اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

دُم تجزيه بيرون زد

ائتلاف 5 گروهک تروريستي غرب کشور

ائتلاف 5 گروهک تروريستي غرب کشور براي ايجاد آشوب و نا‌امني، پشت پرده پروژه آمريکايي- اسرائيلي عليه ايران را آشکار‌تر کرد.

ائتلاف 5 گروهک تروريستي غرب کشور

به گزارش وطن امروز، تحولات اخير در محيط پيراموني ايران را اگر به صورت جزيرهاي و منفک از هم ببينيم، ممکن است برخي رخدادها در نگاه اول اتفاقي يا صرفاً محصول تحرکات داخلي گروههاي اپوزيسيون به نظر برسد اما وقتي اين رخدادها در کنار هم چيده ميشود، تصويري منسجم از يک پازل بزرگتر شکل ميگيرد. اعلام ائتلاف ميان چند گروه کرد تجزيهطلب مستقر در اقليم کردستان عراق دقيقا از همين جنس تحولات است؛ رخدادي که نميتوان آن را صرفا يک همگرايي داخلي ميان چند گروه دانست. اين ائتلاف در واقع در امتداد الگويي قرار ميگيرد که پيشتر در آن سوي مرزهاي شرق ايران نيز شاهدش بودهايم؛ جايي که ائتلاف گروههاي مسلح ضدايراني، از جمله جيشالظلم، جنبش نصر و انصارالفرقان، تحت عنوان «جبهه مبارزان مردمي» اعلام موجوديت کرد. اين ائتلاف ضدايراني از زمان تشکيل در پاييز امسال، چندين حمله تروريستي عليه مردم و نيروهاي پليس در استان سيستانوبلوچستان انجام داده است.

حالا در هر دو سوي جغرافياي ايران، يک الگوي مشترک ديده ميشود: تجميع ظرفيت گروههاي قوميِ داراي گرايشهاي تجزيهطلبانه و تبديل آنها از بازيگران حاشيهاي و پراکنده به شبکههايي هماهنگتر که بتوانند نقش پررنگتري در معادلات امنيتي عليه ايران ايفا کنند. اين همزماني در شرق و غرب کشور، بويژه در شرايطي که ايران در معرض تهديدهاي نظامي و براندازانه ايالات متحده و رژيم صهيونيستي قرار دارد، به سختي قابل تقليل به يک تصادف تاريخي است.

بيش از هر چيزي بايد به اين نکته توجه داشت که اساسا شکلگيري چنين ائتلافهايي، بدون پشتوانه و حمايت بيروني، دستکم در سطح پشتيباني اطلاعاتي، رسانهاي و لجستيکي، بعيد است. به همين دليل بيجهت نيست اگر موساد را پشت پرده و به اصطلاح کارفرماي تجميع ظرفيتهاي گروهکهاي کرد تجزيهطلب بدانيم. رژيم صهيونيستي روي فعالسازي ظرفيتهاي آشوب و بيثباتي در داخل ايران حساب ويژهاي باز کرده است. اين رويکرد که در چارچوب دکترين «اتحادهاي پيراموني» تعريف ميشود، از دهههاي 1950 و 1960 ميلادي توسط رهبران اين رژيم، بويژه ديويد بنگوريون طراحي شد. اين دکترين بر ايجاد اتحاد با گروههاي غيرعرب يا اقليتهاي قومي در منطقه، مانند کردها، بلوچها و حتي گروههاي مخالف سياسي مانند منافقين، براي تضعيف دولتهاي مرکزي متخاصم، بويژه ايران، عراق و سوريه تأکيد دارد. درباره ايران، اين استراتژي به معناي بهرهبرداري از تنوع قوميتي و مذهبي براي ايجاد شکافهاي داخلي و مشغول کردن کشور به درگيريهاي قوميتي و مذهبي است، به گونهاي که توان ملي و منطقهاي ايران تضعيف شود. جنگ 12 روزه نمونهاي بارز از اجراي اين دکترين بود که در آن اسرائيل تلاش کرد با ترکيب حملات نظامي هدفمند، تحريک جامعه و استفاده از گروهکهاي نيابتي، ايران را به يک بحران داخلي و در نهايت تجزيه سوق دهد.

