تحرکات اخير گروهک تروريستي «جيشالعدل» در نواحي جنوب شرقي کشور نشان ميدهد رهبران اين تشکيلات به دنبال ملتهب نشان دادن اين منطقه و حاکم کردن فضاي ناامني به هر قيمتي هستند و علاوه بر يورش به مردم عادي يا نظاميان، حاضرند به راحتي عوامل و اعضايشان را هم در عملياتهاي کور در معرض هلاکت قرار دهند.
سرپرست معاونت استانداري سيستان و بلوچستان و فرمانداري ويژه شهرستان چابهار با اشاره به دستگيري 6 نفر از اعضاي گروهک تروريستي و هلاکت يک نفر از آنان اعلام داشت: عمليات سنگين نيروهاي امنيتي با گروهک تروريستي در چابهار پس از شناسايي و محل اختفاي آنها و با هماهنگي اعضاي شوراي تامين در حال انجام است و پاکسازي از اين منطقه همچنان ادامه دارد.
همزمان، رسانهها از جان باختن کارمند بنياد مسکن سيستان و بلوچستان که چهارم اسفندماه در زاهدان هدف سوء قصد تروريستهاي جيشالظلم قرار گرفته و در بيمارستان بستري بود، خبر دادند.
اين رخدادها بار ديگر نگاهها را به زمينههاي تشکيل و نيز اهداف و انگيزههاي اين گروهک تروريستي معطوف کرده است.
در همين زمينه، نوشتاري از «اميرحسين مصباح» پژوهشگر هسته مطالعات اسلامي-ايراني امنيت دانشگاه امام صادق عليه السلام* منتشر شده که در ادامه ميخوانيد:
جيش الظلم روي مستحکم کردن پايگاههايي تمرکز کرده که با استفاده از مناطق ناامن پيرامون ايران در افغانستان و پاکستان، در ميانکوهها و مناطق صعبالعبور مستقر ساخته است. در دوره اخير گروهک حوزه پشتيباني خود را به خارج از کشور منتقل کردهاست.
چهارم اسفندماه 1388 «عبدالمجيد ريگي» معروف به عبدالمالک، سرکرده معدوم گروهک تروريستي «جندالله» که در آن روزها به مخل اول امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران بدل شده بود، طي عملياتي پيچيده از سوي سربازان گمنام امام زمان (عج) در وزارت اطلاعات دستگير شد. دستگيري و به دنبال آن اعدام اين شرور پس از طي فرآيندهاي قانوني در 30 خرداد 1389، البته پايان ناامني و تروريسم در جنوب شرق کشورمان نبود.
در تاريخ 5 آبان 1403 طي عملياتي تروريستي 10 نفر از نيروهاي جان بر کف مرزباني شهيد شدند. ساعاتي بعد، گروهکي مسئوليت اين عمليات را بر عهده گرفت که اين اولين و آخرين اقدامش براي ناامني کشورمان نبوده و نيست؛ گروهک تروريستي جيشالعدل.
اگرچه با برقراري رزمايش شهداي امنيت توسط قرارگاه قدس نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در ماههاي اخير، ضربات سنگين و مهلکي به تمام جريانات تروريستي از جمله جيشالعدل وارد شده است؛ وقايع اخير نشان داد به هيچ وجه نبايد نسبت به انواع خطرات بالقوه اين دست جريانات غافل شد. از همين رو، اطلاع از چيستي اين گروهک و نحوه اقداماتش ضرورتي کتماننشدني به منظور افزايش ضريب امنيتي جامعه است.
پيشينه تشکيلات تروريستي
انشعاب در فرقهها و گروههاي تروريستي حقيقتي مشهود براي دستگاههاي متولي مقابله با اين پديدهها است اما تشکيل گروهکي ديگر که به همان ميزان و حتي بيشتر از گروهک عبدالمالک دست به اقدامات ضدامنيتي بزند، چيزي بود که جامعه و افکار عمومي احتمال بالايي براي آن متصور نبودند.
پس از اتمام داستان عبدالمالک ريگي، جمهوري اسلامي بار ديگر با نشان دادن رافت خود، عفو عمومي براي اعضاي باقيمانده گروهک را به شرط خلع سلاح ايشان و دستکشيدن از اقدامات مسلحانه اعلام کرد؛ اقدامي که منجر به بازگشت تعدادي از آنها شد. البته عده زيادي هم به همان راه باطل خود اصرار ورزيدند که شکلگيري سه جريان منشعب از گروهک جندالله را به دنبال داشت.
