اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

مروري بر زندگي مبارزاتي شهيد حجت‌الاسلام سيد مجتبي نواب صفوي

- بخش دوم

مخالفت با نخست‌وزيري هژير[36]

مروري بر زندگي مبارزاتي شهيد حجت‌الاسلام سيد مجتبي نواب صفوي

در تاريخ 23 خرداد 1327 مجلس شوراي ملي در يک جلسه خصوصي به عبدالحسين هژير رأي اعتماد داد. از 120 نفر نماينده حاضر در جلسه مجلس، 66 نفر به نخست وزيري هژير رأي مثبت دادند. او از ديرباز متهم به ارتباط نزديک با انگليسي‌ها بود و با سفارت انگليس سَر و سِرّي داشت.[37] بنابر اين ساعاتي پس از رأي اعتماد مجلس، گردهمايي و تظاهرات گسترده‌اي از سوي نواب صفوي و جمعيت فدائيان اسلام برپا شد. در گزارش شهرباني آمده است:

«بعد از ظهر روز 23 ماه جاري هنگامي که عده‌اي از بازاري‌ها و فدائيان اسلام در محوطه مسجد شاه بر عليه آقاي هژير تظاهرات مي‌کردند... نواب صفوي خود را به ناطقين که از افـراد جمعيت فـدائـيـان اسـلام بودند، رسانيده و سفارش کرد که از حائري‌زاده و مکي نمايندگان مجلس شوراي ملي تقدير و ضمناً به نمايندگان ديگر مجلس که به نفع آقاي هژير رأي داده‌اند، حمله نمايند و پس از آن يکي از ناطقين ضمن سخنراني خود گفت: ملت ايران از نمايندگاني که به زمامداري آقاي هژير رأي داده‌اند، اظهار تنفر نموده و لکـن آزادي‌خواهي و شجاعت آقايان مکي و حائري‌زاده را تقدير نموده و کاملاً از اين قبيل نمايندگان حمايت خواهند کرد.»[38]

در ادامه پس از مشاوره و گفتگوي بين آيت‌الله کاشاني و نواب صفوي، مقرر شد که تظاهرات گسترده‌اي عليه هژير برپا شود. نواب صفوي با سه سخنراني پياپي در بازار تهران، بازاريان را به تعطيلي بازار ترغيب کرد که در نتيجه مدت سه روز بازار تعطيل شد و مردم در مسجد سلطاني، گرد هم آمدند. اجتماع‌کنندگان در اين مسجد با برپايي تظاهراتي، با شعار «مرده باد هژير» خواستار برکناري وي شدند.[39]

در 27 خرداد تظاهرات گسترده‌تري از سوي چندين هزار نفر از روحانيون و قشرهاي مختلف مردم به رهبري نواب صفوي عليه هژير برپا شـد. نواب صفوي پيشاپيش جمعيت حرکت مي‌کرد و قرآن بزرگي ميان پـرچـم سـه رنگ، در دست تظاهرکنندگان بود. در نزديکي مدرسه سپهسالار، مأمـورين نظامي بـه مـردم حمله‌ور شدند و درگيري خونيني به وقوع پيوست. در اين درگيري تعداد زيادي از روحانيون و مردم آماج گلوله قرار گرفتند و مجروح شدند. همچنين آيت‌الله العظمي سيد حسين بروجردي با صدور اعلاميه‌اي حمايت قاطع خود را از مبارزات آيت‌الله کاشاني در برابر هژير اعلام کرد. و انزجار خود را نسبت به اهانت سربازان دولتي به حاملان قرآن مجيد، ابراز نمود.[40]

در جريان اعتراضات گسترده مردمي عليه هژير، تعدادي از شخصيت‌هاي برجسته از جمله نواب صفوي توسط شهرباني بازداشت شدند. با دستگيري نواب صفوي، تلاش گسترده‌اي از سوي قشرهاي مختلف، براي آزادي وي صورت گرفت؛ چنان که بازاريان و مردم در منزل آيت‌الله کاشاني تجمع کردند و خواستار آزادي او شدند و در نتيجه شهرباني مجبور به آزاد کردن نواب شد. در نتيجه مخالفت‌هاي گسترده گروه‌ها و جمعيت‌ها و اقشار مردم، هژير و کليه وزيرانش ناچار شدند استعفاي خود را به شاه تسليم کنند. متعاقب آن مجلس شوراي ملي نيز در 17 آبان تمايل خود را به نخست‌وزيري محمد ساعد اعلام کرد و فرمان نخست‌وزيري او صادر گشت.[41]

