اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

روايت زخم 40 ساله سردار ايراني بر پيکره ناوگان آمريکا

خليج فارس شايد قلب حوادث پر تب و تاب باشد آن هم نه فقط در ايران که در تمام منطقه غرب آسيا. منطقه‌اي که اگر کتاب تاريخ آن را ورق بزني مي‌تواني اين خطه آبي را در قامت روايتگر وقايعي ببيني که از پشت امواج آن قهرمان و افسانه‌هايي بيرون آمده‌اند که دشمن را مجبور به عقب نشيني و دنيا را وادار به احترام کرده است.

روايت زخم 40 ساله سردار ايراني بر پيکره ناوگان آمريکا

در ميان تمام اين قصههاي حقيقي نام «شهيد نادر مهدوي» يکي از آن اسمهايي است که در تاريخ معاصر سرزمين بيش از ديگران به چشم ميآيد و ميدرخشد مردي که مثل رئيسعلي دلواري در جنوب از شجاعتش ميتوان حماسههاي بزرگ نوشت. قهرماني در سالهاي دفاع مقدس که با وجود امکانات کم در مقابل دشمن شجاعتهاي بزرگ خلق کرد و درست در زمانهاي که کسي فکرش را نميکرد هيمنه ناوهاي آمريکا را در خليج فارس در هم کوبيد و بسياري را به تحسين وا داشت، شايد براي همين است که خيليها بر اين باورند که ماجراي شهيد نادر مهدوي در خليج فارس مثل بسياري از داستانها روايت پيروزي ايمان بر قدرت نظامي است.

 

مردي که از ديار رئيسعلي دلواري بلند شد

 

نادر مهدوي که نام ديگرش حسين بسريا بود. جواني بود از ديار رئيسعلي دلواري در بوشهر. او سال 1342 متولد شد و بعد از حمله رژيم بعث ايران به عراق درست در 21 سالگي گروهان دريايي ناوتيپ اميرالمومنين عليه السلام را تاسيس کرد که بعدها همين اتفاق منجر شد که او ناوگروه دريايي ذوالفقار را راه بيندازد؛ ناوگروهي که مدتها به يک کابوس هولناک براي آمريکا و همه دشمنان ايران تبديل شد. تاجايي که بسياري تشکيل اين ناوگروه را يکي از نقاط عطف سامانه دفاعي ايران طي جنگ هشت ساله ميدانند. شايد براي همين است که ميگويند شهيد مهدوي به عنوان فرمانده ناوگروه دريايي ذوالفقار، از زمان ورود آمريکاييها به خليجفارس تا زمان شهادت، لحظهاي از مبارزه با آمريکا دست نکشيد و همه نيروي خودش را در اين مسير به کار گرفت و براي دشمنان ايران در خليج فارس آرام و قرار باقي نگذاشت.

 

نادر مهدوي چطور به يک کابوس براي آمريکا تبديل شد؟

 

حالا شايد براي بسياري از ما سوال باشد که کدام اتفاق تاريخي از اسم شهيد نادر مهدوي يک «حماسهساز» ساخت. وقتي موج عملياتهاي غرورآفرين «والفجر 8» و «کربلاي 3» در آبهاي خليج فارس پيچيد، ورق بازي براي رژيم بعث و حاميان قدرتمندش برگشت. ايران با تثبيت قدرت دريايي خودش، فضاي بازي را براي دشمن تنگ کرد و آنها را در تنگنا قرار داد. هر چه ماشين جنگي ايران کارآمدتر و مقتدرتر عمل ميکرد، درماندگي دشمن هم بيشتر به چشم ميآمد. تاجايي که در اين دوره، آمريکا ديگر نميتوانست در سايه و پشت پرده عراق باقي بماند. براي همين هم ايالات متحده تصميم گرفت نقاب از چهره بردارد و آشکارا وارد ميدان شود. آنها با استفاده از نام سازمان ناتو و به بهانه حفاظت از تردد نفتکشها و اسکورت کشورهاي عربي مستقيماً به خط مقدم نبرد عليه ايران قدم گذاشتند. بد نيست بدانيد در آن دوران خليج فارس به دليل گستاخي رژيم صدام که خاک و آسمان کشورهاي همسايه را در اختيار او گذاشته بود، براي ايران به منطقهاي ناامن بدل شده بود؛ تا جايي که سکوهاي نفتي ما زير آتش بودند و ناوگان آمريکا با خيال راحت در آن محدوده جولان ميداد؛ اما وقتي خبر اين تجاوز به محضر امام خميني (ره) رسيد، امام در جواب پاسخ داد: «اگر من بودم با ورود اولين ناو آمريکايي، آن را ميزدم تا ناو دومي ‏جرات نکند وارد خليجفارس بشود.» اين کلام، جرقهاي بود براي فرمانده ناوگروه دريايي ذوالفقار، نادر مهدوي. در سال 66، وقتي اولين کاروان نفتکشهاي تحت اسکورت کامل نظامي آمريکا حرکت کرد، نادر و يارانش براي ادب کردن اين غول زورگو دست به کار شدند. در نهايت، نفتکش کويتي «الرخا» (بريجتون) در اثر برخورد با مينهاي کار گذاشته شده توسط آنها منفجر شد. انفجاري که به گواه تاريخ تنها يک حادثه نبود؛ بلکه شکست هيمنه و غرور آمريکا در سطح جهاني بود و راه را براي حفاظت از سکوها و مسيرهاي حياتي ايران در اوج بحران را باز کرد.

 

يک کينه آمريکايي که نادر را به آرزويش رساند

 

اين اتفاق که درست جلوي چشم همه جهان افتاد در آن دوران باعث شد قيمت نفت 10 تا 12 سنت در هر بشکه و قيمت طلا 2 دلار در هر اونس افزايش پيدا کند. اين رويداد چنان کينهاي از نادر مهدوي 24 ساله براي آمريکاييها ساخت که دو ماه بعد آنها همه تلاششان را کردند تا او را زنده اسير کنند. بعدها طبق گفتهها او را به شيوه قرون وسطايي شکنجه و سپس به شهادت رساندند تا جايي که درباره لحظات آخر زندگي اين قهرمان بزرگ ايراني اين طور آمده است: « آمريکاييها نادر را روي عرشه ناو جنگي «يو.اس.اس.چندلر» بهشيوه قرون وسطايي شکنجه کرده، دستها و پاهايش را محکم با سيم پلاستيکي بسته و سينهاش را با ميخهاي بلند آهنين سوراخ کرده بودند. آنها پيکر پاک سردار 24ساله ايراني را با دست و پاي بسته فرستادند تا عمق خشم و نفرتشان را از اين سردار جوان ايراني که آنها را مضحکه دنيا کرده بود، نشان بدهند، بماند که آتش خشم و نفرتشان فروکش نکرد، اما نادر به آرزويش رسيد.»

منبع: مهر

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.