شعر از نازيلا کاظم عليلوي
حقيقت در حصار فتنهي شيطان نميماند
سراي عنکبوت ايمن از اين طوفان نميماند
سحر در راه «الاقصي»ست، نزديک است، نزديک است!
براي گرگ، جولانگاه «جولان» هم نميماند
شهيدت را دعا کن، قبلهگاه خسته از غربت!
دگر داغ تو از چشم جهان، پنهان نميماند
به قربانگاه عزت رفته فرزند تو «اسماعيل»
هميشه در حصار تيرة تن، جان نميماند
ز دريا راه بگشايد عصاي مردي و غيرت
از اين پس قوم فرعون را، سر و سامان نميماند
جهان از غربت خاکي، به شورش آمده اما
دگر جز روسياهي، بر رياکاران نمي ماند
اگر اين راه آزاديست، بي رهرو نخواهد شد
و خاک پاک «غزه» اينچنين ويران نميماند
پريشان ميشود دلها ز جور دشمن سرکش
عقاب تيزچنگ اما در اين زندان نمي ماند
فلسطين! قبلهي آزادي، اي قدس شريف ما!
حقيقت در حصار فتنهي شيطان نميماند
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.