زينب اميدي: آزمون سراسري در ظاهر يک رقابت چندساعته است؛ همه داوطلبان پشت يک دفترچه مينشينند و به سؤالاتي يکسان پاسخ ميدهند، اما پشت اين چند ساعت، سالها آموزش، مدرسه، امکانات، کلاس خصوصي، مشاور، منابع آموزشي و توان اقتصادي خانواده قرار دارد.
بررسي دادههاي مربوط به کنکور و در کنار آن، آمار منتشرشده درباره وضعيت اقتصادي پذيرفتهشدگان دانشگاه، يک سؤال مهم را پيش روي نظام آموزشي قرار ميدهد: آيا همه دانشآموزان پيش از ورود به جلسه کنکور واقعاً از يک خط شروع حرکت کردهاند؟
يک رقابت، اما با مسيرهاي متفاوت
کنکور براي ميليونها جوان ايراني فقط يک آزمون علمي نيست؛ مسيري است که ميتواند دانشگاه، رشته تحصيلي و در ادامه بخش مهمي از آينده شغلي آنان را تعيين کند. به همين دليل، وقتي درباره رتبههاي برتر صحبت ميکنيم، نبايد فقط چند عدد را ببينيم. پشت هر رتبه، سالها آموزش قرار دارد.
پشت هر موفقيت، مدرسهاي قرار دارد که دانشآموز در آن تحصيل کرده، معلماني که به او آموزش دادهاند، خانوادهاي که از او حمايت کرده و امکاناتي که در اختيارش قرار گرفته است. همينجا نخستين پرسش درباره عدالت آموزشي شکل ميگيرد:
آيا همه اين عوامل براي همه داوطلبان به يک اندازه در دسترس بوده است؟ پاسخ به اين سؤال، مهمتر از خود رتبههاست. در گزارشي که سال گذشته تسنيم درباره وضعيت اقتصادي پذيرفتهشدگان دانشگاه منتشر کرديم، اعلام شد که بيش از 50 درصد پذيرفتهشدگان کارشناسي از دهکهاي درآمدي بالاي جامعه
هستند.
اين عدد به تنهايي نميتواند ثابت کند که ثروت علت موفقيت تحصيلي است؛ اما نميتوان آن را نيز ناديده گرفت. چرا؟ زيرا موفقيت تحصيلي در خلأ اتفاق نميافتد. خانوادهاي که درآمد بالاتري دارد، معمولاً امکان بيشتري براي فراهم کردن خدمات آموزشي خارج از مدرسه دارد؛ از کلاس خصوصي و آموزشگاه گرفته تا مشاور، آزمون آزمايشي، کتابهاي کمکآموزشي و دورههاي آنلاين.
در سوي ديگر، خانوادهاي که با محدوديت اقتصادي مواجه است، ممکن است حتي در صورت برخورداري فرزند از استعداد بالا، امکان استفاده از اين خدمات را نداشته باشد. در چنين شرايطي، پول لزوماً «رتبه» نميخرد؛ اما ميتواند امکان بيشتري براي رقابت کردن ايجاد کند.
قله کنکور 1405 چه تصويري به ما ميدهد؟
بررسي سوابق مدرسهاي 30 رتبه برتر سه گروه اصلي کنکور 1405، يکي از مهمترين دادههاي امسال را پيش روي نظام آموزشي گذاشته است. در ميان اين 30 نفر، 19 نفر، معادل 63.3 درصد، در مدارس استعدادهاي درخشان و تيزهوشان تحصيل کردهاند؛ 4 نفر از مدارس نمونه دولتي، 4 نفر از مدارس غيردولتي، 2 نفر از دبيرستان ماندگار البرز و يک نفر از مدرسه شاهد بودهاند. سهم مدارس دولتي عادي اما صفر بوده است. اين عدد را بايد با احتياط تحليل
کرد.