 

انتخابات مجلس شانزدهم و اعدام انقلابي هژير

19 اسفند 1327، دربار فرمان تشکيل مجلس مؤسسان را صادر کرد و فرمان سرکوبي هرگونه حرکت مخالف با آن را نيز داد. اين دستور براي پاره‌اي تغييرات در قانون اساسي صادر شد که مهم‌ترين مفاد آن عبارت بود از: سپردن فرماندهي کل قوا به شاه، تشکيل مجلس سنا و سپردن قدرت قانوني انحلال مجلسين به شاه.[42] همچنين قرار بود «مذهب حقه جعفرى» الغاء و از رسميت بيفتد.[43]

در اين زمان، نواب صفوي پانزده نامه را با جوهر قرمز به پانزده وکيل انتصابي مجلس نوشت که در آن مخالفت صريح خود را با لوايح و مفاد مذکور اعلام مي‌داشت و وکلاي انتصابي را که نمايندگان مجلس مؤسسان بودند، در صورت رأي مثبت دادن، تهديد به مرگ مي‌کرد.[44]

پس از برگزاري انتخابات مجلس مؤسسان، شاه دستور برگزاري انتخابات دوره شانزدهم مجلس ملي را صادر کرد و احزاب شروع به فعاليت کردند. در اين ايام که آيت‌الله کاشاني در لبنان تبعيد بود، در نامه‌اي به نواب ضمن معرفي تعدادي از نامزدهاي نمايندگي مورد نظر خود ـ از جمله: دکتر محمد مصدق ، دکتر مظفر بقايي، دکتر سيد علي شايگان، سيد ابوالحسن حائري‌زاده، سيد محمود نريمان، سيد حسين مکي، عبدالقدير آزاد و ديگران ـ از فـدائيان اسلام خواسته بود که در انتخابات دوره شانزدهم مجلس دخالت کرده و وکلاي مورد نظر را به مجلس بفرستند.[45] نواب در مقابل اين سؤال قرار مي‌گيرد که «حمايت از افرادى که چندان دل در گرو اسلام ندارند، براى فدائيان مناسب است يا نه؟»[46] از اين‌رو براي آيت‌الله کاشاني مي‌نويسد: با هم صحبت کرديم اگر خواستيم وکلايي هم انتخاب کنيم وکلايي باشند که سمت مذهبي‌شان به سمت سياسي آنان بچربد. اين‌ها سمت مذهبي که ندارند هيچ، بلکه به مذهب علاقه‌مند هم نيستند.[47]

آيت‌الله در پاسخ اعلام کرد: «ما الآن رجال دينى که در فن سياست ورزيده باشند، نداريم؛ چه بهتر اين‌ که اين کار را ما مرحله‌اى بکنيم و بتوانيم در يک مرحله از رجال سياسى که در فن سياست ورزيده هستند و نسبتاً هم جنبه ملى دارند، استفاده بکنيم، تا در طى اين دوران بتوانيم انسان‌هايى که متدين هستند يا سمت مذهبى دارند براى انتخابات تربيت کنيم.» نواب اين استدلال را تا حدودى پذيرفت.[48] از آنجا که نواب صفوي، آيت‌الله کاشاني را روحاني‌اي مبارز و اعمالش را خدمت به اسلام مي‌دانست، دست به کار شد و با همکاري فدائيان اسلام مسئوليت حفاظت از صندوق‌هاي انتخابات را بر عهده گرفتند. آن‌ها در شب‌هاي سرد پاييز تا صبح از صندوق‌ها حفاظت کردند. در ليست دوازده نفري تهران نام وکلاي مورد نظر از شماره يک تا هشت قرار داشت. در اواخـر انتخابات مأمورين دولتي به بهانه مراسم محرم، به‌ زور، صندوق‌ها را از مساجد بـه فرهنگستان منتقل کردند و در نتيجه نام آيت‌الله کاشاني، مصدق، مکي و وکلاي مليون به عقب رفت و نام وکلاي مورد نظر دولت جاي آن‌ها را گرفت و ظاهراً کار تمام شده بود و چاره‌اي به نظر مردم نمي‌رسيد.[49]

