اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

پشت پرده امپراتوري ايجنت‌ها؛

قرارداد ميلياردي فقط با يک تماس!

بازار نقل‌وانتقالات فوتبال دو دهه پيش بيشتر شبيه هنر بود تا علم؛ مديران، مربيان و استعدادياب‌هاي فوتبال با يک دفترچه يادداشت ساعت‌ها کنار زمين مسابقه مي‌ايستادند تا درباره بازيکنان تصميم بگيرند. يک پاس تماشايي، يک گل درخشان يا حتي يک نمايش خيره‌کننده در يک جام مي‌توانست سرنوشت حرفه‌اي يک بازيکن را تغيير دهد و قيمت او را چند برابر کند.

قرارداد ميلياردي فقط با يک تماس!

به گزارش تابناک، برخلاف روشهاي سنتي نقل و انتقالات فوتبال اگر مدير ورزشي يک باشگاه بزرگ اروپايي امروز بخواهد براي جذب يک بازيکن 100 ميليون يورو هزينه کند، پيش از آنکه حتي فيلم بازي او را تماشا کند، هزاران داده روي ميز او قرار ميگيرد؛ دادههايي که از عملکرد فني، وضعيت جسماني، سابقه مصدوميت، کيفيت تصميمگيري، سرعت، شتاب، قدرت پرس، دقت پاس، احتمال پيشرفت، ارزش تجاري و حتي ريسک افت عملکرد در سالهاي آينده حکايت ميکنند. بازار نقلوانتقالات ديگر با احساس اداره نميشود؛ با دادهها اداره ميشود.

 

انقلاب خاموش در فوتبال

 

شايد بسياري تصور کنند جهش عجيب قيمت بازيکنان در سالهاي اخير تنها نتيجه ورود سرمايههاي کلان، باشگاههاي ثروتمند يا قراردادهاي نجومي تلويزيوني باشد؛ اما کارشناسان اقتصاد ورزش معتقدند عامل مهمتري در پشت پرده قرار دارد. ورود شرکتهايي مانند Opta، StatsBomb، Hudl، Wyscout و SkillCorner باعث شد فوتبال براي نخستين بار به صنعتي تبديل شود که تقريباً هر حرکت بازيکن را به داده تبديل ميکند. هر بازيکن در طول يک مسابقه صدها شاخص عملکردي توليد ميکند. ميزان پيشروي با توپ، شکستن خطوط دفاعي حريف، سرعت تصميم گيري، تأثيرگذاري در زمين، کيفيت پاسها، کيفيت گلها و... اينها دادههايي هستند که اکنون ارزش اقتصادي بازيکنان را شکل ميدهند.

 

از عصر چشم تا آغاز الگوريتم

 

سالها پيش، استعداديابهاي فوتبال جمله معروفي داشتند: «فوتبال را بايد با چشم ديد، نه با آمار.» امروز بسياري از همان استعداديابها کنار تحليلگران داده نشستهاند. باشگاههاي بزرگ اروپا فقط به گزارش يک استعدادياب اعتماد نميکنند. بازيکني که قرار است 80 يا 100 ميليون يورو براي او پرداخت شود بايد از چندين فيلتر آماري، پزشکي، اقتصادي و حتي روانشناختي عبور کند. در بسياري از باشگاهها، گزارش استعدادياب تنها يکي از دهها سندي است که در جلسه نهايي بررسي ميشود.

 

باشگاهي که بازار را متحول کرد

 

