اظهار نظر 0

روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.

  • برگزیده خوانندگان
  • همه
مرتب کردن بر اساس : قدیمی تر

تناثر النجوم؛

«از يک تعبير تاريخي تا بازنمايي شهادت فرماندهان در ايران معاصر»

- بخش دوم

حجه‌الاسلام‌ والمسلمين دکتر ياسين پورعلي

«از يک تعبير تاريخي تا بازنمايي شهادت فرماندهان در ايران معاصر»

فعال‌سازي ظرفيت نسل جديد و انتقال مسئوليت تاريخي

 

فقدان شخصيت‌هاي برجسته معمولاً خلأيي ايجاد مي‌کند که پرکردن آن صرفاً با انتصاب افراد جديد امکان‌پذير نيست؛ زيرا تجربه، اعتبار، مهارت و شبکه ارتباطي اين شخصيت‌ها در طول ساليان شکل گرفته است. ازاين‌رو، يکي از مسائل اساسي پس از چنين رخدادهايي، چگونگي انتقال مسئوليت به نسل بعد و فراهم‌کردن زمينه ظهور توانايي‌هاي تازه است. اين انتقال مسئوليت را نبايد صرفاً در قالب جايگزيني افراد يا تداوم ساختارهاي موجود فهميد؛ بلکه بايد آن را فرايندي تاريخي دانست که در آن، نسل‌هاي بعد با تکيه بر ميراث و تجربه پيشينيان، مسيرهاي ناتمام آنان را ادامه مي‌دهند و در شرايطي متفاوت، امکان تحقق اهدافي را فراهم مي‌کنند که دستيابي به آن‌ها براي نسل‌هاي پيشين ميسر نشده است.

در تاريخ انديشه شيعه، شخصيت‌هايي چون شيخ صدوق، شيخ مفيد و سيد مرتضي در دوره‌هاي مختلف، در استمرار و گسترش سنت علمي و کلامي نقش مهمي داشته‌اند. بااين‌حال، نسبت‌دادن ظهور و فعاليت آنان به‌طور مستقيم به حوادث سال 329 هجري قمري، بدون بررسي شواهد تاريخي، دقيق نيست. اهميت اين نمونه‌ها بيشتر در نشان‌دادن قابليت استمرار و تحول يک سنت علمي در گذر نسل‌هاست؛ به اين معنا که تداوم يک جريان فکري لزوماً به حضور مستمر شخصيت‌هاي محوري آن وابسته نيست، بلکه مي‌تواند از طريق انتقال دانش، تربيت نيروهاي جديد و بازتوليد ظرفيت‌هاي علمي در نسل‌هاي بعد تحقق يابد.

اين مسئله را مي‌توان در سطحي گسترده‌تر، در قالب پيروزي تدريجي و تاريخي نسل‌ها نيز تحليل کرد. گاه يک نسل براي مقابله با دشمن يا تحقق هدفي بزرگ وارد ميدان مي‌شود، اما در زمان خود به پيروزي نهايي دست نمي‌يابد؛ بااين‌حال، تلاش‌ها، فداکاري‌ها و تجربيات آن، زمينه‌ساز موفقيت نسل‌هاي بعد مي‌شود و آنان با ادامه‌دادن مسير پيشينيان، سرانجام به نتيجه‌اي مي‌رسند که حاصل کوشش جمعي چندين نسل است. پيروزي نهايي مسلمانان بر صليبيون پس از حدود دو قرن رويارويي، نمونه‌اي تاريخي از اين الگو به شمار مي‌آيد(محمدي قناتغستاني، 1393، ص73). در چنين وضعيتي، پيروزي را نمي‌توان صرفاً به نسل يا فرمانده‌اي نسبت داد که آخرين مرحله مبارزه را به سرانجام رسانده است؛ بلکه بايد آن را دستاوردي جمعي و تاريخي دانست که در فرايندي طولاني و با مشارکت نسل‌هاي متوالي شکل گرفته است. بنابراين، ناکامي موقت يک نسل لزوماً به معناي شکست نهايي نيست؛ زيرا اقدامات آن نسل مي‌تواند بخشي از فرايند دستيابي به هدفي باشد که تحقق آن به نسل‌هاي آينده واگذار مي‌شود.

