اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

روزه و اثر عجيب آن بر نفس

پيامبر اکرم(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) مي‌فرمايند: ««مَنْ‏ عَرَفَ‏ اللَّهَ‏ وَ عَظَّمَهُ‏ مَنَعَ فَاهُ مِنَ الْكَلَامِ، وَ بَطْنَهُ مِنَ الطَّعَامِ وَ عَفَا نَفْسَهُ بِالصِّيَامِ وَ الْقِيَامِ »[1] آن کس که نسبت به پروردگار عالم معرفت پيدا کرد، کلام خود را مراقبه مي‌کند، شکمش را از خوراک و نفسش را به روزه نگاه مي‌دارد؛ يعني اجازه نمي‌دهد اين نفس بخواهد؛ چون به باب معرفتي رسيده است

روزه و اثر عجيب آن بر نفس

عزيزان! بدانيد روزه ضرر ندارد، بلکه نفع هم دارد. يکي از نزديکان ما، يک خانمي است، الآن قريب به نود سال سن دارد. ايشان خيلي کم ميخورد. هربار ايشان دکتر ميرود، آزمايش ميدهد، دکتر تعجّب ميکند، چربي و قند و ...، هيچ مشکلي ندارد. اتّفاقاً آنهايي که پرخوري ميکنند، چربي دارند، قند دارند و هزار مريضي ديگر هم ميآيد. يک موقعي قفسه سينه ايشان درد ميکرد، گفتيم شايد قلب ايشان ناراحتي پيدا کرده است. آزمايش و اکوي قلب رفتند، متخصّص به مزاح گفت: اين يکي از مواردي است که اگر مرگ مغزي شد، ميتوانيد قلبش را هم با اين سن، هديه بدهيد! قلب ايشان هيچ مشکلي ندارد و خيلي خوب کار ميکند. درد قفسه سينه ايشان هم از اين بود که چون سنشان بالاست، کمر خم شده و سرشان هم پايين است، اين فشار به دندهها آورده و باعث درد
مي
شود.

پس اينطور نيست که فکر کنيم اگر نخوريم، ميميريم. اتّفاقاً هرچه نخوريم، هرچه بيشتر روزه بگيريم، بيشتر زنده ميمانيم. نميگويم اصلاً نخوريم، يک وقت اشتباه نشود، يک کسي بگويد: فلاني گفت: اصلاً نخوريم، پايمان را رو به قبله کنيم، «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون‏»[3]! اين را بيان نميکنم، عزيز دلم!

 اهل معرفت روزه ميگيرند. يکي از نسخههايي که بارها و بارها از اولياء خدا شنيديد و پاي منبرها هم نقل کردند، اين است که ميگويند: اگر کسي خداي ناکرده شهوت جنسي دارد و موقع ازدواجش هم نيست، موقعيّتش را ندارد، يکي از راههاي کنترل آن اين است که روزه بگيرد. روزههاي دوشنبه و پنج شنبه و اوّل ماه، اثر خوب و عجيبي ميگذارد. نفس که ميخواهد شروع کند، جلوي آن را ميگيرد. اين صراحت فرمايش نبي مکرم(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) است که ميفرمايند:  «وَ عَفَا نَفْسَهُ بِالصِّيَامِ وَ الْقِيَامِ» نفس خود را به روزهداري و قيام نگاه ميدارد.

پي نوشت:

[1]. الكافي، ج‏: 3، ص: 600

[2]. اشاره به روايت پيامبر(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) که فرمودند: «أَعْدَى‏ عَدُوِّكَ‏ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ» (بحار الأنوار، ج: ‏67، ص: 64، باب: 45)

[3]. بقره/ 156

 

 يواشکي بخور

آن کس که نسبت به پروردگار عالم معرفت پيدا کرد، اين شکمش را از خوراک نگاه ميدارد.

