هفتم مهر 1405، روزي است که تبريز شاهد خيزش «جانفدايان ايران» بود.
تبريز، طي قريب 6 قرن در تاريخ ايران نقش «تاريخساز» داشته است. اين شهر از همان آغاز طلوع اسلام در آذربايجان و ورود بزرگان شيعه مانند حذيفه بن يمان و برخي ديگر از ياران اميرالمؤمنين ع به آذربايجان با تشيع عجين شده است.
حشري تبريزي در «روضةالاطهار» (تأليف در 1011 ه. ق) گويد؛ بناي اين شهر بر تشيع نهاده شده است.
در تبريز بود که شاه اسماعيل صفوي در سال 907 هجري آغاز حکومت تشيع در ايران را اعلام کرد و از آن زمان تاکنون مذهب رسمي و تغييرناپذير ايران، مذهب تشيع بوده است.
تشيع در آذربايجان ريشههاي دور و درازي دارد. قريب 200 سال در قرن 4 و 5 هجري حکومت شيعي آل مسافر (سلّاريان يا کنگريان) در آذربايجان برقرار بوده است.
دشمنان ايران و تشيع بهويژه ترکهاي عثماني بارها براي اشغال تبريز لشکر کشيدند. در 920 هجري سلطان سليم ترک با سپاهي که تعداد آن را تا 200 هزارنفر نوشتهاند، جنگ چالدران را رقم زد و تبريز را اشغال کرد. او که براي فتح ايران آمده بود، چند روز بيشتر در تبريز نماند و از ترس جان گريخت.
در سال 993 هجري، ترکهاي متجاوز عثماني با سپاهي قريب به 300 هزارنفر تبريز را اشغال و مردم را قتل عام و شهر را غارت کردند. مورخان عثماني حتي از کشتار شيرخواران نيز توسط سپاه ترک خبر دادهاند. در نهايت پس از حدود 20 سال، شاه عباس تبريز را از لوث وجود متجاوزان ترک پاک کرد، همانگونه که هرمز و بندر عباس را از لوث وجود پرتغاليها پاک ساخت.
نقش تبريز در قيام تنباکو و در جنبش مشروطيت (که توسط مشروطهخواهان انگليسي منحرف شد) نقش ماندگاري است. اما قيام تبريز در 29 بهمن 1356 تاريخ ايران را دگرگون کرد.
رهبر شهيد دربارة اهميت ملي و تاريخي قيام 29 بهمن (روز ملي تبريز) فرمود:
«قطعاً حادثة روز بيستونهم بهمن 56 تبريز يک حادثة تاريخساز بود؛ بدون شک. «حادثة تاريخساز» يعني آن حادثهاي که اينجور نيست که شروع بشود و تمام بشود و برود؛ نه، شروع ميشود و ادامه پيدا ميکند و گسترش پيدا ميکند و به نتايج عالي ميرسد، تاريخ ورق ميخورد؛ حادثة تبريز از اين قبيل بود.
حادثة تبريز [قيام 29 بهمن 1356] به قضيّه و واقعة نوزدهمِ ديِ قمِ در واقع تمامشده ــ که دستگاه داشت روي آن را ميپوشاند ــ ضريبِ دهها برابري داد، حادثة قم را از قم به سرتاسر کشور کشاند؛ قضيّة تبريز اين بود. وقتي که روحية مقاومت و شور انقلابي و قيام به سرتاسر کشور کشانده ميشود، نتيجه اين ميشود که بعد از تقريباً يک سال، حادثة بيستودوّم بهمن اتّفاق ميافتد و ايران از اين رو به آن رو ميشود؛ «تاريخساز» يعني اين.» (1402/11/29
بيانات در ديدار مردم آذربايجان شرقي)
هفتم مهر 1405، بار ديگر تبريز بپا خاست تا نشان دهد که آمادة مجاهدت و جانفشاني براي ايران است، همين ايران که در طول تاريخ و در رويدادهاي گوناگون از چالدران تا ديگر جنگهاي روس و عثماني با ايران، تا سرکوب تجزيهطلبان در آذر 1325، تا دفاع مقدس هشت ساله، تا دفاع از حريم و حرم اهل بيت ع در عراق و سوريه، تا جنگ 12 روزه و تا جنگ رمضان، صدها هزار شيعة آذري براي پاسداشت آن به شهادت رسيدهاند.
هفتم مهر 1405، تبريز قهرمان حماسهاي ديگر رقم زد؛ در مسير چند کيلومتري از باغ گلستان تا ميدان شهيد بهشتي، هزاران هزار تبريزي از زن و مرد و دختر و پسر و پير و جوان و از استاد دانشگاه تا کارگر و کشاورز و کارمند و خانهدار، پرچم ايران يا سلاح در دست، در «رزمايش جانفدايان» صف کشيدند تا در ميدان عمل بگويند؛ «ما جانفداي ايرانيم.»
اينجا، تبريز، نخستين پايتخت تشيع است. شهري با هزاران هيئت حسيني، شهري که مردم آن در سختيها و شدايد «حضرت ابوالفضلالعباس» (ع) را صدا ميزنند. شهري که مردم آن به نام حضرت ابوالفضل ع از جان و مال خود ميگذرند...
احمقها تصور ميکنند با چند نمايش و رقاصي و بهصحنه کشيدن چند مؤنث مطرب و حرمتشکني از حريم مقدسات، تبريز را به باکو و استانبول تبديل کردهاند و راه را براي کودکخواراني چون نتانياهو و ترامپ هموار ساختهاند!
اين، همان تبريز است که پوزة سلطانسليمها و بايزيدها و استالينها و پيشهوريها و محمدرضا شاهها و صدامها را به خاک ماليده است.
* جلال محمدي
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.