بر همين مبنا، تنظير با «تناثر النجوم» مي‌تواند فقدان چهره‌هاي برجسته را به مسئله  انتقال مسئوليت تاريخي و فعال‌سازي ظرفيت نسل جديد پيوند دهد. در اين برداشت، نسل جديد نه صرفاً جانشين اداري يا سازماني نسل پيشين، بلکه حامل مسئوليتي تاريخي است: حفظ تجربه‌هاي ارزشمند گذشته، شناخت محدوديت‌هاي روش‌هاي پيشين و يافتن پاسخ‌هاي متناسب با شرايط جديد. اين مسئوليت ممکن است در کوتاه‌مدت به نتيجه نرسد و تحقق اهداف آن به تلاش و همکاري چندين نسل نياز داشته باشد؛ اما همين استمرار، امکان تبديل کوشش‌هاي پراکنده و ناکامي‌هاي مقطعي را به دستاوردي پايدار فراهم مي‌کند.

در حوزه نظامي و سياسي، اين مسئوليت به معناي ضرورت تربيت نيروهاي توانمند، تقويت قدرت تحليل، توسعه ابتکار عمل و فراهم‌کردن زمينه مشارکت مؤثر سطوح مختلف مديريتي است. در حوزه علمي و فرهنگي نيز به معناي انتقال ميراث فکري، پرورش پژوهشگران و فراهم‌آوردن امکان نقد و نوآوري است. در هر دو حوزه، استمرار موفقيت به آن وابسته است که تجربه‌هاي نسل پيشين به سرمايه‌اي براي نسل بعد تبديل شود و افراد جديد بتوانند با شناخت شرايط زمانه، مسير پيشين را تکميل کنند يا متناسب با تحولات جديد، شيوه‌هاي تازه‌اي براي تحقق اهداف برگزينند.

نکته اساسي آن است که رويش نسل جديد نبايد با حذف تجربه نسل پيشين يا تقليد مکانيکي از روش‌هاي گذشته اشتباه گرفته شود. نسل جديد زماني مي‌تواند مسئوليت تاريخي خود را به‌درستي ايفا کند که هم از ميراث پيشينيان بهره گيرد و هم براي مواجهه با مسائل نو، استقلال فکري و توانايي تصميم‌گيري داشته باشد. ازاين‌رو، انتقال مسئوليت تاريخي مستلزم ايجاد پيوندي ميان تجربه و نوآوري، تداوم و تحول، و ميراث گذشته و نيازهاي آينده است.

از اين منظر، «تناثر النجوم» مي‌تواند استعاره‌اي براي انتقال مسئوليت از چهره‌هاي شناخته‌شده به مجموعه‌اي گسترده‌تر از افراد و نهادها باشد؛ انتقالي که در آن، فقدان شخصيت‌هاي محوري الزاماً به توقف حرکت تاريخي نمي‌انجامد، بلکه ممکن است زمينه توزيع مسئوليت، ظهور استعدادهاي تازه و گسترش مشارکت نسل‌هاي بعد را فراهم سازد. موفقيت اين فرايند نيز تنها با دستاوردهاي فوري سنجيده نمي‌شود؛ گاه ارزش واقعي تلاش يک نسل در فراهم‌کردن مقدمات پيروزي نسل‌هاي آينده آشکار مي‌شود. بنابراين، پيروزي تاريخي را بايد نه‌فقط در موفقيت‌هاي مقطعي و فردي، بلکه در تداوم هدف، انتقال تجربه و انباشت دستاوردهاي نسل‌ها در طول زمان جست‌وجو کرد.

 

بازانديشي در مفهوم شکست، تمحيص و بالندگي تاريخي

 

در تحليل حوادث نظامي، از دست رفتن فرماندهان ارشد معمولاً در چارچوب پيامدهاي عملياتي، اطلاعاتي و سازماني بررسي مي‌شود. چنين فقداني ممکن است به اختلال در فرماندهي، از دست رفتن تجربه‌هاي انباشته، کاهش هماهنگي و افزايش هزينه‌هاي بازسازي ساختارها بينجامد. ازاين‌رو، ارزيابي واقع‌بينانه آثار آن مستلزم بررسي شواهد و نتايج عيني است.

