ترور رزمآرا و ملي شدن صنعت نفت
خرداد 1329 على منصور بيهيچ مقدمهاى استعفا مىدهد و رزمآرا به نخستوزيرى مىرسد. وى مورد تأييد انگليس و آمريکا بود.[59] هنگامى که رزمآرا در تيرماه 1329 نخستوزير شد، تلاش کرد تا به نحوى نواب صفوى را با خود همراه کند. او در پيامى به نواب از تدين و پاىبندى خود به اسلام سخن گفت. نواب در پاسخ وى گفت: اگر راست مىگويى «الآن در رأس حکومت هستيد، بهترين عمل که صداقت شما را بخواهد نشان بدهد اين است که خلع يد از انگلستان بکنيد و خودتان صنعت نفت را ملى کنيد و بگو از فردا صبح خودمان ميخواهيم اداره کنيم.»[60] اصولاً رزمآرا مأموريت داشت تا از ملى شدن نفت جلوگيرى کند؛[61] لذا با اين مسائل قابل پيشگيرى نبود و با همهى توان و رفتار خدعهآميز خود در صدد جلوگيرى از ملى شدن نفت بود. به طوري که روزي براي دفاع از لايحه «گِس ـ گلشائيان» به مجلس آمد و طي نطقي گفت: «ايراني لياقت لولهنگ[62] ساختن را ندارد، چگونه ميخواهد صنايع نفت خود را اداره کند؟»[63]
گرچه اين اهانت رزمآرا، ضمن ايجاد اثر منفي در محافل ديني و ملي، بر انزجار مردم افزود؛ اما همچنان در پي غلبه بر مخالفانش در مجلس بود تا جايي که حتي نقشه اجراي يک کودتاي نظامي را در سر ميپروراند.[64]
در چنين شرايطي رهبري فدائيان اسلام، که با نگراني اين وضع را نظاره ميکرد، گام پيش نهاد تا با کشتن «بزرگترين ذخيرهي جنايتکاران» گره از کار بگشايد. در نيمه بهمن سال 1329 نواب از «وکلاي جبهه دعوت کرد تا گرد هم آيند. روز موعود دکتر فاطمي، نريمان، آزاد، بقايي، حائري زاده [و] مکي»[65] در «اجتماعي...که در خانه آقاي حاج محمود آقايي برقرار شده بود» حضور يافتند. [66]
در اين «اجتماع... جهت قتل رزمآرا» «مفصلاً» «صحبتها» کردند و «از همه سو سخن گفته شد»، سرانجام به توافق رسيدند. رهبر فدائيان اسلام وعده داد به همت يکي از «شيرزادان بيشه پيروان آل محمد (ص)» «خارکثيفي را از شاهراه اسلام و مسلمين بردارد» مشروط بر اين که در صورت قدرتيابي جبهه ملي، «وکلا و اعضاي جبهه ملي» هم «هر گونه قانون مخالف اسلام را ملغي دانسته، به اجراي قوانين اسلام بپردازند.»[67] دکتر سيد حسين فاطمي نيز اظهار داشت اصالتاً از طرف خود و وکالتاً از طرف مصدق به جلسه آمده و دکتر مصدق گفته است که هر تصميمي که در اين مجلس گرفته شود، براي او هم لازمالاجراست.[68] بنابر اين قرآن امضا کردند که اگر برسر کار بيايند دولت اسلامي تشکيل دهند.[69]
