اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

رذالت منافقين؛ از قتل با تيغ موکت‌بري سال 60 تا جنايات فجيع دي‌ 1404

در اولين روز از دهه مبارک فجر، رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار هزاران نفر از قشرهاي مختلف مردم، روزهايي را يادآوري کردند که هرگز از صفحات تاريخ اين مرز و بوم پاک نمي‌شود، روزگاري که مردم با مبارزات ضد طاغوتي توانستند سرنوشت خودشان را در دست بگيرند،

رذالت منافقين؛ از قتل با تيغ موکت‌بري سال 60 تا جنايات فجيع دي‌ 1404

اما در ميان سخنان رهبر انقلاب اشاره ايشان به تشابه فتنه اخير در تهران 30 خرداد 1360 که منافقين با تيغ موکتبري به جان بسيجيها افتادند حکايت از اين دارد که دشمن همان دشمن است و اين کينه و نبرد حق و باطل با گذر زمان کمرنگ نشده است. مروري بر اسناد جنايات تروريستي منافقين در دهه 60 گوه اين مدعاست که دشمنان کوردل از مسير شيطاني خود کوتاه نميآيند.

 

30 خرداد 60 در تهران چه گذشت؟

 

ساعت 16 عصر روز 30 خردادماه فرا رسيد و تهران و چند شهر بزرگ ديگر شاهد اغتشاش و آشوب عناصر سازمان مجاهدين خلق بود. سازمان بعداً مدعي شد که 500هزار نفر در تظاهرات 30 خرداد شرکت کردند، ليکن تعداد افراد سازماندهيشده سازمان و گروههايي که به آنها پيوستند و در حمايت از بنيصدر و سازمان به تظاهرات مسلحانه دست زدند، بيش از چندهزار نفر نبود. خبرگزاري رويترز گزارش دارد که حدود 3 هزار نفر از افرادي که به سازمان چريکي مجاهدين خلق تعلق دارند خيابانها را بستند و تعدادي اتومبيل و موتورسيکلت را آتش زدند و عليه حکومت اسلامي به شعار دادن پرداختند. مکانهاي تظاهرات در تهران عبارت بودند از خيابان انقلاب، ميدان فردوسي، خيابان طالقاني، منيريه، خيابان وليعصر، ميدان وليعصر، بلوار کشاورز، ميدان فلسطين، خيابان نظامآباد و پل سيدخندان. مسئوليت و هدايت تظاهرات به عهدهي بخش اجتماعي و زير نظر محمد ضابطي بود. اهميت اين تظاهرات مسلحانه به حدي زياد بود که برخي مسئولين مرکزيت و کادرهاي سازمان نظير محمد ضابطي، محمد مقدم، قاسم باقرزاده، مهدي کتيرايي، سعيد غيور نجفآبادي، صادق ساداتدربندي و مهدي برايي به صحنه عمل آمدند و به صورت علني تظاهرات مجاهدين را فرماندهي و سازماندهي کردند.

هواداران تشکيلاتي در تيمهاي 3 تا 5 نفره سازماندهي و به يکي از سلاحهاي سرد مسلح شده بودند. ردههاي بالاتر داراي سلاح گرم بودند. چاقو، چماق، تيغ موکتبري، قمه، پنجه بکس و گاز فلفل از وسايلي بود که اغلب هواداران به دستور تشکيلات با خود حمله ميکردند. ما در مقابل، مردم حزباللهي و حتي کساني که نظر ميانهاي داشتند در برابر اين تظاهرات موضعگيري کردند. از جنوب شهر تهران و مناطق ديگر مانند ميدان خراسان، ميدان امام حسين(ع)، خيابان مولوي، شهرري، راهآهن، جواديه و...) گروههاي مردم به راه افتادند و با موتور، دوچرخه، اتوبوس، مينيبوس و هر وسيله شخصي و امکان ديگري که در دسترس بود خود را به مرکز شهر رساندند. در ابتداي رويارويي مردم عموماً از کمربند يا سنگ استفاده ميکردند، ولي زماني که هواداران سازمان با سلاحهاي مختلف سرد و در چند جا سلاح گرم حمله کردند، نيروهاي سپاه و کميته وارد عمل شدند. مردم در خلال اين درگيريها متحمل جرح و ضرب و قتل تعدادي از خود شدند.

هواداران سازمان و اغلب همان ميليشياي معروف به همراه جمعي از هواداران ديگر گروهها، در کوچه و خيابان افرادي را که از جهت ظاهري به حزباللهيها شبيه بودند، کتک زده و از آنها ميخواستند که به نفع بنيصدر و سازمان شعار دهند؛ چوب و سنگ بر سر و روي افراد مقاوم ميريختند و با کارد و چاقو و تيغ موکتبري صورت و بدن آنها را زخمي ميکردند. سرانجام حضور گروههاي مختلف مردم و پاسداران در خيابانهاي اصلي و مرکزي شهر کمکم وضع را دگرگون کرد و دستگيري مهاجمان آغاز شد. از حدود ساعت 7 بعدازظهر، هواداران باقيمانده که مبهوت از اين شکست بودند، با انفعال و سردرگمي، متفرق شدند و فضاي شهر تحت کنترل نيروهاي انتظامي آرام گرفت.

