اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

عجيب‌ترين مهريه‌هاي زنان در ايران

- بخش اول

ماجراي مهريه‌هاي عجيب و غريب، داستان درازي دارد و هميشه يک پاي اخبار مربوط به دادگاه خانواده را تشکيل مي‌دهد. براي همين در اين گزارش نه مي‌خواهيم از علت‌هاي به وجود آمدن چنين مهريه‌هايي حرف بزنيم و نه آن را مورد نقد و کارشناسي قرار دهيم فقط مي‌خواهيم شما را با تعدادي از مهريه‌هاي عجيبي که در در دادگاه‌هاي خانواده به اجرا گذاشته يا در دفاتر رسمي ثبت شده، آشنا کنيم.

20:37
عجيب‌ترين مهريه‌هاي زنان در ايران

مهريههايي که خوشبختانه ديگر دوره و زمانهشان سرآمده است. اما نکته مهم اين است که هيچکدام از اين مهريهها نميتوانستند باعث تقويت و تحکيم خانوادهها شوند و يا عروس و داماد را خوشبخت کنند.

 

يک جفت قوي سفيد

 

هميشه سکه و انواع گل نيستند که مهريههاي عجيب و غريب را تشکيل ميدهند. گاهي وقتها عروس خانمها پا را فراتر گذاشته و از پرندگان براي تعيين مهريهشان مايه ميگذارند مثل زن جواني که همين امسال به شعبه 268 دادگاه خانواده ونک رفت تا مهريهاش را که يک جفت قوي سفيد بود به اجرا بگذارد. عسل که 15 سال در کنار همسرش زير يک سقف زندگي کرده بود درباره علت اين تصميمش به قاضي حسن عموزادي گفت: «شوهرم شاهرخ مرد شکاکي است و دائما مرا تحت نظر دارد و سعي ميکند تمام رفتوآمدهايم را کنترل کند.

قبل از اينکه به عقد همسرم دربيايم شاغل بودم و با او شرط کردم که قصد دارم به کارم ادامه دهم و او نيز پذيرفت، اما پس از آغاز زندگي زناشوييمان، وي مخالفتهايش را آغاز کرد. سالهاي اول مخالفت او با کارم کمتر بود، اما بهتدريج به بهانهتراشي پرداخت. من هم مجبور شدم کارم را رها کنم.» او ادامه داد: «رفتارهاي شوهرم روز به روز بدتر ميشد، طوريکه تصميم گرفتم از وي جدا شوم و به سر کارم برگردم. من به پرندهها خيلي علاقه داشتم و به همين دليل هنگام عقد يک جفت قوي سفيد را به عنوان مهريه تعيين کردم. حالا هم همان يک جفت قو را ميخواهم و ديگر حاضر نيستم حتي ثانيهاي با شوهرم زندگي کنم.»

پس از اظهارات اين زن شوهرش نيز گفت: «من عسل را در انتخاب آزاد گذاشتهام و او از بين من و کارش، دومي را انتخاب کرده است. حالا که او چنين انتخابي کرده من هم اعتراضي ندارم و حاضرم مهريهاش را نيز تمام و کمال به او بپردازم.» او ادامه داد: «عسل به پرندهها از جمله قو علاقه زيادي داشت به همين علت هنگام عقد يک جفت قو را به عنوان مهريه تعيين کرد. حالا که او حاضر به زندگي با من نيست من هم آمادهام تا دو قوي سفيد به او بدهم و از وي جدا شوم.» پس از اظهارات اين زن و شوهرش قاضي عموزادي که ميديد شاهرخ قصد دارد عين مهريه همسرش را به او بدهد، رأي به پرداخت مهريه داد و زوج جوان از هم جدا شدند.

 

5 سفر به 5 آبشار بزرگ

 

خيلي از پروندههايي که در دادگاههاي خانواده تشکيل ميشود، ريشه در لج و لجبازيهاي ساده و پيش پا افتاده دارند. يکي از همين لج و لجبازيهاي ساده بود که باعث شد يکي از عجيبترين مهريههاي امسال در دادگاه به اجرا گذاشته شود.

