اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

جمشيد‌ کيان‌فر، مصصح نسخه‌هاي تاريخي دوره قاجار مطرح کرد

مظفرالدين شاه فرمان مشروطه را امضا کرد تا غائله را بخواباند

خبرگزاري کتاب ايران (ايبنا)- مريم منصوري: مظفر‌الدين‌شاه قاجار شايد تنها کسي باشد که دوران وليعهدي‌اش 40 سال طول کشيد.

مظفرالدين شاه فرمان مشروطه را امضا کرد تا غائله را بخواباند

او بعد از ناصرالدين‌شاه به سلطنت نشست و بي‌آنکه بخواهد دوران حکومتش، محمل اتفاق‌هاي مهمي در تاريخ ايران شد، شکل‌گيري نخستين مجلس، تدوين قانون اساسي و صدور فرمان مشروطه رويدادهاي مهمي است که در اين دوران رخ داد اما شاه قاجار  که با بي‌کفايتي‌اش جان مردم را به لب‌رسانده بود، از جريان جامعه عقب‌تر بود. مردم به ستوه آمده از وضعيت ناامن جامعه، درخواست تشکيل عدالت‌خانه داشتند تا حق‌شان را بگيرند، اما شاه ترسو که با رعد و برقي به زير عباي همراهانش مي‌خزيد، همچنان در فکر سفرهاي طولاني به اروپا و قرض بالا آوردن‌هاي بسيار براي مملکت
بود.

جمشيد‌ کيان‌فر، مصصح نسخه‌هاي تاريخي دوره قاجار، معتقد است که مضفرالدين‌شاه، فرمان صدور مشروطيت را امضاء کرد تا سرو صداها را بخواباند. و اين در حالي است که او اصلا نمي‌دانست که مشروطه چيست. کما اين که دامن فرزندش، محمدعلي شاه قاجار را گرفت و از سلطنت خلع شد. با کيان‌فر به مناسبت سالگرد مرگ مظفرالدين‌شاه قاجار گفت‌وگويي داشته‌ايم. هر چند که روايت‌هاي متفاوتي درباره تاريخ مرگ او وجود دارد؛ در منابع متفاوت دوازدهم، شانزدهم و هجدهم دي ماه آمده است. در حالي که کيان‌فر اثبات مي‌کند که تاريخ دقيق، 24 دي‌ماه است.

 

ابتدا کمي درباره حکومت مظفرالدين شاه قاجار توضيح دهيد؟

معمولا هر حادثه مهمي در اين مملکت، زماني رخ داده که آدم ضعيفي در راس امور قرار داشته است. وقتي انقراض سلسله‌ها را بررسي مي‌کنيد، متوجه مي‌شويد که ضعيف‌ترين فرد آن سلسله در راس حکومت بوده است. اين نکته در مورد هخامنشيان، پارتيان يا صفويه هم صدق مي‌کند. سلسله صفويه هم در دوره‌اي که شاه‌سلطان حسين در راس قدرت بود و سياست غلط و کارکرد غلطي داشت؛ و مشتي ياوه‌گو و منفعت‌طلب دور و بر شاه را گرفته بودند و ظلم بيداد مي‌کرد، منقرض شد. مظفرالدين‌شاه قاجار هم شخصيت ضعيفي داشت و شايد تنها کسي بود که طول مدت وليعهدي‌اش بيش از سه برابر سلطنتش بود. وليعهدي او 40 سال طول کشيد و او 40 سال منتظر ماند تا به حکومت برسد، در حالي که خودش هم نمي‌دانست در دوره حکومتش چه مي‌خواهد بکند و اصلا چرا مي‌خواهد سلطنت کند.

 

اين نکته که شايد در مورد همه پادشاهاني که حکومت به صورت موروثي به آنها مي‌رسد، صدق کند!

بله!... ولي هيچ کس به اندازه او وليعهدي نکرده است. نقل کرده‌اند که مظفرالدين شاه به اتابک اعظم گفته: «اتابک ما چه بکنيم! ما که همه‌اش وليعهدي کرده‌ايم، سلطنت که نکرده‌ايم.» در مجموع او شخصيت ضعيفي داشت. حتي نمي‌توانيم بگوييم که سليم‌النفس بود. در تبريز هم افراد رند و ناجوري دوره‌اش کرده بودند، زماني هم که به سلطنت مي‌رسد آنها را با خودش به تهران مي‌آورد که به گروه تبريزي‌ها معروف مي‌شوند. جمعي که سال‌ها منتظر الاف و الوفي بودند و با دهن باز و شکم سيري ناپديرمنتظر بودند و  مظفرالدين‌شاه تقريبا تمام مشاغل مهم را از دست کساني که بود، مي‌گيرد و به تبريزي‌ها مي‌دهد که آنها هم آگاه به امور نبودند و در تبريز هم که بودند، منصب يا مقام مهمي نداشتند و اصولا کاري نکرده بودند.