در اين زمان که عبدالحسين هژير، وزارت دربار را بر عهده داشت و مستقيماً در انتخابات شانزدهمين دوره مجلس دخالت مي‌کرد. نواب و يارانش را بيشتر به اين باور رساند که با وجود اين رژيم و عناصر وابسته، مبارزه‌ي پارلماني کاري عبث است. لذا تصميم گرفتند تا عامل اساسي اين خيانت را به سزاي اعمالش برسانند. آن‌ها که از قبل هژير را به جرم دستور تيراندازي به حاملان قرآن و همکاري با انگليس مجرم مي‌دانستند،[50] اعلام کردند در صورتي که دست از تقلب در انتخابات برندارد، او را خواهند کشت. بنابر اين زماني که نواب صفوي همه راه‌هاي ممکن براي انجام يک انتخابات آزاد را بسته ديد، تصميم گرفت سيد حسين امامي را مأمور قتل هژير کند.

به گفته شهيد مهدي عراقي: «حکم اعدام انقلابي عبدالحسين هژير توسط مرحوم نواب و در يک جلسه کاملاً سري و با شرکت چند تن از اعضاي فدائيان اسلام صادر شد. انگيزه صدور اين حکم خيانت هژير به ملت بود... اجراي اين حکم به عهده مرحوم امامي گذاشته شد.»[51] از اين‌رو در روز 13 آبان 1328، مصادف با دوازدهم محرم که هژير براي شرکت در مجلس عزاداري به مسجد سپهسالار رفته بود، توسط سيد حسين امامي ترور شد و سپس جان داد.

ترور عبدالحسين هژير به دست فدائيان اسلام، تاريخ افتتاح مجلس سنا را تغيير داد و انتخابات مجلس شوراي ملي که با تمهيدات هژير تقلب گسترده‌اي در آن صورت گرفته بود، از سوي رئيس انجمن نظارت بر انتخابات باطل شد و راه براي ورود نمايندگان مورد نظر آيت‌الله کاشاني و جبهه ملي، به مجلس شوراي ملي هموار شد. بدين ترتيب، يکي از جنجالي‌ترين و تاريخ‌سازترين مجلس دوره‌هاي قانون‌گذاري در کشور بر اثر اقدامات مؤثر فدائيان اسلام و نواب صفوي شکل گرفت.

 

شهيد نواب صفوي و ماجراي انتقال جنازه رضاشاه

سال 1327 محمدرضا پهلوي تصميم گرفت جنازه پدرش را که در مصر موميايي شده بود، به حرم علي ابن ابي‌طالب(ع)، در نجف برده و سپس به حرم حضرت معصومه(س) در قم آورده و پس از نمازگزاردن يکي از مراجع تقليد بر آن، با عزت و افتخار در مقبره از پيش ساخته شده شهرري به خاک بسپارد.

شنيدن چنين خبري براي شهيد نواب صفوي قابل تحمل نبود[52] و لحظه‌اي تأمل و درنگ را در مقابل آن جريان جايز نمي‌شمرد. بنابر اين در اقدامي بي‌باکانه در بازار نجف، به محسن شلاش يکي از طرفداران رضاشاه که در بازار اقـدام بـه جمع آوري طوماري براي انتقال جنازه به اين شهر کرده بود، حمله‌ور گشت و ضـمن درگيري شديدي با او، طومار را گرفته و در حال سخنراني در انظار همگان آن را پاره کرد. چنين حرکتي از سوي يک روحاني مبارز ايراني در نجف، براي رژيم شاه بسيار گران تمام شد و آگاهي مردم از اين عمل موجب گرديد تا شاه در آن زمان از انتقال جنازه پدرش منصرف گردد.[53] گزارش شهرباني از سخنراني نواب صفوي در منزل نمازي يکي از اعضاي ايـن جمعيت، در خصوص جلوگيري از انتقال جنازه رضاشاه به نجف چنين است:

«... من در نجف اشرف بودم که روزنامه‌هاي عراق نوشتند که يک هفته ديگر جنازه رضاشاه را به نجف براي دفن مي‌آورند. مقاومت مرحوم حاجي آقا حسين قمي را... در نظر آوردم، تصميم گرفتم به هر قيمتي شده، جلوگيري از ورود او [ناخوانا] به نجف [نمايم، لذا] يک عده را جمع براي اين منظور تشکيل دادم و در اثر کوشش اينجانب در شهر، او را به نجف نياوردند و در روزنامه‌ها نوشتند که جنازه او را فعلاً به نجف نمي‌آورند...»

