اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

عدالت اميرالمؤمنين (ع) در انديشه اسلامي و شيعي

- بخش اول

عدالت امام علي (ع)، فراتر از يک انديشه يا آرمان خيالي، بلکه الگويي عملي و جامع براي زمامداري و حکومت‌داري اسلامي است. اين عدالت، ريشه در عمق باورهاي ديني و انساني امام علي (ع) داشت و در تمام زواياي زندگي ايشان، از قضاوت و حکومت‌داري گرفته تا روابط شخصي و اجتماعي، تجلي مي‌يافت.

عدالت اميرالمؤمنين (ع) در انديشه اسلامي و شيعي

امام علي (ع) با تکيه بر آموزه‌هاي قرآن کريم و سنت پيامبر اکرم (ص)، عدل را به عنوان محور اصلي حکومت خود قرار داد و همواره تلاش کرد تا آن را در جامعه جاري و ساري سازد.

امام علي (ع) نه تنها به اجراي عدالت در سطح کلان جامعه توجه داشت، بلکه به عدالت در روابط فردي و بين‌فردي نيز اهميت ويژه‌اي قائل بود. ايشان معتقد بود که عدالت، تنها با اجراي قوانين و مقررات محقق نمي‌شود، بلکه نيازمند تغيير در نگرش‌ها و رفتارهاي افراد جامعه نيز هست. از اين رو، اميرالمومنين علي (ع) همواره تلاش مي‌کرد تا با رفتار عملي، آموزش و ارشاد مردم، آن‌ها را به سوي عدالت و انصاف سوق دهد.

مفهوم عدالت

 

عدالت در لغت به معناي دادگري کردن. در فرهنگ عميد آمده است عدالت به معناي عادل بودن، انصاف داشتن، دادگربودن، دادگري.

عدل در لغت و اصطلاح، معاني مختلفي دارد که به برخي از آن ها اشاره مي‌شود: «نهادن هر چيزي به جاي خود»، «حد متوسط ميان افراط و تفريط در قواي دروني[1]»، «به تساوي تقسيم کردن»، «رعايت برابري در پاداش و کيفر دادن به ديگران، اگر عمل نيک است پاداش و اگر بد است است کيفر داده شود[2]».

 

جايگاه عدالت در قرآن کريم

 

دين مبين اسلام مکتب اعتدال است و امّت اسلامى امّتى معتدل هستند، نظام آن عادلانه است. پروردگار متعال عادل است. عدل از صفات کمال اوست. خداوند عالم همه صفات کمال را داراست. او مکرر در کلام خود عدل را ستوده و ظلم را نکوهش مى‏کند و مردم را به عدالت امر و از ظلم نهى مى‏کند. خداوند مي‌فرمايد: «انّ اللّه لايظلم مثقال ذرّةٍ[3]»؛ خدا به اندازه ذرّه‌‏اى به کسى ستم نمى‏‌کند. همچنين مي‌فرمايد: «ولا يظلم ربّک احداً[4]»؛ خداوند به هيچ موجودى ستم نمى‌‏کند.

 

جايگاه عدالت در روايات معصومين (ع)

 

در مکتب اهل بيت (ع)، عدالت نه فقط يک اصل اخلاقي، بلکه سنگ بناي جامعه‌اي سعادتمند و متوازن است. روايات گهربار ائمه اطهار (ع) همواره بر اهميت اين فريضه الهي تأکيد ورزيده و راه‌هاي تحقق آن را در تمام ابعاد زندگي فردي و اجتماعي تبيين نموده‌اند. در اين‌باره به چند روايت اشاره مي‌کنيم:

حضرت على (ع) درباره نيکوترين نوع عدالت مى‏فرمايد: «الْعَدْلُ حَسَنٌ وَ لَکِنْ فِي الْأُمَرَاءِ أَحْسَنُ[5]»؛ عدالت نيکو است، اما در زمامداران نيکوتر. همچنين درباره اصلاح مردم مي‌فرمايند: «مردمان را چيزى جز عدالت اصلاح نمى‏‌کند[6]».

امام صادق (ع) درباره تأثير عدالت بر نياز مردم مي‌فرمايند: «مردمان اگر عدالتى در ميان باشد، همه بى‌نياز خواهند گشت[7]».