نواب و يارانش بعد از اطمينان از تعهد جبهه ملى مبنى بر اجراى احکام اسلام، اين مأموريت را به خليل طهماسبى، مردى که در شجاعت بىنظير بود، واگذار نمودند. طهماسبى به دليل اعتقادات شخصى با آيتالله کاشانى تماس گرفت و حکم قتل رزمآرا را از وى سؤال کرد. آيتالله، رزمآرا را مفسد دانست و قتل وى را لازم. با اين حال قرار بر اين شد که قبل از عمل، با رزمآرا اتمام حجت کنند.[70] از اينرو روز جمعه مورخ يازدهم اسفند 1329 را روز ميتينگ سرنوشتساز خود اعلام کرده و با پخش اعلاميههايي در روزنامههاي خود به طور جداگانه از تمام اقشار مردم حتي ارتش، ژاندارمري و شهرباني نيز براي شرکت در اين ميتينگ دعوت کردند. در آن روز تاريخي، سيد عبدالحسين واحدي مرد شماره 2 فدائيان در مسجد شاه که محل آن ميتينگ بود، اظهار داشت: «اگر اي رزم آرا، تا سه روز ديگر، خودت کنار نروي تو را خواهيم فرستاد!»[71] بعد از گذشت وقت موعود، در روز 16 اسفند 1329، حدود ساعت 9 صبح نواب صفوي اطلاع يافت که رزمآرا در مجلس ختم آيتالله فيض قمي در مسجد سلطاني شرکت خواهد کرد. بنابر اين به طهماسبي دستور داد آماده کشتن رزمآرا گردد و زماني که رزمآرا براي شرکت در مجلس به صحن مسجد وارد شد، با شليک سه گلوله از سوي طهماسبي به قتل رسيد.[72]
پس از قتل رزمآرا معلوم شد تحليل اقليت مجلس ـ که تنها مانع ملى شدن نفت را رزمآرا مىدانستند ـ درست از کار درآمد و اقدام فدائيان نيز بسيار مؤثر واقع شد.[73] به قول پرفسور سپهر ذبيح «ترور رزمآرا به اندازهاي هيئت حاکمه را ترساند که پشت سر هم به جبهه ملي امتياز دادند تا خشم مردم فروکش کند.»[74]
نواب صفوي و مسئله فلسطين
به دنبال اعلام تشکيل دولت غاصب صهيونيستي، توسط سازمان ملل متحد در1327، نفرت و انزجار عمومي سراسر جهان اسلام، و از جمله ايران را فراگرفت. در اين زمان تحت کارگرداني و هدايت نواب صفوي، اجتماع عظيمي از اقشار مختلف مردم در خانه آيتالله سيد ابوالقاسم کاشاني گرد هم آمدند. آنگاه به همت آيتالله کاشاني و حجتالاسلام نواب صفوي روز جمعه سي و يکم ارديبهشت 1327 ش، مسجد سلطاني ناظر پرشکوهترين اجتماع مردمي به منظور حمايت از اعراب فلسطيني بود. گفتهاند از شهريور 1320 تا به آن روز، چنين اجتماعي سابقه نداشته است.[30] در اين اجتماع نواب سخنان آتشيني بيان کرد که تحت تأثير آن، 5000 جوان در زماني اندک براى جنگيدن در فلسطين ثبت نام کردند.[31] اين تظاهرات آنچنان با اهميت بود که به مدت 2 ساعت از راديو پخش شد.[32]
متعاقب اعلام آمادگي جمعيت مذکور براي دفاع از مسلمانان فلسطيني، نواب صفوي هم در اعلاميهاي چنين آورد: «خونهاي پاک فدائيان رشيد اسلام در حمايت از برادران مسلمان فلسطين ميجوشد و... پنج هزار نفر از فدائيان رشيد اسلام عازم کمک به برادران فلسطيني هستند و با کمال شتاب از دولت ايران اجازه حرکت سريع به سوي فلسطين را ميخواهند و منتظر پاسخ سريع دولت ميباشند.»[33] ولي دولت از اين اقدام جلوگيري کرد.
