اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

در جريان غديرخم ولايت سياسي مد نظر پيامبر بوده است يا ولايت ديني و عرفاني؟

نظر به اين‌که پيامبر(ص) طبق حديث غدير و روايات ديگر، اميرالمؤمنين(ع) را به طور مطلق و عام جايگزين خود نمودند، تمام ولايت‌هاي پيامبر(ص) از جمله ولايت عرفاني و سياسي و ... براي ايشان نيز ثابت مي‌شود.

در جريان غديرخم ولايت سياسي مد نظر پيامبر بوده است يا ولايت ديني و عرفاني؟

پاسخ اجمالي

از ديدگاه شيعيان، شکي نيست که ولايت اميرالمؤمنين(ع) که توسط پيامبر اکرم(ص) در ماجراي غدير اعلام گرديده و در فرصت هاي بسيار ديگري قبل و بعد از غدير، بر آن تأکيد شده است[1]، شامل تمام مواردي است که رسول خدا(ص) در آن موارد، ولايت داشته اند و با توجه به تشکيل و اداره حکومت توسط پيامبر(ص)، شکي نداريم که يکي از ابعاد ولايت ايشان، ولايت سياسي بوده است.

اما اگر بخواهيم اين پرسش را ريشه يابي نماييم، بايد بيان داشت که با توجه به آن چه بعد از رسول خدا(ص) اتفاق افتاد و خلافت در اختيار صاحب اصلي آن قرار نگرفت، براي عموم مردم در نسل هاي بعد، توجيه پذير نبود که چگونه با وجود اين همه تصريحات و کناياتي که استحقاق اميرالمؤمنين(ع) را در خلافت بلافصل پيامبر(ص) ثابت مي نمايد، حکومت در اختيار ديگران قرار گرفت! بر اين اساس مؤلفاني که به طيف فکري حاکم گرايش داشتند، در تأليفات خود تلاش نمودند تا در حد امکان، امتيازات اميرالمؤمنين(ع) را ذکر ننموده و يا تنها قطعات انتخاب شده اي از آن را بيان نمايند و يا اگر حديثي آن چنان متواتر و مورد قبول بود که نياوردن آن به حيثيت علمي مؤلفش آسيب مي رسانيد، در صدد توجيه و تأويل آن برآمده و آن را بگونه اي تفسير نمايند که با عقايدشان هم خواني داشته باشد. حديث غدير از جمله رواياتي است که چون امکان سانسور کامل آن وجود نداشت، بخش هايي از آن در کتب معتبر اهل سنت ذکر شده[2]، و تصريح به ولايت امام علي(ع) از جانب رسول الله(ص) نيز از مواردي است که در بيشتر اين کتاب ها بر آن صحه گذاشته شده است. بديهي است که مطالعه چنين روايتي با اين صراحت و وضوح، اين پرسش را براي خوانندگان آن پديد مي آورد که پس چرا علي رغم فرموده پيامبر(ص)، حکومت در اختيار علي(ع) قرار نگرفت؟! اينجا است که توجيه گراني وارد صحنه شده و ولايت مندرج در حديث را تنها به ولايت عرفاني و دوستي و محبت تفسير نموده و ولايت سياسي را از آن خارج مي نمايند!! چنين توجيهاتي در مورد ساير احاديث مشابه نيز بيان گرديده است. به عنوان نمونه، بيان مي دارند اين که پيامبر(ص)، علي(ع) را همانند هارون(ع) معرفي نموده؛ يعني اين که ايشان وزير پيامبرند و وزير و نايب با هم متفاوتند!! بنابر اين علي(ع) نايب ايشان نيست، بلکه تنها در زمان حياتشان، وزير پيامبر(ص) بوده است و با رحلت پيامبر(ص) دوره وزارتشان تمام شده است!!

اکنون ما تنها به استناد کتب اهل سنت و صرف نظر از آن چه ما شيعيان بدان معتقديم، اين بحث را طرح مي نماييم که در ماجراي غدير، ابتدا پيامبر(ص) از مسلمانان پرسيدند: چه کسي بر مؤمنان سزاوارتر از خودشان است؟ آنان پاسخ دادند که خدا و رسولش! بعد از اين پرسش و پاسخ بود که پيامبر(ص)، علي(ع) را همانند خود اعلام نموده و بيان فرمودند که هر کسي که من بر او ولايت دارم، علي(ع) نيز بر او ولايت خواهد داشت و جالب است بدانيد که عمر بعد از اين ماجرا به اميرالمؤمنين(ع) عرض نمود که اي پسر ابوطالب! مبارک باشد بر تو، که مولي و سرور هر مرد و زن مؤمني گشتي![3] .