علاوه بر آن امام کاظم (ع) نيز فرموده‏اند: «خداوند هيچ گونه مالى را رها نگذاشته است، بلکه آن را تقسيم نموده و (بر اساس تعيين الهى و تشريع اسلامى) حق هر صاحب حقى را به وى داده است. خواص و عوام و فقيران و تمامى قشرها اگر در ميان مردم به عدالت رفتار مى‏‌گرديد همه بى‏‌نياز مى‏‌شدند و مسکين و نيازمندى در بين آنان باقى نمى‌‏ماند[8]».

حضرت علي (ع) عدالت، را راه رستگاري معرفي کرده و مي‌فرمايد: «مَنْ عَدَلَ أَمِنَ[9]»؛ هر کس عدالت پيشه کند، ايمن گردد.»

حضرت على (ع) درباره نيکوترين نوع عدالت مى‏‌فرمايد: «اَلْعَدْلُ حَسَنٌ وَ لَکِنْ فِي الْأُمَرَاءِ أَحْسَنُ»؛ عدالت نيکو است، اما در زمامداران نيکوتر.

 

اجراي عدالت امام علي (ع) در دوران حکومت

 

پس از به حکومت رسيدن اميرالمؤمنين علي (ع) بسياري از مردم، وقتي سخنان حضرت را درباره تغيير شيوه نادرست پيشين و اجراي عدالت و جلوگيري از چپاول بيت المال مي‌شنيدند، گمان نمي‌کردند که امام به سياست‌ها عمل کنند.

اما اميرالمؤمنين (ع) سياست‌هايي را که در روزهاي نخست براي مردم تبيين کرده بود، به طور دقيق به اجرا گذاشت. از جمله اين اقدامات عبارتند از:

 

1. عدالت امام علي (ع)؛ عزل حاکمان فاسد

از نخستين اقدامات امير المؤمنين (ع) در همان آغاز رسيدن به خلافت، عزل حاکمان فاسد دوران عثمان بود. عموم اين حاکمان فاسد، بد سابقه و داراي عملکردي ضدّ اسلام در حاکميّت خود و مسئوليت‌هاي محوله خليفه به آن‌ها بودند و يک فرد صالح در بين آن‌ها وجود نداشت. عموماً هم از خويشاوندان خليفه بودند. از جمله اين موارد:

. عزل عبد الله بن عامر کريز، فرمانرواي بصره و پسر دايي عثمان؛ او جواني بي‌تجربه و فقط به علّت نسبت خويشاوندي حاکم بصره شد. امام در همان ابتداي کار او را عزل کرد و عثمان بن حنيف انصاري از اصحاب صالح و پاک رسول خدا (ص) را به جاي او گماشت[10].

حاکميت بر بصره، اهميت فراواني داشت؛ زيرا کسي که فرمانرواي بصره مي‌شد، بر نيمة جنوبي عراق و نيمة جنوبي ايران امروز تا حدود هند حکومت
مي
‌کرد.

. عزل معاوية بن ابي‌سفيان، فرمانرواي شام که از زمان عمر بن الخطاب در فرمانروايي شام جا خوش کرده و عثمان هم او را با اختيار تام تثبيت کرده بود. امام علي (ع) به جاي او سهل بن حنيف انصاري را منصوب کرد.

. عزل يعلي بن اميّه، فرمانرواي يمن، و قرار دادن عبيدالله بن عبّاس به جاي او.

. عزل عبدالله بن سعد بن ابي سرح، حاکم جنايتکار مصر و برادر رضاعي عثمان که در واقع به نوعي فراري شده بود و دادن فرمانروايي مصر به  قيس بن سعد بن عبادة انصاري.

. نصب قثم بن عبّاس، يکي ديگر از عموزاده‌هاي خود به فرمانروايي مکّه.

. نصب مالک اشتر به فرمانروايي ايالت جزيره در شمال عراق امروزي.

. باقي ماندن ابوموسي اشعري به اصرار انقلابيون و مردم کوفه و تحميل آن به اميرالمؤمنين (ع). در آن زمان کوفه از مهمترين شهرهاي عالم اسلام به شمار مي‌آمد و مرکزيّت داشت. حاکم کوفه، بخش مهمّي از عراق مرکزي و تمام منطقة شمالي ايران را تا حدود خراسان تحت حاکميّت خود داشت.

