اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

قتل مادربزرگ با نقشه نوه و نامزدش

حدود ساعت 9 و 30 دقيقه صبح بيستم شهريور سال 1403 اهالي محله‌اي در جنوب تهران با شنيدن صداي کمک‌خواهي زن سالخورده همسايه، خود را به مقابل خانه او رساندند. هرچه در زدند، کسي جواب نداد. همان‌زمان 2 پسر جوان را ديدند که از مسير پشت‌بام خانه در حال فرار بودند. اهالي به تعقيب آنها پرداختند و يکي از پسرها به‌نام سهراب را دستگير کرده و تحويل پليس دادند.

قتل مادربزرگ با نقشه نوه و نامزدش

قتل صاحبخانه با نقشه نوه دختري

ماموران پس از ورود به خانه با جسد زن صاحبخانه روبهرو شدند. دستوپاهاي زن با طناب بسته شده و صورتش نيز با پارچه پوشانده شده بود. با حضور فرزندان مقتول مشخص شد که طلاهاي او نيز سرقت شده است. جسد براي تشخيص علت مرگ به پزشکي قانوني منتقل شد و کارآگاهان تحقيقات خود را براي کشف راز اين جنايت آغاز کردند.

متهم دستگيرشده در جريان تحقيقات پليسي از ماجرا پرده برداشت و مشخص شد مرجان، نوه دختري مقتول و نامزدش بابک، طراحان اين سرقت بودهاند. در ادامه، مرجان و بابک نيز دستگير شدند و بابک به قتل اعتراف کرد.

 

سرقت طلاهاي زني که طلا نداشت!

با تکميل تحقيقات در دادسرا، براي بابک بهاتهام مباشرت در قتل و سرقت مقرون به آزار، براي سهراب بهاتهام معاونت در قتل و معاونت در سرقت مقرون به آزار و براي مرجان بهاتهام معاونت در سرقت کيفرخواست صادر شد. پرونده براي محاکمه به شعبه دهم دادگاه کيفري يک استان تهران ارسال شد و متهمان پاي ميز محاکمه قرار گرفتند.

در ابتداي جلسه، فرزندان مقتول براي قاتل مادرشان درخواست قصاص کردند.

سپس وکيل آنها در جايگاه قرار گرفت و گفت: مرجان طراح اين سرقت بود و با اينکه ميدانست طلاهاي مقتول توسط يکي از آشنايانش سرقت شده، 2 متهم ديگر را بهبهانه سرقت به خانه مادربزرگش فرستاد. آنها پس از ورود به خانه با زن سالخورده در حياط روبهرو ميشوند که او شروع به سروصدا ميکند.

وي ادامه داد: متهمان به زن سالخورده حمله کرده و با انسداد مجاري تنفسي باعث مرگ او ميشوند. يکي دو قطعه طلا همراه او بوده و همان را سرقت ميکنند، اما طلاي ديگري پيدا نکرده و با شک همسايهها پا به فرار ميگذارند که يکي از آنها با کمک اهالي و گشت پليس دستگير ميشود.

 

قصد قتل نداشتم

رئيس دادگاه پس از تفهيم اتهام به بابک از او خواست از خود دفاع کند. متهم با رد اتهاماتش گفت قصد قتل نداشته و سرقت نيز همراه با آزار و اذيت نبوده است.

وي در تشريح ماجرا گفت: در غرب تهران ساندويچي داشتم و مرجان مشتري آنجا بود. با هم آشنا شده و تصميم به ازدواج گرفتيم و به خواستگارياش رفتم. ميگفت داييهايش حق مادرش را خوردهاند و مادربزرگش کلي طلا دارد و برويم طلاهايش را سرقت کنيم که قبول نکردم. قرار بود آخر شهريور عقد کنيم، اما دستم خالي بود. مرجان دوباره نقشه سرقت طلاهاي مادربزرگش را مطرح کرد که اينبار قبول کردم.

رئيس دادگاه از او پرسيد کليد خانه را از کجا آورده است و بابک پاسخ داد: مرجان دو سه هفته قبل از سرقت، کليد را به من داده بود و آدرس خانه را هم روي کاغذ نوشت و داد. شب قبل از سرقت آمد و گفت فردا خانه مادربزرگم خالي است و برو. من فريب اين دختر را خوردم و با دوستم صبح زود به مقابل خانه مادربزرگش رفتيم

وي ادامه داد: با کليد يدک در را باز کرده و وارد حياط شديم. جلوي در يک پرده زده بودند که بعد از رد شدن از آن با مادربزرگ در حياط روبهرو شديم که شروع به دادوفرياد کرد. عقبعقب رفت و روي زمين افتاد که جلوي دهانش را گرفتم تا همسايهها را خبر نکند. ماسکم را کشيد و پاره کرد که چند لحظه سهراب جلوي دهان مادربزرگ را گرفت و من ماسک را تعويض کردم.

