اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

قتل‌عام هولناک يک خانواده پولدار

کشف اجساد يک زن و شوهر جوان و پسرشان در خانه‌شان و بعد کشف جسد پدر و مادر مرد مقتول در شرکت او پرده از يک جنايت فجيع خانوادگي برداشت.

قتل‌عام هولناک يک خانواده پولدار

بازپرس رحيم دشتبان در بازخواني يک پرونده جنايي گفت: شهريور سال 1396 بود. زماني که کلانتري 124 قلهک خبر کشف اجساد يک زوج جوان و پسر 11 سالهشان را در خانهاي حوالي خيابان يخچال اعلام کرد. به محض دريافت خبر، راهي محل شديم. ساختمان ششطبقه بود و خانواده در طبقه دوم زندگي ميکردند. وارد خانه که شديم، جسد پسر 11 ساله را داخل دستشويي ديديم. در اتاق خواب نيز اجساد مينو و همسرش پژمان افتاده بود.

هر سه نفر با ضربات متعدد چاقو به قتل رسيده بودند و بررسيهاي اوليه پزشکي قانوني نشان ميداد ضربه به گردن علت مرگ آنها بوده است. صحنه به گونهاي بود که از همان ابتدا مشخص ميکرد با يک جنايت خانوادگي روبهرو هستيم، اما هنوز نميدانستيم قاتل چه کسي است.

اجساد را خواهر مينو پيدا کرده بود. وقتي چندين بار با خواهرش تماس گرفته اما پاسخي نگرفته بود با نگراني راهي خانه خواهرش شد. آن روز قرار بود پدر و مادر مينو که در خارج از کشور بودند، به تهران بازگردند و خانواده براي استقبال از آنها راهي فرودگاه شوند. اما مينو جواب نميداد. بعد از آن با پژمان تماس گرفت؛ او هم پاسخگو نبود. نگراني خواهر بيشتر شد و خودش را به خانه آنها
رساند.

خودروي زوج جوان داخل پارکينگ بود، با اين حال چون کسي در را باز نکرد دلهرهاش بيشتر شد. وقتي روي در ورودي خانه رد خون ديد، ديگر مطمئن شد اتفاقي افتاده است. از يک کليدساز کمک گرفت و در را باز کرد اما هرگز تصور نميکرد با چنين صحنه هولناکي روبهرو شود.

 

سوغاتيهاي کرمان

نکته عجيب اين بود که در ورودي قفل بود و دوربينهاي ساختمان هم ورود و خروج فرد غريبهاي را نشان نميدادند. زمان تقريبي مرگ نيز بين ساعت 10 تا 11 صبح اعلام شد. در حال بررسي خانه بوديم که چشممان به چند بسته سوغاتي افتاد که روي ميز آشپزخانه قرار داشت؛ سوغاتيهايي از کرمان.

تحقيقات نشان داد پدر و مادر پژمان در کرمان زندگي ميکنند. با خانواده پژمان تماس گرفتيم و متوجه شديم آنها همان روز از کرمان به تهران آمدهاند تا پسرشان براي آنها خانهاي در پايتخت تهيه کند. استعلام از شرکت هواپيمايي هم نشان داد که آنها وارد تهران شدهاند.

اما کجا بودند؟ پاسخ خيلي زود به دست آمد. فردي که قرار بود آنها را از فرودگاه تحويل بگيرد، کسي نبود جز پسرشان، پژمان. همين جا بود که معماي ديگري به اين پرونده جنايي اضافه شد.

 

رد خون تا پلهها

وقتي به سراغ پارکينگ رفتيم و خودروي پژمان را بررسي کرديم روي در خودرو و قسمت صندوق عقب آثار خون ديده ميشد. عجيبتر اينکه رد خون از خودرو به سمت راهپلهها ادامه داشت. اين نشان ميداد به احتمال زياد پژمان با دستهاي خونآلود از خودرو پياده شده و از پارکينگ وارد ساختمان شده بود.

ساعت حدود 3 بامداد بود که صحنه را ترک کرديم. گوشيهاي تلفن همراه مقتولان را در اختيار رئيس کلانتري قرار دادم و از او خواستم محل کار پژمان را پيدا کند. فرضيه ما اين بود که او ابتدا پدر و مادرش را کشته و بعد به خانه برگشته است.