در چنين شرايطي، تضعيف انسجام ملي و تهديد تماميت ارضي ايران يک هدف مهم براي رژيم تلآويو است.

نکته کليدي زمانبندي ائتلاف کردهاي تجزيهطلب است. اين همگرايي کردي دقيقا در زماني اعلام ميشود که فشارهاي سياسي و تهديدهاي نظامي آمريکا و اسرائيل عليه ايران تشديد شده و در چند هفته گذشته ادبيات تهديد در سطح اول رسانههاي غربي و صهيونيستي بوده است. در چنين شرايطي، فعال شدن شبکههاي تجزيهطلب، بويژه در مناطق مرزي غرب کشور، کارکردي مکمل در راهبرد فشار خارجي پيدا ميکند. ايجاد ناامني در مرزها و تلاش براي احياي روياي شوم تجزيه ايران، همان چيزي است که کارزار فعلي آمريکا و اسرائيل نيازمند آن است. بنابراين دشوار ميتوان پذيرفت اعلام اين ائتلاف، يک کنش صرفا نمادين يا ناشي از ضرورتهاي درون‌‌گروهي تجزيهطلبان کرد باشد، بلکه به نظر ميرسد اين اقدام، در متن يک صحنهآرايي بزرگتر تعريف ميشود که هدف نهايي آن، افزايش هزينههاي داخلي براي ايران، همزمان با فشارهاي خارجي است.

بيثباتسازي داخلي همواره يکي از پيشنيازهاي موفقيت پروژههاي فشار يا مداخله تلقي شده است. تجربههاي منطقهاي از ليبي تا سوريه نشان ميدهد پيش از هرگونه اقدام نظامي مستقيم، آمريکا و رژيم صهيونيستي ابتدا تلاش ميکنند شکافهاي دروني کشور هدف را فعال و تعميق کنند. از اين زاويه، واشنگتن و تلآويو وقوع آشوبهاي گسترده و حتي جنگ داخلي را يک مؤلفه کليدي براي کاهش هزينههاي مواجهه مستقيم با ايران ميدانند. در شرايطي که اغتشاشات ديماه و پروژه بيثباتسازي خياباني با شکست مواجه شده و به بنبست خورده، فعالسازي گروههاي تجزيهطلب کرد که ظرفيت اقدامات مسلحانه را دارند، ميتواند به عنوان گزينهاي جايگزين و مؤثرتر وارد ميدان شود.

در روزهاي اخير مستندي از شبکه 12 اسرائيل منتشر شد که به نقشآفريني و سازماندهي پژاک در تحرکات ميداني و انتقال الگوهاي کنش خياباني در مناطق کردنشين، در اتفاقات تروريستي ديماه پرداخته بود. نفسِ پرداختن يک شبکه رسمي صهيونيستي به نقش پژاک در اغتشاشات داخل ايران، حامل يک پيام روشن است: تحرکات اين گروهها اساسا در چارچوب فشار چندلايه آمريکا و رژيم صهيونيستي عليه ايران است. اين همزماني برجستهسازي گروهکهاي تجزيهطلب از سوي صهيونيستها با تحرکات ميداني گروههاي کردي در آن سوي مرزهاي غربي کشور، تاکيد ديگري است بر اينکه فعال‌‌سازي ظرفيت گروههاي تجزيهطلب کردي را نميتوان و نبايد صرفا به مطالبات قوميتي تقليل داد.

