اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

شبکه دلالي، خطرناک‌تر از فساد مالي!

مهدي شمشيري: «تجارتي پنهان» سال‌هاست فوتبال ايران را تبديل به شاه‌راهي جذاب براي جابه‌جايي ميليارد‌ها تومان بين شبکه‌هاي مخفي و آشکار دلالي کرده و افراد بسياري بر اين خوان نعمت متنوع و گسترده چمباتمه زده و گويا عنان و اختيار فوتبال را به دست گرفته‌اند.

شبکه دلالي، خطرناک‌تر از فساد مالي!

در فوتبال ايران، استعداد تنها کافي نيست. اگر پشتتان گرم نباشد، اگر به دلالها باج ندهيد يا اگر واسطهاي نداشته باشيد که اسمتان را وسط جلسههاي شبانهي مديران مطرح کند، حتي اگر ليونل مسي هم باشيد، بايد کفشهايتان را آويزان کنيد.

روي بسياري از برگههاي قراردادهاي ميلياردي، پوشيدن پيراهنهاي ملي، نقلوانتقالهاي عجيب و غريب يا حتي نيمکتنشيني ستارهها و استعدادهاي فوتبالي، داغ «شبکهي مخفي دلالان» خورده؛ آدمهايي که نه بازيکن هستند، نه مربي، نه مدير، اما تصميمگيرندهترين افراد فوتبالاند. شايد اين چند سطر -مثل هزاران يادداشت، خبر يا گزارشهاي جسته و گريختهاي که تاکنون به قلم هزاران خبرنگار و اهل رسانه نگاشته شده- راه به جايي نبرد و هيچ خط بطلاني بر پديده دلالي نکشد، اما تلاشيست براي باز کردن درب پشتي فوتبال؛ جاييکه پول، رابطه و زدوبند از هر تاکتيکي تأثيرگذارتر است.

 

شبکه دلالي خطرناکتر از فساد مالي!

 

در فوتبال حرفهاي دنيا، «ايجنت» نقش رسمي دارد. «مدير برنامه» قاعدهاي قانونمند دارد. آنها قراردادشان شفاف است، درصدشان مشخص و حضورشان قانوني، اما در فوتبال ايران، ما با هيولايي ديگر طرفيم؛ «دلال». موجودي بيچهره که همه او را ميشناسند، اما هيچکس اسمش را نميبرد. پشت تلفنها، لابيها، جلسات غيررسمي و حتي ميز شام باشگاهها ميتوانيد رد و نشان آنها را بگيريد. دلالها بازيکن جا ميزنند، قرارداد مينويسند، مربي ميخرند، داور ميزنند و اگر بخواهند، يک بازيکن را تا مرز تيم ملي بالا ميکشند يا او را به خاک سياه مينشانند. آنها با هيچ نهاد رسمي قرارداد ندارند، اما کافي ست تلفنشان را بردارند و به مديرعامل فلان باشگاه زنگ بزنند؛ بعد اثرات اين زنگها را روي نيمکتها و زمين چمنها ميبينيد! آنها خطرناک نيستند بلکه سلاحي مرگبارند بهخصوص براي مديران يا مربياني که ريگي به کفش يا قلبي ضعيف دارند.

 

مديرعاملها بازيچهي دست!

 

در سالهاي اخير بارها ديدهايم بازيکناني که نه به خاطر کيفيت فني بلکه به خاطر رابطه با فلان «دلال» يا خبرهاي فيک و برجسته شده در فلان «رسانه» در تيمهاي بزرگ جا باز کردهاند يا جاي کسي را پر کردهاند. از بازيکنان گرانقيمت که هيچوقت فرصت بازي پيدا نکردند تا ستارههايي که ناگهاني و بدون منطق فني به چهرهاي در حد تيمهاي طراز اول يا حتي ملي تبديل شدهاند. مثلاً فلان بازيکن جوان و کمتجربه که هيچ درخشش خاصي در ليگ نداشته، اما پشتوانه يک دلال قدرتمند او را در حد ستارهاي بي بديل و آينده تيم ملي معرفي ميکند.

کافيست سري به تيترهاي برخي سايتهاي خبري درباره تعدادي از بازيکنان درجه چندم داخلي و خارجي بزنيد تا عمق فاجعه دستهاي پنهان در فوتبال ايران را بهتر دريابيد. دستهايي که با هر مديري دست بدهند گوشهاي مخملياش را نوازش ميکنند و سر سفرهاي چرب و نرم چمباتمه ميزنند، اما در سوي مقابل، بازيکناني که سالها زحمت کشيدهاند، بارها به بهانههاي واهي کنار گذاشته شدهاند تا استعدادشان بر باد برود، آنهم به چه دليلي؟! «شل نکردن جيب!»؛ و اين «شل نکردن...» چه بازيکنان و مربياني را که در نقطه اوج يا آغاز درخشش زمينگير کرده يا آيندهشان را به کابوسي دردناک و مداوم گره زده است!

 

از شبکه مخفي تا بازي کثيف!

 

مديران باشگاهها، اغلب بياختيار در برابر فشار اين شبکه مخفي قرار دارند. برخي مديرعاملها به جاي تصميمگيري فني، مجبورند پيغامهايي را از پشت ميزهاي نيمهخصوصي بشنوند و تسليم شوند. مربياني که نميتوانند آزادانه ترکيب خود را بچينند و حتي بازيکناني که به اجبار خريداري ميشوند، بخشي از اين بازي کثيفاند.

 

بازيگردانان اصلي پشت صحنه؟!

