اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

افول تدريجي جايگاه اروپا در نظم امنيتي- سياسي غرب

در سال‌هاي اخير، مجموعه‌اي از مطالعات و تحليل‌هاي منتشرشده از سوي انديشکده‌هاي معتبر اروپايي نشان مي‌دهد که اتحاديه اروپا با نوعي افول تدريجي اما ساختاري در جايگاه ژئوپليتيکي و امنيتي خود مواجه شده است.

افول تدريجي جايگاه اروپا در نظم امنيتي- سياسي غرب

اين افول نه صرفاً محصول يک بحران مقطعي يا تغيير دولتها، بلکه نتيجه انباشت ضعفهاي راهبردي در حوزه قدرت سخت، انسجام سياسي و توان تصميمسازي مستقل اروپا در مقايسه با ايالات متحده است. پيامد اين وضعيت، کاهش وزن اروپا در معادلات کلان جهاني، تضعيف نقش آن در ناتو و حذف تدريجياش از پروندههاي حساس بينالمللي، از جمله مناقشه هستهاي ايران، بوده است.

در چارچوب روابط فراآتلانتيکي، بخش قابل توجهي از ادبيات تحليلي بر اين نکته تأکيد دارد که اروپا عملاً از جايگاه يک شريک همتراز به بازيگري تابع تنزل يافته است. تصميمات کليدي در حوزه امنيت اروپا، از مديريت جنگ اوکراين گرفته تا نحوه اعمال تحريمها، بازدارندگي هستهاي و حتي چارچوبهاي مذاکره با قدرتهاي رقيب عمدتاً در واشنگتن اتخاذ ميشوند. نقش اروپا در اين فرآيندها، بيش از آنکه تصميمساز باشد، به تأمين مالي، پشتيباني سياسي و اجراي تصميمات ديگران محدود شده است. اين عدم توازن، از نگاه بسياري از پژوهشگران، نوعي تحقير ساختاري اروپا در نظام تصميمسازي غربي را بازتوليد ميکند. وضعيتي که در آن اروپا هزينه ميپردازد، اما قدرت تعيين مسير را ندارد.

اين نابرابري ساختاري، بهطور مستقيم بر جايگاه و کارکرد ناتو نيز تأثير گذاشته است. اگرچه جنگ اوکراين در ظاهر موجب احياي سياسي ناتو شد، اما همزمان وابستگي اين ائتلاف به ايالات متحده را بيش از پيش آشکار کرد. مطالعات راهبردي نشان ميدهند که ستون فقرات نظامي، اطلاعاتي و هستهاي ناتو همچنان در اختيار آمريکا است و اروپا فاقد ظرفيت لازم براي جايگزيني اين نقش در کوتاهمدت و حتي ميانمدت است.

سناريوهاي مطرحشده درباره کاهش تعهد آمريکا يا ناتوي بدون آمريکا نشان ميدهد که چنين وضعيتي براي اروپا بهمعناي افزايش شديد هزينههاي دفاعي، تشديد شکافهاي سياسي داخلي و کاهش بازدارندگي در برابر تهديدات خارجي خواهد بود.

در اين چارچوب، ناتو بيش از آنکه يک ائتلاف متوازن ميان شرکا باشد، به سازوکاري تبديل شده است که امنيت اروپا را از طريق قدرت آمريکا مديريت ميکند. اين واقعيت، نهتنها استقلال راهبردي اروپا را تضعيف کرده، بلکه توان آن را براي ايفاي نقش فعال در شکلدهي نظم امنيتي جديد اروپا نيز محدود ساخته است. برخي تحليلها حتي از بحران هويت ناتو سخن ميگويند،بحراني که در آن، اروپا نه رهبر است و نه تصميمگير، بلکه تابعي از اراده سياسي واشنگتن است.

پيامد طبيعي اين روند، کنار گذاشته شدن تدريجي اروپا از معادلات سطح اول جهاني است. در نظم بينالمللي در حال گذار که رقابت قدرتهاي بزرگ ميان آمريکا، چين و تا حدي روسيه محور اصلي آن را تشکيل ميدهد اروپا اغلب در موقعيت واکنشگر قرار دارد. چه در مواجهه با چين و چه در تنظيم سياستها نسبت به جنگ اوکراين يا بحرانهاي خاورميانه.

در اين ميان ابتکار عمل عمدتاً از سوي ايالات متحده اعمال ميشود. اين وضعيت، از ديد بسياري از انديشکدهها، نشاندهنده ناتواني اروپا در تبديل قدرت اقتصادي خود به نفوذ ژئوپليتيکي پايدار است.

در چنين شرايطي ساستمداران و افکار عمومي اروپا، حس تحقير شدن از سوي آمريکا را تجربه مي کنند. موضوعي که به طور مشخص در کلام سياستمداران اروپايي نيز ديده مي شود. در هين راستا مي توان به گفته هاي کايا کالاس، هماهنگ کننده سياست خارجي اتحاديه اروپا در جريان سخنراني خود در کنفرانس امنيتي مونيخ اشاره کرد. کالاس در سخنانش تصريح مي کند که اتهامات و انتقادات سياستمداران ايالات متحده به اتحاديه اروپا غير متناسب است و مي افزايد «توسري زدن به اروپا اين روزها مد شده است».