در مقابل، رويکرد تاريخي و الهياتي مي‌تواند پرسشي ديگر نيز مطرح کند: يک جامعه چگونه مي‌تواند از تجربه فقدان و آسيب، براي بازنگري در رفتارها، اصلاح ضعف‌ها و تقويت ظرفيت‌هاي خود استفاده کند؟

در ادبيات ديني، مفهوم «تمحيص» به معناي آزمودن، پالايش و آشکارشدن کيفيت و استحکام باورها و رفتارهاست(خزائي و کرمي، 1399، ص91). در چارچوب اين مفهوم، بحران مي‌تواند زمينه‌اي براي سنجش ميزان پايداري ارزش‌ها، مسئوليت‌پذيري افراد و کارآمدي نهادها باشد. بااين‌حال، اطلاق اين مفهوم به يک رخداد مشخص معاصر، تفسيري الهياتي است و نبايد آن را نتيجه‌اي تجربي و اثبات‌شده درباره اراده الهي يا سرانجام قطعي يک جنگ تلقي کرد.

فايده تنظير «تناثر النجوم» در اين زمينه، گشودن افقي فراتر از محاسبه آني خسارت‌هاست، بي‌آنکه اهميت آن خسارت‌ها انکار شود. اين نگاه به جامعه امکان مي‌دهد هم‌زمان دو واقعيت را بپذيرد: نخست، فقدان شخصيت‌هاي برجسته مي‌تواند زياني واقعي و گاه جبران‌ناپذير ايجاد کند؛ دوم، چگونگي مواجهه با اين فقدان مي‌تواند در تعيين مسير آينده جامعه نقشي مهم داشته باشد.

بنابراين، تمحيص و بالندگي را بايد نه نتيجه‌اي خودکار از بحران، بلکه امکاني دانست که با آگاهي، اصلاح، يادگيري و اقدام مسئولانه تحقق مي‌يابد. هر جامعه‌اي ممکن است از يک بحران درس بگيرد، اما ميزان بهره‌گيري از آن به کيفيت پاسخ‌هاي فردي و نهادي بستگي دارد.

در اين چارچوب، استعاره «تناثر النجوم» نه توجيه‌کننده آسيب‌هاست و نه تضمين‌کننده پيروزي آينده؛ بلکه ابزاري براي طرح اين پرسش است که چگونه مي‌توان از دل يک تجربه دشوار، شناختي عميق‌تر از نقاط قوت و ضعف و افقي سنجيده‌تر براي استمرار و اصلاح به دست آورد.

بازسازي ابتکار عمل و عبور از واکنش‌پذيري به يادگيري راهبردي

يکي ديگر از کارکردهاي اين تنظير، توجه‌دادن به ضرورت بازنگري در شيوه‌هاي تصميم‌گيري پس از فقدان شخصيت‌هاي کليدي است. در شرايط بحراني، سازمان‌ها ممکن است بخش بزرگي از توان خود را صرف واکنش به رخدادهاي پي‌درپي کنند. استمرار اين وضعيت مي‌تواند فرصت تحليل، يادگيري و بازطراحي سازوکارهاي موجود را کاهش دهد.

تجربه‌هاي تاريخي نشان مي‌دهند که استمرار يک جامعه يا نهاد پس از فقدان رهبران، صرفاً به جايگزيني افراد وابسته نيست؛ بلکه مستلزم توانايي بازتعريف مسائل، تشخيص شرايط تازه و سازگارکردن شيوه‌هاي عمل با واقعيت‌هاي جديد است. اين اصل در حوزه‌هاي مختلف، از نهادهاي علمي و ديني گرفته تا ساختارهاي سياسي و نظامي، قابل بررسي است(مکارم شيرازي، 1374، ج3، ص116).

در حوزه نظامي، چنين بازانديشي‌اي مي‌تواند به ارزيابي ساختار فرماندهي، کيفيت انتقال اطلاعات، ميزان آمادگي سطوح مختلف مديريتي و توانايي سازمان در مواجهه با اختلال‌هاي پيش‌بيني‌نشده معطوف شود. در حوزه سياسي و اجتماعي نيز مي‌تواند ضرورت تقويت مشارکت، اعتماد عمومي، پاسخ‌گويي و سازوکارهاي تصميم‌گيري را برجسته سازد.

