برخي صاحبنظران يکي از انگيزههاي ترکيه و مؤتلفان آن در ايجاد بيثباتي و جنگ داخلي در سوريه را هراس آنان از اجرايي شدن توافق جمهوري اسلامي ايران و عراق و سوريه براي اتصال خط لوله گاز از جنوب ايران به سواحل سوريه در مديترانه عنوان ميکنند
* ميشود به اين روايت از منظر اروپايي هم به اين شکل نگاه کرد که با توجه به شدت گرفتن درگيري روسيه و اوکراين و فشارهايي که روسيه در جريان تحريمهاي متقابل خود در زمينه صادرات گاز بر اروپا وارد ميآورد، شاهد اين بوديم که اتحاد اروپا در راستاي تأمين امنيت انرژي، برنامه چهارم راهروي گاز جنوبي را از چند سال پيش در دستور کار جدي خود قرار داد که به دنبال انتقال منابع گازي خزر و خاورميانه به اروپا بود. اين برنامه خط لولههاي سفيد، نابوکو که تاپ جايگزين آن شد، وراي آدرياتيک، وراي آناتولي و قفقاز جنوبي را شامل ميشد و بر اساس اين برنامهريزيها به خوبي روشن است که ترکيه و جمهوري آذربايجان کليديترين نقشها را در اين راهروي گازي اروپايي دارند. اگر ممکن است جزئيتر بفرمائيد فعال شدن اين راهروي گازي بر ايران چه تأثيراتي ميگذارد؟
بله، همانطور که پيشتر اشاره شد، ترکيه و جمهوري آذربايجان کشورهاي اصلي ترانزيتي در اين مسيرهاي انتقال انرژي هستند و از پتانسيل آنها براي کاهش اهميت ژئوپليتيکي ايران و روسيه بهرهبرداري ميشود.
فعال شدن اين راهروها بدون عبور از ايران، اهميت ژئوپليتيکي و منافع اقتصادي و نيز امنيت کشور را در دهههاي آينده تحت تأثير قرار ميدهد. کاهش جذابيت براي سرمايهگذاران خارجي و کاهش صادرات و درآمدهاي ارزي، کمترين آثاري است که متوجه ايران خواهد شد. به ياد داشته باشيم که يکي از برنامههاي اصلي ترکيه از دهه هفتاد ميلادي به اين سو تبديل شدن به هاب انرژي منطقه و در واقع تبديل شدن به صادرکننده مجازي انرژي بوده است. ترکيه در تلاش بود که نه تنها به اين شکل ضعف خود در عدم بهرهمندي از ذخاير انرژي را جبران کند بلکه از قِبَلِ تحقق اين هدف، بر اهميت ژئواستراتژيکي و ژئواکونوميکي خود بيافزايد. اهميت خطوط انتقال انرژي در کنشهاي بين المللي تا آن حد است کهبرخي صاحبنظران يکي از انگيزههاي ترکيه و مؤتلفان آن در ايجاد بيثباتي و جنگ داخلي در سوريه را هراس آنان از اجرايي شدن توافق جمهوري اسلامي ايران و عراق و سوريه براي اتصال خط لوله گاز از جنوب ايران به سواحل سوريه در مديترانه عنوان ميکنند.