صفر بودن سهم مدارس دولتي عادي در جمع 30 رتبه نخست، بهتنهايي ثابت نميکند که مدرسه علت موفقيت يا عدم موفقيت دانشآموز بوده است. استعداد فردي، تلاش، خانواده، انگيزه، امکانات خارج از مدرسه و عوامل متعدد ديگري نيز در نتيجه نقش دارند. اما اين آمار يک علامت هشدار مهم ايجاد ميکند.
چرا؟ زيرا بخش بزرگي از دانشآموزان کشور در مدارس دولتي عادي تحصيل ميکنند، اما در قله رقابت علمي، نمايندهاي از اين مدارس ديده نميشود. مسئله بنابراين اين نيست که چرا دانشآموزان سمپادي يا نمونه دولتي موفق شدهاند.
پرسش اصلي اين است: چرا دانشآموزان مدارس دولتي عادي با وجود جمعيت بسيار زياد، نتوانستهاند حتي يک نماينده در ميان 30 رتبه نخست سه گروه اصلي داشته باشند؟
مدرسه؛ جايي که فاصلهها پيش از کنکور شکل ميگيرند
يکي از مهمترين خطاها در تحليل کنکور اين است که همه تفاوتها را به چند ساعت آزمون نسبت دهيم. واقعيت اين است که دانشآموز سالها پيش از کنکور در حال آماده شدن است. اگر دو دانشآموز با استعداد مشابه در دو محيط آموزشي کاملاً متفاوت تحصيل کنند، نميتوان انتظار داشت شرايط رقابت آنها کاملاً يکسان باشد. در يک مدرسه ممکن است کلاسها کمجمعيت، معلمها باتجربه و امکانات آموزشي مناسب باشد. در مدرسهاي ديگر ممکن است کلاسها شلوغ، امکانات محدود و دسترسي به آموزش تکميلي بسيار کمتر باشد. در اين شرايط، وقتي دانشآموزان در پايان مسير وارد يک آزمون واحد ميشوند، ظاهر رقابت برابر است؛ اما شرايطي که آنها را به اين نقطه رسانده، برابر نبوده است.
سمپاد؛ وقتي استعداد با محيط آموزشي مناسب ترکيب ميشود
مدارس استعدادهاي درخشان در اين بحث جايگاه ويژهاي دارند. سمپاد برخلاف بسياري از مدارس غيردولتي، يک مجموعه دولتي است؛ اما دانشآموزان آن از مسير آزمون و گزينش وارد ميشوند. به همين دليل، موفقيت بالاي دانشآموزان سمپادي را نميتوان صرفاً به «پول خانواده» نسبت داد. تجربه سمپاد حتي ميتواند يک پيام مهم براي سياستگذار داشته باشد: اگر استعداد شناسايي شود و دانشآموز در محيط آموزشي مناسب قرار بگيرد، امکان رسيدن او به بالاترين سطوح علمي افزايش پيدا ميکند. مسئله اين است که آيا چنين فرصتهايي براي دانشآموز مستعد يک خانواده کمبرخوردار نيز به اندازه کافي فراهم است؟ اگر پاسخ منفي باشد، مشکل اصلي نه استعداد، بلکه دسترسي به فرصت است.
بازار کنکور؛ جايي که توان اقتصادي به مزيت آموزشي تبديل ميشود
در سالهاي اخير، آموزش کنکور به يک بازار بزرگ تبديل شده است. آموزشگاهها، کلاسهاي خصوصي، آزمونهاي آزمايشي، مشاوره تحصيلي، کتابهاي کمکآموزشي و دورههاي آنلاين، همگي بخشي از اين بازار هستند.
هيچکدام از اين خدمات به تنهايي تضمينکننده موفقيت نيستند. اما مسئله عدالت آموزشي نيز اين نيست. مسئله اين است که آيا يک دانشآموز کمبرخوردار ميتواند به همان ميزان از اين امکانات استفاده کند يا خير؟
اگر يک خانواده بتواند ماهانه هزينه قابل توجهي براي آموزش فرزند خود پرداخت کند و خانوادهاي ديگر حتي امکان پرداخت هزينه کلاسهاي تقويتي را نداشته باشد، نميتوان گفت هر دو دانشآموز از نظر منابع آموزشي در شرايط کاملاً برابر قرار دارند.
