اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

همسرکشي هولناک در دانشگاه

يازدهم خردادماه امسال مرد جواني با ورود به دانشگاه قزوين با شليک گلوله همسرش را به قتل رساند و به زندگي خود نيز پايان داد؛ مردي که داماد عمويش بود و اکنون خانواده مقتول از انگيزه اين جنايت مي‌گويند.

همسرکشي هولناک در دانشگاه

به گزارش همشهري آنلاين؛ دخترم بسيار پاک و معصوم بود، خيلي صبوري کرد. او هزاران آرزو داشت و ميخواست با افتتاح مطب بيمارانش را معالجه کند، اما با حسادت بيجاي همسرش تمام روياهايش بر باد رفت.

اينها حرفهاي مادر سميرا ساکي، دانشجوي دندانپزشکي 29 سالهاي است که چند روز پيش خبر قتل او با سلاح گرم توسط همسرش در دانشگاه علوم پزشکي قزوين در فضاي مجازي خبرساز شد.

پس از اين جنايت دادستان قزوين گفت: در اين حادثه يک دانشجوي مرد، همسر خود را که او نيز از دانشجويان همين دانشگاه بود، با سلاح گرم هدف قرار داد و سپس اقدام به خودکشي کرد.

بر اساس اعلام اوليه، اين زوج حدود 10 سال با يکديگر زندگي کرده و با مشکلات جدي خانوادگي مواجه بودهاند. اين در حالي است که مادر سميرا درباره انگيزه قتل ميگويد تنها عاملي که باعث شد دامادش دست به اين جنايت بزند، حسادت او به دخترش بود و اين که سميرا ميخواست از او جدا شود. گفتوگو با او را بخوانيد.

 

روزهاي بسيار دشواري را ميگذرانيد. چرا اين جنايت رخ داد؟

ما خانواده خوشبختي بوديم و به ناحق زندگي دختر ما را گرفتند. تمام زندگي ما شده به مزارستان رفتن. همه مرا ملامت ميکنند که چرا تا اين حد به مزارستان ميروي. اما مگر ميتوانم نروم؟! دخترم سميرا در 18 سالگي در رشته ميکروبيولوژي پذيرفته شد و 2 سال بعد از آن هم پسرعمويش او را خواستگاري کرد (صداي مادر از شدت گريه گرفته است).

من گفتم پسرعمويش است. او را ميشناسيم؛ اهل هيچ برنامهاي نيست، اما نميدانستم قرار است روزي قاتل جان دختر عزيزم شود. همسرم پزشک است، 2 فرزند ديگرم هم پزشک هستند و خودم وکالت خواندهام. ما خانوادهاي فرهنگي هستيم که تمام فکر و ذکرمان پيشرفت بچههايمان بود و براي اين هم از هيچ کاري دريغ نميکرديم. من هنوز هم بابت تصميمي که براي ازدواج سميرا و پسرعمويش گرفتم خودم را ملامت ميکنم.

آنها سال 95 با هم ازدواج کردند و پس از مدتي سميرا ادامه تحصيل در رشته ميکروبيولوژي را نيمهکاره رها کرد و قرار شد هر دو براي ادامه تحصيل به خارج از کشور بروند. تمام هزينهها با من و پدر سميرا بود. پس از 2 سال از رفتن آنها خانواده قاتل گفتند که ما پول نداريم و براي همين ما باز هم پرداخت هزينهها را پذيرفتيم. وقتي قرار شد انتقالي آنها را به ايران بگيريم، باز هم خودمان پيگير کارها بوديم و چه کارها که نکرديم. خود قاتل اصلا پيگير انتقالي نبود.

 

رفتار همسر سميرا با او چطور بود؟

او مردي متعصب و فضاي خانه آنها بسيار شلوغ بود. دخترم هر شب گريه ميکرد و ميگفت اينجا آرامش و آسايش ندارم. گفتيم تحمل کن و دخترم با نجابت تمام باز هم صبوري کرد. آن پسر اصلا اهل درس خواندن نبود. دخترم در دانشگاه علوم پزشکي قزوين در رشته دندانپزشکي مشغول تحصيل شد و ممتاز دانشگاه بود، اما قاتل با اينکه دانشگاه بارها به او فرصت تحصيل داده بود، نميتوانست خودش را بالا بکشد و در نهايت بايد اخراج ميشد، اما نشد تا اين جنايت رخ داد.

سميرا تمام کارهاي دانشگاهي شوهرش را انجام ميداد. خانه و زندگي دخترم در قزوين بود، اما شوهرش اجازه نميداد وارد خانهاش شويم. حتي وقتي شوهرش بيمار شد، کل خانواده ما براي بهبود و درمان او تلاش کرديم. با اينکه ميدانستم دخترم مثل شمع در حال آب شدن است، اما باز هم صبوري ميکرديم. در تمام مدت بيماري، دخترم مثل پرستار و مادر دلسوز بالاي سرش بود و از او مراقبت
مي
کرد.

آن پسر دلش ميخواست سميرا را محدود کند تا او با هيچکس رابطه نداشته باشد. دخترم گفت خيلي اذيت و بياحترامي ميکند و ميخواهم جدا شوم. آنها 9 سال با هم زندگي کردند. ميگفت مامان مدام تهديدم ميکند که مطب پدرت را به آتش ميکشم، مادرت را به آتش ميکشم، تمام خانوادهات را ميکشم. کار را در نهايت به جايي رساند که سميرا از ترس جانش به ما پناه آورد.