* با توجه به راهروهاي بزرگ بينالمللي همچون «پهنهراه»، «شمال ـ جنوب»، «خليجفارس به درياي سياه» برخي معتقدند که کريدور زنگزور که چنانکه شما نيز به آن اشاره کرديد عنوان «دالان توراني ناتو» را نيز براي آن به کار ميبرند به دنبال اين است که «کريدور لاجورد» که از ترکيه به قفقاز و از آنجا به آسياي مرکزي، افغانستان و گوادر در پاکستان متصل ميشود را به نتيجه رسانده و در مسير راهروهاي فوق اختلال ايجاد کند. مسيري که قبل از هر چيز موجب دور خوردن و حذف ايران و روسيه در مسير تجارت شرق و غرب خواهد شد. آيا از اين منظر ميتوان راهروي محل بحث در اين گفتوگو را در حوزه ترانزيت هم حساسيتبرانگيز خواند يا با نوعي تفسير بدبينانه و غيرواقعي روبرو هستيم؟
تحقق کريدور خليج فارس ـ درياي سياه مستلزم حفظ مرز ايران و ارمنستان و اتصال به درياي سياه از طريق گرجستان است. بنابراين در صورت اشغال سيونيک از سوي باکو مناسبت خود را از دست ميدهد. دالان شمال ـ جنوب ميتوانست اهميت ارتباط ايران و ارمنستان را افزايش دهد، اما با وجود لابي قدرتمند باکو در مسکو، روسيه در تمام سالهاي گذشته اتصال به ايران و اقيانوس هند از راه جمهوري آذربايجان را برگزيد. بيگمان تنوع در مسيرهاي ارتباطي متضمن منافع کشورمان است و اميدوارم که قطعه باقيمانده از خط آهني که با عبور از روسيه، جمهوري آذربايجان و ايران، سنپترزبورگ در خليج فنلاند را به بندرعباس در خليج فارس متصل ميکند، يعني فاصله رشت ـ آستارا هر چه زودتر ساخته و راهاندازي شود، اما عدم قطع اتصال راههاي زميني کشورمان به درياي سياه از معبر ارمنستان و گرجستان نيز بسيار مهم است و البته اميد است که ضمن حل و فصل منازعه جمهوري آذربايجان و ارمنستان با حفظ تماميت ارضي دو کشور، مسير زميني مقري ـ ايروان نيز بهسازي و تعريض شود و امکان توسعه بهرهمندي کشورمان از اين مسير مهم تاريخي در جهت دستيابي به ارمنستان، گرجستان و اروپا مهيا شود.
طرح راه لاجورد هم در زمان اشرف غني براي دور زدن ايران جدي شد و البته توافق بر سر کنوانسيون رژيم حقوقي درياي خزر نيز به اهميت يافتن آن ياري رساند. بايد توجه داشت کهراه لاجورد و دالان توراني ناتو، جايگاه ايران در ابتکار چيني کمربند ـ جاده را نيز تحتالشعاع قرار خواهد داد. آنچه در حال حاضر اهميت دارد سرمايهگذاري ايران براي نقشآفريني در کريدورهاي ارتباطي و تعامل با کشورهايي مانند چين است که مايل به سرمايهگذاري و ايجاد زيرساخت در ايران هستند.
* اميرعبداللهيان وزير امور خارجه در گفتوگو با همتاي جمهوري آذربايجاني خود اعلام کرده بود که با هر سناريويي که به مرز ايران و ارمنستان آسيب بزند مقابله خواهيم کرد. آيا اين به معناي مخالفت رسمي و اعلامي ايران با احداث دالان توراني است و هوشياري لازم در اين باره وجود دارد؟
جمهوري اسلامي ايران قطعاً با اين توطئة انگليسي ـ صهيونيستي مقابله ميکند و اجازه تحقق روياي پانترکي را نخواهد داد. اين دالان فراتر از يک راه ترانزيتي و اقتصادي است و منافع ژئوپليتيکي و امنيتي و اقتصادي کشورمان و از آن مهمتر هويت شيعي و ايراني را هدف گرفته است. فصلالخطاب در اين زمينه نيز موضعگيريهاي صريح رهبر معظم انقلاب در ديدارهاي ايشان با پوتين و اردوغان در 28 تير 1401 است، که هرگونه ترديد و تعلل از سوي کارگزاران نظام در مواجهه با اين چشمانداز خطرناک را غير قابل توجيه ساخته است.
