سلاحهاي شيميايي و بيولوژيک که در ادبيات نظامي به عنوان «سلاحهاي کشتار جمعي» شناخته ميشوند، نه تنها ابزاري براي نابودي فيزيکي دشمن، بلکه وسيلهاي براي ايجاد وحشت عمومي و فروپاشي ساختارهاي اجتماعي هستند. ريشههاي استفاده از اين مواد سمي به دوران باستان بازميگردد؛
زماني که ارتشها تيرهاي خود را به سم آغشته ميکردند يا با آلوده کردن چاههاي آب با لاشه حيوانات، سعي در از پاي درآوردن حريف داشتند. با اين حال، انقلاب صنعتي در قرن نوزدهم و پيشرفت دانش شيمي، ماهيت اين تهديد را از اقدامات پراکنده به يک صنعت مرگبار تبديل کرد.
نقطه عطف سياه در تاريخچه سلاحهاي شيميايي، جنگ جهاني اول بود. در آوريل 1915، ارتش آلمان در منطقه «ايپر» بلژيک براي نخستين بار از گاز کلر به صورت گسترده استفاده کرد که منجر به خفگي و مرگ هزاران سرباز در عرض چند دقيقه شد. پس از آن، گازهاي خردل و فوسژن نيز وارد ميدان شدند که آثار مخربي بر بافتهاي پوستي، بينايي و سيستم تنفسي قربانيان باقي ميگذاشتند. اين فجايع چنان وجدان بشري را تکان داد که منجر به شکلگيري پروتکل 1925 ژنو شد؛ معاهدهاي که استفاده از گازهاي سمي و روشهاي ميکروبي را در جنگ ممنوع کرد، اما نقص بزرگ آن، عدم ممنوعيت توليد و انباشت اين سلاحها بود.
در دهههاي بعد، جهان شاهد تکامل اين سلاحها بود. در طول جنگ جهاني دوم، اگرچه در جبهههاي نبرد اروپا از سلاح شيميايي به طور گسترده استفاده نشد، اما آلمان نازي از گازهاي سمي براي قتلعام در اردوگاههاي مرگ استفاده کرد. همزمان، تحقيقات بر روي سلاحهاي بيولوژيک (ميکروبي) با شدت بيشتري دنبال شد. عاملهاي بيماريزا مانند سياهزخم، طاعون و تولارمي در آزمايشگاههاي نظامي کشت داده شدند تا به عنوان بمبهاي زنده عليه جمعيتهاي غيرنظامي به کار گرفته شوند. برخلاف سلاحهاي شيميايي که اثرات فوري دارند، سلاحهاي ميکروبي با دوره نهفتگي و قابليت تکثير، تهديدي به مراتب پيچيدهتر و مهارناپذيرتر محسوب ميشوند.
فاجعه سردشت و حلبچه: زخمي عميق بر پيکره بشريت
يکي از دردناکترين فصول تاريخ معاصر در زمينه استفاده از سلاحهاي شيميايي، مربوط به دوران جنگ تحميلي عراق عليه ايران است. رژيم بعث با حمايتهاي تکنولوژيک برخي کشورهاي غربي، زرادخانهاي عظيم از عوامل اعصاب (تابون و سارين) و عوامل تاولزا (خردل) ايجاد کرد. فاجعه بمباران شيميايي شهر سردشت در 7 تير 1366 و سپس فاجعه حلبچه در اسفند همان سال، نمادهاي بارز جنايت عليه بشريت هستند. در اين حملات، هزاران غيرنظامي در خانههاي خود هدف گازهاي مرگبار قرار گرفتند. بازماندگان اين حوادث هنوز هم پس از دههها با عوارض مزمن ريوي، پوستي و چشمي دست و پنجه نرم ميکنند و بسياري از فرزندان آنها با نقصهاي ژنتيکي متولد ميشوند.
اين حوادث نشان داد که پروتکلهاي بينالمللي موجود در آن زمان، کارايي لازم را براي بازدارندگي رژيمهاي متجاوز نداشتند.
حقوق بينالملل و تلاش براي مهار هيولاي آزمايشگاهي
در پاسخ به خلأهاي قانوني و فجايع انساني، جامعه بينالمللي گامهاي جديتري را براي منع کامل اين سلاحها برداشت. کنوانسيون منع سلاحهاي بيولوژيک در سال 1972 تصويب شد که توسعه، توليد و ذخيرهسازي اين سلاحها را ممنوع ميکرد. اما اين معاهده به دليل نبود مکانيسم بازرسي و نظارت دقيق، همواره با چالش مواجه بوده است.
در حوزه شيميايي، تلاشها به تصويب «کنوانسيون منع سلاحهاي شيميايي» (CWC) در سال 1993 منجر شد که از سال 1997 لازماجرا گرديد. اين کنوانسيون، کاملترين معاهده خلع سلاح در تاريخ است که تحت نظارت سازمان منع سلاحهاي شيميايي (OPCW) فعاليت ميکند. برخلاف پروتکل ژنو، اين کنوانسيون نه تنها استفاده، بلکه توليد، انباشت و انتقال اين مواد را نيز ممنوع کرده و کشورها را ملزم به نابودي ذخاير خود تحت نظارت بينالمللي ميکند.
حقوق بشر و ضرورت صلح پايدار
از منظر حقوق بشر، استفاده از سلاحهاي شيميايي و ميکروبي نقض فاحش «حق بر حيات» و «حق بر سلامت» است. اين سلاحها ماهيت «کور» دارند؛ يعني ميان نظامي و غيرنظامي تفاوتي قائل نميشوند و محيط زيست را براي نسلهاي متمادي آلوده ميکنند. حقوق بينالملل بشردوستانه (قواعد لاهه و ژنو) به صراحت تاکيد دارد که حق طرفين درگير در جنگ براي انتخاب ابزار و روشهاي نبرد نامحدود نيست و استفاده از سلاحهايي که باعث رنج و عذاب غيرضروري ميشوند، ممنوع است.
با وجود اين چارچوبهاي حقوقي، تهديدات نوين همچنان باقيست. ظهور تروريسم بيولوژيک (بيوتروريسم) و پيشرفتهاي مهندسي ژنتيک که امکان ساخت عوامل بيماريزاي مقاوم به درمان را فراهم ميآورد، نگرانيهاي جهاني را دوچندان کرده است. همچنين، برخورد دوگانه قدرتهاي بزرگ با مقوله خلع سلاح و وجود زرادخانههاي پنهان، اعتماد بينالمللي را خدشهدار ميکند.
تاريخچه اين سلاحها آينهاي است از تقابل علم و اخلاق. سلاحهاي شيميايي و ميکروبي محصول سوءاستفاده از دانش بشري براي نابودي بشر هستند. صيانت از امنيت جهاني مستلزم پايبندي بيقيد و شرط تمامي دولتها به معاهدات بينالمللي، تقويت سيستمهاي نظارتي و مجازات قاطع ناقضان حقوق بينالملل است. تنها از طريق شفافيت و همکاري جهاني است که ميتوان اطمينان حاصل کرد فجايعي مانند سردشت و حلبچه هرگز در هيچ کجاي جهان تکرار نخواهند شد.
حفظ کرامت انساني ايجاب ميکند که زمين از لوث اين ابزارهاي غيرانساني پاک شده و دانش شيمي و زيستشناسي صرفاً در خدمت بهبود کيفيت زندگي و درمان بيماريها قرار گيرد.
منبع : مهر
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.