سرمايهاي که کمتر ديده ميشود؛ «زمان»
شايد يکي از مهمترين مزيتهاي اقتصادي که در بحث کنکور کمتر ديده ميشود، زمان باشد. خانواده برخوردار ميتواند شرايطي فراهم کند که دانشآموز بيشتر مطالعه کند. محيط مناسب براي درس خواندن، اينترنت، رايانه، دسترسي به منابع، رفتوآمد آسان، مشاور، کلاس آموزشي و حتي کاهش مسئوليتهاي روزمره، همگي ميتوانند زمان مفيد مطالعه را افزايش دهند. در مقابل، دانشآموزي ممکن است در محيطي زندگي کند که امکانات محدودتري دارد يا با فشارهاي اقتصادي و خانوادگي بيشتري روبهروست. بنابراين عدالت آموزشي فقط به معناي «مدرسه رايگان» نيست. عدالت آموزشي يعني دانشآموز مستعد، صرفنظر از وضعيت اقتصادي خانواده، امکان تبديل استعداد خود به موفقيت را داشته باشد.
انتقال وزن از کنکور به سوابق تحصيلي؛ آيا مسئله حل ميشود؟
يکي از تغييرات مهم نظام سنجش و پذيرش دانشجو، افزايش نقش سوابق تحصيلي است. اين تصميم از يک منظر قابل دفاع است؛ چرا که نتيجه چند ساعت آزمون نميتواند تمام تواناييهاي يک دانشآموز را نشان دهد. اما يک سؤال اساسي باقي ميماند: آيا همه دانشآموزان در طول دوران تحصيل از کيفيت آموزشي يکساني برخوردارند؟ اگر پاسخ منفي باشد، افزايش نقش سوابق تحصيلي بدون کاهش شکاف کيفيت مدارس ممکن است بخشي از مسئله را حل و بخش ديگري را تشديد کند. به عبارت ديگر، اگر زمين بازي مدارس برابر نباشد، انتقال وزن از کنکور به امتحان نهايي لزوماً به معناي انتقال به يک زمين برابر نيست.
عدالت آموزشي را نبايد با دوگانه «دولتي ـ غيردولتي» اشتباه گرفت
در تحليل وضعيت مدارس، يک نکته مهم وجود دارد. نظام آموزشي ايران فقط دو نوع مدرسه ندارد. سمپاد، نمونه دولتي، شاهد، مدارس غيردولتي، مدارس دولتي عادي و انواع ديگر مدارس، هرکدام شرايط متفاوتي دارند. بنابراين نميتوان هر دانشآموز مدرسه دولتي را در يک گروه قرار داد. دانشآموز سمپادي با دانشآموز مدرسه دولتي عادي شرايط يکساني ندارد. همانطور که دانشآموز مدرسه غيردولتي نيز لزوماً متعلق به ثروتمندترين دهک جامعه نيست. به همين دليل، براي سنجش واقعي عدالت آموزشي بايد چند متغير را همزمان بررسي کرد: دهک درآمدي خانواده، نوع مدرسه، منطقه آموزشي، امکانات مدرسه، دسترسي به آموزش تکميلي و نتيجه کنکور.
يک هشدار آماري؛ از 30 نفر نميتوان درباره يک ميليون نفر حکم داد
در اينجا بايد از يک خطاي رايج نيز پرهيز کرد. بررسي رتبههاي برتر ميتواند زنگ هشدار باشد، اما به تنهايي نميتواند وضعيت کل جامعه داوطلبان را توضيح دهد. اگر چند ده رتبه برتر را بررسي کنيم، نميتوانيم با قطعيت درباره يک ميليون داوطلب نتيجهگيري کنيم. براي چنين نتيجهاي بايد اطلاعات گستردهتري در اختيار باشد.
اما همين رتبههاي برتر يک سؤال جدي ايجاد ميکنند: چرا برخي انواع مدارس، با وجود سهم بسيار متفاوت از کل جمعيت دانشآموزي، در قله رقابت سهم بسيار بيشتري دارند؟ اين پرسشي است که نيازمند پاسخ آماري و سياستي است.