راه لاجورد و دالان توراني ناتو، جايگاه ايران در ابتکار چيني کمربند ـ جاده را نيز تحتالشعاع قرار خواهد داد
* با توجه به تفاهم اسفند 1400 که به امضاي تهران و باکو رسيد، راهکار عبور از زنگيلان و نخجوان از درون خاک ايران مورد اتفاق طرفين باقي خواهد ماند؟
جمهوري اسلامي ايران همانطور که هميشه مسير امن ارتباط باکو با نخجوان بوده به توافق اسفند 1400 هم پايبند ميماند. بنابراين هيچيک از توجيهات باکو و حاميانش در مورد لزوم اجرايي شدن دالان توراني نبايد پذيرفته شود و هرگونه تحليل و گزاره معطوف به تقليل دادن خطري که در پي تحرکات نظامي اخير باکو و پيشرويهاي نيروهاي نظامي جمهوري آذربايجان در داخل خاک ارمنستان پديد آمده است غير قابل قبول است و تقليل دادن اين تحرکات جدي نظامي به تلاش پيشدستانه جمهوري آذربايجان براي امتيازگيري در مذکرات براي تعيين خطوط مرزي اشتباه بزرگي است که تمامي شواهد و قرائن و البته سوابق مؤيد وجود خطاهاي بزرگ در اين ارزيابيهاي تقليلگرايانه است.در ضمن با توجه به پيشروي بيشتر جمهوري آذربايجان در خاک ارمنستان تا نزديکي جرموک که از مرز جمهوري اسلامي ايران و ارمنستان فاصله دارد، برخي مدعياند که جمهوري آذربايجان در صدد ايجاد دالان در آن بخش از باريکه سيونيک است که کمترين فاصله بين خاک جمهوري آذربايجان و برونگان نخجوان را دارد و آنرا بهمنزله عدم قطع مرز جمهوري اسلامي ايران و ارمنستان ميدانند که اين نيز مغالطه شگرفي است، چرا که اگر آن باريکه به اشغال درآيد يا هر گونه دالاني از باريکه سيونيک بگذرد به معناي قطع ارتباط جمهوري اسلامي ايران و ارمنستان خواهد بود.
نبايد فراموش کرد که وقتي صحبت از دالان ميشود منظور يک جاده يا بزرگراه نيست و براي مثال براي دالان لاچين عرضي پنج کيلومتري در نظر گرفته شده است. بايد در استفاده از اين اصطلاحات دقت کرد و تفاوتهاي مفهومي و حقوقي را در نظر گرفت. گفتني است که جمهوري اسلامي ايران از احياي خطوط مواصلاتي بنا بر بند نهم توافقنامه آتشبس استقبال ميکند چرا که براي مثال احياي خط آهن نخجوان که با عبور از نوار مرزي جمهوري اسلامي ايران و ارمنستان به جمهوري آذربايجان متصل ميشود، بهمنزله فرصتي براي اتصال خطآهن کشورمان به اين مسير قديمي محسوب ميشود. مسيري که در گذشته در ارتباط کشورمان و شوروي مورد استفاده بود. درباره دالان لاچين هم اين نکته را اضافه کنم که با توجه به اينکه جمهوري آذربايجان وضعيت حقوقي غير از تعريف قرهباغ در تماميت جمهوري آذربايجان را پذيرا نيست، عملاً اين دالان اهميت راهبردي خويش را از دست داده و اکنون در واقع مسيري است که تحت نظارت نيروهاي سرويس مرزباني روسيه به منزله تنها معبر موجود به بخشهايي از قرهباغ که در اختيار جمهوري آذربايجان قرار ندارد، مورد استفاده است و اهميت آن به هيچ وجه قابل قياس با دالان مجعول زنگزور نيست و وضعيت کنوني با آنچه در صورت معاوضه سرزميني در طرح گوبل مطرح بود، بسيار متفاوت است.