متهم اظهار کرد: مرجان گفته بود کليد گاوصندوق زير علمک گاز است که به آنجا رفتم و سهراب دستوپاي مادربزرگ را بست. هرچهگشتم کليد را پيدا نکردم. طلايي هم در خانه نبود. پايين آمده و با کمک سهراب زن سالخورده را داخل برديم. همسايهها شک کرده بودند و در ميزدند که مجبور شديم از پشتبام فرار کنيم، اما فهميدند و تعقيبمان کردند که من توانستم فرار کنم اما سهراب گرفتار شد.

 

رئيس دادگاه پرسيد: بعد چه کردي؟

متهم پاسخ داد: به مقابل خانه دوستم رفتم. به مرجان زنگ زدم، اما او شروع کرد به جيغزدن که مادربزرگم را کشتي و ما را بدبخت کردي.

 

درخواست اتهام شبهقتل

در ادامه وکيل بابک در دفاع از موکلش گفت: موکلم در تمام مراحل تحقيقات گفته که جلوي دهان مرحوم را گرفته و راه تنفسش از بيني باز بوده است.

از سوي ديگر پزشکي قانوني 3 نظر متفاوت درباره علت مرگ داده که قابل استناد نيست. حتي يک بار گفته افتادن دندان مصنوعي در گلو باعث خفگي شده است.

وي افزود: مرحوم از نظر قلبي بيماري داشته و موکلم از شرايط او آگاه نبود. از سوي ديگر قصد ساکتکردن مرحوم را داشته نه قتلش را. بههمينخاطر درخواست دارم قتل از عمد به شبهعمد تغيير کند.

 

قرار بود 3 کيلو طلا سرقت کنيم

پس از آن سهراب در جايگاه قرار گرفت و با رد اتهامش گفت: بابک 3 روز قبل از سرقت موضوع را برايم تعريف کرد و نگفت قرار است از مادربزرگ نامزدش سرقت کنيم. ادعا کرد در اين خانه 3 کيلو طلا هست که سهم هر کدام يک کيلو ميشود.

وي ادامه داد: روز حادثه ابتدا بابک وارد خانه شد و چند لحظه بعد صداي افتادن از داخل خانه شنيدم و وارد شدم. بابک روي زن سالخورده افتاده و جلوي دهانش را گرفته بود. آنقدر گرفت تا ديگر آن زن دستوپا نزد. فقط يک گردنبند همراه آنزن بود که بابک آن را به من داد تا داخل جيبم بگذارم.

وکيل سهراب نيز در دفاع از موکلش گفت: موکلم در قتل و سرقت همکاري نداشته و خواستار تبرئه او هستم.

 

نامزدم نقشه سرقت را کشيد

در پايان، نوبت به دفاع مرجان رسيد. او نيز اتهام خود را رد کرد و گفت: بابک نقشه سرقت را کشيد و چندبار به من گفت با او همکاري کنم، اما قبول نکردم. آخرينبار به او گفتم تا آخر ماه صبر کند تا به او پول بدهم. يک شب که خالهام را به مغازهاش برده بودم، کليد را از کيف او برداشت و کپي زد.

رئيس دادگاه گفت: اما شاگرد مغازه گفته که شما کليد را برداشتيد.

مرجان پاسخ داد: نه، قبول ندارم. حتي از من خواسته بود بهخاطر کار در بيمارستان برايش اتر ببرم که قبول نکردم.

رئيس دادگاه درباره آدرس خانه مادربزرگش پرسيد و گفت: چرا آدرس خانه مادربزرگت را به او دادي؟

مرجان پاسخ داد: من ندادم. يکبار که اسنپ گرفته بود، برداشته. روز حادثه حوالي ظهر به من زنگ زد و گفت: مادربزرگت مرد، جوانيام رفت و بدبخت شدم.

پس از آخرين دفاع متهمان و وکلاي آنها، قضات شعبه دهم دادگاه کيفري يک استان تهران براي تصميمگيري وارد شور شدند.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.