 

«عمليات مهندسي» يکي از جنايتهاي سازمان مجاهدين خلق بود

 

سازمان مجاهدين خلق (منافقين) بعد از اعلام مبارزه مسلحانه با نظام و مردم در سال 1360، به جنايتهاي هولناکي عليه مردم ايران دست زدند و با شکنجههاي طاقتفرسا به شيوههاي مختلف، اقدام به ثبت جنايتهاي فراواني در صفحات تاريخ دهه 60 کردند. يکي از اين جنايتهاي با عنوان «عمليات مهندسي» تحت نظر بخش ويژه سازمان شکل گرفت. طي اين عمليات منافقين که مبتني بر شکنجههاي سخت، شنيع و طاقتفرسا بود، تعدادي از پاسداران به طرز وحشتناکي به شهادت رسيدند. طالب طاهري و محسن ميرجليلي دو نفر از پاسداران کميته انقلاب اسلامي بودند که زير شکنجههاي شديد منافقين در عمليات مهندسي به درجه رفيع شهادت نايل آمدند. در ميان تمامي قربانيان عمليات مهندسي، بدون شک وحشيانهترين و دلخراشترين شکنجهها روي طالب طاهري و محسن ميرجليلي، دو پاسدار کميتههاي انقلاب اسلامي صورت گرفت؛ شکنجههايي که حتي اعضاي بخش ويژه سازمان نيز سعي داشتند از زير بار آن شانه خالي کنند و مسئوليت آن را برعهده نگيرند.

مهران اصدقي که خود از فرماندهان بخش ويژه و عمليات مهندسي بود نيز پس از کليگويي و به حاشيه رفتن در بازجوييها، سرانجام لب به اعتراف گشود. وي درباره طفره رفتن از بيان شکنجه اين دو پاسدار ابراز داشت: «ابتدا که مشخص شد من در جريان شکنجه دست داشتهام فکر کردم با کليگويي و ذکرنکردن ريز مطالب شکنجه ميتوانم جوري آن را سرهمبندي کنم و با توجه به خطوطي که از سازمان بيرون از زندان داشتم در قبال دادن اطلاعات تا جايي که ميتوانيد اطلاعات ندهيد، به همين دليل از ذکر مطالب خودداري کردم و همواره در طول اين مدت اضطراب فکري داشتهام و از بيان حقايق و پردهبرداشتن از آنها وحشت داشتهام و از آن پرهيز ميکردم...»

 

منافقين اعضاي يک خانواده پاسدار را ترور کردند

 

محسن اسکندري که جانبازي را از سالهاي اوليه پيروي انقلاب به ارمغان دارد در روايتي که بعد از چهل سال بازگو کرده، از نحوه شناسايي خود و خانوادهاش توسط منافقين سخن گفت. او در گفتگويي بيان کرده بود سازمان البته آنجا نيروهاي اطلاعاتي داشت و ما را شناسايي ميکرد. من در محل خودمان فيروزکوه، اعلاميه امام را پخش ميکردم. چند منافق هم آنجا داشتيم که شناسايي ميکردند. سال 61 بود ديگر. هر روز ميکشتند. من با گشت ثارالله همکاري ميکردم. در روابط عمومي پادگان وليعصر بودم. از اين طريق هم من را شناسايي کرده بودند. ما نميترسيديم. خانم من خيلي حساس شده بود. ذاتاً حس خوبي داشت و ميفهميد. يک ماه قبل از اين هم به مادرش گفته بود که من شهيد ميشوم. وز حادثه حالم جور ديگري بود. وقتي همه خواب بودند با موتور به اداره رفتم. يک ساعت بعد زنگ زدند که بيا اتفاقي افتاده است. دخترم توضيح داد که چه اتفاقي افتاد. ميگفت پشت حوض بودم که در را محکم زدند. رفتم در را باز کردم و اينها من را کنار زدند و داخل شدند. يک رگبار به در و پنجره گرفتند و شيشهها را شکستند. خانمم فهميد که منافقين آمدهاند. آمد بيرون در حياط اينها را ديد و داد زد مرگ بر منافق و مرگ بر امريکا و آنها نيز هفت هشت گلوله رگبار به او زدند و افتاد. بچهها هم اين صحنه را ميديدند. سپس داخل اتاق رفتند و دو مهمان ما را هم زدند. موقع رفتن به دختر چهار ساله من هم که بالاي سر جنازه مادرش بود يک گلوله زدند که از کنار قلبش رد شد و سالم ماند.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.