در حال حاضر بيش از 9 ماه از کودتاي نظامي اراش تروريست آمريکا در ونزوئلا ميگذرد و اين کشور بيش از پيش به تصوير کشوري بحران زده شبيه شده است تا کشوري که قرار بود با کمک آمريکا به توسعه برسد!
ونزوئلا روزگاري نماد ثروت نفتي آمريکاي لاتين بود. کشوري با بزرگترين ذخاير اثباتشده نفت جهان که در دهههاي گذشته ميتوانست با مديريت درست به يکي از مرفهترين ملتهاي منطقه تبديل شود. اما سالها توطئه، تحريمهاي گسترده و فشارهاي خارجي، اقتصادش را به زانو درآورد.
توليد نفت که زماني نزديک به سه ميليون بشکه در روز بود، به کمتر از يک ميليون سقوط کرد. ميليونها نفر کشور را ترک کردند و فقر و کمبود خدمات اوليه به دليل تحريمهاي اقتصادي شديد، به بخشي از زندگي روزمره مردم تبديل شد.
در ژانويه 2026، با عمليات نظامي آمريکا، نيکلاس مادورو رئيس جمهور قانوني ونزوئلا، توسط متحاوزان آمريکايي ربوده شده و به ايالات متحده منتقل شد. دلسي رودريگز بهعنوان رئيسجمهور موقت روي کار آمد و وعدههاي فراواني درباره دموکراسي، سرمايهگذاري خارجي و رونق اقتصادي داده شد. بسياري اميدوار بودند که با تغيير در رأس قدرت، شرايط زندگي مردم به سرعت بهبود يابد. اما آنچه در ماههاي بعد رخ داد، تصويري متفاوت از آن چيزي بود که وعده داده ميشد.
وعدههاي رونق ترامپ و واقعيت تلخ مردم عادي
پس تسلط ترامپ بر ونزوئلا، توليد نفت اندکي افزايش يافت و به حدود يک ميليون و دويست هزار بشکه در روز رسيد. برخي پيشبينيها از رشد اقتصادي چهار تا شش و نيم درصدي سخن گفتند. شرکتهاي آمريکايي و غربي وارد مذاکره شدند و توافقهايي براي دسترسي بلندمدت به ميدانهاي نفتي به امضا رسيد.
با اين حال، براي مردم عادي ونزوئلا وضعيت چندان تغيير نکرده است. تورم همچنان بالا ماند و قدرت خريد خانوادهها را ميبلعد. قطعي برق که پيش از اين هم مشکلساز بود، در بسياري مناطق بدتر شد و ساعات طولاني خاموشي ادامه يافته است. کمبود آب آشاميدني و مشکلات زيرساختي همچنان مردم را آزار ميدهد. سرمايهگذاريهاي وعدهدادهشده به بهبود ملموس در کيفيت زندگي بخش بزرگي از جمعيت منجر نشده است.
بسياري از ونزوئلاييها که با خبرنگاران صحبت ميکردند، به اين مسئله اشاره ميکنند که از زمان دستگيري مادورو، بهبود اقتصادي که انتظار ميرفت رخ نداده است. قيمتها بالا ميرود، بوليوار ارزش خود را از دست داده و درآمدهاي نفتي که ترامپ از آنها سخن ميگفت، بهطور گسترده به سفره مردم نميرسد.
انتخابات هنوز برگزار نشده و تاريخ مشخصي براي آن اعلام نگرديده است. در عمل، آنچه رخ داده بود انتقال کنترل بخش مهمي از منابع طبيعي کشور به دست خارجيها افتاده است، در حالي که مشکلات ساختاري و معيشتي مردم همچنان پابرجا مانده است.
وقتي غنائم به پيروز ميرسد: اعترافهاي صريح ترامپ
دونالد ترامپ بارها با افتخار از اين توافقها سخن گفت و آن را بزرگترين معامله نفتي تاريخ جهان ناميد. او صراحتاً اعلام کرد که آمريکا کنترل اکثريتي بيش از شصت و پنج ميليارد بشکه ذخاير نفتي ونزوئلا را به دست آورده و اين کار بدون هزينه براي مالياتدهنده آمريکايي انجام شده است.
ترامپ با زباني صريح و گستاخانه گفت که نفت زيادي از ونزوئلا برميدارد و حتي در سخنان خود، از عبارت «غنائم متعلق به پيروز است» استفاده کرده است. او همچنين از پر کردن ذخاير استراتژيک آمريکا با نفت ونزوئلا سخن گفت و مدعي شد ميلياردها دلار از اين منابع به جيب ايالات متحده ميرود.