شايد هيچ باشگاهي به اندازه ليورپول مفهوم «نقلوانتقالات مبتني بر داده» را تغيير نداده باشد. اواسط دهه 2010 زمانيکه بسياري از باشگاهها هنوز تصميمهاي خود را براساس شهرت بازيکنان ميگرفتند ليورپول با مديريت ورزشي مايکل ادواردز مسير متفاوتي را انتخاب کرد. آنها به جاي خريد پرزرقوبرقترين نامها دنبال بازيکناني رفتند که الگوريتمها از رشد آينده آنها خبر ميدادند. نتيجه شگفتانگيز بود. اندي رابرتسون با مبلغي ناچيز جذب شد و به يکي از بهترين مدافعان چپ جهان تبديل شد. محمد صلاح پس از دوران نهچندان موفق در چلسي با تحليل دقيق دادههاي هجومي خريداري شد و به يکي از مؤثرترين مهاجمان تاريخ ليگ برتر انگليس تبديل شد. ساديو مانه، واينالدوم و حتي ديهگو ژوتا نيز نمونههايي از خريدهايي بودند که بيش از آنکه بر شهرت تکيه داشته باشند بر تحليل دادهها استوار بودند. اين موفقيتها باعث شد تقريباً تمام باشگاههاي بزرگ اروپا واحدهاي تخصصي تحليل داده ايجاد کنند.

 

ارزش واقعي يک بازيکن چيست؟

 

اگر از يک هوادار فوتبال بپرسيد چرا لامين يامال بيش از 200 ميليون يورو ارزش دارد، احتمالاً پاسخ خواهد داد: «چون فوقالعاده بازي ميکند.». اما مديران باشگاهها چنين پاسخي نميدهند. براي آنها قيمت يک بازيکن حاصل جمع دهها متغير است. سن بازيکن، مدت باقيمانده قرارداد، کيفيت ليگ، پست تخصصي، احتمال پيشرفت، سابقه مصدوميت، توانايي بازي در چند پست، فشار رسانهاي، ارزش تبليغاتي و حتي تعداد دنبالکنندگان در شبکههاي اجتماعي. به بيان ديگر بازيکن ديگر فقط يک فوتباليست نيست؛ يک دارايي اقتصادي است.

 

ورود فوتبال به عصر اقتصاد

نقلوانتقالات در گذشته بيشتر براساس عملکرد گذشته يک بازيکن انجام ميشد اما امروز باشگاهها براي آينده پول پرداخت ميکنند. آنها نميپرسند بازيکن فصل گذشته چند گل زده؛ ميپرسند: سه سال ديگر چه بازيکني خواهد بود؟ همين تغيير نگاه، ارزشگذاري بازيکنان را به يکي از پيچيدهترين فرآيندهاي اقتصادي ورزش تبديل کرده است.

شايد به همين دليل است که در بازار امروز فوتبال، گاهي دو مهاجم با تعداد گل تقريباً يکسان اختلاف قيمتي بيش از 100 ميليون يورو دارند زيرا باشگاهها ديگر فقط گذشته را نميخرند؛ آنها احتمال موفقيت در آينده را خريداري ميکنند و اين همان نقطهاي است که فوتبال بيش از هر زمان ديگري به علم داده، اقتصاد رفتاري و هوش مصنوعي گره خورده است.

 

قيمتگذاري الگوريتمها

 

اگر از مدير ورزشي يک باشگاه بزرگ اروپايي بپرسيد «قيمت واقعي کيليان امباپه چقدر است؟» احتمالاً برخلاف تصور عموم هيچ عددي به شما نخواهد گفت زيرا در فوتبال مدرن قيمت يک بازيکن نه از روي احساس تعيين ميشود، نه از روي تعداد گلها و نه حتي از روي ارزشگذاري سايتها. قيمت واقعي حاصل خروجي دهها مدل آماري، الگوريتمها، دادههاي پزشکي، شاخصهاي اقتصادي و تحليل ريسک است. بازار نقلوانتقالات امروز بيش از آنکه به يک بازار ورزشي شباهت داشته باشد به بازار بورس يا سرمايهگذاري خطرپذير شباهت دارد. باشگاهها ديگر فقط بازيکن نميخرند؛ آنها روي آينده سرمايهگذاري ميکنند. هواداران معمولاً تصور ميکنند اگر دو مهاجم هر کدام 30 گل در فصل زده باشند بايد ارزش مشابهي داشته باشند اما واقعيت کاملاً متفاوت است.

