اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

جنگ الکترونيک در خليج فارس؛ نبرد خاموشي حتي در وضعيت سفيد

به گزارش «تابناک»؛خليج فارس از نظر نظامي فقط يک پهنه آبي نيست؛ يک محيط الکترومغناطيسي فوق‌متراکم است. ده‌ها رادار ساحلي، سامانه‌هاي پدافندي، ناوهاي رزمي، پهپادهاي شناسايي، هواپيماهاي گشت دريايي، لينک‌هاي ارتباطي نظامي و غيرنظامي، سامانه‌هاي ناوبري ماهواره‌اي، و حتي شبکه‌هاي مخابراتي تجاري، همه در يک فضاي محدود و بسته در حال انتشار سيگنال هستند.

جنگ الکترونيک در خليج فارس؛ نبرد خاموشي حتي در وضعيت سفيد

اين تراکم سيگنالي، خليج فارس را به يکي از پيچيدهترين محيطهاي جنگ الکترونيک جهان تبديل کرده است؛ جايي که هر موج راديويي ميتواند يا يک ابزار کشف باشد يا يک هدف براي اخلال.

در چنين محيطي، جنگ الکترونيک ديگر يک ابزار جانبي نيست، بلکه بهنوعي لايه اول درگيري محسوب ميشود. يعني پيش از آنکه يک ناو بتواند موشک هدايتشونده شليک کند، بايد بتواند هدف را در رادار قفل کند، لينک داده پايدار داشته باشد و از صحت دادههاي ناوبري خود مطمئن باشد. اگر اين سه عنصر دچار اخلال شوند، حتي پيشرفتهترين سامانههاي تسليحاتي هم به ابزارهايي با کارايي محدود تبديل ميشوند.

تقابل جنگ الکترونيک ايران و آمريکا در خليج فارس را بايد در بستر دکترين عملياتي دو طرف تحليل کرد. نيروي دريايي آمريکا بر شبکهمحوري، لينکهاي داده امن، سنسورهاي چندلايه و فرماندهي متمرکز مبتني است. در مقابل، رويکرد ايران در محيط نزديک ساحل، بر جنگ نامتقارن، پراکندگي سامانهها، استفاده از اخلال موضعي و فشار الکترونيکي بر حسگرهاي دشمن استوار شده است. اين تفاوت دکترين باعث ميشود که جنگ الکترونيک به يک ميدان کليدي در کاهش برتري فناوري طرف مقابل تبديل شود.

يکي از مهمترين ابزارهاي اين نبرد خاموش، جمينگ يا اخلال در طيف فرکانسي است. جمينگ در محيط دريايي خليج فارس ميتواند بر چند لايه اثر بگذارد: رادارهاي جستجو، لينکهاي ارتباطي تاکتيکي، ارتباطات ماهوارهاي، و حتي سيستمهاي هدايت تسليحات. وقتي يک سامانه راداري با نويز هدفمند اشباع شود، قدرت تفکيک آن کاهش مييابد و اهداف کوچک در ميان نويز گم ميشوند. در محيطي که قايقهاي تندرو، پهپادهاي کوچک و اهداف کمسطح مقطع راداري وجود دارند، همين کاهش تفکيک ميتواند به معناي از دست رفتن آگاهي موقعيتي باشد.

اما جمينگ صرفاً پخش نويز کور نيست؛ اخلال مدرن، هوشمند و طيفمحور است. يعني سامانه اخلالگر، ابتدا باندهاي فرکانسي فعال را پايش ميکند، نوع سيگنال را تشخيص ميدهد و سپس اخلالي متناسب با همان سيگنال اعمال ميکند. اين يعني اخلال در لينک داده يک پهپاد با اخلال در رادار جستجوي يک ناوشکن کاملاً متفاوت است و نياز به تحليل طيف در لحظه دارد.

