اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

ايران در شاهنامة فردوسي

حکيم ابوالقاسم فردوسي با سرودن شاهنامه نقش اصلي در قوام‌بخشي و تقويت فرهنگ ملي ايران دارد. بي‌شک عنصر مليت و آيين‌هاي ملي در کنار مذهب و ارزش‌هاي قوميتي و هويتي در گستره ايران بزرگ فرهنگي به تکوين روح ملي انجاميده است.

13:29
ايران در شاهنامة فردوسي

اين روح ملي در فرآيند شکلگيري مليت ايراني که در آن قوميتها و گويشها از پيکره راستيني برخوردار هستند، نقش فردوسي و کتاب شاهنامه در تکاملبخشي به فرهنگ ملي ايران از اهميت برجستهاي برخوردار است.

جايگاه ايران در شاهنامه فردوسي: اگر آموزههاي راستين فرهنگ ملي ايران را در گفتار نيک، پندار نيک و کردار نيک بدانيم، بيشک در شاهنامه فردوسي اين تاثيرات هويدا ميگردد. شناخت ايران و جايگاه و اهميت آن در شاهنامه ميتواند مورد تأمل و موضوع تحقيقي مستقل قرار بگيرد.

در جاي جاي شاهنامه کلمه ايران و اشاره به جغرافياي ميهن بزرگ ايران، بهمراتب تکرار شده است. شايد هيچ کتاب ادبياتي که در ظاهر با ادبيات پيوند دارد، اينچنين پر از درس و عبرت، انديشه و فلسفه و فضيلت در سراسر جهان يافت نشود که مانند شاهنامه در گستره ملي مردم يک سرزمين با فرهنگ ملي خود پيوند يابد و براي همه دورانها به يادگار بماند و درسآموز بشود.

 

واژه ايران در شاهنامه

 

واژه ايران در شاهنامه در جغرافيايي مشخص از ايران و زبان پارسي به کار رفته که نام ايران بيش از 1400 بار در شاهنامه آمده است که خود گوياي سرزمين مشخص سياسي با فرهنگ مشخص و تعلق خاطر انسانهايي با هويت ايراني است. مفهوم ميهن با غريزهاي عاطفي و ملي به خود جنبهاي فلسفي و عقلاني بخشيده و با شرح حماسه پهلوانان و قهرمانان در بستر جغرافياي ايران، رنگ و تعلق خاطري اساطيري به سرزمين ايران داده است.

با ظهور فريدون پادشاه اسطورهاي، جهان را ميان سه فرزند خود سلم، تور و ايرج تقسيم ميکند و بهترين سرزمين خود ايران را به ايرج فرزند کوچک شايسته خود وا ميگذارد. اما پس از طي زماني بنا به دلايلي ايرج به دست برادران خود کشته ميشود و فريدون ماتمزده از غم فرزند خود بهتزده ظلم و آزمندي ديگر فرزندان خويش تور و سلم ميشود.

در اين مسير منوچهر نوه ايرج به خونخواهي پدربزرگش ايرج برميخيزد و هر دو فرزندان فريدون را از پاي درميآورد. اين حادثه سرآغاز روايتهاي حماسي  از جنگها و نبردهاي اساطيري ايران در برابر توران در شاهنامه است؛ ميدان کارزاري که پهلوانان اسطورهاي چون سام، زال، رستم، گيو و طوس در مقابل انيران، با دليري و رشادت، حماسي در مقابل ديوها و پليديها ميجنگند و زندگي را دوست ميدارند و مرگ را دشمن ميپندارند و با مهر به ميهن «هويت ايراني» را قالبي حماسي ميدهند تا آنجا که قَباد دوم يا شيرويه،  بيستوپنجمين پادشاه ساساني ايرانيان را براي جاودانگي و سربلندي ايران دعوت ميکند:

که ايران چو باغيست خرم بهار/ شکفته هميشه گل کامکار/ اگر بفکني خيره ديوار باغ/ چه باغ و چه دشت و چه دريا، چه راغ/ نگر تا تو ديوار او نفکني/ دل و پشت ايرانيان نشکني

فردوسي در شاهنامه زمين را در جغرافياي ايران، توران، مکران، کروشان و خاور روايت ميکند. رودهاي بزرگ و پرآب جيحون، دجله، سند، خليجفارس و درياي خزر، کرانههاي طبيعي آبي جاري در ايران زمين و محل حادثه بزرگ جنگ ميان ايران و توران و ديگر اتفاقات تاريخي هستند. در روايت فرودسي از نقش جداکنندگي ايران از توران به وسيله رود جيحون، وي به تقاضاي صلح زيرکانه افراسياب از ايرانيان اشاره ميکند.