جريان اصلي را بايد همين «جيشالعدل» دانست که به رهبري يکي از نزديکان و معاونان عبدالمالک به نام «عبدالرحيم ملازاده» و معروف به «صلاحالدين فاروقي» شکل گرفت که همچنان ظهور و بروز دارد.
پس از به وجود آمدن اختلافاتي بين سران و پسماندهاي جندالله، گروه «جيشالنصر» به رهبري «عبدالرئوف ريگي» برادر عبدالمالک به عنوان انشعاب دوم به وجود آمد. با تداوم اختلاف بين دو گروه منشعب فوقالذکر، عبدالرئوف ريگي به طرز عجيبي کشته شد و «عبدالستار ريگي» برادر ديگر ريگيها، رهبري جيشالنصر را برعهده گرفت؛ عبدالستار نيز به عاقبت برادر بزرگتر خود گرفتار و کشته شد.
به دنبال اين اقدامات و خلع رهبري در جيشالنصر، اعضا مجبور به ادغام در جيشالعدل و بيعت با سرکرده آن در تاريخ 28 ديماه 95 شدند.
سومين و ضعيفترين انشعاب، «حرکت مبارزان انصار ايران» نام داشت که تنها پس از انجام يک عمليات انتحاري در چابهار، به علت ضعف ساختاري و سازماني، در گروهک تروريستي ديگري به نام «حزبالفرقان» که قديميتر از تمام گروهکهايي است تا به الان به آنها اشاره شد، ادغام و گروهکي تحت عنوان «انصارالفرقان» شکل گرفت که تا به امروز نيز تداوم يافته و در کنار جيشالعدل در چارچوب جريانات تروريستي فعاليت ميکند. البته بررسي جزئي اين گروهک از حوصله اين نوشته خارج و نيازمند مطلبي مستقل است.
جيشالعدل چه هدفي را دنبال ميکند؟
برخلاف آنچه گمان ميرود، اين گروهک به دنبال تجزيهطلبي نبوده و اساس ايدئولوژي آن را سلفيت جهادي تشکيل ميدهد و نه چيزي شبيه ناسيوناليسم قومي. به طور مختصر بايد گفت سلفيت جهادي تعريف رايج علماي اسلام در تقسيمبندي جهان به دو بخش دارالاسلام و دارالکفر را تا حد زيادي قبول نداشته و با توسعه مفهوم شرک و کفر، گروه بزرگي از مسلمانان را نيز از دايره اسلام خارج ميداند. از سمت ديگر، گروههاي صاحب اين تفکر روش و عملياتي خشن را در دستور کار خود قرار ميدهند. البته بايد به اين نکته نيز توجه داشت که در جهت انحراف افکار عمومي از واقعيات، گروهک جيشالعدل در سالهاي اخير، تکفير به صورت علني را کاهش داده است.
در مورد غالب بودن تفکر و وجهه مذهبي در اين گروهک بايد افزود که اين مورد تا بدانجا مشهود است که جريان «سهاب» به عنوان يکي از جريانات اصلي قومگرا که معتقد به تشکيل کشور بلوچستان از طريق تجزيه بخشي از کشورمان است، عليه جيشالعدل و سياستش در انحصار مبارزه با جمهوري اسلامي به طريق مذهبي مطلب منتشر ميکند.
حتي در زمان عبدالمالک ريگي نيز جريان تروريستي مذکور هرگز به صراحت تلاش براي تجزيه ايران و تشکيل کشور از دل آن را عنوان نکرده است؛ شاهد مثال اينکه در 27 آذر 1387 جندالله به عنوان مادر جريانات تروريستي امروز منطقه با انتشار بيانيهاي، دامنه مطالبات خود را گسترش داد و از ادعاي حمايت از اهل سنت ايران به ادعاي حمايت از مطالبات تمام ايران رسيد و حتي نام خود را نيز به «جنبش مقاومت مردمي ايران» تغيير داد و تا انتهاي حيات خود با اين نام فعاليت داشت. شکي در اين نيست که اين ادعاها بيش از حرف نيستند چرا که تعداد زيادي فيلم از سران اين جريانات خصوصا عبدالمالک وجود دارد که در آن صراحتا شيعيان را مشرک و کافر ميخواند و ريختن خون ايشان را واجب. لاکن اين را بايد در يک مفهوم مذهبي معنا کرد و نه تلاشي براي تجزيهطلبي. اين نکته را نيز بايد در نظر داشت که هويت گروههاي اجتماعي الزاما تکساحتي نبوده و تاکيد بر يک وجهه به معني نفي تمامي مولفههاي ديگر نيست.
