ايران و آذربايجان هنوز زمستان آغاز نشده از حالا در حال باز کردن چند مسير تازه براي همکاري انرژي هستند؛ از افزايش واردات برق و توسعه نيروگاههاي مشترک گرفته تا سوآپ گاز و برق.
به گزارش تابناک، روزهاي ابتدايي پاييز است و زمستان هنوز آغاز نشده، اما شبکه انرژي ايران از حالا بهدنبال راههاي تازه براي تأمين برق و مديريت فشار مصرف براي روزهاي سرد سال است.
در تازهترين رايزني تهران و باکو، افزايش واردات مستقيم برق از آذربايجان، توسعه نيروگاههاي برقآبي مشترک و حتي سوآپ گاز و برق روي ميز قرار گرفته و اين مذاکرات در شرايطي انجام ميشود که هنوز ظرفيت دقيق برق قابل واردات مشخص نيست و قرار است گروههاي کارشناسي دو کشور ظرفيت اتصال شبکهها و ملاحظات فني را بررسي کنند.
تهران و باکو دوباره پاي ميز انرژي
محسن پاکنژاد، وزير نفت ايران پس از ديدار با معاون نخستوزير آذربايجان اعلام کرده که بخش عمده مذاکرات به همکاريهاي انرژي اختصاص داشته و با توجه به ظرفيتهاي موجود در جمهوري آذربايجان، درباره تجارت انرژي و ديگر زمينههاي همکاري بحث شده است.
قرار است موضوعات مورد توافق از طريق کارگروههايي که دو طرف معرفي کردهاند، پيگيري شود. اهميت اين بخش در آن است که مذاکرات انرژي ايران و آذربايجان موضوع تازهاي نيست؛ دو طرف پيشتر نيز در ماههاي مهر و بهمن 1403 درباره توسعه همکاريها و تشکيل کارگروه مشترک مذاکره کرده بودند.
پرونده انرژي در حال حاضر در شرايط متفاوتي دنبال ميشود؛ ايران با ناترازي برق و گاز مواجه است و آذربايجان در سوي ديگر، ظرفيتهاي توليد و صادرات انرژي خود را توسعه داده و همين تفاوت ميتواند زمينه يک همکاري متقابل را ايجاد کند؛ ايران زيرساخت، شبکه و بازار بزرگي دارد و آذربايجان ميتواند بخشي از ظرفيت انرژي مورد نياز اين شبکه را تأمين کند. اين رابطه البته فقط به خريدوفروش برق محدود نيست و مجموعهاي از همکاريهاي گازي، برقآبي و شبکهاي را دربرميگيرد.
برق آذربايجان براي زمستان ايران؟
در مذاکرات اخير ميان مقامهاي انرژي دو کشور، افزايش واردات مستقيم برق از آذربايجان نيز مطرح شده و قرار است کارشناسان دو طرف ظرفيت خطوط انتقال و نقاط اتصال شبکه را بررسي کنند تا حجم و شکل همکاري مشخص شود؛ بنابراين هنوز نميتوان از يک ظرفيت قطعي براي واردات برق زمستاني سخن گفت. آنچه فعلاً روي ميز است، بررسي امکان افزايش تبادل برق و استفاده بيشتر از ظرفيت شبکه دو کشور است. اين تفاوت مهم است؛ زيرا واردات برق با ظرفيت مشخص و قابل اتکا با «برنامهريزي براي واردات برق» تفاوت دارد.
براي ايران، حتي يک ظرفيت محدود واردات نيز ميتواند در مديريت پيک مصرف مناطق شمالغربي اهميت داشته باشد، اما اثر آن بر ناترازي کل کشور به حجم برق قابل انتقال وابسته خواهد بود. اگر ظرفيت واردات در مقياس چندصد مگاوات باشد، نميتوان آن را راهحل ناترازي چند هزار مگاواتي کشور دانست؛ ارزش چنين ظرفيتي بيشتر در افزايش انعطاف شبکه و کاهش فشار در نقاط حساس خواهد بود. از اين منظر، همکاري با آذربايجان را بايد بخشي از سبد مديريت ناترازي برق ديد، نه جايگزين توسعه توليد داخلي.
