازه تنها بندر اسرائيل در درياي سرخ يعني ايلات است و تحت تضمينهاي بينالمللي ناشي از توافقات کمپديويد قرار دارد. با اين حال، با وجود تضمينهاي امنيتي مورد حمايت آمريکا، اسرائيل با اين طرح مخالفتي نکرده است.

از منظر لجستيکي، پل موسي اين پتانسيل را دارد که تجارت و سفرهاي منطقهاي را بهطور چشمگيري تسهيل کند. اين پل که براي پشتيباني از ترافيک جادهاي و احتمالاً ريلي طراحي شده است، انتظار ميرود به شبکه ريلي در حال گسترش عربستان و زيرساختهاي در حال توسعه مصر در سينا متصل شود.

پل همچنين از پروژه مگاشهر نئوم عربستان پشتيباني خواهد کرد؛ پروژهاي که در نزديکي نقطه اتصال سعودي قرار دارد. مقامها برآورد ميکنند که اين پل ميتواند سالانه بيش از يک ميليون مسافر را جابهجا کند، از جمله زائراني که مستقيماً از شمال آفريقا به شهرهاي مقدس عربستان سفر ميکنند.

با ارائه يک مسير زميني جايگزين، اين پل ممکن است فشار بر گلوگاههاي دريايي را کاهش داده و به کاهش زمان ترانزيت و هزينههاي حملونقل کمک کند؛ امري که با توجه به فشارهاي مالي اخير بر کانال سوئز ناشي از اختلالات حوثيها در درياي سرخ اهميت بيشتري پيدا ميکند.

براي عربستان سعودي، اين پروژه بسيار فراتر از يک پروژه مهندسي عمراني است؛ اين پل سنگبناي استراتژي ژئواقتصادي گستردهتر پادشاهي محسوب ميشود.

چشمانداز 2030 توسعه زيرساختها را بهعنوان ابزاري براي تبديل عربستان به يک قدرت لجستيکي که آفريقا، آسيا و اروپا را به هم متصل ميکند، در اولويت قرار داده است با هدف قرار گرفتن در ميان ده هاب لجستيکي برتر جهان.

در اين چارچوب، پل تنها يک اتصالدهنده خشکيها نيست، بلکه ابزاري راهبردي براي نفوذ است؛ وسيلهاي که قارهها را بهطور فيزيکي پيوند ميدهد و نقش عربستان را بهعنوان يک گره ارتباطي و تجاري غيرقابلجايگزين در منطقه تقويت ميکند.

 

بستر IMEC: نقش دور زدهشده اسرائيل

 

پل موسي در زماني مطرح شده که قدرتهاي منطقهاي در حال رقابت براي ايجاد مسيرهاي اتصال شرق به غرب هستند. در اجلاس گروه بيست در سال 2023، ايالات متحده، هند، عربستان سعودي، امارات متحده عربي و اتحاديه اروپا، ابتکار IMEC را اعلام کردند؛ طرحي براي ايجاد يک کريدور تجاري که بنادر هند را از طريق خليج فارس و اسرائيل به اروپا متصل ميکند.

اين طرح شامل دو بخش بود: يک مسير دريايي در اقيانوس هند تا شبهجزيره عربستان و يک مسير زميني شمالي از طريق امارات، عربستان، اردن و اسرائيل تا بنادر مديترانه.

براي اسرائيل، IMEC يک مزيت راهبردي محسوب ميشد که هم منافع اقتصادي و هم ديپلماتيک به همراه داشت؛ از ايجاد درآمدهاي ترانزيتي گرفته تا جذب سرمايهگذاري خارجي.

بنيامين نتانياهو نخستوزير اسرائيل اين کريدور را «برکتي از خاورميانه جديد که سرزمينهايي را که زماني آکنده از درگيري و آشوب بودند، به ميدانهاي شکوفايي و صلح تبديل خواهد کرد» توصيف کرد.

اين طرح با شتاب ناشي از توافقنامههاي ابراهيم و چشمانداز تبديل شدن اسرائيل به يک شريک حياتي در لجستيک و تجارت منطقه همسو بود.

با اين حال، پروژه IMEC با موانعي روبهرو شده است. آغاز جنگ غزه در اواخر 2023 اشتياق منطقهاي را کاهش داد و گفتوگوهاي عاديسازي عربستان و اسرائيل را به حالت تعليق درآورد و ترديدهايي درباره قابلاعتماد بودن سياسي اسرائيل بهعنوان يک شريک ايجاد کرد. در همين حال، بازيگران منطقهاي شروع به متنوعسازي گزينههاي خود کردند.

