پايگاه اطلاعرساني مرکز اسناد انقلاب اسلامي- انسيه باصري؛ پدافند هوايي يکي از مظلومترين و گمنامترين يگانهاي دفاعي است که وظيفه حفظ و حراست از آسمان کشور را بر عهده دارد.
با تجاوز آشکار رژيم صهيونيستي به حريم ايران اسلامي در روزهاي اخير بار ديگر نقش برجسته پدافند و امنيتي را که اين سربازان گمنام براي کشور فراهم آوردند بر همگان روشن شد.
اما روايت پدافند ايراني ناگفتههاي بسياري دارد که اين روزها بازخواني آن اهميت دوچنداني يافته است. به همين بهانه در گفت و شنودي با سرهنگ حسين صفري ابهري معاون اسبق طرح و برنامه پدافند هوايي ارتش و از رزمندگان دوران دفاع مقدس به بررسي فراز و نشيب پدافند هوايي در نيم قرن گذشته پرداختهايم.
بخش اول گفتگوي پايگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامي با سرهنگ ابهري در ادامه از نظر ميگذرد.
بسم الله الرحمن الرحيم ممنون از وقتي که در اختيار مرکز اسناد انقلاب اسلامي قرار داديد. علاقهمند هستيم ناگفتههاي نيروهاي پدافند هوايي را بشنويم و خوشحاليم که پاسخگوي سوالات ما هستيد. عملکرد نيروي پدافند هوايي را در قبل و بعد از انقلاب شرح دهيد؟
وظيفه اصلي پدافند هوايي مجموعه اقداماتي است در راستاي مقابله با تهديدات هوايي، براي حفظ امنيت آسمان کشور فرآيندي تعريف شده است، اين فرآيند خيلي پيچيده و دقيق و در سازماني فوقالعاده حساس بنا شده است. در اين فرآيند اولين مرحله کشف هدف است. به محض اينکه هدف رويت و مشاهده شد يعني اينکه عمل کشف انجام گرفت. زماني که کشف به دست آمد شناسايي و بررسي انجام ميپذيرد که مشخص شود مثلاً هواپيما يا شيء کشف شده داراي چه طبقهبندي هست؟! خودي است يا غير خودي؟ اولين اقدام، اقدامات متناسب با نوع تهديد است، اينطور نيست که به محض مشاهده يک هواپيما بلافاصله آن را منهدم کنند. اقداماتي از قبيل کماثر کردن، کنترل کردن و يا توسط دفاع غيرعامل خطرات را رفع مينمايند که تمام اين اقدامات در يک شبکهاي صورت ميپذيرد به نام شبکه فرماندهي و کنترل، اين شبکه بسيار دقيق است که رأس آن مرکز عمليات پدافند غيرعامل قرار دارد و زيرمجموعه آن مراکز عمليات منطقهاي قرار دارد.
مراکز عمليات منطقهاي که زيرمجموعه آن تعداد بسيار زيادي رادار هست، مدير جنگ و مدير نبردهاي هوايي soc ها هستند. يعني فضا را کنترل ميکنند، به هواپيما دستور ميدهند چه اقداماتي انجام دهد، به جنگافزارها دستور ميدهند چه کار کنند، به سايت موشکي شليک يا عدم شليک ميدهند و وضعيت قرمز يا سفيد و کلاً تمام کارهايي که در فضا انجام ميشود به عنوان فرمانده نبردهاي هوايي با SOC ها انجام ميشود که زيرمجموعه آنها ايستگاههاي رادار هستند. اين ايستگاههاي رادار سايتهاي موشکي را کنترل ميکنند، SOCها خودشان سايتهاي موشکي را هدايت و کنترل ميکنند و يا هواپيماها و ريزپرندهها را کنترل مينمايند و کار انهدام آنها را با سلاح هايي که دارند انجام ميدهند. پدافند هوايي مجموعه تمام اين کارها را انجام ميدهد و زماني که موقع اقدام ميرسد سلاح آن ميتواند هواپيما و يا سامانههاي زمين به هوا باشد. در کشورهايي که بيشترين استفاده از هواپيما را دارند به آن دفاع هواپايه گفته ميشود، يا جاهايي که سيستمهاي زمين به هوا يا موشکي استفاده ميکنند به آنها زمين پايه اطلاق ميشود. وقتي 8 سال دفاع مقدس شروع شد دفاع ايران يک دفاع هواپايه بود و دفاع عراق يک دفاع زمين پايه قدرتمند.