در ميان حاکمان امير المؤمنين (ع) فقط سهل بن حنيف نتوانست در پست خود قرار بگيرد. او به سوي شام رفت امّا معاويه که نمي‌خواست اين جايگاه را از دست بدهد و در پست فرمانروايي شام کما کان باقي باشد، مانع استقرار سهل بن حنيف
شد.

زماني که امام علي (ع) حاکمان فاسد دوران خليفة سوم را عزل مي‌کرد، سياستمداراني مثل عبدالله بن عبّاس، پسر عموي آن حضرت و مغيرة بن شعبه ثقفي[11] که شاهد اجراي عدالت امام علي (ع) بودند، نزد ايشان آمدند و به گمان خود، به آن حضرت پيامدهاي اين کار را هشدار دادند.

آنان گفتند: معاويه حدود سال‌هاست که فرمانرواي شام است. اگر عزل شود مقاومت خواهد کرد. سياست اقتضا مي‌کند که او مانند دوران خلفاي پشين در اين جايگاه تثبيت شود. در اين صورت با اين روش، او با اميرالمؤمنين بيعت مي‌کند و بيعت مردم شام را نيز مي‌گيرد. پس از آن عزل
شود.

اميرالمؤمنين (ع) خود از رموز سياست آگاه‌تر بود، ولي مي‌خواست تنها پرچم حق و عدالت برافراشته شود؛ از اين رو فرمود: «به خدا سوگند براي ساعتي هم حاضر نيستم چنين کسي را به عنوان فرمانرواي بخشي از عالم اسلام بپذيرم»؛ لذا فرمان عزل او را صادر
کرد.

امام علي (ع) از پيامدهاي عزل معاويه باخبر بود، ولي اگر مي‌خواست براي جلوگيري از وقوع فتنه حاکميت او را بر شام تثبيت کند، عمل خلفاي قبل و صلاحيت معاويه تأييد مي‌شد؛‌ و اين کار با اصول اعتقادي، اهداف والاي امام و عدالت امام علي (ع) سازگار نبود.

 

2. عدالت امام علي (ع)؛ تقسيم عادلانه بيت المال

دومين اقدام مهمّ اميرالمؤمنين علي ابن ابيطالب (ع) تقسيم عادلانه و برابر بيت المال در بين مردم بود. آن حضرت تنها خليفه‌اي است که به معناي واقعي کلمه عدل را در جامعه پياده کرد. امير مؤمنان (ع) هم در عرصة اقتصادي و هم در عرصه اجتماعي در پي اجراي عدالت و رفع تبعيض از جامعه بود.

بيت المال در سال 20 هجري و در خلافت عمر بن خطاب تأسيس شد و در توزيع بيت المال تبعيض‌هاي عجيبي صورت گرفت. در ميان مسلمانان، مهاجران بر انصار برتري داشتند و در ميان مهاجران، قريشي‌ها اولويت يافتند. در بين آنها نيز آن کساني که در بدر و احد حضور داشتند، برتر دانسته شدند. اين تقسيمات نابرابر در انصار هم وجود داشت و اوسي‌ها را بر خزرجي‌ها برتري مي‌دادند[12] و همين‌طور رو به پايين و زنان از بيت المال هيچ حقّي نداشتند.

با روي کار آمدن عثمان تبعيض‌ها بيشتر شد. در زمان او درآمدهاي بيت المال بسيار گسترش يافت و خليفه اين اموال فروان را بي‌حساب و کتاب به دو گروه بخشش مي‌کرد: يکي بني اميّه که خويشاوندان او بودند و ديگري رجال سياسي بانفوذي که خليفه از نفوذ آن‌ها واهمه داشت. اشراف قبايل و برخي از اصحاب با سابقة دوران پيغمبر از اين طيف افراد
بودند.