نواب با موضعگيري بسيار تندي، در ششم خرداد 1327 در مدرسه فيضيه قم از «بيتفاوتي» ملت و دولت به شدت انتقاد کرد و گفت: «با اينکه ميبينند يک ملت يهود [بر سر] مسلمين چه ميآورند، ساکت و صامت و بدون اقدام مانده، [چرا که] حس غيرت و شرافت از ميان ما رفته است... اگر ما ملت غيرت داشته باشيم چرا يک ملت پستتر از تمام ملل يک مشت برادران ديني ما را ميکشند و نواميس آنان را تحت فشار و ذلت ميگذارند و مسلمين به هيچ وجه در صدد بر نميآيند.» [34] شهيد حجتالاسلام فضلالله محلاتي ميگويد: «يادم هست در جملهاي ميگفت: رژيم شاهنشاهي يعني مرکز فحشاء. خلاصه از مدرسه فيضيه که بيرون آمد او را گرفتند و يارانش را هم تعقيب کردند ولي ما با سروصدا و تظاهرات، طلبههاي جوان داغ را جمع کرديم و رفتيم منزل مرحوم آيتالله خوانساري و گفتيم که ما ميخواهيم برويم به کمک فلسطينيها و به جنگ اسرائيل. يادم هست که آنجا دفتري آوردم و شروع کرديم به اسمنويسي که برويم به جنگ اسرائيليها، ولي خوب صدايمان به جايي نرسيد و ما را دستگير کردند و زدند و تعقيب کردند.» [35]

اخطار شديداللحن نواب به علاء
پس از قتل رزمآرا، حسين علاء به نخستوزيري رسيد. شهيد نواب، علاء را گزينه مناسبي براي پست نخستوزيري نميدانست. بنابر اين با ارسال دست نوشتهاي، صريحاً خواستار برکناري او شد. وي در نامهاش نوشت:
«حسين علاء! زمامداري ملت مسلمان ايران در خور صلاحيت تو و امثال تو و حکومت غاصب کنوني نيست، فوراً برکناري خود را اعلام کن.»[75]
در ادامه شرايط به سمتي پيش رفت که نهايتاً علاء در ارديبهشت 1330 ش، مجبور به استعفا شد. به اعتقاد بسياري از کارشناسان نامه شديداللحن نواب و مخالفت صريح وي، نقش مهمي در عدم موفقيت علاء، در اجراي اهداف ضد ملياش داشت؛ به ويژه آن که رجال مملکتي که به تازگي شاهد قتل رزمآرا، نخستوزير مقتدر شاه، توسط فدائيان اسلام بودند، اين بار تهديد آنها را در جهت برکناري علاء از مقام نخستوزيري، جدي تلقي کردند و به همين علل کابينه وي طبق خواست نواب و ديگر مخالفانش تقريباً پس از دو ماه سقوط کرد.[76]
نواب و دولت دکتر محمد مصدق
متعاقب سقوط کابينه علاء، محمد مصدق به نخستوزيري رسيد. در اين مقطع نواب مکرر بر نقش سازنده افراد صالح در حکومت تأکيد کرده بود. اما دکتر مصدق در کابينه خود همان وزراي کابينه سابق را قرار داده بود که اين مسئله براي نواب قابل پذيرش نبود و ميگفت، با اين تفالههاي گذشته نميتوان کنار آمد و بايد اشخاص صالحي بر مصدر حکومت قرار گيرند.[77]
فدائيان اسلام که در سير تحولات و جريانات نهضت ملي نفت همواره با جبهه ملي همراه بودند، از دولت مصدق ميخواستند، بدون تعلل در بر پايي حکومت اسلامي، احکام و قوانين اسلام را به اجرا در آورد. مصدق در جواب پيگيريهاي نواب براي تحقق احکام اسلامي پاسخ ميداد: «حکومت اسلامي را آقايان بگذارند براي يک دولت ديگر و در دولت ديگر تقاضاي دولت اسلامي بکنند.»[78] آيتالله سيد محمود طالقاني با تأکيد بر اين پاسخ مصدق ميگويد: «من پيش نواب صفوي رفتم و گفتم که چرا با آقاي دکتر مصدق اختلاف داريد؟» ايشان گفتند: «اگر آقاي دکتر مصدق به وعدهاي که داده است، عمل کند و احکام اسلام را اجرا کند، ما هيچ اختلافي با هم نداريم. من حتي رفتگر حکومت اسلامي ميشوم.» پيش دکتر مصدق رفتم. دکتر مصدق گفت: «درخواست حکومت اسلامي را بگذارند براي دولتهاي پس از من. من دولت ابدي نخواهم بود.»[79]
نواب صفوي هنگامي که از مصدق مأيوس شد، طي اخطار شديداللحني از او خواست که کنار برود و بيش از اين چهرهي کريه خود را به ملت مسلمان ايران نشان ندهد. مصدق هم اين حرکت نواب را به عنوان تهديد تلقي کرد و نزد شاه شکايت کرد و اجازه خواست تا دفتر نخستوزيري را به خانهي خود انتقال دهد. شاه نيز به او لطف کرده! تپانچهاي به او داد که در موقع ضروري از خود دفاع کند.[80]
بنابر اين مصدق در 30 ارديبهشت 1330 ش، يعني 24 روز بعد از گرفتن رأي اعتماد از مجلس، جمعيت فدائيان اسلام را متهم کرد که قصد کشتن وي را دارند. در پي اين اتهام و با نظر مساعد او، مأمورين شهرباني نواب صفوي و جمعي ديگر از اعضاي جمعيت را بازداشت و روانه زندان کردند.