نمونههايي از اين دست در شاهنامه درباره مرز سياسي کشور ايران و حفظ ميراث آن بسيار است که نشان از توجه عالي فردوسي به ميهن و حفظ تماميت ارضي آن دارد. اين طرز فکر، نقطه تمايز فردوسي از شاعران ديگر است که مفهوم وطن و هويت ايراني، حفظ و تقويت آن برايشان جايگاهي ندارد و صرفاً در خط و نگار چشم و رخ معشوق ايام را به کام ميگيرند تا چند صباح عمر بگذرد و آنگاه همه هيچ است و اندر هيچ.

اما اين نظرگاه در انديشه فردوسي هيچ مزيت شاعرانه و عارفانه و ماندگار ندارد. زندگي در بستر مفاهيم ارزشي هويت ايراني و زبان قند پارسي در نقطه جغرافيايي مشخص ايران رخ مينمايد و ارتقا و حفظ وطن براي فردوسي در جايي که زندگي ميکند، از لوازم شاعرانه و زندگي عاشقانه است.

اين ايران است که در نظر فردوسي زندگي را معنا و جريان ميبخشد و اين انديشه نيک است که ايران را ارتقا ميدهد: چنين گفت کايران دو رويه مراست/ ببايد شنيدن سخنهاي راست/ که پور فريدون نياي منست/ همه شهر ايران سراي منست

در نظر فردوسي همه ايران سراي اوست و همه شهرهاي ايران از باختر تا مکران، از سيستان تا کابل و از کابل تا بلخ، از بلخ تا باختران و از باختران تا اهواز و جنديشاهپور و از آنجا تا ري و از ري تا مازندران ريشه در فلات ايران و فرهنگ ايرانشهري دارد.

فردوسي هويت ملي ايرانيان را در شاهنامه ترسيم ميکند؛ هويتي که با روح حماسي، در مفهوم سرزميني ايران، زبان و ادبيات پارسي، در تداوم نسلهاي مختلف ايراني و در پيوند با فرهنگ ملي و مذهبي گسترش مييابد. اين ارزشها در آباداني، سازندگي، صلح و رفاه (داد و دهش)، توسعه تمدن و دانش، بر پايه الگوهاي اساطيري فرهنگ ايران، اصول اخلاقي و هويت ايراني شکل گرفته و دنبال ميشود.

 

فردوسي و حماسه زندگي

 

عنصر حيات زندگي برازنده انسان ايراني به عنوان الگوي مدنظر فردوسي مطرح ميشود. انسانها با زندگي حکيمانه خود به زندگي ارزش ميبخشند و زندگي در فرهنگ ملي ايران از اصالت و اهميتي هزارچندان برخوردار است؛ اهميتي بزرگ و پرمفهوم که در شاهنامه بدان اشاره ميشود.

به تعبير شيرين پژوهشگري «شاهنامه يک زندگي است و رگ جاندار و زنده آن، پيکار است؛ پيکار انسان با ديو، پيکار انسان با ديو درون، پيکار راستي با ناراستي و کجانديشي، شاهنامه پيکار نژادها نيست، بلکه مبارزه با کجتابي انديشه حاکم بر نژادهاست، نژادهايي که همه برگ و بار درخت آفرينشاند.

شاهنامه ميدان برخورد انديشههاي خوب و بد است، انديشههايي که مردمي را که از يک ريشه و تبارند روبهروي هم قرار ميدهد و آنان را به جنگ و ستيزه وا ميدارد.

در اين پيکارها که کارگزارانش آز، دروغ و بياخلاقي هستند، گاه انساني که بر ديو غلبه ميکند آن اندازه بنده خواستههاي خود ميشود که ديو بر او چيره ميشود و او را به ديو تبديل ميکند، در چنين وضعي است که دست به خون برادر ميآلايد و پيام اين شعر فردوسي را نميفهمد که: ميازار موري که دانهکش است/ که جان دارد و جان شيرين خوش است.» (وزيري، سعيد، در گفتوگو با نگارنده).

 

سخن پاياني

فردوسي با سرودن شاهنامه، اصالت زندگي انسان ايراني را در قالب اشعار حماسي روايت کرد؛ اشعاري که به سادگي نميتوان از آن گذشت و حکمتهاي بزرگ آن را ناديده گرفت.

فردوسي بيش از آنکه اديب باشد، فيلسوف بود. بيش از آنکه حکيم باشد، ايرانشناس بود. بيش از آنکه مورخ باشد، انديشهساز بود. بيش از آنکه جريانساز باشد، معمار بزرگ ايران فرهنگي بود که در جان شاهوار ايران، زندگي و نيکي، خوشبختي و سعادت را براي انسان ايراني ميجست و بدان باور داشت و خوش ميداشت.

* احسان تاجيک

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.