اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

قتل فجيع مادر به دست پسر 18 ساله‌اش

متهم به قتل 18 ساله‌اي است که آخر هفته گذشته در شعبه ششم دادگاه کيفري يک خراسان رضوي به رياست قاضي هادي دنياديده و مستشاري علي اکبريان پاي ميز محاکمه ايستاده بود، به تشريح جزئيات جنايت هولناک خود پرداخت و گفت: «شب قبل از قتل وارد يک مجلس عروسي در روستا شدم.

قتل فجيع مادر به دست پسر 18 ساله‌اش

پدرم درآن مجلس حضور نداشت و من به تنهايي قدم در جشني گذاشتم که همه غرور و احساسم شکست. آنجا نگاههاي مردم به من طور ديگري بود. احساس سرخوردگي ميکردم، گويي همه مهمانان عروسي با چشماني خيره به من مينگريستند. نگاههاي طعنهآميز و سرزنشگونه آنان افکارم را به هم ريخت. ناگهان به ياد حرفها و جملات تحريکآميز پدربزرگم افتادم که درباره مادرم بازگو ميکرد. اين حرفهاي تهمتگونه را قبلا هم شنيده بودم، به همين دليل ديگر نتوانستم اين نگاههاي وحشتناک را تحمل کنم.

از مجلس عروسي بيرون آمدم و در افکارم غوطهور شدم. به همه رفتارها و گفتار اطرافيانم فکر ميکردم، به طوري که خشم عجيبي سراسر وجودم را فراگرفت. اگرچه به خانه آمدم و به رختخواب رفتم، ولي افکار و خيالات متفرق هم نميتوانست مرا از اين افکار شوم بازدارد. قلبم در تاريکيهاي احساسات مدفون شده بود. بيشتر از آنکه روح و روانم تحمل آن را داشته باشد، برآن فشار ميآمد. گويي طومار اين زندگي به هم نميپيچيد و ساعتها ايستاده بودند. به گذشته مينگريستم و حرفهاي پدربزرگم نيز مقابل ديدگانم رژه ميرفتند.

در اين شرايط گوشي تلفنم را برداشتم و به پيامکهايي مينگريستم که از سوي برخي از اطرافيانم ارسال شده بود. اعصابم به هم ريخت و براي رهايي از اين افکار خطرناک براي دقايقي از خانه بيرون زدم. ديگر صبح شده بود که دوباره به خانه بازگشتم. برادر کوچکم داخل حياط بازي ميکرد که قدم در اتاق گذاشتم. مادرم مشغول آشپزي بود. به آرامي به طبقه بالا رفتم که اتاق من آنجا بود. به ياد حرفهاي اطرافيانم افتادم که اگر قتل خانوادگي باشد، هيچي نميشود. آنها به من دلداري داده بودند که حمايتم ميکنند و اتفاقي برايم نميافتد.»

در اين هنگام قاضي دنياديده سخن متهم به قتل را قطع کرد و پرسيد: اين افراد چه کساني بودند که چنين جملاتي را به تو گفتند؟

متهم ادامه داد: «همين 3 نفري که در دادگاه حضور دارند. پدربزرگ و دو تن از عموهايم بودند. من با حرفها دلگرم شدم. آنها با مادرم ارتباطي نداشتند و حتي پدرم را هم به خاطر حمايت از مادرم به خانه خودشان راه نميدادند. من هيچ تصوري از قتل و دعوا نداشتم، ولي وقتي تحت تاثير حرفهاي تحريکآميز آنان قرار گرفتم. در فضاي مجازي جستجو کردم که چگونه ميشود طناب دار درست کنم. البته در فيلم و سريالها نحوه اعدام و شکل طناب دار را ديده بودم اما تا آن روز شناختي از اين ماجراها نداشتم.

طنابي را که در گوشه اتاقم قرار داشت به دست گرفتم و به آرامي به طبقه پايين آمدم و يکسره سراغ مادرم رفتم. البته قبل از آن با مادرم درباره حرفهايي که پشت سرش ميزدند صحبت کردم، ولي او نه تنها اينها را رد کرد، بلکه به من هم ناسزا گفت که بيشتر عصباني شدم.

وقتي با طناب پايين آمدم، او همچنان مشغول کار بود که ناگهان طناب را از پشت سر به دور گردنش انداختم و آن را کشيدم. سپس او را در همان حال از پلهها بالا بردم و بقيه طناب را هم از پشت سر به دستانش گره زدم. او مادرم بود و مرا دوست داشت. او مرا بزرگ کرده بود ولي من آن قدر عصباني بودم که حال خودم را نميفهميدم. البته طناب دستانش را کمي شل بستم تا بتواند خودش را نجات دهد چون قصد قتل او را نداشتم و نميخواستم بلايي سرش بيايد. فقط به قصد گرفتن «زهر چشم»چنين کاري کردم.

بعد از اين ماجرا از خانه بيرون زدم و به منزل پدربزرگ پدريم رفتم. آن روز پدربزرگم زير کرسي دراز کشيده بود و 2 تن از عموهايم نيز آنجا بودند. وقتي ماجراي قتل مادرم را براي مادربزرگم بازگو کردم، او مرا از خانه بيرون کرد و گفت: برو بيرون، ما حوصله شر نداريم. با تعجب به آنها مينگريستم چراکه تصور ميکردم آنها از من حمايت ميکنند. حيرت زده مانده بودم و نميدانستم چه کنم. فقط به آنها گفتم پس برادر کوچکم اينجا باشد و از او مراقبت کنيد، ولي مادربزرگم گفت برادرت را هم با خودت ببر.