* در روزهاي فعلي شاهد فعال شدن بيش از پيش ايالات متحده امريکا در دور جديد تنش پيش آمده هستيم به طوري که نانسي پلوسي در هفته پاياني شهريورماه سفري سه روزه به ارمنستان داشت. به نظر شما سياستهاي روسيه درباره ارمنستان تا چه ميزان بر چرخش دولت پاشينيان به سمت بلوک رقيبِ روسيه اثرگذار بوده است؟ فکر ميکنيد برنامه ايايلات متحده امريکا از جهت حضور يکي از مقامات بلندپايه اين کشور در ايروان چيست؟
نانسي پلوسي دغدغة انتخابات کنگره در نوامبر سال جاري را دارد و دولت آمريکا تا حدي در پي همراه ساختن لابي ارمني و کسب حمايت آن معطوف به اين انتخابات است. وگرنه دالان توراني و ذوب ارمنستان در همسايگان شرقي و غربياش در نهايت تأمينکنندة منافع آمريکا هم هست و روسيه و ايران را هر چه بيشتر از معادلات قفقاز جنوبي دور ميکند. بايد توجه داشته باشيم که هر چند پلوسي به صورت شفاهي از تماميت ارضي ارمنستان دفاع کرد، اما هيچ مخالفتي با ايجاد دالان توراني ابراز نداشت. دولت پاشينيان در قالب يک انقلاب مخملي با حمايت سمنهاي غربي بر سر کار آمد و از همان ابتداي کار نزديکان روسيه در فضاي سياسي و نظامي ارمنستان را قلع و قمع کرد و از اينرو رويکرد روسيه در قبال ارمنستاني که پاشينيان در آن بر سر کار است، غيرقابل پيشبيني نبود.
هر چند شواهدي دال بر فاصله گرفتن روسيه از سياست حمايتي از ارمنستان در موضوع منازعه قرهباغ، از جنگ چهار روزه آوريل 2016 که در آن زمان حزب جمهوريخواه داراي شهرت گرايش به روسيه به رياست سرژ سرکيسيان در ارمنستان بر سر کار بود، آشکار شده بود، در آن درگيري شاهد بوديم که پس از چهار روز نبرد و بازپسگيري چند تپه راهبردي در نقاط تماس توسط جمهوري آذربايجان، آتشبس توسط مسکو به طرفين ديکته شد، ولي در جنگ 2020 شاهد بوديم که روسيه پيشرويهاي جمهوري آذربايجان را به نظاره نشست و حتي پوتين از حق جمهوري آذربايجان براي اعاده تماميت ارضياش دفاع کرد. اکنون شاهديم که نقض تماميت ارضي ارمنستان که قاعدتاً بايد با واکنش پيمان امنيت جمعي مواجه شود نيز در ظاهر با واکنشي روبرو نشده است گفتني است که يکي از نخستين اقدامات پاشينيان بعد از رسيدن به قدرت اصرار شديد به برکناري ژنرال يوري خاچاطوروف رئيس ارمني وقت پيمان امنيت جمعي و کوشش براي استرداد وي به ارمنستان جهت محاکمه به اتهام سرکوب اعتراضات پس از انتخابات 2008 ارمنستان بود، ناآراميهايي که پاشينيان نيز از معترضان و محکومين آن ناآراميها بود. در مجموع در حال حاضر به نظر ميرسد روسيه خطر کارگزاري محور باکو ـ آنکارا در خدمت تحقق طراحيهاي ناتو را بيشتر از دو سال گذشته لمس کرده است.
* با توجه به تعارض منافعي که درباره نيازهاي اروپا و شرايط فعلي ارمنستان وجود دارد، حضور ايالات متحده چطور به نفع شريک قديمياش يعني اتحاد اروپا توجيه خواهد شد؟
حضور ايالات متحده خواه ناخواه تحت تأثير منافع مشترکش با اروپا در جهت افزايش امنيت انرژي هم هست. البته مهار بيشتر قدرت روسيه با کاهش نقش آن در تأمين انرژي اروپا، چيزي است که بيشتر از اروپاي قاره براي خود ايالات متحده اهميت دارد و اهداف راهبردي اين کشور را محقق ميکند.
