اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

افول عجيب آمريکا به روايت انديشکده آمريکايي

انديشکده «ريسپانسيبل استيت‌ کرافت» در تحليلي نوشت: حکومت پادشاهي بحرين، در يک اتفاق نه‌چندان مهم در خليج فارس، براي از سرگيري روابط با ايران پس از سال‌ها موافقت کرد.

افول عجيب آمريکا به روايت انديشکده آمريکايي

هرچند بحرين جزيره کوچکي در خليج فارس است که آزادي عملي چنداني در سياستهاي خود ندارد و عمدتاً توسط همسايه بزرگترش، عربستان کنترل ميشود، تصميم براي ازسرگيري روابط با ايران ميتواند مهمتر از آن چيزي باشد که در نظر اول مشاهده ميشود.

نکته مهم نخست اين است که بحرين ميزبان ناوگان پنجم آمريکا است که مسئوليت امنيت خليج فارس، درياي سرخ و درياي عرب را برعهده دارد. هرگونه آشتي بحرين با ايران باعث ناخرسندي در واشنگتن ميشود و حتي ممکن است آمريکا براي جلوگيري از اين آشتي اقدام کند. بحرين در عين حال يک حکومت سرکوبگر است که توسط اقليت سني اداره ميشود که اکثريت شيعه اين کشور را تحت سلطه دارند.

اکثريت شيعه به سياستهاي تبعيضآميز حکومت، که با رويکرد ضدايراني عربستان سعودي تقويت ميشود، معترض است. طبعاً اين شرايط بخشي از الگوي سياستهاي جهاني آمريکاست که از طريق خلق دشمن در مناطق مختلف جهان، براي ايجاد «سازوکارهاي امنيتي» مطلوبش در آن منطقه تلاش ميکند.در خليج فارس ايران به عنوان «دشمن» معرفي شده و سياست آمريکا با محوريت ايجاد اتحاد براي رويارويي نظامي و سياسي عليه ايران تعريف شده است. اين سياست به شدت از سوي اسرائيل حمايت و تشويق ميشود.

تعجبآور نيست که ايران هم با حمايت از گروههاي مختلف در منطقه در کنار پيگيري پروژه هستهاي بهعنوان ابزاري براي ايجاد توازن متقابل در مقابل قدرت آمريکا، با اين سياست مقابله ميکند.

اين سياست محوري آمريکا در خليج فارس براي دههها با حفظ حضور نظامي در منطقه براي حفاظت از جريان آزاد نفت تقويت شده است. نخستين سوراخ در ديوار نظامي و استراتژيک آمريکا، دو سال پيش با ميانجيگري چين براي آشتي ايران و عربستان سعودي ايجاد شد.

آشتي ديپلماتيک ايران و عربستان، نشانه حيرتآور از دگرگوني واقعيتهاي ژئوپليتيک در خليج فارس بود. بحرين هرگز نميتوانست بدون وقوع همزمان آشتي عربستان سعودي، چنين اتفاقي را رقم بزند. از يک نظر اين واقعه را ميتوان با چرخش انقلابي در سياست منطقهاي ترکيه مقايسه کرد که تحت رهبري وزير خارجه، احمد داوود اوغلو رخ داد.

او سياست خارجي «بدون دشمن» را در مورد روابط ترکيه با کشورهاي پيراموني اعلام کرد. به همين دليل است که داوود اوغلو در واشنگتن مطرود و مايه نفرت است، چرا که دقيقاً برخلاف سياستهاي دشمنتراشي ناتو، که ترکيه عضو آن است، براي توجيه حضور نظامياش عمل کرد.

شايد ميتوان با فرض عامليت دولتها در تغيير آرايش منفي يا خصمانه، منازعات منطقهاي غير قابل مهار را به منازعههاي قابل مديريت تبديل کرد. طبعاً در اين راستا اساس سياست آمريکا در راستاي دشمنتراشي که روزبهروز نيازمند مداخله و رويارويي نظامي بيشتر زير سؤال ميرود، در عين حال، رويدادهاي اخير تا حدي مشروعيت ايران را به عنوان يک بازيگر اثرگذار منطقهاي بالا ميبرد که با اقدامهاي ديگر از جمله عضويت مشترک ايران و عربستان در گروه بريکس همسو است. ايالات متحده که دستکم از زمان سقوط شوروي ايدئولوژيکترين سياست خارجي جهان را دارد، ميتواند از اين تحولات درس بگيرد.

منبع: کيهان