امّا اميرالمؤمنين (ع) که به خلافت رسيد، تمام اين تبعيض‌ها را از بين برد و همه را يکسان ديد و عدالت امام علي (ع) نيز در اين مرحله اجرا شد. اين توزيع عادلانه، براي بسياري گران آمد و موجب بروز اولين مخالفت‌ها با اميرالمؤمنين (ع) شد. امام به ابورافع، متولي بيت المال دستور داد که آماري از حاضران در مدينه فراهم کند، چه آن کساني که اسم آن‌ها در ليست بيت المال بوده و چه آن کساني که در اين فهرست قرار نداشتند. حتي انقلابيوني که از شهرهاي ديگر وارد مدينه شده بودند بايد لحاظ مي‌شدند.

علاوه بر آن موجودي بيت المال را هم بررسي کند و به حضرت گزارش دهد و ابورافع چنين کرد. بعد هم به مردم فرمود: «فردا به درِ بيت المال برويد و عطاياي خود را دريافت کنيد».

فرداي آن روز، مردم صف کشيدند و سرشناسان نيز در ميانشان حضور داشتند. آنان تصوّر کردند امير المؤمنين (ع) سياست دورة عثمان را تعديل کرده است و مقداري از دريافتي آن‌ها را کاسته است. امّا نمي‌دانستند که حضرت به کلي رويه گذشته را از ميان برداشته
است.

متولّي بيت المال بنا به دستوري که از امام داشت نفري سه دينار به هر نفر داد[13]. بسياري از سرشناساني که تا پيش از اين مبالغ کلاني از بيت المال دريافت مي‌کردند، به شدت ناراحت شدند و از دريافت آن خودداري کردند[14].

کساني بودند که در زمان خلفاي پشين هزاران درهم و دينار دريافت مي‌کردند و اکنون اميرالمؤمنين (ع) به آنها سه دينار مي‌داد. پس از مشاهده اين تقسيم، جماعتي نزد حضرت آمدند و به عدالت امام علي (ع) اعتراض کردند حتي در ميان آنها افراد صالحي مانند سهل بن حنيف انصاري هم بود.

او گفت: «يااميرالمؤمنين (ع)، شما به من همان مقدار از بيت المال دادي که به بردة من، که ديروز او را آزاد کردم عطا کردي؟![15]».

حضرت چوبي در دست داشت. با آن دو خط موازي روي زمين کشيد و فرمود: «هيچ تفاوت و فضيلتي ميان اولاد اسحاق و اسماعيل نيافتم[16]». اين سياست بسيار دقيق و عادلانه‌اي بود که مردم ‌نظير آن را در روش خلفاي قبل نديده بودند.

 

3. عدالت امام علي (ع) و بازگرداندن اموال به غارت رفته از بيت المال

اميرالمؤمنين علي (ع) در ابتداي خلافت بيان فرمود اموالي را که در گذشته به ناحق از بيت المال به عده اي بخشيدند، پس مي‌گيرد. عدالت امام علي (ع) موجب شد تا اين کار را از خانه عثمان آغاز کرد. ابتدا حق عثمان را از بيت المال محاسبه کرد و عده‌اي را فرستاد تا اموال او را بررسي کنند. چند هزار دينار طلا و چند صد هزار درهم نقره در خانه وي مصادره و به بيت المال بازگردانده شد[17].

با شروع اين بررسي‌ها، فرارها و نارضايتي‌ها آغاز شد. بسياري از افراد از اين که با امام (ع) بيعت کردند پشيمان شدند؛ زيرا منافع خويش را در خطر مي‌ديدند. از اين رو گروهي از آنان به شام گريختند و شماري هم به مکه
رفتند.

 

4. عدالت امام علي (ع) و افزايش حقوق نظاميان

عدالت امام علي (ع) اجازة مصرف نادرست از بيت‌المال را به احدي نمي‌داد. اما در جايگاه حق و مواردي که مصلحت نظام اسلامي اقتضا مي‌کرد، بسيار سخاوتمندانه برخورد مي‌کرد و وجوه کلاني را هزينه مي‌نمود.

خلفاي پيشين به نام انتشار اسلام، دست به فتوحاتي در کشورهاي اطراف زده بودند و اين براي مردم عادي شده بود. با اين روش، فريضة جهاد که در حقيقت براي دفاع از اصل اسلام و مقابله با دشمنان دين واجب شده به غارتگري‌هاي دورة اعراب جاهليت تبديل شده بود.