* نظر به حضور امريکاييها در ارمنستان و اخباري که از چرخش جمهوري آذربايجان به سمت روسيه مخابره ميشود، برخي بر اين باورند که اين اخبار ممکن است موجب ورود تحليلهايي سياستزده يا انحرافي درباره وقايع فعلي شده و ماجرا به سمتي برده شود که به ضرر جمهوري اسلامي ايران شود. يعني روابط ايران با ايروان تحتالشعاع حضور امريکاييها در ارمنستان قرار گيرد و با اتخاذ سياستهاي مقطعي ماجرا به شکلي رقم بخورد که در بلندمدت ضرر اصلي متوجه ايران شود. در اين باره نکتهاي داريد؟ ترکيب ائتلافها در اين ماجرا به چه ترتيبي بايد شکل داده شود؟ چه چيزي ميتواند بهترين شاخص براي تعيين مواضع ايران در جريان درگيري قرهباغ باشد؟
همانطور که اشاره کردم خبرها از ديدارهاي پلوسي در ارمنستان و آنچه که در انتخاب محل سخنراني وي در موزه هنرهاي معاصر ايروان در برابر تابلوي نقاشي از جنگ آواراير و اشاره وي به نبرد مذکور بين ايرانيان و ارمنيها در دوره ساساني بر سر گروش ارمنيها به مسيحيت و ترک زرتشتيگري شاهد بوديم حاکي از شيطنتهاي مکرر عليه کشورمان بود که البته دور از انتظار نبود. (اين جنگ، بين ايران و ارمنستان رخ نداده است. در يک طرف آن سربازان ساساني و ارمنيان وفادار به آن و در طرف ديگر ارمنيان شورشي بر ضد يزدگرد دوم بودند. يزدگرد دوم با مسيحي شدن ارمنيان موافق نبود و دستور داده بود به دين رزتشتي برگردند. بنابراين آواراير جنگ بين دو کشور نبود و يک درگيري داخلي محسوب ميشد. گفتني است ارمنستان به عنوان نخستين موجوديتي که دين مسيحي در آن به رسميت شناخته شد، شهرت دارد. در سال 301 م. تيرداد سوم از سلسلة اشکاني ارمنستان در مقابله با ساسانيها که سلسلة اشکاني را در ايران برانداختند مسيحيت را به عنوان دين رسمي ارمنستان برگزيد. تيرداد سوم يک حکمران ايراني بود.)
طبيعي است خبرهايي از ايروان شنيده شود که امريکا بزرگترين مانع از درخواست کمک رسمي دولت ارمنستان از جمهوري اسلامي ايران براي ممانعت از اشغال سيونيک توسط جمهوري آذربايجان است. از طرف ديگر شماري از تحليلگران ارمنستاني هشدار دادهاند که ارمنيها نبايد اشتباهي که در ابتداي دهه بيست ميلادي در دل بستن به وعدههاي وودرو ويلسون رئيس جمهور وقت ايالات متحده کرده بودند و در نهايت توسط امريکاييها رها شدند و امريکا بهرغم وعدهايي که به ارمنيها داده بود در 1923 جمهوري ترکيه را به رسميت شناخت و به وعدههايش به آنها پشت کرد را درست در صدسالگي آن شکست تاريخي تکرار کنند و اکنون که همه شواهد حاکي از ماهيت ناتويي دالان ادعايي باکو و آنکارا است و امريکا نيز هيچ مخالفتي با آن ابراز نکرده، به وعده حمايت امريکا از تماميت ارضي ارمنستان دل ببندند.
از طرف ديگر بايد توجه داشت که در تمامي ايام سپريشده از آتشبس جنگ اول قرهباغ به اين سو، روسيه بهعنوان تأمينکننده تسليحات هر دو کشور ارمنستان و جمهوري آذربايجان نقش کليدي داشته است و سياستش هم معطوف به حفظ توازن نظامي طرفين بوده، اما رژيم صهيونيستي نيز بيتوجه به تحريمهاي تسليحاتي سازمان ملل متحد که فروش سلاح به هر دو طرف درگيري در مناقشه قرهباغ را ممنوع کرده بود، به فروش گسترده انواع تسليحات به جمهوري آذربايجان مشغول بوده است و باکو با اتکا به رشد اقتصادي مبتني بر صادرات انرژي و درآمدهاي بالا، هم از لحاظ نظامي و هم از لحاظ لابيگري در سطح منطقهاي و بينالمللي موازنه را به نفع خود تغيير داد که نتيجهاش را در جنگ 2020 قرهباغ تحصيل کرد.