 

باشگاهها و بررسي دادهها

باشگاههاي بزرگ اروپا براي ارزشگذاري يک بازيکن صدها شاخص مختلف را تحليل ميکنند اما مهمترين آنها عبارتاند از: سن، مدت باقيمانده قرارداد، کيفيت ليگ، سن واقعي فوتبالي.

 

انقلاب xG

 

اگر يک واژه باشد که در ده سال گذشته فوتبال را متحول کرده باشد، آن واژه Expected Goals (xG) است. پيش از ظهور xG همه گلها ارزش يکسان داشتند اما امروز چنين نيست. يک ضربه از فاصله دو متري با دروازه ارزش آماري بسيار بيشتري از يک شوت از فاصله 30 متري دارد. الگوريتمها احتمال گل شدن هر ضربه را محاسبه ميکنند. فقط گل مهم نيست؛ حمل توپ هم پولساز است.

چند سال پيش شايد کمتر کسي اصطلاح Progressive Carries را شنيده بود. امروز اين شاخص يکي از مهمترين معيارهاي ارزشگذاري بازيکنان هجومي است. اين شاخص نشان ميدهد بازيکن چند بار با حمل توپ تيم را به مناطق خطرناکتر زمين رسانده است. به همين دليل است که امباپه، وينيسيوس يا يامال فقط به خاطر گلهايشان ارزشمند نيستند. آنها خودشان حمله را ميسازند. همين ويژگي باعث ميشود قيمتشان چند ده ميليون يورو افزايش پيدا کند.

هوش مصنوعي حتي سرعت دويدن را هم متفاوت تحليل ميکند. شايد تصور کنيد سرعت همه چيز است. اما الگوريتمها چنين نظري ندارند. امروز شرکتهايي مانند SkillCorner و Second Spectrum فقط سرعت نهايي بازيکن را اندازه نميگيرند. سرعت بدون توپ، سرعت هنگام حمل توپ، شتاب اوليه، کاهش سرعت بعد از تغيير مسير، فاصله طيشده در اسپرينت و کيفيت تصميم هنگام دويدن بازيکن را بررسي ميکنند. به همين دليل است که دو بازيکن با سرعت 36 کيلومتر بر ساعت ممکن است ارزش اقتصادي کاملاً متفاوتي داشته باشند. امباپه نمونه کلاسيک اين موضوع است. او شايد سريعترين بازيکن جهان نباشد اما يکي از سريعترين بازيکنان جهان هنگام حمل توپ است؛ مهارتي که بسيار کميابتر از صرفاً سريع دويدن است.

 

پيشبيني آينده با الگوريتمها

 

شايد شگفتانگيزترين بخش ارزشگذاري بازيکنان همين باشد. باشگاههاي بزرگ ديگر فقط عملکرد امروز را تحليل نميکنند. آنها با استفاده از مدلهاي پيشبيني، آينده بازيکن را نيز شبيهسازي ميکنند. احتمال مصدوميت در سه سال آينده، افت بازيکن بعد از 28 سالگي، سبک بازي او با افزايش سن، قابليت تغيير پست، موفقيت در ليگ ديگر. اين مدلها بر اساس ميليونها داده از هزاران فوتباليست آموزش ديدهاند. به همين دليل است که گاهي باشگاهي حاضر ميشود براي يک نوجوان 18 ساله بيش از 100 ميليون يورو پرداخت کند زيرا مدلهاي پيشبيني، بازده ورزشي و اقتصادي او را در سالهاي آينده بسيار بالا ارزيابي کردهاند. اما يک متغير هنوز از دست الگوريتمها خارج است.

با وجود تمام پيشرفتها، مديران ورزشي بزرگ اروپا به يک نکته اعتراف ميکنند که هوش مصنوعي هنوز نميتواند شخصيت يک فوتباليست را بهطور کامل اندازه بگيرد. آيا بازيکن تحمل فشار برنابئو يا آنفيلد را دارد؟ يا پس از يک فصل ناموفق دوباره بلند ميشود؟ يا ميتواند رهبر رختکن باشد؟ آيا شخصيت او با فرهنگ باشگاه سازگار است؟ اين همان جايي است که هنوز تجربه مديران، مربيان و روانشناسان ورزشي بر الگوريتمها برتري دارد. شايد به همين دليل باشد که فوتبال با وجود ورود هوش مصنوعي و علم داده هنوز کاملاً قابل پيشبيني نيست و همين غيرقابلپيشبيني بودن بازار نقلوانتقالات را به يکي از پيچيدهترين و جذابترين بازارهاي جهان تبديل کرده است.