 

چندجانبهگرايي راهبردي عربستان سعودي

 

پل موسي بازتابدهنده راهبرد گستردهتر پوشش ريسک عربستان است. رياض در چندين مسير سرمايهگذاري ميکند: به سمت هند در شرق، به سمت آفريقا در غرب، و به سوي عراق و سوريه تا ترکيه در شمال. همه اين مسيرها اسرائيل را دور ميزنند.

در حالي که طرح IMEC اسرائيل را در مرکز قرار ميداد، پل موسي به عربستان اجازه ميدهد از طريق دروازه مديترانهاي مصر، بهصورت مستقل به اروپا متصل شود؛ جايگزيني غيرسياسي که از خطرات درگير شدن در مناقشه اسرائيل ـ فلسطين دوري ميکند.

مقامهاي سعودي در اين زمينه صراحت داشتهاند. در اکتبر 2024، فيصل بن فرحان وزير خارجه عربستان تأکيد کرد که عاديسازي با اسرائيل «از دستور کار خارج است» تا زماني که «موضوع تشکيل کشور فلسطين» حل نشده باشد.

نظرسنجيهاي اخير نيز نشان ميدهد که 81 درصد مردم عربستان با عاديسازي روابط با اسرائيل مخالفاند؛ رقمي که بازتابدهنده مقاومت عميق افکار عمومي در برابر تعامل با اسرائيل بدون پيشرفت معنادار در حقوق فلسطينيهاست.

با توجه به تنشهاي بالا و افکار عمومي خصمانه، پادشاهي در آينده نزديک بعيد است پروژههاي زيرساختي مرتبط با اسرائيل را در آغوش بگيرد.

 

نقش فزاينده مصر

 

مصر نيز اين طرح را فرصتي براي تقويت اکوسيستم لجستيکي خود ميبيند تا اطمينان يابد که بارهاي ورودي از پل موسي ميتوانند بهطور کارآمد به بنادري همچون پورت سعيد يا دمياط منتقل شوند.

اين پل با راهبرد ملي حملونقل و لجستيک مصر ادغام ميشود؛ راهبردي که شامل سرمايهگذاري در خطوط ريلي جديد شرق به غرب، ارتقاي بنادر مديترانه و ايجاد مناطق لجستيکي در شبهجزيره سينا است. اين پروژه همچنين ميتواند به تقويت گردشگري در شرمالشيخ، مرکز مهمي در سينا، کمک کند.

قاهره همچنين مشتاق است با گسترش مسيرهاي تجاري زميني، وابستگي خود به کانال سوئز را که درآمدهاي آن در پي تنشهاي درياي سرخ نزديک به 50 درصد کاهش يافته، کاهش دهد. اگر اين زيرساخت موفق عمل کند، ميتواند به مصر کمک کند تا خود را بهعنوان پلي زميني ميان آفريقا، خليج فارس و اروپا بازتعريف کند؛ با دور زدن اسرائيل.

فراتر از پل موسي، دو مسير زميني ديگر نيز مطرح شدهاند: بازگشايي تدريجي سوريه که ميتواند کشورهاي خليج فارس را از طريق عربستان يا اردن به ترکيه متصل کند، و «جاده توسعه» پيشنهادي عراق که بندر بزرگ فاو را به ترکيه پيوند ميدهد.

هر دو مسير، گزينههاي نظرياند، اما هر يک با موانع مالي، سياسي و امنيتي قابلتوجهي روبهرو هستند.

 

پيامدهاي ژئوپليتيکي براي اسرائيل

 

مجموع اين تحولات چندين مسير زميني جايگزين را نشان ميدهد که ميتواند ضرورت راهبردي اسرائيل بهعنوان مرکز ترانزيتي را کاهش دهد. پل موسي صرفاً يک اتصال فيزيکي نيست؛ بلکه يک پيام راهبردي است.

عربستان و مصر در حال ساخت زيرساختهاي خاورميانه پس از مناقشهاي هستند که ممکن است ديگر وابسته به اسرائيل نباشد. براي ايالات متحده، اين تغيير ميتواند يکي از کانالهاي کليدي بالقوه نفوذش در منطقه را فرسايش
دهد.

همانطور که ديگر بازيگران منطقهاي، از جمله سوريه، عراق و ترکيه دوباره وارد گفتوگوي اقتصادي ميشوند و شرکاي عرب نيز تمايل دارند مسيرهاي ديگر را بررسي کنند، اسرائيل بايد براي بازيابي برتري ژئوپليتيکي خود اقدام کند.