در اينجا، «تناثر النجوم» را مي‌توان نقطه عزيمت يک پرسش راهبردي دانست: آيا فقدان چهره‌هاي محوري صرفاً موجب بازتوليد ساختارهاي پيشين با افراد جديد خواهد شد، يا فرصتي براي شناسايي کاستي‌ها و افزايش ظرفيت سازگاري نيز فراهم خواهد آورد؟

پاسخ به اين پرسش از پيش معلوم نيست. ابتکار عمل نسلي و سازماني هنگامي تحقق مي‌يابد که تجربه‌هاي گذشته به‌درستي تحليل شوند و نتايج اين تحليل در تصميم‌گيري‌ها و اصلاح ساختارها انعکاس يابند. ازاين‌رو، ارزش اين تنظير در دعوت به کنش آگاهانه و يادگيري نهادي است، نه در پيش‌بيني قطعي پيامدهاي آينده.

 

تقويت حافظه تاريخي و شکل‌دهي به روايت جمعي

 

نام‌گذاري استعاري يک سال مي‌تواند مجموعه‌اي از حوادث را در قالب تصويري فشرده و ماندگار گرد آورد. در چنين وضعيتي، يک تعبير ادبي به نشانه‌اي براي يادآوري مجموعه‌اي از تجربه‌هاي مشترک تبديل مي‌شود و امکان مي‌يابد در روايت‌هاي تاريخي، متون فرهنگي و حافظه جمعي حضور پيدا کند.

«تناثر النجوم» از اين ظرفيت برخوردار است که فقدان چند شخصيت برجسته را در يک تصوير واحد بازنمايي کند. در اين تصوير، ستارگان نماد چهره‌هايي‌اند که به دليل جايگاه علمي، ديني، سياسي يا نظامي خود، در ذهن جامعه برجستگي يافته‌اند؛ و پراکندگي آنها، احساس گسست، فقدان و ضرورت بازانديشي درباره آينده را بازتاب مي‌دهد.

بااين‌حال، حافظه جمعي تنها با نام‌گذاري شکل نمي‌گيرد. ماندگاري يک عنوان تاريخي به ميزان پذيرش اجتماعي، تکرار آن در روايت‌ها و استحکام شواهد تاريخي پشتيبان آن وابسته است. بنابراين، اطلاق عنوان «سال تناثر النجوم» به سال 1404 خورشيدي بايد در اين پژوهش به‌عنوان پيشنهادي تفسيري معرفي شود، نه نامي رسمي يا عنواني که پذيرش عمومي آن از پيش اثبات شده باشد.

از سوي ديگر، چنين نام‌گذاري‌اي مي‌تواند زمينه ثبت دقيق‌تر رخدادها را نيز فراهم آورد؛ مشروط بر آنکه جذابيت استعاره(انوار و همکاران، 1389، ص2) جايگزين مستندسازي نشود. ثبت نام‌ها، مسئوليت‌ها، زمان و زمينه رخدادها و پيامدهاي آنها، همراه با تفکيک داده‌هاي مستند از برداشت‌هاي تفسيري، به حفظ اعتبار اين روايت کمک خواهد کرد.

در نتيجه، يکي از فوائد اين تنظير آن است که مي‌تواند به شکل‌گيري زباني نمادين براي يادآوري و تحليل يک دوره تاريخي کمک کند؛ زباني که ضمن بازتاب عواطف جمعي، امکان ارزيابي انتقادي و ثبت مستند تجربه‌ها را نيز حفظ کند.

 

پيوند ميان ميراث تاريخي و خودآگاهي تمدني

 

هر جامعه براي فهم موقعيت کنوني خود، افزون بر شناخت رخدادهاي روز، به آگاهي از تجربه‌هاي تاريخي و شيوه‌هاي پيشين مواجهه با بحران نياز دارد(فولادي و نعمتي، 1399، ص17). ميراث تاريخي در اين معنا، صرفاً مجموعه‌اي از وقايع متعلق به گذشته نيست؛ بلکه ذخيره‌اي از مفاهيم، روايت‌ها و پرسش‌هاست که مي‌تواند به فهم مسائل جديد ياري رساند.