نبايد از خاطر برد که باکو بعد از جنگ اوت 2008، با درس گرفتن از فرجام سياستهاي ساکاشويلي، اراده جديتري براي ارتقاي همکاريها با روسيه و ايجاد موازنه جديتري در روابطش بين غرب و روسيه ظاهر کرد و ظاهراً از 2015 به اين سو نيز گرايشهايي از سوي مسکو براي جذب باکو براي پيوستن به اتحاديه اقتصادي اوراسيا پديد آمد که با فاصلهگيري ايروان از مسکو از آوريل 2018 در نتيجه برسرکارآمدن پاشينيان، شرايط براي ارتقاي روابط مسکو ـ باکو مهياتر شد، حتي رويکرد مسکو در قبال جنگ 2020 قرهباغ نيز اين گمانه را پديد آورد که شايد مسکو وعدههايي از باکو درباره پيوستنش به اتحاديه اقتصادي اوراسيا را دريافت کرده است، اما مواضع باکو در قبال جنگ اوکراين و همراهيهاي روزافزونش با سياستهاي آنکارا در قفقاز و آسياي مرکزي و تمايل فزاينده براي کارگزاري ناتو در اين منطقه بهويژه در بحبوحه جنگ اوکراين، شرايطي را فراهم کرده که به نظر نميرسد که مسکو مواضع دو سال پيش در قبال تحرکات باکو در قفقاز جنوبي را تداوم بخشد. يک نکته را نيز بايد به ياد داشت که جمهوري اسلامي ايران منتظر تصميم و اقدام ديگر قدرتهاي ذينفع در موضوعي که دخالت مستقيم در ژئوپليتيک کشور دارد نخواهد ماند. کشورمان تجربه هشياري راهبردي و اقدام بهنگام در قبال بحران سوريه را دارد، در شرايطي که حدود چهار سال از کمکهاي مستشاري و نظامي کشورمان به دولت قانوني روسيه در مقابله با تروريستهاي تکفيري گذشته بود روسيه با تأخيري آشکار در جبهه سوريه در ميدان نظامي وارد عمل شد و اين تجربه نشان داد که بايد به هشياري و ارزيابيهاي تحليلگران سياسي و استراتژيستهاي نظامي کشورمان باور داشته باشيم.
تجربه حضور جمهوري اسلامي ايران در دفاع از مردم مظلوم و مسلمان بوسني و هرزگوين را نيز نبايد از خاطر ببريم. در شرايطي که روسيه غربگراي يلتسين نيز نميتوانست از عمق استراتژيک اين کشور در بالکان چشم بپوشد و در صحنه يوگسلاوي فروپاشيده، در برابر ايالات متحده ايستاد و حامي صربها و کرواتها بود، جمهوري اسلامي ايران بدون توجه به مواجهه روسيه و غرب در صحنه يوگسلاوي به حمايت از مردم بوسني و هرزگوين پرداخت و البته در ادامه نيز در تقابل با ايالات متحده قرار گرفت. اکنون نيز جمهوري اسلامي ايران در جوار مرزهايش، مستقل از بازيهاي تاکتيکي و راهبردي قدرتهاي مختلف ذينفع و بازيهاي رواني و رسانهاي که در جريان است، با قدرت در برابر تغيير در ژئوپليتيک منطقه و مرزهايمان خواهد ايستاد و با تکيه بر سياست اصولي کشورمان مبني بر حل و فصل مسايل منطقه با حضور سه کشور قفقاز و سه همسايه پيراموني، يعني جمهوري اسلامي ايران، ترکيه و روسيه، با هرگونه مداخلهگري و شيطنت بازيگران بيگانه اعم از امريکا، رژيم صهيونيستي مخالفت خواهد کرد.
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.