شعر از علي شهودي
عاشقان را دمبدم بر لب نواي يا علي است
بر زبان پهلوانان ذکر يا مولا علي است
گر چه نشناسند او را فرشيان آنسان که هست
آشناي عرشيان در عالم بالا علي است
رفت پيغمبر به معراج و به هر منزل رسيد
همنشينش ديد در اينجا علي آنجا علي است
آنکه ميدان را نمايد زير و رو روز نبرد
آنکه با تيغش قيامت مي کند بر پا علي است
چشمة آب بقا را يافت در ظلمات چون
رهنما و رهبر خضر فلک پيما علي است
آن يداللهي که قرآن مي کند توصيف آن
آن يد خيبر گشاي شير بي همتا علي است
فتنهها را يک به يک پيچيدو پشت سر نهاد
در شجاعت همچو کوه و در شرف دريا علي است
دست ياري با علي امروز اگر دادي بدان
بعد از اين يار تو در هنگامه فردا علي است
با علي همراه شو تا از خطر ايمن شوي
ضامن دنيا علي و ضامن عقبا علي است
نيست هنگام تامل، نيست هنگام درنگ
گام بر دارد بيايد هر که را دل با علي است
مي شود تاريخ تکرار اينک اي آزادگان
آن طرف جمع نفاق و اين طرف تنها علي است
خيل ظلمت بر مصاف لشکر نور آمده
ذکر خيل بيقراران يا عظيم و يا علي است
آن طرف پرچم به دست مرحب است و اين طرف
پرچم نهضت به دوش زادة زهرا علي است
خيبري ديگر به دستش فتح خواهدشد که او
وارث نيروي بازوي شه بطحا علي است
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.