نشانههاي ديپلماتيک اخير اين تغيير را تقويت ميکنند. در جريان تور خليج فارس خود در ماه مه 2025، رئيسجمهور آمريکا، دونالد ترامپ، از رياض، دوحه و ابوظبي ديدار کرد، اما از ديدار با اسرائيل چشمپوشي کرد.

در سخناني که در رياض ايراد کرد، پيشنهادهاي اقتصادي جديدي به عربستان ارائه داد بدون آنکه آنها را به عاديسازي با اسرائيل پيوند دهد؛ اقدامي چشمگير که از سياستهاي گذشته آمريکا فاصله ميگيرد و بر تغيير اولويتهاي منطقهاي دلالت دارد. پيام روشن بود: راه خاورميانه به سوي واشنگتن ديگر لزوماً از طريق اسرائيل نميگذرد.

 

مسيرهاي راهبردي پيش رو

 

واشنگتن بايد چگونه به اين تحولات پاسخ دهد؟ براي شروع، ايالات متحده بايد نقش رهبري فعالتري در پيشبرد IMEC و هماهنگي با ابتکارات موازي بر عهده بگيرد. اين شامل تشکيل گروههاي کاري چندجانبه ميان اسرائيل، مصر، هند، اردن و کشورهاي خليج فارس؛ تشويق به تعاملپذيري ميان پروژههاي زيرساختي؛ و فراهم کردن پوشش سياسي و پشتيباني فني براي تسريع در اجرا ميشود.

حضور مستمر آمريکا براي جلوگيري از تکهتکه شدن و تضمين اينکه کريدورهاي اقتصادي به وعدههاي راهبردي خود عمل کنند، ضروري است.

براي تحقق اين هدف، ميتوان IMEC را از طريق هماهنگي بينسازماني در چارچوبهاي اقتصادي و سياست خارجي ملي جاگذاري کرد، شايد با تعيين يک فرستاده ويژه يا نيروي کاري اختصاصي.

همچنين ميتواند اقداماتي براي ادغام ديپلماسي کريدور در جريانهاي عملياتي وزارت خارجه، شوراي امنيت ملي و وزارت بازرگاني انجام دهد. چنين اقداماتي ميتواند به تضمين تداوم در طول دولتهاي مختلف کمک کند، تعهد بلندمدت آمريکا به شرکاي منطقهاي را نشان دهد و به واشنگتن اجازه دهد زيرساختهاي ارتباطي را بهتر با منافع ژئوپليتيکي گستردهتر خود هماهنگ کند.

بهطور کليتر، هم ايالات متحده و هم اسرائيل بايد از چارچوبسازي غيرسياسي IMEC حمايت کنند چارچوبي که بر منافع اقتصادي و لجستيکي متقابل تأکيد دارد تا بر نمادگرايي عاديسازي.

ديپلماسي آرام که بر منافع مشترک در زمينه اتصال، سازگاري با تغييرات اقليمي، امنيت غذايي و زيرساختهاي ديجيتال تأکيد کند، ممکن است فضاي تعامل با کشورهاي عربي و مسلمان را که هنوز در برابر روابط با اسرائيل محتاطاند، فراهم آورد.

از سوي خود، اسرائيل بايد نه با هراس، بلکه با اقدام پاسخ دهد. بازسازي اعتماد با عربستان بايد در اولويت قرار گيرد. توافق آتشبس در غزه پنجرهاي براي از سرگيري تعامل با شرکاي منطقهاي فراهم ميآورد: کاهش تنش پايدار، همراه با گامهاي معنادار بهسوي آيندهاي پايدار و اميدوارکننده براي فلسطينيان، ميتواند به احياي گفتوگوهاي متوقفشده و بازگرداندن اعتماد ميان کشورهاي عرب کمک کند.

سرانجام، اسرائيل بايد در زيرساختهاي لجستيکي خود سرمايهگذاري کند، بهويژه در ديجيتاليسازي و لجستيک مبتني بر هوش مصنوعي. انجام اين کار جذابيت آن را افزايش خواهد داد و مشارکت در IMEC و کريدورهاي آتي را جذابتر خواهد کرد.

اگر با رويکردي واقعگرايانه و در هماهنگي نزديک با واشينگتن انجام شود، اسرائيل هنوز ميتواند خود را بهعنوان يک شريک باارزش مطرح کند؛ نه فقط در چارچوب IMEC، بلکه در شبکهاي نوظهور از کريدورهاي منطقهاي. پنجره باز است، اما براي هميشه باز نخواهد ماند.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.