پيامبر اکرم(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) ميفرمايند: ««مَنْ‏ عَرَفَ‏ اللَّهَ‏ وَ عَظَّمَهُ‏ مَنَعَ فَاهُ مِنَ الْكَلَامِ، وَ بَطْنَهُ مِنَ الطَّعَامِ»[1] آن کس که نسبت به پروردگار عالم معرفت پيدا کرد، اين شکمش را از خوراک نگاه ميدارد. دو نوع بيان کردند، يکي اينکه از حرام بايد دوري کند. دوم اين که اولياء خدا ميگويند: اين که معلوم است که انسان نبايد حرام بخورد. منظور اين نيست. منظور زيادي خوردن است؛ يعني يک جوري بخورد که اين شکم پر نباشد.  بعضي مواقع انسان آنقدر غذا ميخورد که به تعبيري ميفهمد معدهاش باد کرده، امّا يک موقعي ميخورد به قدر اينکه قوّهاي داشته باشد.

آيتالله مولوي قندهاري(اعلي اللّه مقامه الشّريف)، آن کنز خفيّ الهي ميفرمودند: طوري بخوريد، کانّ نخورديد، تا بخواهد معده شما بفهمد چيزي خورديد، اصلاً متوجّه نشود شما چيزي خورديد. بعد شوخي ميکردند، ميفرمودند: بايد يواشکي بخوريد که معده شما نفهمد، طلب زيادي از شما نکند. اين خيلي حرف عجيبي است. يعني دنبال شکمپروري نباش.

دو نوع اهل دل داريم. يک نوع اهل دلي که اولياء الهي هستند، يک نوع هم اهل دلي که فقط سر سفره بنشينند. گفتند: يک آقايي يک کسي را دعوت کرد، ديد اين مهمان خيلي ميخورد، گفت: ما را که شد بس. مهمان هم گفت: ما ميخوريم تا هست. اين ديد عجب پررويي است، اگر عقب بنشينم، ول کن نيست، گفت: اشتهاي ما هم آمد واپس. بعضيها اشتهايشان واپس ميآيد، بعضيها هم ميخورند تا هست. بعضيها نميخورند تا سير بشوند، ميخورند تا تمام بشود، ميگويند: تا هست بايد بخوريم تا تمام بشود. اين گرفتار است.

زياد نخور، عزيز دلم! اثر ميگذارد، باب معرفتي را ميبندد. اينها رمز است که پيامبر(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) ميفرمايند. ميخواهي باب معرفتي تو بالا برود، کلام بيهوده نگو. ميخواهي باب معرفتي تو بالا برود، پيامبر(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) ميفرمايند: «وَ بَطْنَهُ مِنَ الطَّعَامِ» نميفرمايند: «وَ بَطْنَهُ مِنَ الحَرام» يعني اينطور نباشد که وقتي از سر سفره بلند ميشوي، ببينند شکمت باد کرده، بفهمند خوردي! «وَ بَطْنَهُ مِنَ الطَّعَامِ» نه «مِنَ الحَرام» ، نکته اينجاست. باب معرفتي بالا ميرود، عظمت ذوالجلال والاکرام را ميفهمد و آنوقت است که عبد ميشود.

 

تو براي اينجا نيستي

يکي از عوامل غفلت اين است که باورمان شده است براي اينجاييم. بايد بدانيمبراي اينجا نيستيم.

ميدانيد چرا ما مدام فريب ميخوريم؟ چون ما در دل دنياييم و ظواهر دنيا، اطعمه و اشربه و زيباييها را ميبينيم.

اولياء خدا ميگويند: بايد انسان طوري در باب معرفتي بالا برود که مثل کسي بشود که دارد دنيا را از بالا ميبيند؛ يعني در دنياست امّا کانّ در دنيا نيست، براي اين دنيا نيست. الآن در دنيا دارد زندگي ميکند، ميرود، ميآيد، همسر اختيار ميکند، فرزند دار ميشود، شغل انتخاب ميکند و ...، امّا تصوّر کند اصلاً براي اين دنيا نيست. هر لحظه در اين تفکّر و تصوّر باشد که من براي اين دنيا نيستم. از آن بالا دارم ميبينم. اين جسم من در اين دنياست، امّا من که براي اينجا نيستم. دائم اين را به خودش تذکار بدهد. اولياء خدا فرمودند: يک مصداق اين آيه «وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنين»[1] همينجا است که انسان دائم به خودش تذکار بدهد که تو براي اينجا نيستي.