مطالبه اقشار مختلف مردم از سراسر کشور از جمله سيستان و بلوچستان درباره اخراج مهاجران غيرقانوني، از سوي گروهک جيشالعدل ناديده گرفته ميشود. در حقيقت اين گروهک برخلاف هر نوع مطالبه و اعتراضي در اين باره، چشم بر اين مورد ميبندد که دليلش را ميتوان در منفعت داشتن از عدم برخورد و اخراج اين افراد يافت.
طي جنگ سوريه نيز به مرور اقبال دولتهاي متخاصم با جمهوري اسلامي ايران نيز به اين گروهک افزوده شد و اين دولتها در تلاش بودند تا با پيچيدن نسخه مشابه سوريه در حد امکان امنيت کشورما را هم با استفاده از امکانات و ابزارهاي اين گروهک با خلل و مشکل روبهرو سازند. از سمتي نيز جيشالعدل از اولين گروههايي بود که سقوط دولت سوريه را را تبريک گفت که ميتوان آن را متاثر از تفکر نسبتا مشابه اين گروهک با طيفي از مسلحين سوريه دانست.
نگاهي به ساختار جيشالعدل و پنج ويژگي فضايي که اين گروهک تروريستي در آن زيست ميکند
آنچه از سازمان و ساختار جيشالعدل ميدانيم اين است که اين گروهک سه شاخه نظامي براي سه منطقه در جنوب شرق دارد. گروه نظامي با نام «عبدالملک ملازاده» در محدوده شهرستان سرباز و راسک و گروه نظامي «شيخ ضيايي» در محدوده سراوان و گروه «مولوي نعمتالله توحيدي» در محدوده ميرجاوه و زاهدان فعاليت ميکنند.
همچنين تشکيلاتي با عنوان «بخش اطلاعات و امنيت سازمان جيشالعدل» نيز وجود دارد که بنا بر اعلان خودِ گروهک، مسئوليت آن با فردي به نام «حافظ عامر» است. اين تشکيلات کشف نفوذيها درون گروهک و شناسايي چهرههاي اهلسنت همراهِ نظام و ترور آنها را عهده دار است.
گروهک براي ادامه حيات نظامي-امنيتي خود از مجموعه اي از عوامل سود ميبرد که از جمله آنها ميتوان به اين موارد اشاره کرد:
1- استقرار در حاشيه مرزها و خاک کشورهاي همسايه: از آنجايي که نهادهاي امنيتي و انتظامي کشور بعد از اعدام عبدالمالک ريگي گستره اشراف و نظارت خود را بر مرزهاي داخلي کشور شدت بخشيدند، گروهک روي ايجاد و استحکام پايگاههايي تمرکز کرده که با استفاده از مناطق ناامن پيرامون ايران در افغانستان و پاکستان، در ميانکوهها و مناطق صعبالعبور مستقر ساخته است. در اين دوره گروهک حوزه پشتيباني خود را به خارج از کشور منتقل کردهاست.
2- جغرافياي منطقه: ناهمواريها، کوهها و مناطق صعبالعبور امکان استتار و عمليات چريکي را براي گروههاي تروريستي فراهم ميکند. به اين خاطر، نيروهاي نظامي براي مقابله با اين گروهها با مسائلي مانند ناآشنايي به منطقه، مشکلات تردد و عمليات پشتيباني مواجهند.
3- تداوم قومي-مذهبي در آن سوي مرز: اين مساله اگرچه از ويژگيهاي منحصر به فرد هويت قومي در کشورمان است اما همراه با تهديدهايي هم هست. هر دو کشور پاکستان و افغانستان همچون ما داراي قوميت بلوچ هستند که از سمتي نيز گرايشات مذهبي مشابهي با اين سوي مرز دارند. اين استقرار جمعيتي مشابه به لحاظ مذهبي، قومي و زباني در آن سوي مرز پشتوانه مناسبي براي طرفين به حساب ميآيد و بعضا موجب بهرهگيري طرفين از امکانات يکديگر ميشود و زمينه و پناه گرفتن و اختفا نزد يکديگر را فراهم ميآورد.
