اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

مروري بر زندگي و زمانه شهيد آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري

- بخش چهارم

فتح تهران و آغاز استبداد صغير

مروري بر زندگي و زمانه شهيد آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري

فتح تهران و آغاز استبداد صغير

با مرگ مظفرالدين شاه، محمدعلى شاه به سلطنت رسيد. وى داراى خوى استبدادى بود و به هيچ وجه مطيع قانون نبود. در حالي که صف‌آرايي ميان مشروعه‌خواهان و مشروطه‌طلبان روز بروز جدي‌تر و در عين حال روشن‌تر مي‌گرديد، سوء قصد به جان محمدعلي شاه (اعم از اين که آن را توطئه حساب شده او بخوانيم يا حاصل انديشه و عمل مخالفان استبداد) در 25 محرم 1326 (اسفند 1286) فرصت مناسبي ‌براي براندازي مشروطيت فراهم آورد و افزون بر آن امتناع نمايندگان از اخراج هشت تن از مشروطه‌خواهان مجلس که در شمار تضعيف‌کنندگان دين و مذهب معرفي شده بودند؛[75] در کنار نامه‌ي شکايت‌آميز محمدعلي شاه از مشروطيت و مجلس به علماي «نجف»، کلنل لياخوف روس فرمانده بريگاد قزاق که انگليسي‌ها در تحريک او در رسيدن به اهداف خاص خود سهم عمده‌اي داشتند، از طرف شاه مأمور تعطيل نمودن مجلس شد و با به توپ بستن مجلس فرمان تعطيلي مجلس را عملياتي کرد. در نتيجه‌ي حمله به مجلس بسياري از نمايندگان دستگير، تعدادي کشته و برخي تبعيد شدند.[76]

خبر حمله به مجلس و کشتن مشروطه خواهان موجب شد تا نيروهاى شمال به رهبرى سپهدار تنکابنى و نيروهاى بختيارى به رهبرى سردار اسعد بختيارى به تهران حمله کرده، شهر را به تصرف خود درآورند. فاتحان تهران مجلسى با عنوان مجلس عالى در بهارستان تشکيل دادند. اين مجلس محمدعلى شاه را از سلطنت خلع و احمد شاه را به پادشاهى برگزيد و بقيه مناصب حکومت را بين خود تقسيم کردند. مشروطه خواهان پس از برقرارى حکومت به تصفيه حساب با مخالفان مشروطه پرداختند. طرفداران استبداد يعنى شاه و درباريان وحشت زده هر کدام به جايى پناه بردند. مشروطه‌طلباني که از طريق مجلس و در پاسخ به نامه‌ي شيخ از تحصنگاه «حضرت عبدالعظيم»، خود را مدعي شرع معرفي کرده و وعده داده بودند، مجلس در کار شرع هيچ مداخله‌اي نخواهد کرد و هيچ قانوني که مخالف شرع باشد تصويب نخواهد کرد، اينک در کمال عدم موافقت و بي‌عنايتي به ‌هرگونه امر شرعي و وجاهت اسلامي‌ به يفرم خان ارمني توسل جستند[77] و او را که «... دو روز بود به رياست کل شهرباني منصوب گرديده بود احضار نموده مطلب را با او در ميان گذاشتند. يفرم‌خان گفت: اگر خيال اعدام شيخ را دارند[78] بايد هر چه به موقع به اجرا بگذارند، زيرا بعداً احساسات آتشين مردم تخفيف حاصل مي‌کند و اجراي اين نقشه بلااشکال نخواهد بود... زعماي مجاهدين انجام اين مأموريت را به خود يفرم محول کردند. يفرم نيز شبانه با چند نفر از مجاهدين ارمني شيخ را دستگير نمودند.»[79]

 

رد درخواست پناهنده شدن به بيگانگان

 