مثل شما دانشجويان عزيز که بعضاً از استانهاي مختلف هستيد. ميدانيد براي اينجا نيستيد، يک دورهاي آمديد، درس بخوانيد. در خوابگاه هم که هستيد، ميدانيد يک سال، دو سال، چهار سال ديگر، بالاخره من از اينجا ميروم.

اگر واقعاً انسان بداند که براي اين دنيا نيست، اگر اين تمرين بشود، چه ميشود؟! غوغا ميشود، محشر ميشود. آنوقت معلوم است ديگر هيچ موقع خطا نميکند. گناه که هيچ، خطا نميکند. تالي تلو معصوم ميشود؛ چون ميفهمد براي اينجا نيست. اگر جدّي انسان باورش بشود که من براي اينجا نيستم، برنده است. دارم کار ميکنم، دائم به خودم بگويم، من موقّتم بايد از اينجا بروم.

يک مثال ميزنم، شايد براي بعضي خوشايند نباشد، امّا اولياء خدا اين مثال را ميزدند، ميگفتند: کساني که براي کار از استانهاي ديگر به تهران ميآيند، هر روز صبح سر چهارراه ميايستند که يک ماشيني بيايد مثلاً کارگر و بنا و ... بخواهد. آنها ميدانند براي اينجا نيستند و ميخواهند برگردند. آن کسي که فکر کند براي اينجاست، اشتباه کرده، هم روستايشان را نابود ميکند و ديگر از بين ميرود، هم اينجا ميآيد، با گراني تهران نميتواند زندگي کند، بدبخت ميشود. امّا الآن اينجا ميآيد، کار ميکند که پول ببرد، ميداند براي اينجا نيست.

اگر ما جدّي بدانيم براي دنيا نيستيم، چقدر قشنگ ميشود. خدا شاهد است آنوقت غفلت نميکنيم. يکي از عوامل غفلت اين است که باورمان شده است براي اينجاييم. بايد بدانيم براي اينجا نيستيم. اگر اينطور شد، آنوقت برنده ميشويم.

بهترين موقع براي خواب

 اصل خواب از ديدگاه بوعلي(اعلي اللّه مقامه الشّريف)، ده شب تا دو است

عزيز دلم! اين نکته را به ذهنت بسپار و به آن عمل کن: بهترين موقع خواب، اصل خواب از ديدگاه بوعلي(اعلي اللّه مقامه الشّريف)، ده شب تا دو است، مابقي آن زايد است؛ يعني فايده ندارد. آيا چهار ساعت خواب کافي است؟ بله، همين چهار ساعت خيلي عالي است. تازه بعضي که کمتر، سه ساعت و دو ساعت ميخوابند.

لذا ساعت ده تا دو شب، بهترين موقع استراحت است؛ چون بدن به خواب احتياج دارد و اشتباه نشود، هيچ چيزي هم مثل خواب شب نميشود. پروردگار عالم روز و شب را هر کدام براي يک کاري قرار داد. ولي زيادهخوابي انسان را بيچاره ميکند، باز ميخواهد بخوابد، تنبل ميشود و بدبخت ميشود.

چه ميشود که انسان به آن مقام معرفتي ميرسد که حتّي بعضي اوقات يکي دو ساعت بيشتر نميخوابد؟ چون بالا رفته و عظمت خدا را ديده است.

 

علّت گناه

علّت العلل ذنب، نشناختن انسانيّت خود انسان است. اگر انسان قدر و منزلت خود را ميفهميد، اصلاً گناه نمي کرد.

 آيت الله العظمي مرعشي نجفي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) تعريف ميفرمودند: محضر آيت الله ميرزا جواد آقاي ملکي تبريزي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) بوديم، شخصي آمد، گفت: آقا! اصلاً چرا ما گناه ميکنيم؟ دلمان مي خواهد گناه نکنيم، امّا چرا گناه ميکنيم؟

ايشان فرمودند: براي اينکه خودتان را نمي­شناسيد. اگر خودتان را مي شناختيد، ديگر گناه نمي کرديد.

