اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

متن کتاب الهي نامه علامه حسن زاده آملي (3)

إلهي، انسان را قِسطاس مستقيم آفريده اي،‌ افسوس که ما در ميزان طغيان کرده ايم.

متن کتاب الهي نامه علامه حسن زاده آملي (3)

إلهي، نعمت ارشادم عطا فرموده اي، توفيق شکر آن را هم مرحمت بفرما!

إلهي، عروج به ملکوت بدون خروج از ناسوت چگونه ميسّر گردد؛ «يا مَن بِيدِهِ مَلَکوتُ کُلِّ

شيءٍ خُذْ بِيدي.»

إلهي، به سوي تو آمدم، به حقّ خودت مرا به من برمگردان!

إلهي، اگر بخواهم شرمسارم، و اگر نخواهم گرفتار.

إلهي، ظاهر که اين قدر زيباست، باطن چگونه است؟

إلهي، آخرِ خودت را در حق ما اوّل بفرما، که آخرين شکايت را أرحم الراحمين فرمايد.

إلهي، فرزانه تر از ديوانة تو کيست؟

إلهي، دولت فقرم را مزيد گردان!

إلهي، شکرت که فهميدم که نفهميدم.

إلهي، گريه زبان کودک بي زبان است، آنچه خواهد از  گريه تحصيل مي کند. از کودکي راهِ کسب را به ما ياد داده اي، قابل کاهل را از کامل مکمّل چه حاصل؟

إلهي، يک شوريده، جهاني را مي شوراند؛ اين شوخ ديده را شوريده تر کن!

إلهي، نبودم و خلعت وجودم بخشيده اي؛ خفته بودم و نعمت بيداري ام عطا کرده اي؛ تشنه بودم و آبِ حياتم چشانده اي؛ متفرق بودم و کسوت جمعم پوشانده اي؛ توفيق دوام در صلاتم هم مرحمت بفرما که (الّذين هُم علي صلوتِهِم دائمون- معارج/23)، کامروا هستند.

إلهي، مصلي کجا و مناجي کجا؛ تالي فرقان کجا و اهل قرآن کجا؛ خنک آن که مصلي مناجي و تالي فرقان و اهل قرآن است!

إلهي، عارف را با عرفان چه کار، عاشقْ معشوق بيند نه اين و آن.

إلهي، توانگران را به ديدن خانه خوانده اي، و درويشان را به ديدار خداوند خانه؛ آنان سنگ و گل دارند، و اينان جان و دل؛ آنان سرگرم در صورتند و اينان محو در معنا؛ خوشا آن توانگري که درويش است!

إلهي، قيس عامري را ليلي، مجنون کرد، و حسن آملي را ليلي آفرين؛ اين آفريننده ديد، و آن آفريننده را در آفريده، بر ديوانگان آفرين!

إلهي، اگر عنايت تو دست ما را نگيرد، از چهل ها چلّة ما هم کاري بر نيايد.

إلهي، خوشا آنان که همواره بر بساط قرب تو آرميده اند!

إلهي، شکرت که اين تهيدست پابست تو شد.

إلهي، خوشا آنان که در جواني شکسته شدند، که پيري خودْ شکستگي است!

إلهي، عقل و عشق، سنگ و شيشه اند؛ عاشقان از عاقلان نالند نه از جاهلان.

إلهي، اگر کودکان سرگرم بازي اند، مگر کلانسالان در چه کارند؟!

إلهي، شکرت که پير ناشده استغفار کردم، که استغفارِ پير، استهزاء را ماند.

إلهي، آن که تو را دوست دارد، چگونه با خَلقت مهربان نيست.

إلهي، کي شريک دارد تا تو را شريک باشد.

إلهي، من واحدِ بي شريکم، چگونه تو را شريک باشد.

إلهي، خوشا آن دم که در تو گُمم!

إلهي، از من و تو گفتن شرم دارم؛ «أنتَ أنتَ».

إلهي، نه خاموش مي توان بود و نه گويا؛ در خاموشي چه کنيم، در گفتن چه گوييم؟

إلهي، تن به سوي کعبه داشتن چه سودي دهد، آن که را دل به سوي خداوند کعبه ندارد؟

إلهي، عبادت ما قُرب نياورده بُعد آورده است،که (وَيلٌ للمُصَلّين* الّذينَ هُم عَن صلاتِهِِِِم ساهُون!- ماعون/5-4)

إلهي، کامم را به حلاوت تلاوت کلامت شيرين بدار!

إلهي، فتح قلب به ضمّ عين است، نصب عينم مرفوع، «غُضّوا أبصارَکُم تَرَي العَجائب!»

إلهي، قول و فعل، قائل و فاعلند در لباس ديگر، که (کُلٌّ يعْمَلُ عَلي شاکِلَتِه- إسراء/84) در کتاب تدوين و تکوين جز مصنف آن کيست.

إلهي، از خواندن نماز شرم دارم و از نخواندن آن بيشتر.

إلهي، اين آفريده که بدين پايه مهربان است، آفرينندة وي در چه پايه است؟

إلهي، خفتگان را نعمت بيداري ده، و بيداران را توفيق شب زنده داري و گريه و زاري!

إلهي، جز اين نمي شد، با که درآويزم.

إلهي، تو خود گواهي که اين سخنان از بي تابي است؛ بر ما متاب!

إلهي، چه رسوايي اي از اين بيشتر که گدا از گدايان گدايي کند.

إلهي، جنّ گفتند: (سَمِعْنا قُرآناً عَجَباً* يهدي إلي الرُّشدِ فَآمَنّا بِهِ- جن/1-2)، واي بر إنسي که از جن کمتر است!

إلهي، واي بر من اگر دلي از من برنجد!

إلهي، اي کاش الفاظي جز اسماي عُليا و صفات حُسنايت نبود، که از الوان الفاظ چه رنگها گرفته ايم.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.