 

پس چطور در دوره مظفرالدين شاه اتفاق‌هاي مهمي نظير صدور فرمان تشکيل عدالت‌خانه يا امضا فرمان مشروطيت مي‌افتد؟

مرگ ناصرالدين‌شاه يک خلاء به وجود آورد و يکي از پيامدهايش وضعيت ناامن جامعه بود، به همين دليل مردم عدالت‌خانه مي‌خواستند. همين نکته نشان‌دهنده اين است  که در جامعه عدالتي وجود ندارد. حرکت‌هايي که خواستار تشکيل عدالت‌خانه هستند، منجر به جريان مشروطه مي‌شود.

 

در منابع مختلف آمده که وضعيت اقتصادي در دوره مظفرالدين شاه به ورشکستگي رسيد.

او عاشق سفر رفتن بود و فکر مي‌کرد حال که به سلطنت رسيده همچون پدرش سفرهايي به اروپا داشته، او هم بايد برود. چون پولي در بساط نبود براي هر سفر هم قرض‌هاي بزرگي براي کشور به وجود مي‌آورد. در سفر اول؛ بيست و سه ميليون روبل، و همين طور براي سفر دومش؛ 10 ميليون روبل از روسيه قرض گرفت. و براي سفر سوم 290 هزار ليره استرلينگ از بانک شاهي قرض کرد. مهم‌ترين محل در آمد دولت يعني گمرکات را وثيقه وام‌ها قرارد داده بودند. ‌سفرهايي که غير از هزينه هيچ چيز براي مردم ايران نداشت. سفرهاي او و قرض‌هايش از عالم، فقط براي مردم ايران فقر، گرسنگي، نکبت و بدبختي به جاي‌ گذارد. اگر به فکر مصالح مردم بود، هيچ يک از اين سفرها را انجام نمي‌داد. او نخست‌وزيرهاش را به اين دليل عوض مي‌کرد که قول دهند تا هزينه سفرهايش را از جايي تامين کنند. مظفرالدين‌شاه کودکي بيش نبود. رشدي نکرده بود. اين درحالي‌ است که در شرق سنتي رواج داشت که وليعهد را در منطقه‌اي ديگر و دور از پايتخت مي‌بردند تا در آن منطقه، براي حکومت تمرين کند. او 40 سال در منطقه زرخيز آذربايجان بود؛ اما هيچ چيز ياد نگرفت و هيچ کاري نکرد. اطرافيانش هم همه دزد بودند. نمونه‌‌ بارز آن دامادش؛ عبدالمجيد ميرزاعين الدوله(1)
بود.

اين در حالي‌ است که مربيان خوبي هم داشته؛ چهار سالش بود که «ميرزا رضا قلي خان هدايت» براي آموزش او به تبريز مي‌رود. کسي که از مهم‌ترين تاريخ‌نويسان دوره قاجار و مدتي رئيس دارالفنون بود. هدايت کسي که وقتي اميرکبير خواست سفيري به خانات خوارزم بفرستد او را برگزيد و گفت: «فرستاد بايد فرستاده‌اي.» منتها هدايت خيلي زود عوض مي‌شود. يا «حسن علي خان امير نظام گروسي» را براي مدتي به تبريز مي‌فرستند تا کارهاي نظارت ايشان را در آذربايجان انجام دهد. اما انگار اصلا قدرت يادگيري نداشته است. براي شخصيت ضعيف او، همين نکته بس که از رعد و برق مي‌ترسيده است و زير عباي سيد بحريني پنهان مي‌شد و سيد و پسرهايش مي‌کوشيدند تا قبله عالم را آرام کنند. و به خاطر همين کار به سيد بحريني و پسرهايش، چندين روستا را در قزوين مي‌بخشد که مباشران اين روستاها تره هم براي حاکم قزوين خرد نمي‌کردند. از نظر اخلاقي هم آدم کثيفي بود و در مجموع آدم بي‌عرضه‌اي بود.