وقتي تحرکات تجزيهطلبانه در شرق و مهمتر از آن غرب کشور همزمان اوج ميگيرد و اين گروهها به سمت ائتلاف و همافزايي حرکت ميکنند، معناي آن افزايش ارتباطات نيست، بلکه اين روند به معناي تجميع ظرفيتها و حرکت به سمت پروژههاي بزرگتر است. خودِ مفهوم «تجزيهطلبي» نشان ميدهد هدف نهايي اين جريانها چيزي جز ضربه به تماميت ارضي ايران نيست. وقتي چنين گروههايي ائتلاف ميکنند، پيام ضمني آن اين است که اقدامات پراکنده و محدود جاي خود را به عملياتهاي تروريستي هماهنگتر و اثرگذارتر خواهد داد؛ اقداماتي که ميتواند از عمليات رواني و آشوبسازي آغاز شود و تا اقدامات مسلحانه در مناطق مرزي و تهديد بالفعل تماميت سرزميني امتداد پيدا کند. اينجاست که نقش اين گروهها در پازل جنگ ترکيبي عليه ايران برجسته ميشود که هدفي جز تجزيه ندارد. در همين چارچوب، براندازي جمهوري اسلامي نيز پيشنياز رسيدن به اين هدف است.

اين پروژه چندلايه فقط بُعد ميداني ندارد و در سطح سياسي نيز دنبال ميشود. در اين سطح، ديکتاتورزاده پهلوي به عنوان نماد پروژه سياسي فشار و تلاش براي مشروعيتزدايي بينالمللي از جمهوري اسلامي مطرح ميشود. حتي اگر ميان اين سطح سياسي و سطح عملياتي گروههاي تجزيهطلب هماهنگي سازمانيافته علني وجود نداشته باشد، همراستايي کارکردي آنها در تضعيف موقعيت جمهوري اسلامي براي رسيدن به تجزيه ايران اساسا قابل انکار نيست.

شاهد مهمي که اين خوانش را تقويت ميکند، گزارشي است که چندي پيش والاستريت ژورنال منتشر کرد. اين رسانه آمريکايي به صراحت و بيپرده از سناريوي چندپاره شدن جغرافيايي ايران پس از تضعيف يا براندازي جمهوري اسلامي سخن گفت و مرزهاي سرزميني ايران را مرزهاي مصنوعي دانست. والاستريت ژورنال همچنين تاکيد ميکند ايران کوچک‌‌شده تهديد کمتري براي اسرائيل ايجاد ميکند و چنين سناريويي مطلوبتر است. طرح علني چنين سناريويي در يکي از مهمترين رسانههاي جريان اصلي غربي نشان ميدهد ايده بهرهبرداري از شکافهاي قومي ايران، دستکم در سطح گفتمان راهبردي غرب، يک ايده حاشيهاي يا غيرقابل طرح نيست. وقتي چنين ذهنيتي در رسانههاي مرجع غربي بازتاب مييابد، طبيعي است تحرکات ميداني گروههاي تجزيهطلب در غرب و شرق ايران به عنوان قطعاتي از همان پازل بزرگتر ديده شوند.

چند هفته پس از توقف جنگ 12 روزه، نشريه نيوزويک در گزارشي که به وضوح از تحليلها و نظرات کارشناسان صهيونيست و غربي، از جمله «ارن لهاو» و «عفرا بنجيو» بهره برده بود، اين سوال را مطرح کرد: «اسرائيل چگونه ميتواند از اختلافات قومي ايران براي درگير کردن آن در يک جنگ داخلي بهره ببرد؟» اين گزارش به طور خاص به پتانسيل گروهکهاي تجزيهطلب در مناطق کردنشين شمال غرب و جنوب شرق ايران اشاره داشت. نيوزويک تأکيد کرد گروههايي مانند پژاک، کومله و جيشالظلم، به دليل سازمانيافتگي و سابقه فعاليتهاي مسلحانه عليه ايران، ميتوانند به عنوان بازوهاي نيابتي اسرائيل عمل کنند. اين نشريه به صراحت پيشنهاد داد اسرائيل بايد از «صرف حرف زدن با مردم ايران» فراتر رود و به تسليح و پشتيباني لجستيکي اين گروهها بپردازد تا آنها را به ابزارهايي مؤثر براي بيثباتسازي ايران تبديل کند.

برآيند همه اين مؤلفهها يک نتيجه روشن را پيش روي ما ميگذارد: فعال شدن ائتلافهاي تجزيهطلب، بويژه گروههاي کردي در غرب کشور، نه يک رويداد اتفاقي، بلکه بخشي از يک پروژه بزرگتر صهيونيستها و آمريکاييها براي ضربه زدن به تماميت ارضي ايران است.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.