3 ساعت بعد، حوالي ساعت 6 صبح، تلفن همراهم زنگ خورد رئيس کلانتري بود گفت: «آدرس شرکتش را پيدا کردم.» از او خواستم آدرس را برايم بفرستد و خودش هم راه بيفتد. شرکت در محدوده پاسداران بود. وقتي به آنجا رسيدم، فقط من و رئيس کلانتري حضور داشتيم. با کمک کليدساز در دفتر را باز کرديم. همان لحظه با صحنهاي روبهرو شدم که آخرين تکه پازل را سر جاي خودش گذاشت.

 

2 جسد در شرکت

اجساد خونين پدر 68 ساله و مادر 60 ساله پژمان داخل دفتر افتاده بودند. هر دو به همان شيوه سه قرباني ديگر به قتل رسيده بودند؛ بريدگي در ناحيه گردن. زمان تقريبي مرگ آنها نيز حدود ساعت 9 صبح بود.

اما سؤال اينجا بود که چطور پژمان توانسته بود پدر و مادرش را به قتل برساند، بدون اينکه آنها متوجه خطري شوند؟ رفتيم سراغ دوربينهاي مداربسته.

تصاوير همه چيز را نشان داد. پژمان با خودروي پرادو وارد پارکينگ شده بود و پدر و مادرش نيز سرنشين خودرو بودند. ابتدا همراه پدرش وارد شرکت شد. حدود 15 تا 20 دقيقه بعد، دوباره به پارکينگ آمد؛ اما اين بار لباسهايش را عوض کرده بود. سپس همراه مادرش وارد دفتر شد. شواهد نشان ميداد او ابتدا پدرش را کشته و در جريان درگيري لباسهايش خوني شده بود و براي اينکه مادرش متوجه اتفاقي که افتاده نشود، لباسهايش را عوض کرده و بعد سراغ مادرش رفته بود.

 

يک خانواده، 5 قرباني

ديگر شکي نداشتيم. پژمان ابتدا پدر و مادرش، سپس همسر و پسر 11 سالهاش را به قتل رسانده و در نهايت خودش نيز به زندگياش پايان داده بود. در صحنه هيچ دستنوشتهاي پيدا نکرديم. قاتل خودش هم مرده بود و انگيزه جنايت هنوز براي ما روشن نبود.

چرا يک مرد 40 ساله که مهندس معماري بود، تحصيلات کارشناسي ارشد داشت و زندگي به نسبت مرفهي را تجربه ميکرد، بايد دست به چنين جنايتي بزند؟ اختلاف خانوادگي ميتوانست توضيحي براي قتل همسر باشد، اما پسر 11 ساله چه گناهي داشت؟ پدر و مادرش چرا بايد قرباني ميشدند؟

 

يک پيام کوتاه در تلفن همراه

تحقيقات ادامه داشت تا اينکه در تلفن همراه پژمان به پيامي رسيديم که واقعيت را روشن کرد. او براي يکي از بستگانش که خارج از کشور زندگي ميکرد، پيام فرستاده بود. مضمون پيام کوتاه اما تکاندهنده بود: «نميخواهم بعد از مرگم بدهيهايم به گردن خانوادهام بيفتد و خانوادهام نبايد سختي بکشند.»

همين پيام، انگيزه قتلها را روشن کرد. پژمان بدهيهاي سنگيني داشت؛ بدهيهايي که رقم آن در سال 96 چند ميليارد بود. او تصميم گرفته بود با کشتن اعضاي خانوادهاش، آنها را از مشکلات مالي و بدهيهاي خودش نجات دهد. اما در واقع، براي نجات آنها، زندگيشان را گرفته بود.

سؤالي که هنوز باقي مانده است. سالها از آن پرونده گذشته، اما وقتي به آن ماجرا فکر ميکنم، يک سؤال همچنان باقي ميماند؛ آيا کسي حق دارد به جاي ديگري براي زندگي يا مرگ او تصميم بگيرد؟

پژمان تصور ميکرد با مرگ خودش، خانوادهاش با بدهيهاي او گرفتار خواهند شد و شايد ميخواست آنها را از اين آينده تاريک نجات دهد. اما هيچکس حق ندارد به بهانه نجات ديگري، حق حيات را از او بگيرد. در آن پرونده، يک تصميم اشتباه فقط به مرگ يک نفر ختم نشد.

پدر و مادر، همسر و يک کودک 11 ساله و در نهايت خود پژمان جان باختند. تنها چيزي که از آن خانواده باقي ماند، خانهاي خاموش، 5 جسد و پيامي بود که چند ساعت بعد از مرگ، راز يک قتل عام خانوادگي را برملا کرد.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.