«ديگر تمام شد. مادرمان ديگر نميتواند اذيتمان کند. همه کابوسهايمان تمام شد، شيوا.»شاهين 45 ساله اين حرفها را تلفني به خواهرش گفت و در حالي که صدايش از ترس و هيجان ميلرزيد و با نفسهاي بريدهبريده حرف ميزد، همين چند کلام را گفت و گوشي را قطع کرد. گوشي در دست شيوا خشکيده بود.
ابتدا فکر کرد صدا قطع شده و با صداي بلند گفت: «از چه چيزي حرف ميزني؟ الو... شاهين، صدايت نميآيد. چه
شده؟»
اما وقتي فهميد که شاهين تلفن را قطع کرده، دوباره شماره او را گرفت. گوشي شاهين خاموش شده بود.شيوا بهشدت مضطرب و نگران بود. نميدانست بايد چه کند و هزار و يک فکر به ذهنش خطور ميکرد.او چند ثانيه فکر کرد و کلمات شاهين را در ذهنش مرور کرد. برادرش درباره مادرشان حرف زده بود. شيوا با خود فکر کرد: «نکند براي مامان اتفاقي افتاده باشد.»
اين فکر مثل برق از سرش عبور کرد و تن و بدنش را لرزاند. بيدرنگ شماره مادرش را گرفت. بوقهاي ممتد پشت سر هم را ميشنيد، اما مادرش گوشي را برنداشت.شيوا به حدي نگران شده بود که راهي خانه مادرش واقع در پرديس تهران شد. جلوي خانه مادرش مملو از جمعيت بود. مقابل آپارتمان جاي سوزن انداختن نبود.حالا سه سال و سه ماه از آن روز ميگذرد.
کشف جسد مادر
شيوا از فاصله دور جمعيت را ديد و پاهايش سست شد. همسايهها بوي سوختگي را از خانه مادر شيوا به نام ناهيد استشمام کرده و بعد متوجه دود غليظي شده بودند که از خانه بيرون ميآمد. براي همين فوراً موضوع را به آتشنشاني اطلاع داده بودند. مأموران آتشنشاني خودشان را به محل وقوع حريق رساندند، اما هنگام اطفاي حريق متوجه شدند که جسد فرشپيچشده زن ميانسال در خانهاش در حال سوختن است.
همه چيز حکايت از يک آتشافروزي عمدي داشت و به همين دليل، خيلي سريع پاي بازپرس جنايي و کارآگاهان پليس آگاهي به ماجرا باز شد.تحقيقات جنايي آغاز شد و شيوا بهعنوان اولين عضو خانواده که از موضوع مطلع شده و خودش را به خانه مادرش رسانده بود، تحت تحقيقات قرار گرفت.او در حالي که بهشدت بيقرار و آشفته بود، در ميان هقهق گريههايش موضوع تلفن برادرش را به مأموران گفت: «وقتي شاهين به من گفت ديگر مادرمان ما را اذيت نميکند، خودم را به خانه مادرم رساندم و متوجه مرگ او شدم.»
تلفن شاهين به خواهرش، دليل محکمي براي رقم خوردن فرضيه جنايت از سوي او شد. به اين ترتيب، شاهين بهعنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقيب قرار گرفت و در مدتزمان کوتاهي از وقوع قتل بازداشت شد.
اعتراف به قتل
متهم در همان برخورد ابتدايي با مأموران جنايي، به جنايت عليه مادر خود و آتش کشيدن جسد او اعتراف کرد. او گفت: «به خاطر اينکه مادرم را زني خيانتکار ميدانستم، دست به قتل او زدم. ابتدا خفهاش کردم، بعد جسدش را لاي فرش پيچيده و چند دستمال آغشته به بنزين هم کنار جسد گذاشتم و سپس آن را آتش زدم. پيش از آنکه شعلههاي آتش زياد شود، از خانه فرار
کردم.»
با دستور بازپرس جنايي، جسد براي تعيين علت تامه فوت به سردخانه پزشکي قانوني منتقل شد و کارشناسان بعد از انجام آزمايشها و معاينات لازم روي جسد ناهيد، ضمن تأييد فشار بر عناصر حياتي از طريق فشار دادن گلوي مقتول، علت تامه فوت او را سوختگي اعلام کردند.با تکميل تحقيقات و صدور کيفرخواست، پرونده براي رسيدگي به شعبه دوازدهم دادگاه کيفري يک استان تهران ارجاع شد.
در دادگاه
در حالي که يکي از فرزندان ناهيد بهعنوان وليدم از شاهين شکايت کرده و تقاضاي قصاص کرده است، اما شيوا از برادر خود اعلام گذشت کرد.در جلسه رسيدگي، شاهين پاي ميز محاکمه ايستاد و در دفاع از خود گفت: «وقتي کودک بودم، پدرم به خاطر شغلش بيشتر اوقات به سفرهاي طولاني ميرفت. پنجساله بودم و مثل خيلي وقتها پدرم در سفر بود که متوجه شدم مادرم مرد غريبهاي را به خانه آورده است. آنها با هم خلوت کرده بودند و مادرم گمان ميکرد من خواب هستم و متوجه موضوع نميشوم، اما من خلوت آنها را ديدم و از همان زمان کينه عجيبي نسبت به مادرم
گرفتم.»
متهم ادامه داد: «مدتي بعد از آن حادثه، وقتي پدرم به تهران بازگشته بود، متوجه ارتباط نامشروع مادرم با مرد غريبه شد و او را طلاق داد. حدود دو سال بعد از طلاق پدر و مادرم بود که مادرم با پدر شيوا ازدواج کرد.
به همين دليل، من خواهر و برادر تني ندارم. مادرم زندگي تازهاي را تشکيل داده بود، اما با اين حال از فساد اخلاقي دست برنميداشت و خانهاش را به يک خانه فساد تبديل کرده بود. تا حدي به کارهاي غيراخلاقي ميپرداخت که من و خواهر و برادرم اين موضوع را متوجه بوديم و بابت رفتارهاي مادرمان رنج ميکشيديم.»
متهم درباره روز حادثه اينطور توضيح داد: «روز حادثه به خانه مادرم رفته بوديم و چند ساعتي آنجا بودم. بعد از اينکه از خانهاش بيرون آمدم، متوجه شدم که گوشي تلفن همراهم را در خانهاش جا گذاشته بودم. با اينکه مسافت زيادي را طي کرده و از خانهاش دور شده بودم، اما چارهاي جز اينکه مسيرم را برگردم تا گوشيام را بردارم، نداشتم.»
متهم ادعا کرد که وقتي برگشت، بار ديگر مادرش را در حالت نامتعارف ديد: «وقتي به خانه مادرم رسيدم، ديدم که با مرد غريبهاي خلوت کرده است. همه رنجها و اضطرابهاي کودکي تا الان از مقابل چشمم عبور کرد و دستم را روي گلوي مادرم گذاشتم و او را خفه کردم. وقتي بيحال شد و روي زمين افتاد، از خانه فرار کردم و به خواهرم زنگ زدم و گفتم که ديگر از کارهاي مادرمان رنج نميکشيم.
من اتهام جنايت بر ميت را قبول ندارم و عامل آتش زدن جسد مادرم نيستم. در اعترافات ابتدايي، تحت فشار به آتش زدن جسد اقرار کردم، اما حقيقت اين است که من اين کار را نکردم و نميدانم کار چه کسي بوده است. مادرم با افراد زيادي در رابطه بود و ممکن است بعد از من کسي به خانه او رفته باشد.»
قضات دادگاه بعد از شنيدن دفاعيات متهم، براي صدور رأي وارد شور شدند.
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.