ماجرا از اين قرار است که چندي پيش زن جواني به دادگاه خانواده ونک مراجعه کرد و به قاضي خدايي گفت: «آقاي قاضي، شوهرم زير تمام قول و قرارهايش زده. به من گفته بود ادامه تحصيل ميدهد ودکترايش را دررشته اقتصادميگيرد، اما اين کار را نکرد. او پس از پايان تحصيلش و گرفتن مدرک ليسانس وارد بازار کار
شد.

با اينکه با اين کار او مخالف بودم، اما سعي کردم به خاطر حفظ زندگيام چيزي نگويم.» او ادامه داد: «شوهرم به من قول داده بود خانه بزرگي براي شروع زندگيمان ميخرد، اما با اينکه وضع مالي خوبي داشت باز هم زير قول و قرارش زد و من مجبور شدم زندگيام را در خانهاي کوچک و قديمي شروع کنم طوري که براي بردن يخچال به داخل خانه، مجبور شديم يکي از ديوارها را خراب کنيم. از اين وضعيت خيلي ناراحت بودم، اما باز هم به خودم گفتم ايرادي ندارد تا اينکه چند روز پيش داخل کشوي کمد چشمم به سند خانه افتاد. وقتي آن را نگاه کردم، شوکه شدم. اصلا باورم نميشد که شوهرم خانه را به نام مادرش کرده باشد. او حتي حاضر نشده بود که بخشي از خانه را به نام من کند و من که از اين ماجرا عصباني شده بودم، تصميم گرفتم مهريهام را به اجرا بگذارم.».

اما مهريه عجيب زن جوان از اين قرار بود: «100 راس اسب عربي، 5 سفر به 5 کشور زيارتي دنيا و 5 سفر به 5 آبشار بزرگ جهان.»

بهدنبال درخواست زن جوان، قاضي دادگاه خانواده همسرش را به دادگاه احضار کرد و از آنجا که وي قادر نبود اين مهريه را پرداخت کند، قرار شد زن و شوهر جوان بر سر مهريه با هم به توافق برسند تا مرد بتواند آن را پرداخت کند.

 

چشمانش!

 

رسيدگي به اين پرونده جنجالي به دنبال درخواست عجيب زن جواني آغاز شد که ادعا ميکرد چشمهاي شوهرش مهريه اوست! نوعروس جوان وقتي در برابر قاضي شعبه 279 مجتمع قضايي عدالت ايستاد گفت: «مهريهام 5 هزار سکه طلا و چشمهاي شوهرم است البته سکهها را ميبخشم، اما چشمهاي شوهرم را ميخواهم!» او ادامه داد: «دو سال پيش در سفر به اروپا با مسعود و خانوادهاش آشنا شديم. پدر او تاجري معروف است که ثروت زيادي دارد.

پس از اين آشنايي من و مسعود به هم علاقهمند شديم و خيلي زود مقدمات خواستگاري و نامزديمان فراهم شد. در مراسم نامزدي، خانواده داماد اعلام کردند پنج هزار سکه طلا به عنوان مهريه عروس در نظر گرفتهاند که اين موضوع باعث شادي و حيرت فاميل و آشنايان ما شد. از طرفي آنها حق مسکن، حق طلاق، حق ادامه تحصيل و انتخاب نوع شغل و حضانت فرزند را هم به من واگذار
کردند.»

او ادامه داد: «اما من نگران بودم و ميدانستم مهريهام هر چه باشد آنها توان مالي پرداختش را دارند؛ بنابراين دلم ميخواست مهريهام آنقدر خاص و تعهدآور باشد که همسرم هيچگاه نتواند از قيد و بند زندگي بگذرد؛ بنابراين چند روز در فکر بودم تا اينکه بالاخره تصميم گرفتم يکي از اعضاي بدن شوهرم را به عنوان مهريه در نظر بگيرم. چند ماه بعد که پاي سفره عقد نشستيم، بيمقدمه به عاقد گفتم مهريهام چشمهاي همسرم است، اما همان موقع جنجال بزرگي به پا شد.