 

با اين اوصاف شخصيتي، پس چگونه فرمان مشروطه را امضاء کرد؟

مشروطه در زمان او رخ داد، اما او اصلا قدرت تصميم‌گيري نداشت. مظفرالدين‌شاه فقط مي‌خواسته تا قال قضيه کنده شود، نه اين‌که بفهمد که چه مي‌کند يا آخر و عاقبت اين فرمان چيست؟ او در 13 مرداد 1285 شمسي، مصادف با 1324 قمري، دست‌خطي را امضاء مي‌کند که فرمان مشروطه نيست. بلکه تشکيل مجلس شوراي ملي است. بعد هم که مجلس در مهرماه تشکيل مي‌شود، قانوني را به تصويب مي‌رسانند که باز هم قانون اساسي نيست. به دليل اين که حق و حقوق ملت در آن مشخص نيست. حق و حقوق سلطنت در آن معين نشده، شيوه تشکيل قوا و تفکيک آن معلوم نشده و در واقع مي‌توانيم بگوييم که اولين قانون اساسي، دستورالعمل انتخابات است. چون در مجلس اول، نمايندگان صنفي و طبقاتي انتخاب شده‌اند. اما در دوره‌هاي بعدي انتخابات آزاد صورت مي‌گيرد. او هشت دي فرمان قانون اساسي را امضاء مي‌کند و 10 روز بعد، يعني هجده دي ماه درمي‌گذرد.

 

در مورد تاريخ مرگ او روايت‌هاي متفاوتي است؛ برخي به دوازدهم دي‌ماه اشاره دارند و در منابعي ديگر، شانزدهم يا هجدهم آمده است. چرا تاريخ دقيق مرگ او مشخص نيست؟

تاريخ دقيق در گذشت مظفرالدين شاه به نوشته روزنامه رسمي کشور يعني روزنامه ايران روز چهارشنبه 24 ذيقعده 1324 قمري، برابر 9 ژانويه 1906 ميلادي، و برابر 24 دي ماه جلالي است که در شماره 22 سال پنجاه و نهم انتشار روزنامه يک روز بعد مرگ او منتشر شده است. اما اين خطاها به خاطر اين که تقويم تاريخي ما در آن روزگار قمري بوده است و اين مشکلات به خاطر عدم دقت در تبديل تاريخ قمري به شمسي رخ مي‌دهد. چون سال قمري، چرخشي است و سال شمسي ثابت است و چرخشي بودن سال قمري به خاطر آن يازده روزي‌ است که کم دارد. به همين دليل هم در محاسبات تاريخي، گاهي اين مشکلات به وجود مي‌آيد.

 

گويا در دوره او، امتياز نفت جنوب هم به يک سرمايه‌دار انگليسي به نام «ويليام ناکس دارسي» واگذار مي‌شود.

بله. چون به خاطر سفرهايش به اروپا، مجبور بود پول قرض کند تا هزينه سفرها تامين شود. دولت هم درآمدي نداشت. او با واگذاري اين امتياز، مثلا مي‌خواست براي دولت درآمدي فراهم شود که در آن زمان هم نتيجه نداد. اما دارسي «شرکت نفتي را تاسيس کرد که بعدها به شرکت نفت انگليس- ايران» تغييرنام داد. وقتي که قرارداد دارسي، دست دولت انگليس مي‌افتد، دولت انگليس خودش را قيم دارسي معرفي مي‌کند و نفس ملي کردن صنعت نفت، توسط شادروان دکتر مصدق هم در راستاي ابطال همين قرارداد بود که اين، بحث مفصلي است که بايد در جايگاه خودش بررسي شود. ولي در زمان مظفرالدين شاه، اروپا کارخانه‌هايش راه افتاده بود و نياز به سوخت جديد داشت و نفت، تحولي در صنعت جديد اروپا به  وجود مي‌آورد. مظفر‌الدين شاه امتياز نفت را به دارسي مي‌دهد که در پي استخراج نفت بود. در واقع آنها در پي نفت ايران بودند و دولت ايران هم در پي پول و درآمد.

 

وضعيت فرهنگي در دوره او چطور بود؟

صرف نظر از دو، سه اقدام فرهنگي که توسط مردم و رجال دورانديش و دلسوز مثل تاسيس مدارس نوين در تهران و بعد در ولايات که ربطي هم به دولت و دربار سلطنتي نداشت، اقدام خاصي صورت نگرفت و تا جايي که من مي‌دانم ميراث فرهنگي پيشينيان هم به باد غارت رفت.