وقتي اميدم را از دست دادم سوار پرايد پدرم شدم و از خليلآباد کاشمر به طرف بجستان به راه افتادم. گوشي تلفنم را هم خاموش کرده بودم. ميخواستم به سيستان و بلوچستان فرار کنم که در مسير راه نيروهاي انتظامي محاصرهام کردند و دستگير شدم.»

در ادامه جلسه رسيدگي به اين پرونده جنايي، قضات باتجربه شعبه ششم دادگاه کيفري يک خراسان رضوي که با حوصله به همه اظهارات و اعترافات متهم 18ساله گوش ميدادند، به واکاوي اين پرونده جنايي پرداختند و براي افشاي زواياي پنهان اين حادثه تکاندهنده سوالات تخصصي را به تار و پود ترازوي عدالت حلقه زدند.

ميگفتند مانند پدرت بيغيرت هستي

علت اصلي ناسازگاري شما با مادرت چه بود؟

خودم با موضوعات غيراخلاقي که مطرح ميشد مشکل داشتم اما از طرفي نيز تحريکهاي اطرافيانم مرا براي ارتکاب جنايت مصممتر کرد.

وقتي منزل را ترک کردي کسي با شما تماس گرفت؟

بله عمو يوسف تماس گرفت. البته يادم نيست که من به او زنگ زدم يا او ، ولي مکالمهاي کوتاه داشتيم. من به او گفتم حالا چه کنم که او هم گفت به من ارتباطي ندارد. فعلا فراري باش تا ببينيم چه ميشود. من هم گفتم پس مراقب برادرم باشيد و مکالمه قطع شد.

چرا به حرف پدربزرگت گوش ميکردي؟

چون از کودکي در خانه آنها بودم و از پدربزرگم حرفشنوي داشتم. در خانه فقط حرف پدربزرگم خريدار دارد. هرچه او بگويد همان است.

چرا وقتي فرار کردي با عمويت تماس گرفتي؟

چون سرگردان بودم. ميخواستم از او راهنمايي بگيرم. اميدم فقط آنها بودند.

چگونه تحت تاثير تحريک خانواده پدربزرگت قرار گرفتي؟

حدود 2 ماه بود که همه سرزنشم ميکردند و ميگفتند مانند پدرت بيغيرت هستي. حرفهاي آنها بر روح و روانم تاثير ميگذاشت که بايد بلايي سر مادرم بياورم.

دفاعيات عموي قاتل

در همين حال يوسف (يکي از عموهاي متهم)با رد ادعاهاي «علي-ي» گفت: خانواده ما از 2 ماه قبل با برادرم هيچ ارتباطي نداريم و از همان زمان هم علي (متهم) را نديدهايم. ولي او حدود 2 ماه قبل در حالي نزد من آمد که به خاطر همين اختلافات خانوادگي سرش را به ديوار ميکوبيد و بسيار ناراحت بود.

وي افزود: من او را دلداري دادم و گفتم تو فقط به درس و مدرسه فکر کن. هرچه هم هزينه باشد من پرداخت ميکنم چون علي يک بار هم سابقه خودکشي دارد که من او را نجات دادم. حدود 3 سال قبل نيز مادرش را به قصد کشت کتک زده بود. با اين حال ما هيچگاه او را تحريک نکرديم که چنين کار وحشتناکي انجام بدهد چراکه ارتباطي با آنها نداشتيم.

دفاعيات پدربزرگ قاتل

در ادامه جلسه محاکمه، پدربزرگ متهم در جايگاه متهمان ايستاد و رئيس دادگاه با تفهيم اتهام معاونت در قتل عمد از وي خواست از خودش دفاع کند. پيرمرد نيز با معرفي کامل خود گفت: من پسرم را از حدود 2 ماه قبل زماني عاق کردم که او با همسرش آشتي کرد. آنها با هم قهر بودند و اختلاف داشتند، ولي روزي که فهميدم آشتي کردهاند و دوباره به زندگي مشترک خودشان ادامه ميدهند، ديگر خودم و خانوادهام ارتباطمان را به طور کامل با پسرم و عروسم قطع کرديم به طوري که تاکنون هيچگاه نه او را ديدهام و نه با اعضاي خانوادهاش صحبتي کردهام.

وي ادامه داد: آن روز هم وقتي «علي» (متهم به قتل) به خانه ما آمد، من زير کرسي خواب بودم و ماجراي قتل را بعد فهميدم. من پسرم را عاق کردم چون همسرش را طلاق نداد.

جريان نزاع و شکستن شيشهها چه بود؟

من به همراه خانوادهام به در منزل پسرم رفتيم تا کارت بانکي را بگيريم، ولي او در را باز نکرد. من هم فقط با کليد روي شيشه آيفون زدم که شکست ولي نوهام را براي قتل مادرش تحريک نکردهام.

در ادامه رسيدگي به اين پرونده جنايي، قضات باتجربه دادگاه با طرح سوالات فني و تخصصي همه ابعاد و زواياي اين جنايت هولناک را موشکافي کردند و در نهايت نيز وکلاي مدافع به دفاع از متهمان پرداختند.

با آنکه جلسه محاکمه به ساعات بعدازظهر کشيد اما قضات در حالي همچنان به اظهارات متهمان و اولياي دم گوش ميدادند که براي روشن شدن بخشي از اعترافات و ادعاهاي آنان قاضي دنياديده به صورت تلفني با پدر متهم به قتل تماس گرفت و سوالاتي را درباره اعلام گذشت از فرزندش و همچنين برخي موضوعات مبهم پرونده مطرح کرد و در پايان نيز رئيس دادگاه و مستشاران وارد شور شدند تا به زودي راي خود را درباره اين پرونده جنايي صادر کنند.