نسخه واقعي عدالت آموزشي چيست؟
عدالت آموزشي به اين معنا نيست که همه دانشآموزان الزاماً رتبه يکسان بگيرند. عدالت يعني اگر دو دانشآموز استعداد و انگيزه مشابهي دارند، وضعيت اقتصادي خانواده يکي از آنها نبايد به مانعي جدي براي شکوفايي استعدادش تبديل شود. براي رسيدن به اين هدف، چند اقدام ضروري است. نخست، بايد کيفيت مدارس دولتي عادي افزايش پيدا کند. دوم، دانشآموزان مستعد مناطق محروم بايد از آموزش تکميلي هدفمند برخوردار شوند. سوم، دسترسي به منابع آموزشي باکيفيت براي دهکهاي پايين بايد تقويت شود. چهارم، نظام آموزشي بايد اطلاعات دقيقتري درباره رابطه ميان دهک درآمدي، نوع مدرسه و موفقيت تحصيلي منتشر کند. و پنجم، هر سياست جديد در کنکور و پذيرش دانشگاه بايد پيش از اجرا از منظر عدالت آموزشي نيز ارزيابي شود.
سؤال بزرگتر از کنکور
آنچه از کنار هم قرار دادن اين دادهها به دست ميآيد، لزوماً اين نيست که «کنکور ناعادلانه است». نتيجه دقيقتر اين است که فرصتهاي آموزشي در کشور به يک اندازه توزيع نشدهاند و اين مسئله ميتواند بر نتيجه نهايي رقابت دانشگاهي اثر بگذارد. اين تفاوت مهم است.
زيرا اگر مسئله را فقط «کنکور» بدانيم، راهحل را هم در تغيير کنکور جستوجو خواهيم کرد. اما اگر بفهميم ريشه مسئله در سالهاي پيش از کنکور قرار دارد، بايد اصلاح را از مدرسه، کيفيت معلم، امکانات آموزشي و حمايت از دانشآموزان کمبرخوردار آغاز کنيم.
جمعبندي؛ کنکور چند ساعت است، اما رقابت چند سال طول ميکشد
کنکور در يک يا چند روز برگزار ميشود؛ اما رقابت واقعي براي ورود به دانشگاه سالها قبل آغاز شده است. اين رقابت در مدرسه شکل ميگيرد، در خانواده تقويت يا تضعيف ميشود، با وضعيت اقتصادي گره ميخورد و در نهايت چند ساعت روي پاسخنامه خود را نشان ميدهد.
به همين دليل، شايد پرسش اصلي اين نباشد که: چه کسي در کنکور رتبه يک شد؟
پرسش مهمتر اين است: چه کسي از ابتدا فرصت بيشتري براي رسيدن به رتبه يک داشت؟
اگر يک دانشآموز مستعد در خانوادهاي برخوردار، مدرسهاي با امکانات بالا و دسترسي گسترده به آموزش تکميلي قرار دارد و دانشآموز ديگري با همان استعداد در مدرسهاي کمامکانات و خانوادهاي کمدرآمد تحصيل ميکند، نميتوان صرفاً نتيجه نهايي را به تفاوت «تلاش» اين دو نفر نسبت داد. تلاش مهم است؛ استعداد مهم است؛ پشتکار مهم است. اما فرصت نيز مهم است. و عدالت آموزشي دقيقاً از همينجا آغاز ميشود:
از جايي که نظام آموزشي بايد اطمينان حاصل کند که يک دانشآموز مستعد، فقط به دليل اينکه در خانواده کمدرآمد يا منطقه کمبرخوردار متولد شده، شانس کمتري براي رسيدن به بالاترين قلههاي علمي نداشته باشد. کنکور چند ساعت طول ميکشد؛ اما اگر قرار است رقابت واقعاً عادلانه باشد، بايد کاري کرد که خط شروع اين رقابت براي همه تا حد امکان يکسان باشد.
منبع: خبرگزاري تسنيم
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.