بعد هم در ميان نگاههاي ملامتبار ميهمانان و زخمزبانهاي اطرافيان خطبه عقد جاري شد.» زن جوان گفت: همسرم آنقدر به من علاقه داشت که با اين مهريه موافقت کرد و روز بعد از عقد مخفيانه به دفترخانه رفتيم و اين مهريه را هم به عقدنامه اضافه کرديم، اما افسوس که شيوه زندگي همسرم به هيچ عنوان موردنظر و دلخواه من نبود و اين موضوع رنجم ميداد. اختلاف سليقه و تفاوت رفتارهايمان به گونهاي بود که مدام با هم مشاجره داشتيم. زندگيمان آنقدر سرد شده بود که ديگر از ادامه آن خسته شدم و حالا هم ميخواهم مهريهام را به اجرا
بگذارم.»

قاضي دادگاه بعد از شنيدن اظهارات زن جوان گفت: «طبق قانون شرع اعضاي اصلي بدن قابل جدا کردن نيست و تعهد مالي ايجاد نميکند، چرا که چشم زماني که زنده و قابل استفاده براي فرد باشد، باارزش است و نميتواند مورد رهن و گرو قرار گيرد. پس مهريه همان است که عقد براساس آن صورت گرفته و داماد فقط محکوم به پرداخت پنج هزار سکه طلاست. از سوي ديگر سردفتر اسناد رسمي نيز به دليل تخلف در ثبت چنين مهريهاي به کانون سردفتران و دادسراي ويژه کارکنان دولت معرفي خواهد شد تا موضوع از جنبه قضايي نيز رسيدگي شود.»

 

گاو

 

سپيده درحاليکه دختر کوچکش را در بغل داشت وارد شعبه 269 دادگاه خانواده ونک شد تا مهريهاش را به اجرا بگذارد. عصباني بود و ميگفت که ميخواهد با اين کار شوهرش را ادب کند و به زندگي عادي برگرداند. وقتي مقابل قاضي نشست، سفره دلش را باز کرد و درباره زندگياش گفت: «در دوران دانشجويي سوار بر خودرويم راهي خانه بودم که بين راه با خودرويي تصادف کردم. اين تصادف باعث شد تا با راننده خودروي مقابل آشنا شوم و مدتي بعد او و خانوادهاش به خواستگاري من آمدند.

در آن زمان وقتي به خواستگاري آنها جواب مثبت دادم، با مهريه 1359 سکه طلا پاي سفره عقد نشستم و مدتي بعد زندگي مشترک من و هوشنگ شروع شد.» چند ماه بعد هوشنگ با کمک پدرم يک گاوداري در غرب تهران تاسيس کرد.

بعد هم با خريد تعدادي گاوشيري، کار پرورش آنها را شروع کرد. هوشنگ پس از سه سال تلاش شبانهروزي و با حمايتهاي پدرم تعداد گاوها را افزايش داد، ضمن اين که با درآمد آنجا بخشي از سهام چند شرکت معتبر را هم خريد. هر چه شوهرم پولدارتر ميشد خوشگذرانتر ميشد و همين موضوع باعث اختلاف بين ما شد. اين اختلافها روز به روز بيشتر ميشد. او کمتر براي من و فرزندش وقت ميگذاشت و بيشتر وقتش را به تفريح با دوستانش ميپرداخت. چند بار بر سر اين موضوع با هم بحث کرديم و هر بار قول داد که اخلاقش را عوض کند، اما فايده نداشت ودوباره به کارهايش ادامه ميداد و من که ديدم وي حاضر نيست به زندگي برگردد، تصميم گرفتم مهريهام را به اجرا بگذارم تا شايد با اين کار او به خانوادهاش هم توجه کند.

اما هوشنگ از وقتي فهميده که من مهريهام را به اجرا گذاشتهام، اموالش را به اعضاي خانوادهاش واگذار کرده. اگر او پولي براي پرداخت ندارد، من گاوهارا به عنوان مهريهام ميخواهم.» با اعلام شکايت زن جوان، قاضي دستور تحقيق در رابطه با دارايي هوشنگ را صادر کرد. وقتي مأموران بعد ازانجام تحقيقات به قاضي دادگاه اعلام کردند، اين مرد از موقعيت خوبي برخوردار است، اما به طور صوري، اموالش را به اعضاي خانواده از جمله پدرش واگذار کرده تا مهريه همسرش را نپردازد، قاضي دادگاه دستور توقيف گاوها را صادر کرد تا به عنوان مهريه در اختيار زن جوان قرار بگيرند.