به گفته سيد حسين خوشنيت: «بهانهي دستگيري نواب صفوي خيلي مسخره بود، او متهم بود که چندين سال قبل در شهرستان ساري به خاطر نطق شديدي که در ميان جمعيت نموده است باعث شده مردم مسلمان به هيجان بيايند و به خيابانها بريزند و شيشههاي مشروب را در بعضي مغازههاي مشروبفروشي بشکنند. مشروبفروشها شکايت کرده بودند و حالا نواب صفوي بايد کيفر آن را پس بدهد. حکم بازداشت او را به جريان انداخته و شيرمردي را که هژير، رزم آرا و علاء نتوانسته بودند دستگيرش کنند، دولت آزاديخواه و مردمي مصدقالسلطنه بازداشتشکرد و بدون محاکمه در زندان قصر تهران محبوس نمود.[81]
ادامه دارد
پي نوشت:
[57]. نهضت روحانيون ايران، همان، ص 442.
[58]. اميني، داود، همان، ص 150.
[59]. گلشن ابرار، همان، ص 650.
[60]. شهيد عراقى، ناگفتهها، همان، ص 70.
[61]. براى اطلاع بيشتر ر.ک: روحالله حسينيان، بيست سال تکاپوى اسلام شيعى در ايران، بخش اول، فصل اول، بحث ملى شدن صنعت نفت و مأموريت و مواضع رزمآرا.
[62]. لولهنگ: آفتابه سفالي.
[63]. نواب صفوي، سيد مجتبي، فدائيان اسلام: تاريخ، عملکرد، انديشه، ص 106.
[64]. اميني، داود، همان، ص 198.
[65]. در اين جلسه غير از مصدق که به علت کسالت نتوانست حاضر شود، همه اعضاي جبهه ملي از جمله دکتر حسين فاطمي، دکتر مظفر بقائي، حسين مکي، سيد محمد نريمان، عـبدالقدير آزاد، سيد ابوالحسن حائريزاده و دکتر سيد علي شايگان حضور داشتند. (همان)
[66] . گلمحمدي، احمد، پيشين، ص 63.
[67] . همان.
[68]. اميني، داود، همان، ص 199.
[69]. پايگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامي، بررسي نقش نيروهاي مذهبي در نهضت ملي نفت، 27 اسفند 1399، کد خبر، 6768.
[70]. حسينيان، روحالله، پيشين، ص 41ـ42.
[71]. خوشنيت، حسين، پيشين، ص 83.
[72]. عباسي، ابراهيم، فدائيان اسلام به روايت تصوير، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1394، ص 129.
[73]. بعد از اين اقدام بود که مجلس شوراى ملى يک هفته بعد (24 / 12 / 1329) طرح ملى شدن صنعت نفت را تصويب کرد و مجلس سنا نيز اين مصوبه را در 29 اسفند ماه مورد تأييد قرار داد. سرانجام مجلسى که اکثريت آن با ملى شدن صنعت نفت مخالف بودند و سه ماه قبل حتى حاضر نشدند پيشنهاد ملى شدن را به اندازهاي امضا کنند که بتواند در مجلس طرح شود، با سرعت تمام طرح را تصويب کردند و برگى جديد در تاريخ ايران گشوده
شد.
[74]. ذبيح، سپهر، ايران در دورهى دکتر مصدق، ترجمه محمد رفيعى مهرآبادى، تهران، نشر عطايى، 1370، ص 54.
[75]. قيصري، مهدي، پيشين، ص 128.
[76]. همان، ص 228.
[77]. اميني، داود، پيشين، ص 229ـ230.
[78]. فصلنامه تاريخ پژوهي، سال ششم، بهار 1383 شماره 18، ص 110.
[79]. حسني فرد، عبدالرحمن، فدائيان اسلام در کلام ياران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1389، ص 146.
[80]. خوشنيت، پيشين، ص 119.
[81]. همان، ص 120.
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.