اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

حديث غربت

شعر از جلال محمدي

حديث غربت

به رنج و حسرت و دردم دچار يا زهرا

ز پا فکنده مرا روزگار يا زهرا

مگر گره تو گشايي ز کار يا زهرا

به رحمت توام امّيدوار يا زهرا

مرا مکن به خودم واگذار يا زهرا

 

منم ز حلقهي ياران خود جدا مانده

ز کاروان شهيدان عشق جا مانده

اسير غربت و در کنج انزوا مانده

خدا کند که چنين پا شکسته، وا مانده

نباشم از شهدا شرمسار يا زهرا

 

نگويم اين که تو را نوکري وفادارم

و يا سخنور و مداح آل اطهارم

و يا به رحمت و اکرامتان سزاوارم

ولي ز داغِ حسينِ تو ديدهاي دارم

که بارد اشک چو ابر بهار يا زهرا

 

به هر مصيبت و هر ماجرا گريسته ام

به ياد تشنه لبِ کربلا گريسته ام

ز کودکي زدهام سينه، يا گريسته ام

هميشه سوختهام، سالها گريسته ام

که بر حسين توام سوگوار يا زهرا

 

ز داغ کرببلا صبح و شام گريه کنم

از اين جراحت بيالتيام گريه کنم

ز خصم تا نکشم انتقام گريه کنم

در انتظار ظهور امام گريه کنم

کجا به سر رسد اين انتظار يا زهرا

 

از آن حماسه که زينب رقم زد از گفتار

به کاخ شام درافتاد اضطراب و شرار

چنان حماسه که هرگز نميشود تکرار

ولي اسارت او قصهايست محنت بار

که آتشم زده بر پود و تار يا زهرا

 

امام کشته شد و خيمهها به غارت رفت

شکوه عصمت خورشيد بر اسارت رفت

چهها به پردگيان از غم و مرارت رفت

بر اين حکايت اگر از کسي اشارت رفت

گرفت گريه ز من اختيار يا زهرا

 

کجا ز خال و خط و بلبل و چمن گويم

من از حسين و شهيدان بيکفن گويم

به ناله آيم و از غربت حسن گويم

اگر نه از تو و از آل تو سخن گويم

ز شاعريست مرا ننگ و عار يا زهرا

 

من از حکايت ديوار و در خبر دارم

چرا فغان نکنم، تيغ در جگر دارم

شگفت نيست که پيوسته چشم تر دارم

دلي چو کاغذ پيچيده در شرر دارم

از آن ندارم يک دم قرار يا زهرا

 

هجوم شعله بر آن آستانه ما را سوخت

زبانهي خبرِ تازيانه ما را سوخت

حديث غربت و دفن شبانه ما را سوخت

ز بينشاني تو هر نشانه ما را سوخت

که هست ديدهي ما اشکبار يا زهرا

 

دگر حکايت ديوار و در نميگويم

سخن ز فاجعهي شعلهور نميگويم

به هيچکس سخني زان خبر نميگويم

به کوه نيز از اين غم دگر نميگويم

که ترسم آب شود از شرار يا زهرا

 

هر آن کسي که جهان را ز چشم جان بيند

به هر طرف ز تو اي بينشان، نشان بيند

تو را فراتر و برتر از آسمان بيند

نه در حصار زمين و نه در زمان بيند

تويي ملازم پروردگار يا زهرا

 

تو نور حقّي و افتد هر آن کسي ز تو دور

درون ظلمت جهل و ستم شود گم و گور

تو نورِ نوري و خورشيد از تو دارد نور

کند ز نسل تو چون آخرين ستاره ظهور

سحر شود دگر اين شام تار يا زهرا

 

اگر اراده کني، شمع آفتاب شود

نظر به خاک کني گر، طلاي ناب شود

اگر اشاره نمايي، سراب، آب شود

دعاي رو سيهان نيز مستجاب شود

که از تو فيض حق است آشکار يا زهرا

 

منافقان مسلماننماي کافرکيش

ستم کنند بر اين غمکشيده بيش از پيش

نميکشم نفسي بيملال و بيتشويش

دگر تحمل محنت ندارم از اين بيش

مرا رها کن از اين گير و دار يا زهرا

 

نه گل، که برگ خزانديدة بهار توام

ز شيعيان حقير و گناهکار توام

محبّ آل تو و تيره و تبار توام

هزار شکر خدا را که دوستدار توام

به دوستدار توام دوستدار يا زهرا

 

 بر آستانة تو گر نه خاکِ در باشم

غبار ننگ بر آيينة هنر باشم

گداي دولت تزوير و زور و زر باشم

دگر چه ميطلبم از خدا، اگر باشم

در آستان تو خدمتگزار يا زهرا

 

اگر چه عمر گذشت و سپيد شد مويم

ولي نيافتهام گوهري که ميجويم

ز پا فتاده، سر افکنده و سيه رويم

بجز تو حاجت دل با کسي نميگويم

منم به لطف تو اميدوار يا زهرا

 

خوشا به کوي شهيدان بينشان برسم

از اين کوير به باران و گلستان برسم

به شهر نور و حضور فرشتگان برسم

بگير دست مرا تا به آسمان برسم

به حقّ حيدر گردون سوار يا زهرا

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.