 

10 راس آهوي وحشي

 

حيوانات، سهم زيادي در مهريههاي عجيبي داشتند که در طول سال 90 در دادگاههاي خانواده به اجرا گذاشته شد. زليخا يکي از کساني بود که چنين مهريه عجيب و غريبي داشت. او که ديگر نميتوانست زندگي در کنار همسرش را تحمل کند، اواسط امسال به شعبه 268 دادگاه خانواده ونک رفت و مهريه عجيبش را به اجرا گذاشت. مهريهاي که 10 راس آهوي وحشي بود. زليخا به قاضي پرونده گفت: «من در تهران کسي را ندارم و از صبح که همسرم براي رفتن به سر کار خانه را ترک ميکرد، منتظر ميماندم تا
برگردد.

اما او وقتي به خانه ميآمد، خسته بود و با من حرف نميزد. اين شرايط ادامه داشت و همين مساله باعث شده بود که هر روز روابط ما سردتر شود. درحاليکه دو سال اين وضع را تحمل کرده بودم، يک شب همسرم طبق معمول ديروقت به خانه آمد. او خسته به نظر ميرسيد و من سعي کردم با او کمي شوخي کنم تا خستگي از تنش بيرون رود، اما وي برخورد تندي با من کرد. بهروز گفت همسران همکارانش تحصيلات بالا دارند و از اينکه من ديپلمه هستم ناراضي است.

گاهي بين ما درگيريهاي جزيي پيش ميآمد، ولي آن شب رفتار بهروز به حدي زننده بود که شبانه از خانه خارج شدم و به منزل پدرم در شهرستان برگشتم.» زليخا ادامه داد: «هنگام عقدمان، من مهريهام را 10 راس آهوي وحشي تعيين کرده بودم و الان هم به خاطر بدرفتاريهاي شوهرم قصد دارم مهريهام را اجرا بگذارم.» قاضي بعد از شنيدن حرفهاي زن جوان، همسرش را به دادگاه احضار کرد و رسيدگي به اين پرونده ادامه دارد.

 

5 هزار مرجان دريايي

 

«همراه خانوادهام براي تفريح به جنوب کشور رفته بوديم که من در ساحل، داريوش را ديدم. او پسر خيلي خوبي به نظر ميرسيد و از همان زمان، آشنايي ما شروع شد. وقتي به تهران برگشتيم، قرار ازدواج گذاشتيم و، چون من و داريوش کنار دريا با هم آشنا شده بوديم، مهريهام را 5 هزار مرجان دريايي تعيين کردم.» اينها حرفهاي زن جواني به اسم مليکاست که يکي ديگر از مهريههاي عجيبي را که امسال به اجرا گذاشته شد، به نام خودش ثبت کرد.

او که براي جدايي از همسرش به دادگاه خانواده شهيد محلاتي رفته بود، وقتي مقابل قاضي قرار گرفت گفت: «در روزهاي اولي که با داريوش آشنا شده بودم، احساس ميکردم که هر دوي ما براي هم آفريده شدهايم. تصور ميکردم که نقاط مشترک زيادي داريم و او ميتواند مرا خوشبخت کند. به همين دليل به پيشنهاد ازدواجش جواب مثبت دادم، اما حتي در خواب هم نميديدم که ما با هم حتي يک نقطه مشترک نداشته باشم.

از وقتي که زندگي مشترکمان شروع شد، بر سر همه چيز اختلاف سليقه داشتيم و هميشه بر سر مسائل مختلف با هم بحثمان ميشد. زندگي ما شده بود پر از دعوا و من براي رهايي از اين زندگي تصميم گرفتم به دادگاه بيايم و مهريهام را به اجرا بگذارم. 5 هزار مرجان دريايي، حق من است و ميخواهم بعد از دريافت مهريهام به اين زندگي پايان دهم.» بعد از حرفهاي زن جوان، درحاليکه همسرش هم مدعي بود ادامه زندگي براي آنها غيرممکن است، قاضي به اين زوج يک ماه فرصت داد تا بر سر نحوه دريافت مهريه و جدايي با هم به توافق برسند و پس از آن به دادگاه مراجعه کنند.