پس از گذشت دو سال از اين جريان در 9 ارديبهشت سال 1329[54] مجدداً شاه تصميم گرفت تا جنازه‌ى رضاشاه را به ايران بياورد. وقتى خبر بازگشت جنازه‌ى رضاشاه به نواب رسيد، از عبدالحسين واحدى، مرد شماره 2 و رهبر فدائيان اسلام قم، خواست تا حوزه‌ى علميه‌ى قم را عليه هرگونه همکارى با استقبال از جنازه برانگيزاند. فدائيان قم در جلسات خود تصميم گرفتند تا شش نفر از طلبه‌هاى فدايى پس از غسل شهادت هر روز در مدرسه فيضيه سخنرانى کنند و طلاب را نسبت به فجايع رضاشاه آگاه کنند تا هيچ طلبه‌اى در تشييع جنازه شرکت نکند.[55] علاوه بر اين سريعاً خود را به قم رسانيد و پس از درس آيت‌الله بروجردي، در مدرسه فيضيه شروع به سخنراني کرد و ضمن افشاي مظالم و جنايات رضاشاه گفت: ارواح مطهر شهداي ما منتظر آن روزي هستند که ما بتوانيم انتقام خون آن‌ها را حداقل از بازمانده او بگيريم. اين کار را نکرديم هيچ، حال ناظر آوردن جنازه او هم باشيم و ادعا کنيم که سرباز امام زمان عليه‌السلام هم هستيم. بر شما طلاب جوان فرض است که حداکثر فعاليت را بکنيد و آن امکاناتي که در اختيار داريد، به کار ببنديد و جلوگيري کنيد از آوردن جنازه به قم.[56]

در نتيجه تلاش‌هاي نواب صفوي و يارانش بر خلاف انتظار رژيم، جنازه با سردي و بدون حضور مردم دفن شد و حتي يک نفر واعظ هم پيدا نشد که در اين مراسم سخنراني کند. واعظان درباري هم از ترس نواب صفوي و فدائيان اسلام جرأت نکردند به منبر بروند.[57] بدين گونه در هفدهم ارديبهشت 1329، جنازه رضاشاه در ميان اعتراضات گروه‌هاي مذهبي جامعه و تنفر شديد مردم، در مقبره از پيش ساخته شده شهرري به خاک سپرده شد.[58] امـا چنين تشييع جنازه‌اي هرگز نتوانست حيثيت بر باد رفته خاندان پهلوي را به آنان باز گرداند.

ادامه دارد

پي نوشت:

[29]. همان، ص 37.

[30]. اميني، داود، جمعيت فدائيان اسلام و...، پيشين، ص 142.

[31]. حسينيان روح‌الله، همان، ص 24.

[32]. نواب صفوي، سيد مجتبي، فدائيان اسلام: تاريخ، عملکرد، انديشه، به کوشش سيد هادي خسروشاهي، تهران، انتشارات اطلاعات، 1379، ص 70.

[33]. قيصري، مهدي، رهبري به نام نواب، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1384، ص 75.

[34]. گل‌محمدي، احمد، همان، ص 42.

[35]. خاطرات و مبارزات شهيد محلاتى، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامى، 1376، ص  25.