دخترم در تمام آن سالهايي که با قاتل زير يک سقف بود اصلا معني زندگي واقعي و با آرامش را نفهميد. قاتل چند بار سميرا را در دانشگاه تهديد کرده بود، طوري که حال دخترم بد شده بود و بسياري از دانشجويان نيز شاهد اين اتفاق بودند. ميخواستم شکايت کنم، اما شوهرم گفت خودمان عشايري حلش ميکنيم.

پادرمياني کردند؟

شوهرم به يکي از بستگان او گفت اين پسر دخترم را تهديد به مرگ ميکند که او هم گفت خب بکشد، به جهنم! همه ميدانستند او اسلحه دارد و به همه گفته بود ميخواهم سميرا را بکشم، اما هيچکس جلويش را نگرفت و هيچکدام از اقوام و فاميل قدمي براي حل اين موضوع برنداشتند. من، چون خيلي نگران بودم به سميرا گفتم اين ترم به دانشگاه نرو، اما سميرا گفت از درسم عقب ميافتم.

سال گذشته به دانشگاه رفتم و با رئيس و معاون صحبت کردم تا انتقالي دخترم را بگيرم، اما گفتند ما اجازه اين کار را نداريم. گفتم دخترم نزد شوهرش امنيت جاني ندارد و او دائم در حال تهديد جانش است، اما مسئولان دانشگاه گفتند کاري از دست ما برنميآيد. حتي خود سميرا هم اين موضوع را به دانشگاه دوباره گوشزد کرد، اما هيچکس کاري نکرد.

 

روز جنايت چه اتفاقي افتاد؟

11 خردادماه ساعت حوالي 10 صبح بود که قاتل در حالي که اسلحهاي زير پيراهنش پنهان کرده بود، از حراست عبور کرد و وارد دانشگاه شد. سميرا آن زمان در بخش دهان مشغول مداواي بيمارش بود. قاتل به راحتي اسلحه را وارد دانشگاه کرد تا نقشه شومش را اجرا کند.

او در ابتدا قصد داشت در حياط دانشگاه اين جنايت را رقم بزند و براي همين به سميرا گفته بود بيا کارت دارم. سميرا که ترسيده بود گفته بود جلو نيا و با من کاري نداشته باش. قاتل خودش را به نيم متري دخترم رساند و اسلحه را به سمت سميرا نشانه رفت. دانشجوياني که در صحنه بودند، سعي کردند مانع او شوند. قاتل به آنها گفته بود اگر کسي نزديک شود به او هم شليک ميکنم و براي همين همه عقبنشيني کرده بودند.

قاتل با اسلحه ابتدا گلولهاي به پهلوي دخترم شليک کرد، اما اين پايان کارش نبود و با شليک 3 گلوله ديگر دخترم را در خون خودش غلتاند. او پس از قتل دخترم، با شليک گلوله به زندگي خودش هم پايان داد.

 

به نظر شما علت اين جنايت چه بود؟

حسادت به دخترم. قاتل هر روز شاهد پيشرفت و پيشبرد اهداف دخترم بود و اين مساله او را آزار ميداد. او از اين ناراحت بود که چرا دخترم پزشک ميشد و او توانايي انجام اين کار را نداشت و در حال اخراج از دانشگاه بود.

خانواده اش هيچ کاري نکردند و در نهايت دخترم به راحتي پرپر شد. تمام کساني که از عدم امنيت جاني دخترم اطلاع داشتند، ميتوانستند مانع وقوع اين جنايت شوند، اما اين کار را نکردند. ما نه ميبخشيم و نه فراموش ميکنيم.

 

شکايت کرديد؟

بله، همسرم در قزوين از خانواده قاتل، مسئولان دانشگاه که با بيتوجهي به موضوع امنيت دخترم سهلانگاري کردند و کساني که به قاتل اسلحه فروختند، شکايت کرد. به عنوان مادر سميرا اجازه نميدهم خون دخترم پايمال شود. قاتل هميشه ميگفت يا با هم يا بيهم. دخترم واقعا مظلوم کشته شد. ما براي جشن تولد او که تيرماه بود برنامهريزي کرده بوديم، اما او به آساني جان سميرا را گرفت.

دخترم فقط طلاق ميخواست. اگر کسي طلاق بخواهد، بايد او را کشت؟! او بيگناه کشته شد، فقط، چون طلاق ميخواست و شوهرش به او حسادت ميکرد.

 

از دانشگاه شکايت داريم

خواهر کوچکتر سميرا ميگويد: براي ما جاي تعجب است که چرا دانشگاه اجازه تردد را به قاتل داد که منجر به اين جنابت شود. خواهرم ميگفت ميخواهم از او جدا شوم تا زندگي خودم را بسازم. برخي از مردم قضاوتهاي ناعادلانهاي ميکنند، اما خواهرم مثل برگ گل پاک و معصوم بود. جنايت درست در هفتهاي رخ داد که اقدامات مربوط به جدايي خواهرم در حال اتمام بود. حتي مهريه خواهرم يک سکه بود که آن را هم بخشيده بود.

ما از مسئولان دانشگاه که اجازه دادند يک قاتل مسلح بهراحتي از حراست عبور کرده و وارد محيط دانشگاه شود، شکايت داريم. من در خارج از کشور تحصيل کردهام. در آنجا دانشجويان به طور دقيق بازرسي بدني ميشوند تا مبادا کسي سلاح سرد وارد دانشگاه کند، چه برسد به يک کلت جنگي.

چطور با بيتوجهي به امنيت، به راحتي يک دانشجوي 29 ساله که هزاران آرزو داشت، پرپر شد و از بين رفت. تمام کساني که از عدم امنيت خواهرم مطلع بوده و نسبت به آن بيتوجهي کردند، بايد پاسخگو باشند.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.