 

شايد باورش سخت باشد، اما برخي مربيان بزرگ فوتبال ايران خودشان بخشي از اين چرخه شدهاند. کساني که بازيکن ميخرند نه براي تقويت تيم بلکه براي راضي نگه داشتن دلالهاي قدرتمند. چندين مربي شناخته شده که در ظاهر کارشان تاکتيک و علم است، در باطن واسطههايي حرفهاي براي جابهجايي بازيکنان خاص و پولهاي کلاناند. اين مربيان، به جاي اينکه به استعداد و نيازهاي فني تيم فکر کنند، به فکر جلب رضايت دلالهاي پشت پرده هستند.

 

استعدادهاي سوخته در آتش دلالي!

 

هر سال استعدادهاي زيادي در فوتبال ايران نابود ميشوند. چرا؟ چون دلالي حکم ميکند چه کسي بازي کند، چه کسي نيمکتنشين باشد و چه کسي فراموش شود. در اينجا سعي شده با چند بازيکن سابق و فعلي صحبت شود که به خاطر نداشتن دلال مجبور شدند از فوتبال حرفهاي خداحافظي کنند يا در نيمهراه مسيرشان کج شده است. آنها از فرصتهاي از دست رفته، قراردادهاي ناچيز و حتي تهديدهاي پشت پرده ميگويند. داستانهايي که اگر گفته شوند، ميتوانند چهره واقعي فوتبال ايران را به همه نشان دهند.

 

چرخه فساد از مدارس فوتبال تا تيمهاي ملي!

 

دلالي فقط محدود به نقلوانتقالات و تيمهاي بزرگ نيست؛ اين بيماري در ريشههاي فوتبال ايران رخنه کرده است. از همان زماني که نوجوانان پا به مدرسه فوتبال ميگذارند، چرخه پنهان دلالي فعال ميشود. يعني مکانيزم ماشه براي بازيکن و خانواده اش! مکانيزمي که انگشت دلالها و قلمهاي ناپاک برخي رسانهها ابزارهاي فعال شدن آن هستند تا چرخه فساد به چاهي خطرناک براي بازيکنان مستعد در حال رشد و خانوادههاي آنها بدل شود. در اين بين کساني که در نقش مربي، مدير يا مسئول آموزش هستند، نقش اول را در شناسايي استعدادها بازي نميکنند؛ بلکه به دنبال «مشتري» براي فروش استعدادها هستند. بهترين بازيکنان جوان، در صورتي که دلالي نداشته باشند، از دور رقابت حذف ميشوند. بسياري از آنها به دليل عدم حمايت مالي يا پشتوانه دلالي حتي فرصت بازي در ليگهاي پايه را پيدا نميکنند. اين چرخه به شکلي است که دلالها بازيکنان را پيشخريد ميکنند تا در نهايت سود کلاني به جيب بزنند، بيآنکه واقعاً به فوتبال يا آينده بازيکن اهميتي بدهند.

 

فوتبال ايران، عرصه دلالي يا ميدان واقعي استعدادها؟

 

فوتبال ايران در يک جنگ تمامعيار بين فوتبال واقعي و دلالي پنهان گرفتار شده است. اين قبيل نوشتهها تنها نشان دادن «نوک کوه يخ» است؛ بخشي از واقعيتي که رسانهها هر از گاهي دربارهاش حرف ميزنند و به ناگهان آتشفشان متنها و انتقادها خاموش ميشود. رسانههاي پيگير در بحث «شبکه فساد دلالها» اگرچه معدود و محدود هستند، اما همين اندک رسانهها هم با فوجي از شکايت و تهديد و... مواجه خواهند بود تا مجاري اعتراض و انتشار اخبار بسته شود. چه کساني از محدود شدن رسانهها نفع ميبرند؟! «دلالها»

 

فدراسيون پل عبور يا منفذ نفوذ؟!

 

غفلت فدراسيون فوتبال، رسانهها و مهمتر از همه، هواداران فوتبال و سکوت و سهلانگاري آنها در مقوله دلاليسم عواقب ترسناکي را براي آينده فوتبالي ايران رقم خواهد زد. ارکان فوتبال ايران سالهاست که دلالان را بهخوبي ميشناسند و از دايره نفوذ آنها بر مجاري مختلف آگاه هستند، اما فدراسيون فوتبال نبايد نظارهگر يا به مثابه پل عبور آنها باشد. اينکه شبکهاي از دلالان به اين راحتي در فوتبال نيمهحرفهاي ما جولان بدهند جاذبه گردشگري نيست که به تماشاي آن بنشينيم و محو تماشاي زيباييهاي قراردادهاي چرب و چيلي آنها باشيم.

بهتر است مخاطب اصلي اين چند سطر فدراسيون فوتبالي باشد که بيش از دو دهه شده که شاهد اين دلاليهاست. اگر فدراسيون فوتبال تاکنون نتوانسته منفذهاي نفوذ اين شبکههاي دلالي را شناسايي و شاخهها و ريشههاي آنها را قطع کند، نبايد بازنگري اساسي در ساختار حقوقي و نظارتي خود ايجاد کند؟ آيا ميخواهيم فوتبالمان به يک بازار خريد و فروش تبديل شود؟ يا عرصهاي براي ظهور استعدادها و قهرمانيهاي واقعي؟ فوتبال ايران فقط به پاکي، شفافيت و عدالت نياز دارد. اگر اين اتفاق نيفتد، دلالها براي هميشه بر فوتبال ما حکمراني خواهند کرد...

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.