4- بهرهگيري از عوامل خارجي و اتباع بيگانه: در ايران نيز مانند هر کشور ديگري، اتباع بيگانه و مهاجران سهم برجستهاي در وقوع جرائم دارند. طي عملياتي تروريستي مورخ 20 آبان ماه سال جاري، پنج بسيجي جان برکف که همگي بلوچ و اهل سنت بودند به شهادت رسيدند. پس از اين واقعه استاندار سيستان و بلوچستان با حضور در برنامهاي زنده بيان داشت: «يافتههاي ما نشان ميدهد که اين تروريستها هيچ کدام بومي و اهل سنت نبودند و از آن سوي کشور و از قوميتهاي غيربلوچ بودند.»
اين تنها فاجعه تروريستي نبود که در آن شاهد ردپاي عوامل خارجي باشيم و در عملياتهاي تروريستي سالهاي اخير به کرات شاهد اين اتفاق بودهايم. همه اينها يعني نقش اتباع بيگانه در وقوع فجايعي اين چنين و برهم خوردن امنيت داخلي کشورمان بسيار برجسته است.
5- سوار شدن روي مطالبات مردمي و جريانسازي اجتماعي: احساس محروميت و تبعيض به عنوان يکي از عوامل شتابزا در منازعات قومي به وضعيتي اطلاق ميشود که در آن فرد از آنچه دارد، راضي نيست. دليل اين وضع آن است که انتظاراتي که فرد از خود دارد، بيشتر است. همچنين مقايسهاي که بين زندگي خود و ديگري ميکند، بر اين احساس ميافزايد. روانشناسي اجتماعي قوم بلوچ بيانگر آن است که اين قوم به لحاظ تاريخي خود را محروم يافته است. اين محروميت، هم به لحاظ اقتصادي و هم به لحاظ نخبگاني مطرح است. اگر نخبگان گروههاي قومي حضور چنداني در حاکميت نداشته باشند، احساس تبعيض در ميان نخبگان سياسي افزايش پيدا کرده و در نهايت منجر به منازعات قومي ميشود. جريان تروريستي با دست گذاشتن بر خواستههاي به حق مردم سعي در بازيگرداني و انحراف مسير مسالمتآميز مطالبات به سمت اقدامات خشونتآميز دارد؛ اقداماتي که هم منجر به ناامني و هم ناديده گرفته شدن مطالبات به دليل اولويت يافتن امنيت ميشود.
نکته جالب توجه در رابطه با دو مورد اخير اين است که مطالبه اقشار مختلف مردم از سراسر کشور از جمله سيستان و بلوچستان درباره اخراج اتباع غيرقانوني، از سوي گروهک جيشالعدل ناديده گرفته ميشود. در حقيقت اين گروهک برخلاف هر نوع مطالبه و اعتراضي، چشم بر اين مورد ميبندد که دليلش را ميتوان در منفعت داشتن آن از عدم برخورد و اخراج اين افراد يافت.
ضرورتهاي مقابله با تروريسم جيشالظلم
با توجه به چالشهاي منحصر به فرد ناشي از «تروريسم ايدئولوژيکمبنا» که در مورد جيشالعدل صادق است، تدابير اثربخش ضدتروريسم نيازمند رويکردي چندشاخه و چندبعدي است؛ از نظر فني، ضدتروريسم را ميتوان به دو رويکرد تقسيم کرد؛ ضدتروريسم عملياتي که در پي کاهش تهديد فوري از طريق هدفگيري نقاط ثقل تروريستها و برهم زدن نقشههاي تهاجمي آنها است و دوم ضدتروريسمِ راهبردي که تغيير افکار و احساسات تروريستها را دنبال ميکند.
