شعر از علي شهودي
کيست در معرکه ها فاتح ميدان : ايران
کيست از جان گذرد بر سر پيمان : ايران
کيست تسليم نگرديده نخواهد شد باز
بر پليدان ستم پيشه دوران : ايران
کيست رنگين شده از خون بلاجويانش
همه جا دشت و در و کوي و خيابان : ايران
در کلامت شرر آتش زرتشت عيان
در نگاهت غضب رستم دستان : ايران
هر که دل بر تو نهاد، از همه عالم بگذشت
تا شود همنفسِ مهرِ تو آسان: ايران
اگر از باد خزان رنج فراوان ديدي
باز سبز است دلِ باغِ تو هر آن: ايران
جادههايت همه از قصه صد قافله پر
خانههايت همه از مهرِ دليران: ايران
آب تو شهد شفا هست و به هر درد دوا
خاکِ تو، سفره بيمنتِ احسان: ايران
کرد و ترک و عرب و فارس و لر اقوامت
شاخههايند و تويي ريشه و بنيان: ايران
چون درفش تو برافراشته گردد به سپهر
بانگ شادي رسد از خاک به کيوان : ايران
تو نه يک خاک که يک معنيِ جاويداني
تو نه يک لفظ که در کالبدي جان : ايران
رادمردان جهان از تو جهاد آموزند
اي به هر سلسله اي سلسله جنبان ايران
در دل ظلمت اعصار بر افروخته اي
مشعل غيرت و آزادي و ايمان ايران
در طلوع تو عيان بيرق خونين ظفر
در غروب تو نهان صبح درخشان ايران
شورِ تو در رگِ هر دشتِ تنيدهست هنوز
مثل خون در جگر لاله نعمان : ايران
حرمت خاک ترا هرکه ندانست و شکست
آخر از کرده خود گشت پشيمان : ايران
هر کجا قصه عشق است، تو آغازگري
هر کجا صحبت درد است، تو درمان: ايران
قامت افراشته در خاک تو مردان سخن
حافظ و سعدي و خاقاني و قطران ايران
گر گشايند ز هم جمله اعضاي مرا
باز از هر رگ و موي آيدم ايران ايران
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.