امام علي (ع) با اصل اين فتوحات مخالف بود، اما به ‌خاطر اعتلاي اسلام و اينکه خلفا با روش‌هاي غلط موجب نابودي اساس دين نشوند، اگر مورد مشاوره قرار مي‌گرفت، رهنمودهاي لازم را به خلفا ارائه مي‌کرد، اما وقتي خود به خلافت رسيد، اين فتوحات را متوقّف کرد.

چراکه اين‌گونه فتوحات تنها به قلمرو حکومت مي‌افزود، ولي به‌ معناي انتشار اسلام و افزوده شدن مسلمانان نبود. در عهد عثمان تقريباً همة ايران عصر ساساني به قلمروي مسلمان‌ها اضافه شده بود، ولي بخش اندکي از آنان اسلام آورده بودند و بقيه بر آيين زرتشتي يا مزدکي باقي بودند. دستگاه خلافت هم تلاش چنداني براي مسلمان شدن آن‌ها نمي‌کرد؛ زيرا تا زماني که مسلمان نبودند، بايد جزيه مي‌دادند و اين به سود حکومت
بود.

اميرالمؤمنين (ع) چند اقدام مهم در اين خصوص انجام داد که عبارتند از:

. حفظ مرزها و متوقف کردن فتوحات ماوراي مرزها؛

. دو برابر کردن حقوق نظاميان؛

بازخورد اين دو عمل مهم موجب مي‌شد که اولا حکومت اسلامي ارتشي نيرومند و آماده داشته باشد.  دوماً سپاهيان احساس نمي‌کردند که با قطع اين فتوحات، موقعيت مادي خود را از دست داده‌اند. طبيعتاً بودجة بسيار زيادي صرف اين افزايش مي‌شد؛ چراکه در آن زمان، حکومت اسلامي، چندين هزار نيروي نظامي داشت. اما اين کار مصالح بزرگي براي اسلام و مسلمين به ارمغان مي‌آورد.

 

5. عدالت امام علي (ع) و عزل قاضي

ابوالاسود دوئلي که يکي از اصحاب خاصّ امام علي (ع) بود، از جانب آن حضرت به منصب قضاوت بصره منصوب شد. اين منصب افتخار بزرگي براي او بود؛ زيرا از طرف مظهر عدل، يعني اميرالمؤمنين (ع) به قضاوت مشغول مي‌شد.

هنوز چند روز از انتصاب ابوالاسود نگذشته بود که فرمان عزل او آمد. اين فرمان انعکاس پيدا کرد؛ يعني همه فهميدند که امام علي (ع) ابوالاسود را عزل کرده؛ از اين‌ رو او شگفت‌زده نزد امام (ع) آمد و عرض کرد: «من چه جرمي مرتکب شده‌ام که شما اين‌گونه با من رفتار کرديد؟!». امام (ع) فرمود: «به من خبر موثّق رسيده که تو هنگام محاکمه صداي خود را روي متهم بالا برده‌اي و به همين دليل صلاحيت قضاوت نداري و عزل
مي
‌شوي».

ادامه دارد

پي نوشت:

[1] . فرهنگ معين، واژه عدل.

[2] . المفردات، راغب اصفهاني، واژه عدل.

[3] . سوره نساء، آيه 40.

[4] . سوره کهف، آيه 44.

[5] .  نهج البلاغه، حکمت 437.

[6] . غررالحکم، ص 29.

[7] . کافي، ج 3، ص 568.

[8] . همان، ج 1، ص 542.

[9] .  غررالحکم و دررالکلم، ح 8747.

[10] . بلاذري، أنساب الأشراف،‌ ج 2،‌ ص 222.

[11] . يکي از دهات العرب خوانده مي‌شود -يعني سياستمدار ترين چهره‌هاي عرب- که البتّه از منظر شيعه فرد مطرود و منفوري است امّا در بين اهل تسنّن مورد احترام است و البتّه فردي سياستمدار و ورزيده بوده است.

[12] . طبقات الکبري، ج 3، ص214.

[13] . الأمالي طوسي، ص 729.

[14] . ابن أبي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 38.

[15] . الأمالي طوسي، ص 686.

[16] . الکافي، ج 8، ص 62.

[17] . ابن أبي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 270.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.