اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

متن کتاب الهي نامه علامه حسن زاده آملي (5)

إلهي، با دَدان بتوان به سر بردن، با دونان چه بايد کرد؟

متن کتاب الهي نامه علامه حسن زاده آملي (5)

إلهي، چه عذابي از حجاب سخت تر است؛ به حقّ خودت از جهنم حجابم وارهان!

إلهي، توبه از گناه آسان است، توفيق ده که از عبادتمان توبه کنيم!

إلهي، حسن آملي، مالامال آمال بود، در راه يک أمل همه را پايمال کرد. «يا منتهي أمل الآملين»، ديگر خود داني.

إلهي، شکرت که مي گويم شکرت.

إلهي، اگر آخرم مثل اوّلم نباشد، بدا به اوّل و آخرم.

إلهي، خلقي در ناسوت موغّلند و جمعي به مثال متلذذند وقليلي در ملکوت مبهوت؛ «سُبحانَک ما أعظم خلقک و أمرک؟!»

إلهي، از نام بردن انبياء و ملائکه شرم دارم که با کدام زبان، با نام تو چه کنم که فرموده اي: «عَظَّمَ أسْمائي» و با تلاوت کتاب تو چه که (لا يمَسُّهُ الاّ المُطَهَّرونَ- واقعه/79)

إلهي، «لَولا الشّيطان لَبَطَلَ التَّکليف، سُبحانَک ما أحسنُ صُنْعُک.»

إلهي، شکرت که پريشاني به مقام يقين رسيده است.

إلهي، شکرت که از تنهايي و خلوت لذّت مي برم؛ چه، تنها از خلوت وحشت دارد.

إلهي، به کبريائيت سوگند که از ثياب فقر فخر دارم و از فاخر شرم، که در آن همرنگ بينواي دلشکسته ام و در اين، بيم دل شکستن است؛ چه کنم که در اين أوان بي اساس «لَولا الّباس لاَالْتَبَسَ الأمر علي أکثر الناس.»

إلهي، لذت گرسنگي را در کامم برکت ده!

إلهي، حشر با عالَم خيال که اين قدر لذيذ است، حشر با عالَم عقل چه خواهد بود.

إلهي، آمدم ردّم مکن، آتشينم کرده اي سردم مکن!

إلهي، اگر تا قيامت براي يک صغيره استغفار کنم، از شرمندگي تقصير بندگي به در نخواهم شد.

إلهي، سخن در عفو و رحمتت نيست، گيرم که تو ببخشاييام، من از شرمندگي چهکنم؛ تو خود گواهي که از استغفار شرم دارم.

إلهي، استغفار خواستن غفران توست، با خاطرة گناه چه کنيم؟

إلهي، چه بايد کرد که گناه فراموش شود، وگرنه با ياد گناه اگر براني، شرمنده، و اگر نوازي شرمنده ترم.

إلهي، ديگر از بهشت لذت نتوانم برد، چه، عفو احسان در ازاي جرم و عصيان، انفعال بيشتر آورد، مگر جنّت لقا نصيب شود که در حضور تام، جز تو فراموش شود.

إلهي، ماهِ مبارک 1390 هـ . ق. را حرام کردم، که نه قدرِ روزه را دانستم و نه قدرِ قدر را؛ نه قرآن خواندم و نه سحر داشتم و نه سهر. در ليلةُ الجوائز جز شرمساري چه مي برم. خوشا به

حال صائم که «لَهُ فَرحَتان حين يفطِر و حينَ يلقي رَبَّه»، بدا به حالم که «لي حُزنَتان». بارالها، آهم جهنم سوز است.

إلهي، واي بر آن که در شب قدر فرشته بر او فرود نيامده با ديو همدم و همنشين گردد!

إلهي، يقينم را زياد گردان و اضطرابم را به اطمينان مبدّل کن و آني را که در آخر خواهي کني در اول کن، که شفاعت آخرين از آنِ أرحم الرّاحمين است.

إلهي، دل خوش بودم که گاهي گرية سوزناک داشتم و دانه هاي اشک آتشين مي ريختم، ولي اين فيض هم از من بريده شد که بيم زوال بصر است و امور مهمي که در آنها امتثال فرمان تو است در نظر. ولي بارالها، عاشق نگريد چه کند و بنده فرمان نبرد چه کند؟

إلهي، مرا در ساية خاتم صلي الله عليه و آله داشتي، که تو را يابم و بندگانت را دريابم؛ شکر اين موهبت چگونه گذارم. بارالها، ناپاک را به سويت بار نيست و با بندگانت کار نيست، دستم را بدار تا در راهم استوار باشم!

إلهي، دهن آلوده را با کتابت چه کار که (لا يمَسُّههُ الاّ المُطَهَّرون- واقعه/79). واي بر آن مرشدي که دهنش پليد است؛ چه، آن نارشيد خودْ شيطان مريد است؛ اگر در آشکار بايزيد است در پنهان با  يزيد است.

إلهي، حشر و صحبت با خيالات نوعي ماليخولياست، که «الجُنونُ فُنونٌ» به حرمت عوالم عقول از آنَم بِرَهان و به اينم برسان، که اين حضور نور دهد و آن صحبت ظلمت.

إلهي، چگونه شور و نوايم نباشد، که از آنچه در کامم ريختي، اگر کوه دماوند از آن لب تر کند، پاي کوبان سر از پا نشناسد و دست افشان از دست برود.

إلهي، اگر علم رهزن شود، عاصم جز تو کيست.

إلهي، اگر دانشمند رهزن شود از هر اهريمني بدتر است،که دزد با چراغ است.

إلهي، حاصل يک عمر درس و بحثم اين شد که جهان را جهانباني است و انسان را سر و ساماني.

إلهي، اي آشنايم، تو خود داني که بيگانه ام، بيگانه ترم کن. خوشا به حال مؤمن که غريب است!

إلهي، در اين شبِ دوشنبة سلْخ شهرالله المبارک 1390 هـ . ق . با کسب اجازه از حضور انور شما، نام کشور پهناور هستي را «عشق آباد» گذاشتم.

إلهي، سرتاسرِ ذرّات عوالم وجود در جُنب و جوشند، چگونه حسن خاموش باشد.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.