اين اظهارات ديگر تحليل مخالفان نبود؛ اعتراف رسمي رئيسجمهور آمريکا به کنترل منابع ملي کشوري ديگر بود. ماجراي ونزوئلا نشان داد که اعتماد به وعده و وعيدهاي متجاوزان خارجي براي ايجاد تغيير، سرابي بيش نيست، بهويژه وقتي اين تغيير با دخالت نظامي خارجي و واگذاري منابع ملي همراه باشد.
وعدههاي رونق و آزادي وقتي با از دست رفتن حاکميت ملي همراه شوند، اغلب به وابستگي بيشتر و تداوم سختيها براي مردم عادي منجر ميشوند. ثروت از زمين بيرون ميآيد، اما مسير آن بيشتر به سمت شرکتهاي خارجي و منافع قدرت مداخلهگر منحرف ميشود تا رفاه عمومي مردم آن کشور.
اين تجربه تلخ يادآور اين حقيقت است که ملتي که سرنوشت خود را به دست بيگانه بسپارد و به وعدههاي دشمن اعتماد کند، معمولاً با نتيجهاي بهتر از آنچه داشته روبهرو نميشود و گاهي حتي شرايط دشوارتري پيدا ميکند.
ايستادگي ايران در برابر تهاجم؛ تفاوت دو مسير تاريخي
اين تصوير وقتي در کنار تجربه ايران در جنگ اخير قرار گيرد، تفاوتها آشکارتر ميشود. جنگ آمريکا و اسرائيل عليه ايران که از اسفند 1404 آغاز شد، با حملات گسترده به اهداف نظامي و زيرساختي همراه بود.
رهبر انقلاب به شهادت رسيد، خسارات سنگيني وارد آمد و درگيريها تا چهل روز به صورت گسترده و پس از آن به صورت محدود ادامه يافت. خليج فارس و کشورهاي منطقه نيز به عرصه تنش و پاسخ به تجاوزات آمريکايي تبديل شد، تبادل آتش ميان طرفين برقرار ماند و فشارهاي اقتصادي و نظامي شديد بر کشور و مردم وارد شد.
با اين حال، آنچه در اين ميان برجسته بود، مقاومت گسترده و استمرار ايستادگي مردم و نيروهاي ايراني در برابر تهاجم خارجي بود. برخلاف ونزوئلا که پس از مداخله نظامي خارجي کنترل بخش مهمي از منابعش را از دست داد و وارد مسير وابستگي شد، ملت ايران در برابر فشار نظامي و سياسي ايستاد و حاضر نشد استقلال و حاکميت خود را تسليم کند. در ونزوئلا، پس از دستگيري مادورو، دولت موقت عملاً تسليم قدرت خارجي شد و توافقهايي را پذيرفت که کنترل نفت را به دست آمريکا سپرد.
در ايران اما، حتي با وجود شهادت تعداد بالايي از فرماندهان و غيرنظاميان، خسارات زيرساختي و ادامه درگيريها، خط قرمز حفظ استقلال و عدم تسليم در برابر خواستههاي تحميلي حفظ شد. مردم و حاکميت در شرايط جنگ و فشار، به جاي واگذاري امتياز يا پذيرش قيموميت خارجي، بر اصل اساسي گفتمان مقاومت در برابر متجاوز تأکيد کردند.
اين تفاوتي بنيادين است: يکي مسير اتکا به دشمن و پذيرش دخالت را پيمود و نتيجه آن کنترل خارجي بر ثروت ملي و تداوم مشکلات معيشتي بود؛ ديگري با وجود هزينههاي سنگين، مسير ايستادگي را انتخاب کرد و از تسليم کامل حاکميت جلوگيري نمود.
تجربه ونزوئلا درس روشني دارد. وقتي ملتي اميد خود را به تغيير از طريق مداخله خارجي ببندد و اجازه دهد منابعش به غنيمت تبديل شود، حتي اگر آمارهاي رشد اقتصادي يا افزايش توليد نفت اعلام شود، واقعيت زندگي مردم اغلب تغيير اساسي نميکند و وابستگي جديد جايگزين مشکلات قديمي ميشود.
در مقابل، مقاومت ايرانيان در جنگ اخير نشان داد که حفظ استقلال و ايستادگي در برابر تهاجم، هرچند پرهزينه باشد، از تسليم و واگذاري سرنوشت به بيگانه متفاوت است و امکان حفظ هويت ملي و تصميمگيري مستقل را به منظور ارتقاء و بهبود وضعيت داخلي خود در آينده را فراهم ميکند. اين دو مسير، دو نتيجه متفاوت را پيش روي تاريخ قرار دادهاند و عبرت آن براي هر ملتي که هنوز سرنوشتش را در دست خود دارد، روشن است.
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.