اين افول جايگاه، بهطور ويژه در پرونده هستهاي ايران نمود يافته است. اروپا که در زمان شکلگيري برجام تلاش ميکرد خود را بهعنوان ميانجي اصلي و بازيگري مستقل ميان تهران و واشنگتن معرفي کند، بهتدريج اين نقش را از دست داده است. خروج يکجانبه آمريکا از برجام و ناتواني اروپا در ارائه تضمينهاي اقتصادي مؤثر، نشان داد که اتحاديه اروپا فاقد ابزارهاي لازم براي حفاظت از يک توافق بينالمللي در برابر فشارهاي ايالات متحده است.اين ناتواني، اعتبار ديپلماتيک اروپا را بهطور جدي تضعيف کرد و موقعيت آن را در چشم ايران و ساير بازيگران منطقهاي خدشهدار ساخت.

احياي مکانيسم ماشه (Snapback) و بازگرداندن تحريمهاي شوراي امنيت عليه ايران، اين ضعف ساختاري را بيش از پيش آشکار کرده است.

تحليلهاي منتشرشده در انديشکدههاي اروپايي نشان ميدهد که اقدام اروپا در فعالسازي اين مکانيسم، بيش از آنکه محصول يک ابتکار ديپلماتيک مستقل باشد، بازتاب همراستايي فزاينده با راهبرد فشار ايالات متحده بود. در اين فرآيند، اروپا عملاً از جايگاه يک ميانجي فعال خارج و به بخشي از سازوکار تقابلي تبديل شد.

اين رويکرد، بهمعناي کنار گذاشته شدن عملي اروپا از معادله واقعي تصميمگيري درباره آينده مناقشه هستهاي ايران بود. در چنين سناريويي، پرونده ايران به تقابل مستقيم ايران و آمريکا منتج و نقش اروپا کاملا به حاشيه رانده شد.

اين امر نهتنها نفوذ اروپا بر ايران را کاهش داده، بلکه توان آن را براي ايفاي نقش مؤثر در هرگونه چارچوب امنيتي آينده در خاورميانه نيز محدود ساخته است.

در مجموع، تصويري که از دل اين مطالعات بيرون ميآيد، تصوير اروپايي است گرفتار در بحران قدرت، انسجام و هويت راهبردي. تداوم وابستگي امنيتي به آمريکا، فقدان اجماع سياسي دروناروپايي و ناتواني در اعمال نفوذ مستقل در پروندههاي بينالمللي، همگي به تضعيف جايگاه اروپا انجاميدهاند.

اگر اين روند اصلاح نشود، اتحاديه اروپا با خطر تثبيت نقش خود بهعنوان بازيگري درجهدوم در نظم بينالمللي آينده مواجه خواهد شد؛ نظمي که در آن تصميمات کلان جهاني نه در بروکسل، پاريس يا برلين، بلکه در تعداد محدودي از مراکز قدرت جهاني اتخاذ ميشود.

... اقدام اروپا در فعالسازي اين مکانيسم، بيش از آنکه محصول يک ابتکار ديپلماتيک مستقل باشد، بازتاب همراستايي فزاينده با راهبرد فشار ايالات متحده بود. در اين فرآيند، اروپا عملاً از جايگاه يک ميانجي فعال خارج و به بخشي از سازوکار تقابلي تبديل شد.

اين رويکرد، بهمعناي کنار گذاشته شدن عملي اروپا از معادله واقعي تصميمگيري درباره آينده مناقشه هستهاي ايران بود. در چنين سناريويي، پرونده ايران به تقابل مستقيم ايران و آمريکا منتج و نقش اروپا کاملا به حاشيه رانده شد.

اين امر نهتنها نفوذ اروپا بر ايران را کاهش داده، بلکه توان آن را براي ايفاي نقش مؤثر در هرگونه چارچوب امنيتي آينده در خاورميانه نيز محدود ساخته است.

در مجموع، تصويري که از دل اين مطالعات بيرون ميآيد، تصوير اروپايي است گرفتار در بحران قدرت، انسجام و هويت راهبردي. تداوم وابستگي امنيتي به آمريکا، فقدان اجماع سياسي دروناروپايي و ناتواني در اعمال نفوذ مستقل در پروندههاي بينالمللي، همگي به تضعيف جايگاه اروپا انجاميدهاند.

اگر اين روند اصلاح نشود، اتحاديه اروپا با خطر تثبيت نقش خود بهعنوان بازيگري درجهدوم در نظم بينالمللي آينده مواجه خواهد شد؛ نظمي که در آن تصميمات کلان جهاني نه در بروکسل، پاريس يا برلين، بلکه در تعداد محدودي از مراکز قدرت جهاني اتخاذ ميشود.

* جواد منتظري

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.