گاز در برابر برق؛ سوآپ انرژي جديتر ميشود
بخش مهمتر ماجرا، بحث سوآپ گاز و برق است. اين مدل ميتواند رابطه تهران و باکو را از يک معامله ساده انرژي به يک همکاري چندلايه تبديل کند. ايران شبکه گسترده انتقال گاز و برق دارد و موقعيت جغرافيايي آن امکان اتصال چند بازار منطقهاي را فراهم ميکند. آذربايجان نيز در سالهاي اخير سرمايهگذاري قابل توجهي براي توسعه توليد گاز و افزايش ظرفيت صادرات انرژي انجام داده؛ در چنين شرايطي، سوآپ ميتواند امکان استفاده متقابل از زيرساختهاي دو کشور را افزايش
دهد.
براي ايران، مزيت مهم اين مدل در انعطافپذيري آن است. انرژي لزوماً نبايد در همه موارد به شکل يک معامله سنتي «خريد و فروش» انجام شود؛ بخشي از مبادلات ميتواند از طريق ظرفيت شبکهها و سازوکارهاي سوآپ صورت گيرد. البته جزئيات اقتصادي، حجم گاز و برق و نحوه تسويه چنين همکاريهايي هنوز مشخص نشده و تا زمان اعلام توافقهاي اجرايي، نميتوان درباره ابعاد مالي آن عددسازي کرد. آنچه فعلاً روشن است، حرکت دو کشور به سمت تعريف همکاريهاي سازمانيافتهتر انرژي است؛ موضوعي که تشکيل کارگروههاي مشترک نيز آن را تأييد ميکند.
همکاريهايي فراتر از زمستان
پروژههاي برقآبي مشترک ايران و آذربايجان بخش ديگري از اين پازل هستند. خداآفرين و قيزقلعهسي سالهاست در چارچوب همکاري دو کشور دنبال ميشوند و پروژه اردوباد نيز ميتواند ظرفيت جديدي براي توليد برق ايجاد کند. اهميت اين پروژهها با واردات برق زمستاني متفاوت است. خريد برق يک ابزار کوتاهمدت براي مديريت کمبود است، اما نيروگاه مشترک يک دارايي زيرساختي است که ميتواند براي سالها در روابط انرژي دو کشور نقش داشته باشد.
همکاري در انرژيهاي تجديدپذير نيز به اين مجموعه اضافه شده است. در صورت ورود سرمايهگذاران و شرکتهاي ايراني به پروژههاي خورشيدي آذربايجان، همکاري انرژي ميتواند از برقآبي و گاز فراتر رفته و به انرژيهاي نو نيز برسد. در چنين مدلي، رابطه انرژي تهران و باکو چند لايه خواهد داشت: گاز، برق، برقآبي، انرژي خورشيدي و خطوط انتقال. اين دقيقاً همان نقطهاي است که همکاري دوجانبه ميتواند به يک همکاري زيرساختي بلندمدت تبديل شود.
آذربايجان؛ پل اتصال ايران به بازار برق منطقه
اهميت همکاري با آذربايجان فقط به نياز زمستاني ايران محدود نميشود. موقعيت اين کشور ميتواند آن را به حلقه واسط اتصال شبکه برق ايران و روسيه نيز تبديل کند. ايران در ماههاي گذشته درباره پيشبرد سنکرونسازي شبکههاي برق ايران و روسيه از مسير آذربايجان و امکان تبادل برق در اين چارچوب صحبت کرده است.
اگر اين پروژهها به مرحله عملياتي برسند، ارزش جغرافيايي آذربايجان براي ايران افزايش پيدا ميکند. در آن صورت، شبکه برق کشور فقط با يک همسايه تبادل نخواهد داشت، بلکه امکان شکلگيري يک مسير منطقهاي براي مبادله انرژي ايجاد ميشود. اين مدل در زمانهاي مختلف ميتواند کاربردهاي متفاوتي داشته باشد؛ ايران ممکن است در مقطعي واردکننده برق باشد و در مقطعي ديگر، در صورت وجود ظرفيت مازاد، صادرکننده شود؛ بنابراين اتصال شبکهها فقط براي جبران کمبود نيست؛ ميتواند ابزار تجارت انرژي نيز باشد.