پيش از دستگيري از راه‌هاي گوناگون به شيخ خبر توقيف رسيد. و درخواست‌هاي زيادي براي حفظ جان وي مطرح گشت. شيخ درخواست سفارت‌هاي روسيه، هلند، و عثماني را براي پناهنده شدن بدانجا بدون جواب گذاشت[80] و در جواب سفير روس که پيغام فرستاد «..هر گاه مايل است فوراً به سفارت روس ]روسيه[ پناهنده شود و اگر هم خواسته باشد ممکن است چند نفر سالدات[81] روسي به منزل او بروند و او را در پناه خود بگيرند تا مشروطه‌خواهان از تعرض او منصرف شوند.» پاسخ داد: «در مقابل مشيت و اراده‌ي الهي تسليم صرف است.»[82] ابراهيم صفايي نيز با تأکيد بر روح بزرگ شيخ در رد پيشنهاد سفارت روس مي‌گويد: ... سفارت روس ... به شيخ پيشنهاد کرد که پرچم روسيه را بالاي منزلش نصب کنند، سفارت عثماني به وي پناهندگي داد، ولي شيخ با روحي بزرگ اين پيشنهادها را رد کرد و با ايماني راسخ و توکلي خالص، تسليم مقدرات و مشيت الهي شد.[83] در نقلي ديگر ملک‌زاده معتقد است: «مي‌گويند همان روزي که محمدعلي شاه به سفارت رفت سعدالدوله براي حاج شيخ فضل‌الله پيغام فرستاد که جان شما در خطر است و خوب است به يکي از سفارتخانه‌ها پناه ببريد، ولي حاج شيخ فضل‌الله از اين پيشنهاد سر باز زد و زيربار اين ننگ نرفت و جواب داد : مقام روحانيت من اجازه‌ي اقدام به اين عمل را نمي‌دهد.»[84]

شيخ مردوخ کردستاني روحاني مشهور اهل سنت کردستان، که در ماه‌هاي آخر عمر شيخ، در تهران مهمان وي بوده پاسخ شيخ به پيشنهاد پناهندگي را اين‌گونه روايت مي‌کند:

«براي عالم اسلاميت ننگ مي‌دانم که در تاريخ کفر و اسلام بنويسند يک نفر از علماي اسلام پس از هفتاد سال خدمت به عالم اسلاميت از ترس مرگ پناهنده به سفارتخانه‌ي فرنگ شده، براي من مرگ از اين تحصن خوش‌تر است... آخرين راه که به نظرم آمد همين است غض العينين، مدالرجلين، قول الشهادتين، رضينا بقضاءالله و نصير علي بلاء الله.» [85]

 

 رد يک اتهام

شيخ و همچنين منتقدان او ضمن چشم بستن بر روحيه‌ي استبداد ستيز شيخ، که او را زماني همراه و در جبهه‌ي مخالفين استبداد به حرکت به سمت قم وادار نمود و ديگر زمان به ‌دليل جابه‌جاشدن ماهيت عريان استبداد از نظام مطلقه‌ي پادشاهي به استبداد سياسي جديد (در نگاه شيخ) در صف مخالفان مشروطه قرارداد، اتهام معاونت با استبداد را به او روا مي‌دارند[86] و اين در حالي است که جناح مشروطه‌طلب در عمر سياسي خود در مواردي نه چندان معدود از حمايت استبداد برخوردار بوده‌اند و يا حداقل ائتلاف با استبداد را تجويز مي‌نموده‌اند، چنان که خود کسروي مي‌نويسد: «مجلس توانستي آزاديخواهان را به خريدن تفنگ و افزار جنگ وادارد و يا از شهرهاي ديگر تفنگچي بخواهد و به هرحال  بسيج نيرو کند. توانستي، محمد علي‌ميرزا را به نام سوگندشکني از پادشاهي بردارد و با يک کار دليرانه، نقشه‌هاي او را از هنايش اندازد. چنان که همين کار را پس از چند روزي انجمن تبريز کرد و محمدعلي‌ميرزا را دست بسته گرداند، در اين هنگام ظل‌السلطان در تهران در آرزوي تاج و تخت مي‌زيست و در آن راه برخي کوشش‌هاي نهاني مي‌نمود (چنان که روزنامه‌ي تمدن را به نوشتن گفتار درباره‌ي خود برمي‌انگيخت) مجلس توانستي او را همدست خود گرداند و به رخ محمدعلي ميرزا کشد و بدين‌سان دست و پاي او را بندد، ولي به هيچ يک از اين راه‌ها برنخاست و رشته را به دست پيشامدها سپرد و به ‌گفته‌ي يکي از خودشان مي‌خواستند کار را با ستمديدگي از پيش ببرند و نيازي به بسيج نيرو نمي‌د‌يدند اين يک انديشه‌ي خام بود که در دل‌هاي برخي از پيشروان جاي مي‌داشت.»[87]