[36] . عبدالحسين هژير فرزند «محمد وثوق خلوت»، در سال 1280 ش. در يک خانواده بهائي متولد شد. در خردسالي يک چشم خود را به خاطر انفجار مواد محترقه از دست داد. هژير تحصيلات ابتدائي و متوسطه را در مدارس مظفري و دارالفنون به پايان رساند و سپس وارد مدرسه علوم سياسي شد. او در پايان اين دوره زبان‌هاي روسي و فرانسه را فرا گرفت. ابتدا به استخدام وزارت خارجه درآمد و سپس مترجم سفارت شوروي شد. در 1307 سفارت شوروي کارکنان مازاد خود را اخراج کرد و هژير مشمول تصفيه شد. او سپس توسط سيد‌ حسن‌ تقي‌‌زاده وزير دارائي وقت، جذب وزارت دارائي شد و در اداره امور اقتصادي آن مشغول به کار گرديد. پس از چندي مأمور مطالعه پرونده امتيازات نفتي ايران و ارائه گزارش آن به تقي‌زاده شد. در جريان تمديد قرار‌داد دارسي (1933 ـ دوره رضاخان) هژير از دست‌اندرکاران بود. پس از مدتي ، هژير رياست اداره حقوقي وزارت دارائي که تمامي پرونده‌هاي مربوط به نفت در آن متمرکز بود، بر عهده گرفت. وي در 1318 مدير کل وزارت دارائي و پس از سقوط رضاخان، در کابينه فروغي وزير پيشه و هنر شد. او اين سمت را در کابينه‌هاي بعدي ـ سهيلي و قوام‌ـ نيز حفظ کرد. در کابينه دوم سهيلي، وزير راه شد و در اين سمت براي مراقبت از اندوخته‌‌هاي مالي رضاخان سفري به انگليس داشت. هژير در کابينه محمد ساعد، به وزارت کشور ودر کابينه‌هاي حکيمي و قوام به وزارت دارائي رسيد. وي در کابينه بعدي حکيمي وزير مشاور و گرداننده اصلي دولت شد و پس از او در 23 خرداد 1327 با حکم شاه و تأييد نمايندگان مجلس شوراي ملي به نخست‌وزيري رسيد. انتصاب هژير با مخالفت گسترده مردم و روحانيت مواجه شد. هژير از عوامل مؤثر در استمرار سلطه انگليس بر منابع نفت ايران و خنثي‌سازي تلاش‌هائي بود که براي ملي شدن صنعت نفت صورت مي‌گرفت.  هژير کمتر از 5 ماه سمت نخست‌‌و‌زيري را عهده‌دار بود و در 15 آبان 1327 در موجي از مخالفت فزاينده جامعه استعفا کرد. او سپس به نمايندگي مجلس مؤسسان انتخاب شد و در 28 تير 1328 وزير دربار شد. او سرانجام در روز 13 آبان 1328 هنگامي که از مسجد سپهسالار خارج مي‌شد، به ضرب گلوله سيد حسين امامي عضو جمعيت فدائيان اسلام مجروح شد و روز بعد در بيمارستان درگذشت. ( منبع: عبدالحسين هژير،  نشريه الکترونيکي تاريخ معاصر ايران(گذرستان)، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي)

[37]. به گفته مسعود بهنود: رابطه شخصي و خصوصي او با خانم لمبتون، ـ وابسته سفارت انگليس در ايران که نفوذ بي‌ترديدي در سياست ايران داشت ـ رهگشاي او به ‌سوي احراز پست‌ها و مقامات بالاي کشوري بود. ( بهنود، مسعود از سيد ضياء تا بختيار، چاپ نورتکس، 1374، ص 293)

[38]. تفرشي، مجيد و محمود طاهر احمدي، گزارش‌هاي محرمانه شهرباني، تهران، انتشارات سازمان اسناد ملي ايران، 1371، ج 2، ص 140.

[39]. اميني، داود، همان، 167.

[40]. همان، ص 168.

[41]. همان، ص 170.

[42]. مجله مبلغان، دي و بهمن 1383، شماره 62، ص 17.

[43]. گلشن ابرار، پيشين، ص 649.

[44]. ناگفته‌ها، خاطرات شهيد حاج مهدي عراقي، پيشين، ص 37.

[45]. اميني، داود، پيشين، 171.

[46]. حسينيان روح‌الله، همان، ص 29.

[47]. ناگفته‌ها، همان، ص 38.

[48]. همان.

[49]. اميني، داود، همان، ص 171.

[50] . حسينيان روح‌الله، همان، ص 30.

[51]. تاريخ شفاهي زندگي و مبارزات شهيد مهدي عراقي، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1391، ص 56.

[52]. نواب صفوي در همان دوران مقاله‌اي مي‌نويسد با عنوان «صيحه آسمان نجف» و در اين مقاله علل مخالفت خود را با انتقال جنازه رضاشاه تشريح مي‌نمايد. نواب معتقد بود که محمدرضا شاه مي‌خواهد با آوردن جنازه پدرش، او را شخص خادم به کشور و مملکت معرفي کند و علاوه بر کسب آبروي از دست رفته، ديکتاتوري وي را نيز به کشور بازگرداند. بنابر اين او در اين مقاله ضمن گوشزد نمودن اقدامات ديکتاتوري رضاشاه عليه دين و مذهب، با تمام وجـود فـرياد برآورد که محيط کشور اسلامي ايران، تحمل و گنجايش جسد اين ناپاک را ندارد و سپس به مبارزه علني با آن حرکت رژيم پرداخت. ( مجله مبلغان، پيشين، ص 18)

[53]. براي اطلاعات بيشتر ر.ک: مفاخر اسلام، همان، ص 528.

[54]. مجله مبلغان، پيشين، ص 18.

[55]. حسينيان، روح‌الله، همان، ص 35.

[56]. ناگفته‌ها، همان، ص 47.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.