وقتي به گذشته نگاه ميکنيم تحولات جهندهاي در نيروي هوايي و پدافند هوايي داشتيم سال 42 تا 54 تاريخ اين نيرو را بررسي کنيم ميبينيم اعتبارات فوقالعاده زيادي واگذار شد به صورت تصاعدي، يعني سال 42 به بعد تا 54 اعتبارات زياد بود که از محل درآمدهاي نفتي که در سالها کشور به دست آورده بود به خاطر گران شدن نفت، منابع به راحتي تأمين ميشد. از طرفي هم استخدام نفرات به همين صورت تصاعدي افزايش يافت که نشاندهنده اين بود که اقداماتي در حال انجام است. اين اقدامات چه بود؟ در اين سالها خريدهاي کلان و به صورت پکيجهاي خيلي بزرگي انجام شد، مثل خريد هواپيماهاي F5، F4 ، F14 که به هيچ کشوري به غير از ايران فروخته نشد، ناوگان هوايي هواپيماها بوئينگ، هواپيماهاي سوخترسان، سامانههاي موشکي راپير، و 36 آتشبار به صورت يک پکيج کامل آتشبار(منظور از پکيج کامل اين است که بدين منظور نيروي انساني جهت کار با جنگ افزار آموزشهاي لازم در زمينههاي تعميرات، مهندسي، پشتيباني و... را گذرانده) در حقيقت 72 بخش آتش ميشود که قدرت بسيار بزرگي براي دفاع از کشور را تامين ميکند. در آن زمان اف 16 هم جزوي از اين قراردادها بود که مصادف شد با انقلاب و لغو شد.
در پدافند هوايي هم ما دو سيستم را بخاطر انقلاب از دست داديم؛ يکي خريد آواکسها بود که 5 فروند خريداري شده بود و بايد تحويل کشور ميشد که نشد، يکي هم شبکه فرماندهي کنترل مکانيزه که همه چيز به صورت اتوماتيک در آن صورت ميگرفت. که اين دو مورد در طول جنگ همواره کمبودش احساس شده، به علت اينکه کشور ما داراي عوارض طبيعي فوقالعاده زياد و کوهستاني است و کشورهايي که کوهستاني هستند با رادارهاي معمولي قابل پوشش نيستند چراکه امواج رادار مسير مستقيمي را طي ميکند و پس از برخورد به نوک کوهها قسمتهاي پشت کوه را پوشش نميدهند. به همين علت ما نيازمند به رادارهاي پرنده هستيم تا بتوان پوشش کشور را کامل کرد، در غير اين صورت بايد به قدري تعداد رادارها را افزايش دهيم که فوقالعاده سنگين خواهد شد. اين دو مورد در قبل از انقلاب خريداري شد و در حين انقلاب براي ما حاصل نشد و از دست رفت.
بعد وارد مرحله انقلاب ميشويم؛ در اين مرحله ما يک نيروي هوايي قدرتمند قبل از انقلاب داشتيم که در منطقه حرف اول را ميزد، هم تجهيزات فوقالعاده قوي داشت که در هيچ جاي دنيا نظير نداشت و هم داراي خلبانان بسيار جسور و آموزش ديدهاي بود که در سطح دنيا مطرح بودند، از اين نميشود گذشت، واقعا نيروي هوايي قدرتمندي داشتيم و در جهان جزو پنج کشور قدرتمند در اين زمينه بوديم، منتها يک اشکال اساسي اين نيروي هوايي داشت و آن وابستگي کامل به غرب بود، يعني چيزي از خودش نداشت و تمام چيزها را کشورهاي غربي تأمين ميکردند و آنها فقط استفاده کننده و خريدار بود، و همين مطلب در شروع جنگ به ما آسيب وارد کرد بخاطر قطع شدن پشتيباني. اين نيروي هوايي قدرتمند با توجه به اينکه بعضي چيزها را ما خريد نکرديم، مشکلاتي را در پدافند ايجاد کرد.
انقلاب به خودي خود مسائل و دگرگونيهايي دارد و کل کشور را تحت تاثير قرار ميدهد، در ارتش هم اين اتفاق افتاد و با توجه به اينکه ارتش يک نيروي رزمي بود که انقلابيون و برخي که در گروههاي مختلف بودند احساس داشتند که ارتش مقابل آنهاست و تلاش ميکردند که اين ارتش را منحل کنند و در اين زمينه خيلي فعاليت کردند و خود به خود در پايگاهها و يگانهاي رزمي رخنه کردند و انضباط را از بين بردند و تعداد زيادي نيروي متخصص با درجات بالا در شروع انقلاب کنار گذاشته شدند. حتي در زمان جنگ، زمان تيمسار معينپور ما در حال جنگ بوديم، نفر از جبهه برميگشت و از در وارد ميشد ميگفتند شما ديگه وارد نشو! بزرگترين لطمه را از نظر روحي به نفرات ارتش وارد کردند. از طرفي بازرسي ها قطع شد، آموزش قطع شد، نگهداري قطع شد. وقتي وارد سايت هاي موشکي هاگ ميشديم(بنده آن زمان در سايت سوم موشکي هاگ در بوشهر خدمت ميکردم) وارد که ميشديم حدود 150 نفر بودند که ده گروه سياسي تشکيل شده بود و هر کدام در گوشهاي در حال بحث و جدل و درگيري بودند...