در کنار جمينگ، اسپوفينگ يکي از پيچيدهترين ابزارهاي جنگ الکترونيک محسوب ميشود. اسپوفينگ بهمعناي فريب سامانههاي ناوبري يا حسگري با ارسال سيگنالهاي جعلي اما معتبرنما است. در محيط دريايي، اين موضوع ميتواند بهصورت اخلال در GPS يا سيستمهاي ناوبري ماهوارهاي بروز پيدا کند. اگر يک شناور يا پهپاد دادههاي ناوبري نادرست دريافت کند، بدون آنکه خدمه فوراً متوجه شوند، مسير آن بهتدريج منحرف ميشود. اين انحراف در سناريوهاي حساس ميتواند به خروج از مسير عملياتي، اختلال در مأموريت شناسايي يا حتي قرار گرفتن در موقعيت آسيبپذير منجر شود.

نقش لينکهاي داده در جنگ مدرن دريايي بهحدي حياتي است که اخلال در آنها گاه مؤثرتر از هدف قرار دادن فيزيکي يک سامانه است. ناوهاي مدرن آمريکايي به شبکههاي تاکتيکي مانند لينکهاي داده چندگانه متکي هستند که اطلاعات راداري، اهداف، دادههاي پروازي و دستورهاي عملياتي را بهصورت لحظهاي تبادل ميکنند. اگر اين شبکه دچار اختلال شود، يکپارچگي ميدان نبرد ديجيتال از هم ميپاشد و هر واحد مجبور ميشود به سنسورهاي بومي خود متکي شود که اين موضوع سطح آگاهي موقعيتي را کاهش ميدهد.

در خليج فارس، فاصله کم ميان سواحل و شناورها، يک مزيت خاص براي عمليات جنگ الکترونيک ساحلمحور ايجاد ميکند. سامانههاي اخلالگر مستقر در سواحل، جزاير و حتي شناورهاي کوچک ميتوانند در فاصله نزديکتر نسبت به سامانههاي دريايي مستقر در آبهاي آزاد، سيگنالهاي قويتري اعمال کنند. اين نزديکي جغرافيايي، نسبت توان به فاصله را به نفع سامانههاي ساحلي تغيير ميدهد و اثربخشي اخلال را افزايش ميدهد.

پهپادها نيز در اين نبرد خاموش نقش دوگانه دارند؛ هم هدف جنگ الکترونيک هستند و هم ابزار آن. پهپادهاي شناسايي براي ارسال تصوير و داده به لينکهاي ارتباطي پايدار وابستهاند. اگر لينک داده آنها دچار اخلال شود، يا ارتباط قطع ميشود يا کيفيت اطلاعات کاهش مييابد. در مقابل، برخي پهپادها ميتوانند خود بهعنوان پلتفرم جنگ الکترونيک عمل کرده و با نزديک شدن به هدف، اخلال موضعي و دقيق اعمال کنند.

يکي از ابعاد کمتر ديدهشده جنگ الکترونيک، کورسازي حسگرها در لحظه بحران است. کورسازي بهمعناي نابود کردن فيزيکي سنسور نيست، بلکه ايجاد شرايطي است که سنسور نتواند داده قابل اعتماد توليد کند. اين کار ميتواند از طريق اشباع سيگنال، ايجاد اهداف کاذب يا اخلال در پردازش داده انجام شود. در يک درگيري دريايي، اگر رادار نتواند ميان هدف واقعي و بازتابهاي کاذب تمايز قائل شود، تصميمگيري فرماندهي دچار تأخير و خطا ميشود.

محيط بسته خليج فارس يک ويژگي راهبردي ديگر هم دارد: بازتابهاي چندمسيره امواج. امواج راداري و راديويي در اين محيط بهدليل نزديکي سواحل، جزاير و سازههاي دريايي، بازتابهاي متعددي توليد ميکنند. اين موضوع تشخيص سيگنال واقعي از نويز و بازتاب را پيچيدهتر ميکند و ميدان را براي عمليات فريب الکترونيکي آمادهتر ميسازد. به بيان فني، نسبت سيگنال به نويز در چنين محيطي بهطور طبيعي چالشبرانگيز است و اخلال هدفمند ميتواند اين چالش را تشديد کند.