 

25 هزار شاخه گل رز

 

شايد يکي از رايجترين انواع مهريههاي عجيب و غريب، شاخههاي گل باشد. البته شاخههاي گل وقتي وارد فهرست مهريههاي عجيب ميشوند که تعدادشان به طرز غيرقابل باوري بالا ميرود مثل مهريه زن جواني که 25 هزار شاخه گل رز بود. اين پرونده چند ماه قبل در دادگاه خانواده شهيد محلاتي به جريان افتاد.

مرد جوان در مقابل قاضي شعبه 250 نشست و درحاليکه سعي ميکرد آرامش خود را حفظ کند گفت: «چند سال قبل زماني که به خواستگاري همسرم رفتم علاوه بر 300 سکه طلا از من خواست 25 هزار شاخه گل رز را نيز مهريهاش کنم. او به من گفت عاشق گل است و از ديدن آن طراوت و شادابي ميگيرد. من هم با مهريه او موافقت کردم.

اما درگيريها از زماني شروع شد که ما با هم وارد يک خانه شديم. اختلافها روز به روز بيشتر ميشد تا اينکه همسرم گفت مهريهاش را به اجرا ميگذارد.» او ادامه داد: «چند روز قبل وقتي احضاريه دادگاه به دستم رسيد تازه باورم شد همسرم به تهديدهايش عمل کرده است. هر چه پول داشتم براي پرداخت 300 سکه طلا به او دادم و الان هم پولي براي پرداخت هزينه گلها ندارم. از شما ميخواهم که با تقسيط مهريه موافقت کنيد.» قاضي اين شعبه بعد از شنيدن اظهارات مرد، به دليل عدم حضور زن و نبود مدارک در خصوص دادخواست مرد، رسيدگي به پرونده را به روزي ديگر موکول کرد.

 

24 ساعت آب قنات

 

زماني که پيمان براي ادامه تحصيل و کار به يکي از کشورهاي اروپايي ميرفت تصورش را هم نميکرد روزي بدون همسرش به ايران برگردد. همسر او بعد از زندگي در خارج از کشور ديگر حاضر نبود به ايران برگردد و پيمان به ناگزير تنها برگشت و به محض رسيدن به تهران براي جدايي از همسرش اقدام کرد.

اين مرد که راهي دادگاه خانواده ونک شده بود، به قاضي عموزادي گفت: «چند سال قبل زماني که بورسيه گرفتم با همسرم به يکي از کشورهاي اروپايي رفتيم. در آنجا هم کار ميکردم، هم درس ميخواندم تا اينکه امسال درسم تمام شد. زماني که خواستم به ايران برگردم همسرم پايش را در يک کفش کرد و گفت نميخواهد برگردد. من که اين همه درس خوانده بودم تا براي کشورم بتوانم کاري انجام دهم به ناچار تنها به ايران برگشتم و حالا ميخواهم از همسرم جدا
شوم.».

اما ماجراي پرونده وقتي عجيب شد که زن جوان به محض اينکه فهميد شوهرش قصد جدا شدن از او را دارد، با گرفتن وکيل، مهريهاش را به اجرا گذاشت. مهريهاي که مرد جوان قادر به پرداخت آن نبود.

مرد جوان وقتي از ماجرا باخبر شد، بار ديگر به دادگاه رفت و اين بار به قاضي گفت: «همسرم اهل يکي از شهرهاي کويري ايران است و زماني که به خواستگاري او رفتم پدرش مهريه او را 24 ساعت استفاده از آب قناتي که در آن روستا وجود داشت، تعيين کرد. من حاضر بودم اين مهريه را پرداخت کنم، اما زماني که به آن روستا مراجعه کردم متوجه شدم که آب قنات خشک شده است. نميدانم بايد چه کار کنم و چطور ميتوانم با پرداخت مهريه از همسرم جدا شوم.»

قاضي عموزادي بعد از شنيدن حرفهاي مرد جوان دستور داد که هزينه 24 ساعت استفاده از آب قنات محاسبه شود و قرار شد مرد جوان با پرداخت اين هزينه از همسرش جدا شود.

ادامه دارد

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.