چنان که ملاحظه مي‌شود  مشروطه‌ي استبدادستيز‌، همکاري با استبداد جهت رسيدن به مقصود را براي خود عيب نمي‌داند، همان‌گونه که پيش از اين نيز به اين اقدام مبادرت نموده بود. براي مثال محمدعلي شاه در تبريز در حمايت از حرکت علما به قم و همچنين تحصن در سفارت انگلستان براي پدرش تلگراف زد و طي تلگرافاتي ديگر از علما حمايت نمود، - اگر چه اين اعلام حمايت در حقيقت نه حمايت از مشروطه‌خواهي که با هدف تسويه‌حساب با عين‌الدوله که مخالف پادشاهي او پس از مظفرالدين شاه بود صورت مي‌پذيرفت- اما هيچ‌گاه مورد نکوهش مشروطه‌خواهان قرار نگرفت. سؤال اساسي در اين باب آن است که اگر آنچه به عنوان همکاري با استبداد به عنوان اتهام به شيخ وارد مي‌گردد، واقعاً وارد و بجاست، چرا مشروطه‌طلبان در فرصت‌هاي مقتضي از آن دوري نجسته و اعلام انزجار نکرده‌اند؟

با عنايت به آنچه گذشت و ضمن تدقيق در انديشه و عمل سياسي شيخ مي‌توان اين مسئله را چنين تفسير نمود که شيخ در اين زمان منتهاي سعي و کوشش خود را براي جلوگيري از حاکميت يافتن مشروطه‌ي غربي ‌به کار بست و نهايت تکليف خويش را تلاش جهت جلوگيري از وقوع حالتي که تحقق آن سرنوشت و آينده‌ي اسلام و جامعه اسلامي‌ را در‌ هاله‌اي از ابهام قرار داده بود، تفسير مي‌کرد. لذا حمايت او از وضع سياسي و نظام سياسي موجود نه به معناي حمايت از استبداد و دفاع از محمدعلي شاه مستبد، بلکه حمايت از نظامي‌ است که در عمل صيانت از حدود و ثغور اسلام و احکام اسلامي ‌را تحت نظارت علما پاس داشته و تا اين زمان حداقل در اين باب ضديتي از آن صادر نگرديده بود. به بيان ديگر عطف به عقيده‌ي شيخ که مي‌گفت: «اين مردم که شاه را مي‌خواهند محض اين است که عَلَم اسلام در دست ايشان است.»[88] بنا بر اين مي‌توان به اين نتيجه رسيد که حمايت شيخ و مشروعه‌خواهان از شاه جنبه‌اي ابزاري داشته و چون او را در مقابله با مشروطه‌ي غربي ‌(صرف‌نظر از اختلاف در نيات و مقاصد) در جبهه‌ي خود مي‌د‌يده‌اند تحقق شعاري واحد را با او پي‌جويي مي‌کرده‌اند و شاهد اين مدعا آن که، هنگامي که احساس کردند او به ‌دليل ترس از اوضاع (پس از اجتماع باغشاه و اصرار بر مبارزه و سرکوب مشروطه) مجدداً ميل به مشروطه کرده است، پيش او رفته اتمام حجت کرده و همچنين ضمن عريضه‌اي به او خاطر نشان نمودند: «... چون اين استدعا از جهت اداي تکليف شرعي است از صاحب شرع رخصت رجوع نداريم و متضرعانه جداً دست‌خط آفتاب نقط در آسودگي اصل اسلام از اضطراب و وحشت و دهشتي که در اين مرحله دارند از سده‌ي سنيه استدعا داريم قسم به جميع معظمات شرعيه که ما‌ها بلکه تمامي ‌اهل اسلام اين مملکت براي تأسيس مجلس شوراي عمومي ‌حاضر نيستند و نتيجه‌ي آن را جز هدم دين و هرج و مرج و هدر دماء محترمه و هتک نواميس اسلاميه نمي‌دانيم.»[89]

و کلام آخر در اين باب آن که اگر نگاه شيخ به محمدعلي شاه جز نگاهي ابزاري جهت مقابله با مشروطه غربي ‌و پاسداري از اسلام در سايه‌ي توسل به قدرت او بود، شيخ نمي‌بايست فکر مقاومت مسلحانه ـ آن چنان که برخي گزارش کرده‌اند ـ را در شرايط قوت گرفتن مقوله‌ي تسليم محمدعلي شاه در سر بپروراند. «مرحوم نوري بدون شک مي‌دانست که مقاومت مسلحانه در صورت شکست محمدعلي شاه عاقبت شومي ‌براي وي خواهد داشت، اما وي درست به دليل شدت پايبندي به عقايد خود و ترجيح مشروعه بر مشروطه، حتي حاضر شد تا با توسل به مقاومتي سرسختانه تا پاي‌دار پيش رود.»[90]

 