پس علّت العلل ذنب، نشناختن انسانيّت خود انسان است. اگر انسان قدر و منزلت خود را مي­فهميد، اصلاً گناه نمي­کرد. چون خودمان را نمي­شناسيم، اعضا و جوارح را در اختيار شيطان و ابليس و نفس دون؛ نفس اماره مي­سپاريم.

حرف بسيار عجيبي است. اگر در فرمايش ايشان تأمّل کنيم، جدّاً غوغاست. چون خودمان را نمي شناسيم گناه ميکنيم. اگر خودمان را مي­شناختيم، هرچه اين معرفت به خود بيشتر ميشد، نه تنها گناه نميکرديم بلکه مثل اولياء خدا از اسم گناه هم متنفّر ميشديم، از اسمش هم بدمان مي آمد.

 

نصب به خدا با تلويزيون؟!

همين که فارغ شدي بلافاصله خود را به خدا نصب کن.

نميگوييم نبايد استراحت باشد. اشتباه نشود، کسي بگويد: پس ديگر تلويزيون نبينيم، همه چيز تحريم. امّا چه چيزي ببينيم که ضمن اينکه استراحت ميکنيم، يک چيزي هم بياموزيم.

يک بار يکي از اولياء خدا گفت: اگر بعضي از اين برنامههايي که تلويزيون ميگذارد، باشد، خوب است، بايد تشويق کنيم مردم ببينند. چند نفري در محضر ايشان بوديم، همه تعجّب کرديم، گفتيم: آقا! چه برنامهاي؟ فرمودند: اين برنامه مثلآباد[1]، عبرتآموز است، وقتي شخص به اصطلاح استراحت ميکند، چيزي هم ياد ميگيرد.

بعد ايشان فرمودند: تمثيل اين قضيه اين است: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَب‏»[2]. همين که فارغ شدي بلافاصله خود را به خدا نصب کن. ما تصوّر ميکرديم منظور از اين آيه اين است که اگر از چيزي فارغ شدي، نماز بخوان، يا مثلاً دعا بخوان. فرمودند: تمثيل اين است که در موقع فراغتت هم بايد يک چيزي باشد که تو را نصب به خدا، نصب به معرفتشناسي و منتسب به مقام انسانيّت کند.

اين که امام راحل عظيمالشّأن(اعلي اللّه مقامه الشّريف) بيان فرمودند: ما با سينما مخالف نيستيم با فحشا مخالفيم، يا فرمودند: صدا و سيما يک دانشگاه است، منظور اين است که يک چيزي ياد بدهد. حالا من بنشينم چيزهاي بيهوده نگاه کنم. گاهي انسان وقتي با خودش خلوت ميکند، خودش خجالت ميکشد که مثلاً چرا من اينها را نگاه کردم. اين سريالهايي که هيچ درونش نيست. گاهي متأسفانه يک پند که به انسان نميآموزد، هيچ، برعکس، به زن ياد ميدهد که بيحيا شود، به زن و شوهر، پرخاشگري و حرمتشکني را ياد ميدهد. ما هم به تعبير همين اهل سينما، تو حس ميرويم، باورمان ميشود که بايد زندگي ما اينطور باشد.

کما اينکه مع الاسف و هزاران بار بايد بگوييم مع الاسف، کساني که ماهواره ميبينند، فکر ميکنند الآن در اروپا و آمريکا هستند - که البته بنده اروپا رفتم، خود آنها هم اينطور نيستند که در فيلمهايشان نشان ميدهند، با اين بزکها و ...، خيلي سادهاند - بعد طوري جلوه ميدهند که وقتي فرد بيرون ميآيد، فکر ميکند واقعاً اينجا هم آنجاست. پس روي فکر و روش و منش انسان اثر ميگذارد، عزيز دلم!

پي نوشت:

 [1]. اين برنامه براي زمان خيلي قديم است. در اين برنامه، مثلها را تبديل به فيلم کرده بودند.

[2]. الشرح/ 7

 

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.