تطبيق «تناثر النجوم» با رخدادهاي سال 1404 خورشيدي، امکان طرح اين پرسش را فراهم مي‌کند که چگونه مفاهيم برآمده از تاريخ اسلامي مي‌توانند در تحليل تجربه‌هاي معاصر به کار گرفته شوند. اين کاربرد زماني ارزشمند است که نه به تکرار لفظي گذشته محدود بماند و نه تفاوت‌هاي تاريخي را ناديده بگيرد.

در روايت‌هاي مربوط به سال 329 هجري قمري، زمينه تاريخي فقدان شخصيت‌هاي علمي و ديني با ساختارهاي معرفتي و اجتماعي آن دوره پيوند دارد؛ درحالي‌که رخدادهاي معاصر در بستر دولت مدرن، سازمان‌هاي نظامي، فناوري‌هاي جديد و مناسبات پيچيده سياسي و بين‌المللي اتفاق مي‌افتند. ازاين‌رو، اين دو دوره را نمي‌توان از حيث ساختارها، علل يا پيامدها يکسان دانست.

باوجوداين، هر دو زمينه مي‌توانند موضوع يک پرسش مشترک قرار گيرند: يک جامعه چگونه پس از فقدان چهره‌هايي که در نظام معنايي و ساختاري آن جايگاهي برجسته دارند، استمرار خود را حفظ مي‌کند و نسبت خويش را با گذشته و آينده بازتعريف مي‌سازد؟

اهميت تمدني اين پرسش در آن است که استمرار تاريخي را نه صرفاً به حضور افراد، بلکه به توانايي انتقال دانش، بازتوليد نهادها، حفظ سرمايه اجتماعي و سازگاري با شرايط جديد مرتبط مي‌کند. در اين معنا، استفاده از «تناثر النجوم» مي‌تواند به تعميق خودآگاهي تاريخي کمک کند؛ خودآگاهي‌اي که هم به ميراث گذشته وفادار است و هم از تبديل تاريخ به مجموعه‌اي از همانندي‌هاي ساده و قطعي پرهيز مي‌کند.

 

روشن‌کردن حدود و ظرفيت‌هاي قياس تاريخي

 

يکي از فوائد روش‌شناختي مهم اين پژوهش، نشان‌دادن اين نکته است که قياس تاريخي، اگر به‌درستي صورت‌بندي شود، نه وسيله‌اي براي اثبات يکساني دو دوره، بلکه ابزاري براي فهم بهتر آنهاست.

در روايت‌هاي مرتبط با سال 329 هجري قمري، از شخصيت‌هايي چون محمد بن يعقوب کليني، علي بن محمد سمري و علي بن حسين بن بابويه قمي ياد مي‌شود؛ شخصيت‌هايي که جايگاه آنان در سنت‌هاي علمي، ديني و اجتماعي شيعه با نقش فرماندهان نظامي و رهبران سياسي معاصر تفاوت‌هاي بنيادي دارد. بنابراين، شباهت مورد نظر اين پژوهش را نبايد در يکساني حرفه، نقش يا پيامد تاريخي فقدان اين افراد جست‌وجو کرد.

وجه مشترک پيشنهادي، در سطحي انتزاعي‌تر قرار دارد: فقدان چند شخصيت برجسته در يک بازه زماني محدود و مسئله‌اي که اين فقدان براي استمرار ساختارها، انتقال مسئوليت و حافظه جمعي ايجاد مي‌کند. چنين مقايسه‌اي هنگامي معتبرتر خواهد بود که منشأ و کاربرد تعبير «تناثر النجوم» در منابع اصلي بررسي شود و ميان گزارش تاريخي، تفسير ادبي و برداشت الهياتي تمايز روشني برقرار بماند.

از اين جهت، پژوهش حاضر مي‌تواند الگويي براي کاربرد سنجيده مفاهيم تاريخي در تحليل رخدادهاي معاصر ارائه کند؛ الگويي که هم از ظرفيت استعاره براي توليد معنا بهره مي‌برد و هم در برابر تعميم‌هاي شتاب‌زده و نتيجه‌گيري‌هاي اثبات‌نشده مقاومت مي‌کند.