شهادت

با قطعيت يافتن حکم دستگيري شيخ به بهانه‌ي همکاري با استبداد و عناد با مشروطيت، سرانجام روز 11 رجب 1327ه‌.ق [7 مرداد 1288] عده‌اي قريب هفتاد، هشتاد نفر از افراد مسلح ارمني به فرماندهي يوسف خان ارمني به خانه مجتهد بزرگ تهران يورش بردند و خانه را محاصره نموده و از ديوارها بالا رفته و پشت‌بام‌ها را اشغال کردند[91]‌ و پس‌ از دستگيري‌ شيخ، او را در نظيمه‌، واقع‌ در ميدان‌ سپه‌ـ امام‌خميني‌ فعلي‌ـ زنداني‌ کردند. پس‌ از چند روز در عمارت‌ گلستان‌ يک‌ محاکمه‌ي‌ نمايشي‌ به‌ دادستاني‌ روحاني‌نماي‌ فراموسونر عضو لژ بيداري، شيخ‌ ابراهيم‌ زنجاني‌ بر پا و اول‌ مجتهد ايران‌ را به‌ اعدام‌ محکوم‌ کردند. حکم اعدام شيخ در 9 مرداد 1288 به اجرا گذاشته شد.

نقل است آيت‌الله ميرزا محمدحسين نائيني براي نجات شيخ از چنگ مشروطه‌طلبان به مرحوم ملا محمد کاظم خراساني مشهور به آخوندخراساني گفته است خبرهاي ناگواري که درباره شيخ نوري مي‌رسد، نشانه‌ي آن است که زندگي ايشان در خطر است. اگر مشروطه‌خواهان او را بکشند آبروي علما خواهد رفت و متعاقب اين مسئله مرحوم آخوند خراساني، تلگرافي در ضرورت حفظ و تأمين امنيت شيخ فضل‌الله به تهران فرستادند که وي را از مرگ برهانند،[92] اما پس از قرائت آن در مجلس عالي انقلاب، تصميم بر آن شد پس از اعدام شيخ، منتشر شود. ولي اين تلگراف هرگز منتشر نشد و از محتواي آن کسي آگاه نگرديد.[93]

سناتور مهدي ملک‌زاده (دشمن سرسخت شيخ) در مورد ثبات نظر شيخ در هنگام اعدام مي‌گويد: حاجي شيخ فضل‌الله .... فاصله ميان محبس و محل اعدام را با خونسردي و متانت پيمود و با کبر سن و پيري، ضعف و ناتواني از خود نشان نداد و در دقايق آخر عمر، ثبات و استقامت خود را به ظهور رسانيد.[94]

مورخين اعدام شيخ فضل‌الله را يکي از فجيع‌ترين اعمال مشروطه‌خواهان مي‌دانند[95] که در قرون اخير نظير نداشت.[96] مرحوم سيد جلال آل‌احمد، اعدام شيخ را آغاز غربز‌دگي مي‌داند و مي‌نويسد: «از آن روز بود که نقش غرب‌زدگي را همچون داغي بر پيشاني ما زدند من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون پرچمي مي‌دانم که به علامت استيلاي غرب‌زدگي پس از دويست سال کشمکش بر بام سراي اين مملکت، افراشته شد.»[97]

پايان

پي نوشت:

[75] . کسروي مي‌نويسد: از آن هشت تن يکي ميرزا جهانگير خان مدير صور اسرافيل، ديگري سيد مخمد رضاي شيرازي مدير مساوات، ديگري ملک‌المتکلمين، و ديگري سيدجمال واعظ،  ديگري بهاءالواعطين، ديگري ميرزا داود خان بود. اما دو تن ديگر را نشناختم تاريخ مشروطه ايران، پيشين، ص593 .

[76] . انديشه سياسي شيخ فضل‌الله نوري، پيشين، ص 62.

[77] . همان، ص 68.