در سناريوي تقابل مستقيم، جنگ الکترونيک ميتواند نقش سپر نامرئي را ايفا کند. مثلاً اخلال در هدايت راداري موشکهاي ضدکشتي يا ايجاد اختلال در قفل راداري ميتواند احتمال اصابت را کاهش دهد. سامانههاي مدرن دفاعي ناوها نيز خود مجهز به جنگ الکترونيک هستند و با استفاده از ديکويها، چف، فلر و اخلالگرهاي پيشرفته تلاش ميکنند تهديدات را منحرف يا گمراه کنند. اين يعني نبرد الکترونيکي يک فرآيند دوطرفه و پويا است، نه يک اقدام يکجانبه.

از منظر فناوري، سامانههاي جنگ الکترونيک مدرن به پردازش ديجيتال سيگنال، هوش مصنوعي و تحليل طيف لحظهاي وابسته شدهاند. اين سامانهها ميتوانند الگوي انتشار سيگنال دشمن را شناسايي کرده و پاسخ اخلالي متناسب توليد کنند. در محيطي مانند خليج فارس که الگوهاي عملياتي قابل پايش هستند، اين قابليت اهميت دوچندان پيدا ميکند.

جنگ الکترونيک همچنين مستقيماً بر کارايي موشکهاي هدايتشونده اثر ميگذارد. موشکهايي که از هدايت راداري فعال، نيمهفعال يا لينک داده مياني استفاده ميکنند، در برابر اخلال هدفمند آسيبپذيرتر هستند. اگر لينک بهروزرساني مسير موشک دچار اختلال شود يا جستجوگر آن با نويز مواجه شود، دقت اصابت کاهش مييابد. به همين دليل، مقابله با جنگ الکترونيک در طراحي تسليحات مدرن به يک اولويت تبديل شده است.

در کنار بُعد فني، بُعد رواني جنگ الکترونيک نيز قابل توجه است. اختلال ناگهاني در ارتباطات، قطع لينکهاي داده يا دريافت دادههاي متناقض، ميتواند فشار رواني شديدي بر خدمه و فرماندهان وارد کند. در ميدان نبرد دريايي که تصميمها بايد در چند ثانيه اتخاذ شوند، اين اختلال شناختي ميتواند به اشتباهات تاکتيکي منجر شود.

واقعيت عملياتي اين است که در خليج فارس، هر سامانهاي که به سيگنال وابسته باشد، در معرض جنگ الکترونيک قرار دارد؛ از پهپادهاي شناسايي تا ناوهاي پيشرفته. اين يعني برتري فناوري صرف، تضمينکننده برتري عملياتي نيست، بلکه تابآوري الکترونيکي و توان مقابله با اخلال، تعيينکنندهتر ميشود.

در شرايط تنش، اين نبرد فرکانسي ميتواند بهصورت تدريجي تشديد شود؛ ابتدا پايش طيف، سپس اخلال محدود، بعد اختلال گستردهتر در لينکها و در نهايت تلاش براي کورسازي حسگرهاي کليدي. اين روند، يک پلکان تنش نامرئي ايجاد ميکند که بدون شليک حتي يک گلوله، ميدان را براي مراحل بعدي درگيري شکل ميدهد.

به همين دليل، جنگ الکترونيک در خليج فارس را بايد بهعنوان خط مقدم نبرد مدرن دريايي شناخت؛ خطي که نه در سطح آب ديده ميشود و نه در تصاوير ماهوارهاي، اما در عمق طيف الکترومغناطيسي جريان دارد. جايي که هر سيگنال يک هدف است، هر فرکانس يک ميدان نبرد است و هر لحظه اختلال ميتواند موازنه قدرت را بهصورت موقت اما حياتي تغيير دهد. اين نبرد خاموش، پيش از هر درگيري فيزيکي آغاز ميشود و گاه بدون آنکه افکار عمومي متوجه شود، نتيجهاش بر کل معادله بازدارندگي و تقابل نظامي در منطقه سايه مياندازد.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.