 

بازي پشت پردهي ايجنتها

 

نقلوانتقالات در فوتبال امروز ديگر صرفاً رقابت بين دو باشگاه نيست؛ رقابت بين شبکهاي از ايجنتها، تحليلگران داده، وکلا، مديران بازاريابي، صندوقهاي سرمايهگذاري ورزشي و حتي الگوريتمهاي شبکههاي اجتماعي است. در بسياري از انتقالهاي بزرگ آنچه قيمت نهايي را تعيين ميکند، نه تعداد گلها، بلکه قدرت مذاکره اطرافيان او است. به همين دليل است که گاهي دو فوتباليست با آمار تقريباً مشابه اختلاف قيمتي 70 يا حتي 100 ميليون يورويي پيدا ميکنند.

اقتصاد کلاسيک ميگويد قيمت هر کالا حاصل عرضه و تقاضاست اما بازار فوتبال کمي متفاوت عمل ميکند. اينجا عرضه تقريباً صفر است. چند فوتباليست در دنيا ميتوانند در سطح امباپه، يامال، بلينگام يا هالند بازي کنند؟ شايد کمتر از 20 نفر. وقتي عرضه تا اين اندازه محدود باشد، ديگر قيمت بر اساس هزينه توليد تعيين نميشود بلکه بر اساس ميزان کميابي شکل ميگيرد. همين موضوع باعث شده فوتبال به يکي از معدود بازارهايي تبديل شود که در آن، ارزش يک دارايي ميتواند ظرف چند ماه دو برابر شود.

نمونه روشن آن لامين يامال است. ارزش بازار او طي کمتر از دو فصل جهشي بيسابقه را تجربه کرد؛ نه فقط بهدليل عملکرد فني، بلکه به اين دليل که باشگاهها به اين جمعبندي رسيدند که فوتباليستي با اين سن، اين کيفيت و اين ظرفيت تجاري، در بازار تقريباً يافت نميشود.

 

معماران خاموش قراردادهاي ميلياردي

 

اگر مديران باشگاهها بازيگران اصلي بازار باشند، ايجنتها کارگردانان پشت صحنهاند. نامهايي مانند ژرژ مندس، پيني زهاوي و مينو رايولاي فقيد نشان دادند که يک ايجنت، ديگر صرفاً واسطه انتقال نيست؛ او يک استراتژيست اقتصادي است. ايجنتهاي بزرگ امروز تيمهايي از اقتصاددانان، وکلا، متخصصان مالياتي، کارشناسان برند و تحليلگران رسانهاي را در اختيار دارند. وظيفه آنها فقط گرفتن دستمزد بيشتر نيست. آنها بايد براي موکل خود بازار بسازند.

 

بازيکن چگونه قيمتگذاري ميشود؟

 

برخلاف تصور عموم، باشگاهها معمولاً از همان ابتدا بالاترين قيمت را پيشنهاد نميدهند. اينجا هنر ايجنت آغاز ميشود. او ممکن است همزمان با چند باشگاه مذاکره کند. اطلاعات کنترلشدهاي به رسانهها بدهد. علاقه باشگاههاي رقيب را برجسته کند. فضاي رقابتي ايجاد کند. زمان مذاکره را مديريت کند. در اقتصاد به اين فرآيند مزايده رقابتي گفته ميشود. هرچه تعداد خريداران بالقوه بيشتر باشد، قيمت نهايي نيز افزايش پيدا ميکند. انتقالهاي بزرگ سالهاي اخير بارها نشان دادهاند که رقابت ميان باشگاهها، گاهي دهها ميليون يورو به قيمت يک بازيکن اضافه کرده است.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.