[78] . مخالفان شيخ علاوه بر انواع تهمت‌ها و ناسزاهايي که به جان شيخ داشتند، سعي مي‌کردند با سوء قصد به جان ايشان وي را به قتل برسانند. امري که حاصل آن مبادرت شخصي به نام «کريم دواتگر» از «کميته‌ي مجازات» به ترور شيخ بود و در شب 16 ذي‌الحجه 1326، (دي‌ماه 1278) هنگامي که شيخ و عده‌اي از همراهان او از نماز به خانه بازمي‌گشتند اجرا شد. نکته‌ي جالب توجه، اشاره‌ي برخي از حاضرين و در عين حال پژوهشگران تاريخ معاصر به وجود ارتباط ميان ضارب (يا مجموعه ضاربين اعم از طراحان و انديشه‌پردازان) با سفارت انگلستان است. گزارش «بارکلي» از سفارت انگلستان نيز مؤيد همين مطالب است. «مستر اسمارت از جانب دولت پادشاه انگلستان در جلسه‌ي محاکمه حضور به هم رسانيد. عبدالکريم، ضارب شيخ فضل‌الله مدافعات خود را با اظهار اينکه شيخ حسن در اين جرم به او کمک نموده و به ارتکاب عمل تشويق کرده است آغاز کرد و حتي سعي کرد گرچه خيلي به طور غيرمستقيم حسين‌قلي خان برادر عباس‌قلي خان کارمند اين سفارتخانه را هم که در منزل او اقامت دارد در اين قضيه دخالت دهد...». ضارب اگرچه با مراجعه به شيخ و اظهار ندامت و اعلام فريب‌خوردگي مورد عفو شيخ قرار گرفت، اما پس از فتح تهران براي حفظ اسرار کميته‌ي دهشت(ترور و آدمکشي‌هاي‌ اواخر مشروطيت‌ به‌ دستور کميته‌ي‌ دهشت‌ که‌ يکي‌ از شعب‌ انجمن‌ آذربايجان‌ در تهران‌ بود، صورت‌ مي‌گرفت‌. در رأس‌ اين‌ انجمن‌ سيدحسن‌ تقي‌زاده‌ و در رأس‌ کميته‌ي‌ دهشت حيدرعمواوغلي‌ قرار داشت‌)، به دستور همين کميته به قتل رسيد.(ر.ک. انديشه سياسي شيخ فضل‌الله نوري، پيشين، ص 66.)

[79] . تاريخ مشروطه ايران و جنبش وطن پرستان اصفهان و بختياري، پيشين ص 68-69.

[80] . علماي مجاهد، پيشن.

[81] . سرباز روسي.

[82]. دانشورعلوي (مجاهد السلطان)، نورالله، تاريخ مشروطه‌ي ايران و جنبش وطن‌پرستان اصفهان و بختياري، تهران، چاپ کتابخانه دانش، 1330، ص 68.

[83] . صفائي، ابراهيم، رهبران مشروطه، دوره اول، انتشارات جاويدان، 1363، ص 273-272.

[84] . ملکزاده، مهدي، تاريخ مشروطيت ايران، جلد ششم و هفتم، تهران، انتشارات علمي، 1373،  ص 1259.

[85] . انديشه سياسي شيخ فضل‌الله نوري، پيشين، ص 70.

[86] . اشخاصي چون جان فوران، پيتر آوري، ادوارد براون، ادوارد گري و ديگر نويسندگاني که به نوعي در تبعيت از سياست‌هاي استعماري، در حوزه تاريخ مشروطه به تدوين تاريخ دست يازيده‌اند، به چنين اتهامي نسبت به شيخ فضل‌الله، چيزي فروگذار نکرده و بر اين باورند که شيخ به همراهي با محمدعلي شاه اقدام به توطئه عليه مشروطه‌خواهان نموده است.

امري که حتي از ناحيه‌ مدافعين شيخ مورد دفاع قرار نگرفته و جالب آن که سياهي اين بهتان به آن حد بوده است که حتي جماعت مذکور خيال ورود به بحث درخصوص آن و ارائه‌ي تفسير و تحليلي درخور آن را جايز نشمرده‌اند و حاصل اين احتياط آن که  در خلال گذر زمان چنين انگاشته مي‌شود که شيخ را بايستي به فضايلي خاص ستود و در عين حال اين اتهام را جزو اشتباهات تاريخي او، حتي به هنگام دفاع از وي، قلمداد کرد!

[87]. احمد کسروي، پيشين، ص 503 .

[88]. غلامحسين زرگري‌نژاد، پيشين، ص 43.

[89]. همان، ص 41 .

[90]. همان، ص 43 .

[91] . شيخ فضل‌الله نوري و مشروطيت، پيشين، ص 354.

[92] . حائري، عبدالهادي، تشيع و مشروطيت در ايران، تهران، انتشارات امير کبير، 1364، ص 200.

[93] . شيخ فضل‌الله نوري و مشروطيت، پيشين، ص 340.

[94] . ملکزاده، مهدي، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، جلد ششم و هفتم، چاپ چهارم، تهران، انتشارات علمي، پاييز 1373، ص 1271.

[95] . رهبران مشروطه، پيشين، ص 272.

[96] . تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، پيشين، ص 1257.

[97] . آل احمد، جلال، غرب‌زدگي، قم، انتشارات خرم، 1385، ص 62.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.