اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

بوي تعفنِ جسد ماجراي يک قتل را لو داد

انتشار بوي شديد تعفن از يکي از واحدهاي يک مجتمع مسکوني، ساکنان را به تماس با پليس واداشت؛ حضوري که در نهايت به کشف جسد و افشاي راز يک جنايت ختم شد.

بوي تعفنِ جسد ماجراي يک قتل را لو داد

محسن اختياري بازپرس ويژه قتل شعبه يک دادسراي امور جنايي تهران گفت: مدتي پيش در پي کشف يک جسد پروندهاي در دادسراي جنايي تشکيل شد. موضوع از اين قرار بود که در پي شکايت همسايههاي يک ساختمان مسکوني در محله نواب، موضوع تحت پيگيري پليس و آتش نشاني قرار گرفت و مشخص شد منبع بوي بد در اين ساختمان جسد فردي است که لاي پتو پيچيده شده است.

وي افزود: در وهله اول از وضعيت جسد مشخص شد زمان زيادي از مرگ گذشته و به نظر ميرسيد پيکر متعلق به يک مرد باشد که در همان ساختمان زندگي ميکرده، اما با انتقال جسد به پزشکي قانوني مشخص شد پيکر متعلق به يک زن 38 ساله است.

بازپرس اختياري بيان کرد: در معاينات پزشکي قانوني محرز شد که اين زن به علت برخورد ضربات چاقو و در نهايت خفگي جانش را از دست داده و زمان مرگ نيز مربوط به زمستان گذشته بود، اما به علت سردي هوا کسي متوجه نشده بود و حالا بوي جسد در روزهاي گرم سال در ساختمان پيچيدهبود.

وي ادامه داد: با انجام تحقيقات به اين نتيجه رسيديم اين زن به همراه يک مرد در اين واحد مسکوني زندگي ميکرده است و از آنجا که به گفته همسايهها اين مرد مدتها بود به واحد مراجعه نکرده بود و اسباب منزل نيز جابهجا نشده بود، اين مرد به عنوان متهم اول تحت تعقيب قضايي قرار گرفت.

بازپرس ويژه قتل شعبه يک دادسراي امور جنايي تهران گفت: سرانجام بعد از شناسايي متهم، قاتل توسط پليس آگاهي دستگير و به جرم خود اعتراف کرد و انگيزه قتل را يک موضوع شخصي عنوان کرد.

 

در بيمارستان رواني با او آشنا شدم

اين قاتل که 40 سال دارد، درباره نحوه آشنايي خود با مقتول و روز حادثه اظهار کرد: حدود 2، 3 سال پيش مريضي را به بيمارستان ايران که براي مريضهاي اعصاب و روان است، بردم و آنجا با اين خانم (مقتول) که مريض همين بيمارستان بود، آشنا شدم. همين آشنايي باعث شد مدتي بعد تصميم بگيريم با هم زندگي کنيم.

وي ادامه داد: با پول ارثي که به اين زن رسيده بود خانهاي در نواب اجاره کرديم و زندگي ميکرديم، اما مريضي اين خانم يک وقتهايي تشديد و همين باعث ميشد دعوايمان شود. حتي چند بار من و خانوادم را تهديد کرده بود که روي صورتمان اسيد ميپاشد.

متهم گفت: روز آخر من خواب بودم که يکدفعه صورتم سوخت. اول فکر کردم رويم اسيد ريخته، اما فهميدم آب جوش بوده و دوباره تهديدم کرد که دفعه بعد اسيد رويم ميپاشد. من هم عصباني شدم و دعوايمان شد.

وي افزود: اول با يک چاقوي کوچيک به سينهاش ضربه زدم که نمرد و فقط زخمي شد، اما بعد انداختمش زمين و با دستهايم گلويش را فشار دادم. بعد چشمم به شال خودش افتاد و با همان خفهاش کردم. بعد از اينکه مطمئن شدم مرده، است جنازهاش را لاي پتو پيچيدم و تا فردا صبح بالاي جنازش مواد کشيدم و با او حرف زدم.

 

ميخواستم خودم را بکشم، فرار نکردم

مرد 40 ساله بيان کرد: صبح روز بعد ميخواستم خودم را بکشم. روي پل رفتم تا خودم را پايين بندازم، اما زنگ زدم به يکي از رفقايم که بگويم جريان چيست. او به من گفت شايد از روي پل بپري نميري و فقط ناقص شوي که اينجوري خيلي بدتر است. من هم منصرف شدم و زندگي عاديم را ادامه دادم. حتي سر کارم هم ميرفتم.

وي ادامه داد: منتظر پليس بودم، يعني فرار نکردم. ميدانستم که دستگير ميشوم. چند ماه گذشت که از پليس آگاهي زنگ زدند و گفتند چند تا سوال دارند که من فهميدم جريان چيست و خودمعرف خودم را تحويل دادم.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.