بازي انرژي ايران بزرگتر ميشود
ورود بيشتر برق آذربايجان به شبکه ايران حتي اگر اجرايي شود، قرار نيست مشکل ناترازي برق کشور را بهتنهايي حل کند. ميزان اثرگذاري آن به ظرفيت خطوط، توليد طرف مقابل، وضعيت شبکه داخلي و حجم واقعي برق قابل انتقال بستگي دارد اما ارزش اين همکاري در ايجاد گزينههاي بيشتر براي مديريت انرژي است. ايران سالها با يک مسئله ساختاري روبهرو بوده: توليد، انتقال و مصرف انرژي عمدتاً در داخل کشور تعريف شده، در حاليکه شبکه منطقهاي ميتواند بخشي از انعطاف مورد نياز را ايجاد کند.
اکنون تهران و باکو همزمان درباره واردات برق، سوآپ انرژي، نيروگاههاي مشترک و توسعه همکاريهاي گازي مذاکره ميکنند. تشکيل کارگروههاي دوجانبه نيز ميتواند اين پروندهها را از سطح ديدارهاي سياسي به مرحله بررسي فني و اقتصادي منتقل کند. براي ايران، نتيجه مهم اين مسير نه صرفاً چند مگاوات برق بيشتر در زمستان، بلکه دسترسي به يک شريک انرژي در شمال کشور و امکان اتصال عميقتر به بازار برق منطقه است.
البته شرط اصلي موفقيت، مشخصشدن ظرفيتهاي واقعي، مدل اقتصادي قراردادها و زمانبندي اجراي پروژههاست. واردات برق ميتواند فشار زمستان را کاهش دهد، اما جاي توسعه توليد، اصلاح شبکه و مديريت مصرف داخلي را نميگيرد. اگر اين همکاري از مرحله مذاکره و کارگروه عبور کند، رابطه ايران و آذربايجان در حوزه انرژي ميتواند وارد مرحلهاي تازه شود؛ مرحلهاي که در آن برق و گاز نه فقط کالاي مبادلهاي، بلکه ابزار اتصال دو شبکه انرژي و در نهايت بخشي از بازار منطقهاي انرژي خواهند بود.
تهران دنبال کريدور انرژي شمال
واردات برق زماني ارزش راهبردي پيدا ميکند که بخشي از يک شبکه منطقهاي باشد؛ اگر صرفاً براي پوشاندن کسري چند هفتهاي زمستان استفاده شود، مشکل ناترازي داخلي همچنان سر جاي خود باقي ميماند. توسعه توليد، کاهش تلفات شبکه، اصلاح الگوي مصرف و سرمايهگذاري در نيروگاهها همچنان مسئله اصلي ايران خواهد بود.
آذربايجان براي ايران فقط يک تأمينکننده احتمالي برق زمستاني نيست؛ ميتواند بخشي از مسير ورود ايران به بازار منطقهاي برق باشد. اما فاصله ميان اين دو تصوير بسيار زياد است. يکي به چند قرارداد کوتاهمدت و ظرفيت محدود انتقال نياز دارد و ديگري مستلزم سرمايهگذاري در شبکه، اتصال پايدار، قراردادهاي بلندمدت و هماهنگي با روسيه و ديگر بازارهاي منطقه است.
اگر تهران و باکو بتوانند همکاريهاي فعلي را از «تأمين برق در زمان کمبود» به «تجارت برق در تمام سال» تبديل کنند، ماجرا ديگر صرفاً درباره عبور از زمستان نخواهد بود؛ بحث بر سر تبديل ايران از يک مصرفکننده گرفتار ناترازي به بازيگري فعالتر در بازار انرژي منطقه است.
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.