ماجراي ديگري که آن نيز مورد تأييد علماي اهل سنت بوده و در کتاب هاي معتبر آنان بيان شده، اين است که پيامبر(ص) زماني که عازم جنگ تبوک بوده و علي(ع) را جايگزين خود در مدينه نمودند، اميرالمؤمنين(ع) اندوهگين شده و خدمت پيامبر(ص) عرضه داشتند که آيا مرا در ميان زنان و کودکان باقي گذاشتي (و از شرکت در اين جهاد محروم مي سازي)؟ پيامبر(ص) در پاسخ فرمودند: آيا دوست نداري که براي من همانند هارون(ع) براي موسي(ع) باشي، تنها با اين تفاوت که بعد از من پيامبري نيست[4]؟! بايد گفت که اگر در غدير ولايت عرفاني مورد نظر بوده، در اين مورد نمي توان جز ولايت سياسي را در نظر گرفت.

بعد از دقت نظر در مضامين اين دو ماجرا، دو پرسش اساسي را مطرح مي نماييم:

1- آيا پرسش پيامبر(ص) از مسلمانان، مبني بر اين که چه کسي از خودتان بر شما سزاوارتر است، تنها در مورد ارتباط عرفاني بوده و شامل ولايت سياسي نمي شده، تا ولايت امام علي(ع) را که بعد از آن بيان شده، تنها ولايت عرفاني بدانيم !؟

2- اگر جواب پرسش اول منفي بوده و ولايت در حديث غدير را شامل همه موارد بدانيم، مسأله تمام شده است، اما اگر اصرار بر آن باشد که ولايت اعلام شده در غدير، تنها ولايت عرفاني تلقي شود، پرسش دوم را بيان مي نماييم که ما از طرفي بعد از پيامبر(ص)، شخصي را داريم که از لحاظ عرفاني در چنين مرتبه والايي قرار داشته و از لحاظ نظامي هم به عنوان شجاع ترين سرباز پيامبر(ص) و فرمانده سپاهشان شمرده مي شده و از لحاظ سياسي نيز در سال هاي آخر عمر پيامبر(ص) هنگام جنگ تبوک، جايگزين ايشان در شهر مدينه گشته و نيز مدتي در منطقه يمن به رتق و فتق امور مي پرداخته، بنابر اين از هر لحاظ، شايستگي اداره حکومت را دارا بوده و از طرفي نيز جناح مقابل معتقد بودند که پيامبر(ص) هيچ شخص خاصي را به خلافت بعد از خود منصوب ننموده تا بيعت با اميرالمؤمنين(ع) مخالفت با دستور رسول خدا(ص) تلقي گردد و علاوه بر آن مشاهده مي نماييم که به تصريح کتب اهل سنت، اين عارف کامل که بر مسلمانان ولايت عرفاني داشته، با شخصي که بعد از پيامبر(ص) به قدرت رسيده بود، اعلام مخالفت نموده و تا شش ماه با او بيعت نکرده[5]، آيا نبايد به عرفان او در اين زمينه اهميت داد و آيا بي توجهي به نظرات ايشان، تخطي از دستور پيامبر(ص) تلقي نمي گردد و اگر در چنين مسأله مهمي به سخن عارفي که بر ما ولايت دارد، گوش فرا ندهيم، پس ولايت عرفاني او چه فايده اي در پي خواهد داشت؟!!

بر اين اساس ولايت اعلام شده در غدير چه عرفاني باشد و چه سياسي، توجيه گر آناني نخواهد بود که مانع رسيدن امام علي(ع) به خلافت گرديدند، علي رغم اين که ما معتقديم که در اين مورد، ايشان هم داراي ولايت عرفاني بوده و هم ولايت سياسي را داشتند، همان گونه که خود پيامبر(ص) اين گونه بود و چنين تفکيکي براي پيامبر(ص) نه معنايي داشت و نه کسي آن را مطرح نمود و اصولا آيا با وجود شخصي که به تصريح پيامبر(ص) تمام خصوصيات ايشان را غير از پيامبري دارا است، سپردن جانشيني پيامبر(ص) به غير او عجيب به نظر نمي رسد؟!!

 پي نوشت:

[1] - در يوم الدار، روز مباهله، جنگ تبوک، هنگام اعتراض برخي افراد به کيفيت فرمانروايي ايشان در يمن و ... .

[2] - به عنوان نمونه: احمد بن حنبل ، المسند، ج 1، ص 119-118، دار صادر، بيروت، ابن ماجه قزويني، السنن، ج1، صص 45-43 ، دار الفکر، بيروت و صحيح ترمذي ، 1403 ه ق، ج 5، ص 297، دار الفکر، بيروت و .... .

براي مطالعه روايات غدير به کتاب الغدير علامه اميني مراجعه نموده چون ايشان با تلاش چشمگيري، منابع اين روايت را از کتب معتبر اهل سنت بيان نموده اند.

[3] - احمد بن حنبل، مسند، ج 4، ص 281، دار صادر، بيروت.

[4] - بخاري، صحيح ، 1401 ه ق، ج 5، ص 129، دار الفکر، بيروت.

[5] - ر. ک : بخاري ، صحيح، ج 5 ، صص 82 و 83 .

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.