جريان تروريستي با دست گذاشتن روي خواستههاي به حق مردم، سعي در بازيگرداني و انحراف مسير مسالمتآميز مطالبات به سمت اقدامات خشونتآميز دارد؛ اقداماتي که هم منجر به ناامني و هم ناديده گرفته شدن مطالبات به دليل اولويت يافتن امنيت ميشود
با نظر به نقاط ثقل جيشالعدل که پيشتر بيان شد، راهبردهاي ضدتروريسم را نيز بايد معطوف به همان مولفهها بيان داشت که شامل اين موارد ميشود:
1- ايجاد و تقويت پيمانهاي امنيتي بين کشورها: کشور پاکستان به دليل ضعف در تامين امنيت و ثبات سياسي بخشهايي از قلمرو خود و نيز وجود جريانات تجزيهطلب، گاه به ابزارهاي در اختيار گروهکهايي نظير جيشالعدل براي سرکوب مخالفان تجزيهطلب چشم داشته و از سويي نيز عدم برخورد تمام قد با اين گروهک را به اهرم فشاري سياسي-ديپلماتيک بدل ساخته است. اين در حالي است که ميتوان با تعريف منافع مشترک با اسلامآباد به برخورد مشترک با تمام جريانات و گروهکهاي تروريستي در دو کشور رسيد.
2-کنترل هرچه بيشتر مرزها: مرزها را صرفا نبايد دروازه ناامني براي يک استان ديد و در حقيقت تامين امنيت مرز يک استان برابر است با تامين امنيت يک استان در کيلومترها دورتر. طرح انسداد مرز در نوع خود تا حد زيادي منجر به کنترل ورود و خروج ميشود اما بهتر بود روند اين انسداد از مرزهاي جنوبي خصوصا سراوان که محل تردد و عمليات اکثر تروريستها است، آغاز ميشد.
3-اخراج مهاجران غيرمجاز و اعمال نظارتهاي بيشتر بر اتباع خارجي: نياز است طرح ساماندهي اتباع خارجي که از سوي دولت چهاردهم آغاز شده با قوت روزافزون پيگيري و اعمال شود تا شاهد کاهش چشمگير جرايم داخلي و اقدامات ضدامنيتي در استان سيستان و بلوچستان و به تبع در سطح کشور باشيم.
4-پيشبيني اطلاعاتي: با توجه به هدف اصلي سازمانهاي اطلاعاتي در «جلوگيري از غافلگيري استراتژيک»، جامعه اطلاعاتي کشورمان نيازمند «پيشبيني اطلاعاتي» براي مقابله با گروهک تروريستي جيشالعدل است. پيشبيني اطلاعاتي محصول اشراف اطلاعاتي به پديده است؛ يعني زماني که توانمندي فني و عامل انساني سازمان در موقعيتي بالاتر از گروهک قرار گيرد و نقاط حساس و کليدي آن تحت نظر باشد. محصول اين روند ضمن توصيف دقيق وضعيت گروهک، امکان گمانهزني منطقي در مورد تحولات آتي آن يا همان پيشبيني اطلاعاتي است.
5- ديپلماسي عمومي در سطح جامعه: بايد افکار عمومي را مخاطب قرار داد تا مردم با حقيقت و خطرات ايدئولوژي تروريستها آشنا شوند. در کوتاه مدت بايد به بستن پل ارتباطي و مغزشويي تروريستها مبادرت ورزيد. اما در بلندمدت بايد سازوکارها و حوضچههاي جذب را از کار انداخت. اين مهم را ميتوان با ترويج باورهاي ايدئولوژيک جريان اصلي و تقويت پيوند ميان افراد و رابطه بين حاکميت و جامعه انجام داد. بدون مشارکت مردم و پاسخگويي به نيازها و سوالات آنها نميتوان به اين مقاصد رسيد. اقدام مثبت دولت در انتصاب استاندار بومي در سيستان و بلوچستان فينفسه تاثير به سزايي در اين فرآيند داشت، چرا که يکي از مطالبات مردم را پاسخ داد که جريان تروريستي از آن سوءاستفاده ميکرد.
نتيجهگيري
گروهک تروريستي جيشالعدل به عنوان يکي از معضلات امنيت داخلي داراي عقبه تاريخي، مذهبي و قومي خاصي است که مطالعه و مقابله با آن را نيازمند توجه توامان به تمام ابعاد مطروحه ميکند.
هر فرد، سازمان و دستگاهي که تلاشي مقدس را در جهت مقابله با اين شجره ملعونه به کار ميگيرد، بايد بداند که اين تلاشها فقط در صورتي ختم به موفقيت ميشوند که از درون جامعه ريشه بگيرد. دولت، سازمانهاي حاکميتي و خصوصي و افراد دلسوز ميتوانند تاثير شگرفي بر اين مبارزه داشته باشند اما نميتوانند آن را تنهايي به نتيجه برسانند.
منبع: العالم
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.