مثلا ناصرالدين شاه، يک کتابخانه و موزه خوب در کاخ گلستان داير کرده بود که قسمتي از آن متعلق به آقا محمدخان قاجار و فتحعلي‌شاه بود. قسمتي را هم خودش به آن اضافه کرده بود. اصلا روايت است که ناصرالدين‌شاه در ازاي قروض رجال و دولتمردان به هنگام تسويه حساب، نسخه خطي يا هداياي موزه‌اي دريافت مي‌کرد. يا در اعياد که رسم بود زيردستان هديه‌اي به شاه بدهند، او از آنها مي‌خواست تا اگر نسخه خطي قديمي دارند، آن را به او بدهند. يکي از نسخه‌هاي خيلي خوب، شاهنامه بايسنقري است که حاکم شيراز به ناصرالدين شاه هديه مي‌کند؛ اما ميرزا علي خان لسان‌الدوله، کتابدار کتابخانه سلطنتي در دوره مظفرالدين شاه، شروع به دزديدن و فروختن نسخه‌هاي خطي کتابخانه مي‌کند يا برخي را به خارج مي‌فرستد. حتي در دوره محمد‌علي‌شاه که به خانه‌اش مي‌ريزند، تعدادي از اين نسخه‌ها در چند گوني در خانه‌اش بوده براي اينکه گير نيفتد آنها را در حوض حيات خانه‌اش مي‌اندازند و تمام نسخه‌ها از دست مي‌رود.

اين در حالي است که ناصرالدين شاه، کتابخانه را زير نظر داشته و کنترلش مي‌کرد و گاهي مي‌خواسته که کتابي را بياورند يا مي‌گفته، فلان کتاب هم کنارش هست، آن را هم بياوريد. اما در دوره مظفرالدين‌شاه، مقداري از مبلمان و ظروف کاخ گلستان براي خرج و مخارج دربار فروخته مي‌شود. به خاطر همين‌هاست که مي‌گويم، او اصلا نمي‌دانسته مشروطه چيست. فقط فرماني را امضاء کرده که سر و صداها بخوابد. خودش زود مرد، اما گريبان پسرش، محمدعلي شاه را گرفت که از سلطنت خلع شد.

مظفرالدين شاه دست در دست ملکه «الکساندرا کارولين ماري شارلوت لوئيز جوليا»؛ همسر ادوارد هفتم پادشاه وقت بريتانيا

 

يعني او در تاريخ، با هيچ ويژگي مثبتي ياد نمي‌شود؟

از او به چند نکته نيک ياد مي‌شود:

يک) عدل مظفر؛ سال 1324 قمري که مظفرالدين شاه، فرمان تشکيل مجلس را صادر کرد ماده تاريخي ساخته شد که به حروف ابجد مي‌شود: عدل مظفر. اين ماده تاريخ تا سال 1357 هم بر سردر مجلس شوراي ملي بود.

دو) فرمان تشکيل مجلس که منجر به فرمان مشروطه شد. البته او در اين نکته مثبت، اصلا دخيل نبود.

سه) در زمان او، سينماتوگراف به ايران آمد و از نطق ايشان که يک سخنراني کوتاه دو، سه دقيقه‌اي در تمجيد اتابک اعظم که همان امين‌السلطان بود، به عنوان قديمي‌ترين صداي ضبط شده ذکر مي‌کنند.

وگر نه در دوره سلطنتش کار به‌درد بخور و ارزشمندي به چشم نمي‌آيد. به غير از دزدي‌‌ها، پول قرض‌کردن‌ها و به سفر رفتن‌ها، که اين سفرها هم غالبا طولاني بوده و هفت ماه و 6 ماه و چهار ماه طول مي‌کشيده و وقتي هم که مي‌رفته، زاد و رودي را با خودش مي‌برد. روايت شده که هيات همراهش حداقل به پنجاه، شصت نفر مي‌رسيد. همين سفرها از نظر اقتصادي، خلايي را در مملکت به وجود مي‌آورد. دولت درآمدي نداشت. قرارداد دارسي هم به نتيجه نرسيده بود. دولت مقروض و بدون درآمد و مردم به نان شب محتاج و ظلم و ستم حکام هم بيداد مي‌کرد و به همين خاطر مردم دنبال عدالت خانه بودند و با بسط نشيني در سفارت انگليس، واژه مشروطه مطرح مي‌شود و سپس شاه مجبور به امضاي صدور فرماني مي‌شود تا غائله خاتمه بيابد.

 

پي‌نوشت:

اين نکته را به ياد داشته باشيد که «ميرزا» بعد از اسم، نشان شاهزادگي است و قبل از اسم، نشان‌ اهل فضل است.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.