کودتاي نوژه هم در وضعيت ارتش تاثيرگذار بود؟
شديدا، هم قضيه طبس بر ما اثر گذاشت و هم کودتاي نوژه. اينها باعث شد مردم و مسئولان بياعتمادي شديدي نسبت به ارتش پيدا کنند، ممکن بود حق هم داشته باشند، کار خيلي خطرناکي را در پيش گرفته بودند و اگر انجام ميشد ممکن بود فاجعه بزرگي را رقم بزند. اين دو مورد حقيقتا تاثير بسيار بالايي داشتند و همين جو بياعتمادي باعث شده بود در يگان هاي پدافند هوايي فرماندهاني که دلسوز بودند و ميخواستند يگانشان منظم و مرتب باشد و کار را به نحو احسن انجام دهند، اين فرماندهان را هم کنار گذاشتند. پرسنل زيرمجموعه فرمانده را منصوب ميکردند! پرسنل زيرمجموعه اگر انسانهاي درستي بودند آدم درستي را انتخاب ميکردند و اگر نه تفرقه درونشان بود و مشکل داشتند و انسانهايي بودند که ميخواستند از زير کار شانه خالي کنند و از موقعيتهايشان سوءاستفاده کنند فرماندهي را انتخاب ميکردند که کارايي نداشت و در مجموع در آن مدت اکثر اقشاري که در گروههاي مختلف بودند هرکدام به فکر منافع گروهي خودشان بودند. ميگفتند ارتش بيطبقه توحيدي که حضرت امام فرمودند فقط اين مساله در حيوانات مصداق دارد که صدايشان ساکت شد. خيلي مسائل ديگري باعث شد که ارتش در وضعيت بسيار متزلزلي باشد. بنده فکر ميکنم يکي از دلايلي که صدام به خودش اجازه حمله به ايران را داد همين ضعف و تزلزل نيروهاي مسلح ما بود. اگر نه به هيچ عنوان جرأت نميکرد به نيروي هوايي قدرتمندي مثل ايران تعرض کند.
سالهاي اول انقلاب؟
بله، هنوز جنگ نشده بود. و سايتهاي ما بجاي اينکه سايت موشکي باشد مثل باغ پرندگان بود! به علت اينکه روي سکوهاي پرتاب موشک که بسيار حائز اهميت است تبديل شده بود به لانه پرندگان و محل تخمگذاري آنها. يعني روزي که صدام به ما حمله کرد همچنين جوي در ارتش حاکم بود، علاوه بر اين که درجه آمادگي ما 3b بود، يعني به حالت وضعيت جنگي. ولي شرايط و اوضاع اجتماعي طوري حاکم شده بود که يک جنگ افزار در بوشهر مستقر نکرده بودند.
اين ابهام وجود دارد که ارتش تحرکات نيروهاي صدام قبل از حمله را تحت نظر داشته است و امکان پيش گيري از آن را داشته؟
بله، اطلاع داشته، اينکه بنده گفتم وضعيت ما در آن زمان 3b بود يعني وضعيت جنگي! منتها دخالتهاي عناصر مختلف در نيروهاي مسلح مثل استاندار و... اينها باعث ميشد ارتش نتواند کار حرفهاي خودش را انجام دهد. مثلا زماني که جنگ که شروع شد فرمانده لشکر زرهي اهواز يک سرگرد ارتباطات بود، در صورتي که اين لشکر زرهي است و بايد افسر زرهي آن را فرماندهي کند. اکثر نفرات را منتقل کرده بودند در يگانهايي که به منزلشان نزديک بود. تضعيف شده بود و فرماندهان جرأت نميکردند تجهيزاتشان را مستقر کنند، در زمان اتفاق طبس، تيمسار باقري را بعدش زنداني کردند و اين تاثيرگذار بود و کودتاي نوژه هم خود به خود ترس و وحشت را در نيروهاي ارتش ايجاد کرد. حتي جرأت نميکردند کارهايي را هم که احساس ميکردند درست است را انجام دهند چون در مقابلشان گروههاي مختلفي بودند، درجهداران، همافران، افسران و گروههاي ديگر، براي اينکه نفر را خراب کنند به نوعي حتي به تزوير و ريا و دروغ متوسل ميشدند و چه بسا نفرات بسيار درستکاري را بخاطر مسائل جزئي کنار گذاشتند.
تشتت در ارتش کي از بين رفت و انسجام حاصل شد؟
ارتش عين يک بيماري بود که در حالت کما بود، واقعا اگر جنگ نميشد اصلا تا سال بعد ارتشي نداشتيم و منحل ميشد. در آن زمان افکاري در بين نفرات بود که ميگفتند سيستمهاي سامانه موشکي هاگ آمريکايي است و نجس است و بايد به دريا ريخته شود! اينها مسائلي بود که ما واقعا با آنها روبرو بوديم.
از مسئولان يا ارتشيها؟
از مسئولان خود ارتش، منتها اينها به جاهايي وصل بودند.
از جايي خط ميگرفتند؟ مثلا سازمانهاي ضد انقلاب؟!
خط ميگرفتند، همين قراردادها که لغو شد قراردادهاي بسيار خوبي بود. بزرگان ما هم اشتباه کردند. آنها را هم تحت تأثير قرار دادند. مثلا قرارداد F16 را لغو کردند.
قرارداد از طرف ايران لغو شد؟
بله، از طرف ايران لغو شد. طرز تفکري را دشمنان ايجاد ميکردند که بايد اين سيستم ها از بين برود.F14 و فونيکس را فقط ايران داشت و براي آمريکا اين تجهيزات خطرناک بود و آنها زمينه اين اتفاقات و تفکرات را ايجاد ميکردند. همانطور که گفتم ارتش عين يک بيمار در کما بود. در 31 شهريور سال 59 بنده در سايت سوم هايپ بودم در بوشهر. اوضاع به همين صورت متشنج بود. ساعت 14 خدمت را مانند مدرسه و کودکستاني که تعطيل ميشود کرکره را پايين کشيديم و ما از درب دژباني خارج شديم و فقط تعدادي براي حفاظت از سايت ماندند؛ سايت عملياتي موشکي که بايد در آن وضعيت در مدار عملياتي باشد براي دفاع. از درب خارج شديم و حدود 10 دقيقه بعد ديديم تعداد زيادي هواپيما بالاسر ما هست و پايگاهي که هيچ سروصدايي در آن نبود غرش صداي هواپيماها در آنجا بلند شد! ما هم که آن موقع افسران جوان و بيتجربهاي بوديم و در خارج کشور آموزش ديده بوديم و تازه مشغول به کار شده بوديم که انقلاب شد و چيزي نميانستيم. گفتيم خدايا اين چي هست؟! هنوز حرفمان تمام نشده بود که ديديم ميدان صبحگاه بمباران شد، صنايع الکترونيک بمباران شد، باند را زدند و چند نقطه پايگاه بوشهر را زدند و يک گلوله به سمت هواپيماهاي متجاوز شليک نشد و به راحتي رفتند.
گفتيم خدايا چطور ممکن است دشمن بيايد و يک چنين نيروي هوايي قدرتمندي را آن هم در بوشهر مورد حمله قرار دهد؟! بله، ممکن است. زماني که انضباط را حذف کنيد همه اتفاقات ممکن است رخ بدهد. بعد ديديم فقط بوشهر نيست و شانزده نقطه ديگر از جمله فرودگاهها و پايگاههاي مختلف را در آن روز مورد حمله قرار دادهاند. در حقيقت صدام با 192 فروند هواپيما آمد که نيروي هوايي ما را از جلوي پاي خودش بردارد. اين سناريويي بود که رژيم صهيونيستي در جنگ شش روزه انجام داد و هواپيماهاي عراق، مصر و سوريه را در آشيانه ساقط کرد، درست شب قبل از جنگ و بعد از آن عراق ديگر هيچ وقت نتوانست نيروي هوايي داشته باشد که بتواند با نيروي هوايي اسرائيل مقابله کند. صدام همين سناريو را براي ما پياده کرد و 192 فروند هواپيما فرستاد تا نيروي هوايي ما را منهدم کند، اما موفق نشد. در آن روز 5 هواپيما آسيب ديدند که دو فروند منهدم شدند و دو فروند خسارت جزئي ديدند و بقيه آسيبي نديدند. هر 5 فروند هواپيماهاي ترابري و باربري بودند. يک جنگنده ما در آن لحظه آسيب نديد. چرا آسيب نديد؟! براي اينکه در آشيانههاي ضد بمب نگهداري ميشد. اين ضربهاي که صدام به ما وارد کرد باعث شد اين بيمار کما از خواب برخيزد. ما هروقت در مقابل دشمن خارجي قرار گرفتهايم اختلافات دروني را کنار گذاشته و متحد شدهايم. ملت ايران اين خاصيت را دارد. دشمن خارجي را که ببيند تمام اختلافات را کنار ميگذارند و بر عليه دشمن متحد ميشوند و اين باعث شد که ارتش به حالت قبلي خود بازگردد. البته زمان برد اما شروعش از آنجايي بود که صدام به ما حمله کرد.
ادامه دارد...
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.