 

جمع‌بندي

حاصل اين تنظير را مي‌توان در سه سطح به هم پيوسته خلاصه کرد: در سطح معرفتي، تاريخ را به ابزاري براي فهم بحران‌هاي معاصر تبديل مي‌کند؛ در سطح رواني و اجتماعي، امکان بازسازي اميد واقع‌بينانه و حفظ انسجام را فراهم مي‌آورد؛ و در سطح نهادي و راهبردي، توجه را از اتکاي صرف به شخصيت‌هاي محوري به سوي جانشين‌پروري، انتقال تجربه، پايداري ساختارها و يادگيري سازماني معطوف مي‌سازد.

بااين‌حال، هيچ‌يک از اين پيامدها نتيجه‌اي خودکار از فقدان شخصيت‌هاي برجسته نيست. بحران ممکن است به ضعف و گسست بينجامد يا زمينه‌اي براي اصلاح و بالندگي فراهم کند؛ آنچه مسير آينده را تعيين مي‌کند، کيفيت شناخت، تصميم‌گيري و اقدام جامعه و نهادهاي آن است.

بر اين اساس، «تناثر النجوم» را مي‌توان نه صرفاً استعاره‌اي براي سوگواري بر فقدان چهره‌هاي برجسته، بلکه مفهومي براي انديشيدن به مسئله استمرار تاريخي دانست. ستارگان يک منظومه ممکن است از ديده پنهان شوند، اما استمرار منظومه به روابط، نظم و ساختاري وابسته است که ميان اجزاي آن برقرار است. در سطح اجتماعي نيز، ماندگاري يک جامعه تنها به حضور شخصيت‌هاي ممتاز وابسته نيست، بلکه به توانايي آن در حفظ ميراث، تربيت نسل‌هاي جديد، تقويت نهادها و بازآفريني ظرفيت‌هاي خود بستگي دارد.

ازاين‌رو، فايده بنيادين تنظير «تناثر النجوم» با شهداي دو جنگ سال 1404 خورشيدي، تبديل يادآوري فقدان به پرسشي درباره چگونگي استمرار، بازسازي و بالندگي تاريخي جامعه است. اين تعبير، در مقام يک پيشنهاد تفسيري و نه نامي رسمي يا پيش‌گويي تاريخي، مي‌تواند يادآور آن باشد که فقدان چهره‌هاي برجسته، هرقدر سنگين و اثرگذار، ضرورت انديشيدن به آينده، مسئوليت نسل‌هاي بعد و استحکام نهادها را دوچندان مي‌کند. به اين ترتيب، استعاره پراکندگي ستارگان از بيان صرفِ اندوه فراتر مي‌رود و به چارچوبي براي تأمل در نسبت ميان فقدان، مسئوليت و استمرار تاريخي تبديل مي‌شود.

پايان

منابع:

1-        ابن أثير، عزالدين(1385ق)، الكامل في التاريخ، بيروت: دار صادر، دار بيروت.

2-        ابن تغري بردي، جمال الدين(1383ق)، النجوم الزاهرة، مصر: دار الكتب.

3-       انوار، سيداميرمحمود و همکاران(1389)، مباني زيبايي شناسي استعاره از ديدگاه عبدالقاهر جرجاني، پژوهش نامه ادبيات تعليمي، دوره 2 ، شماره 8.

4- پاک، محمدرضا(1384) فرهنگ و تمدن اسلامي در قم قرن سوم هجري، قم: انتشارات زائر.

5-جمعي از نويسندگان(1395)، جستارهايي در مدرسه کلامي قم، قم: مؤسسه علمي  فرهنگي دار الحديث.

6- خزائي، ناصر و کرمي، فيروزه(1399)، مفهوم واژه تمحيص در قرآن کريم و احاديث معصومان (عليه السلام)، پژوهشنامه قرآن و حديث، دوره 13، شماره 26.

7- خوانسارى، محمد(1376)، فرهنگ اصطلاحات منطقى، تهران: پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى‌.

8- سبحاني، جعفر(1385)، فروغ ابديت، قم: بوستان کتاب.

9- شهيد اول، محمد بن مكى‌(1419ق)، ذكرى الشيعة، قم: مؤسسه آل البيت عليهم السلام‌.

10- شوشتري، محمدتقي(1415ق)، قاموس الرجال، قم: دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين حوزه علميه.

11-  شيخ صدوق، محمد بن علي(1395ق)، كمال الدين و تمام النعمة، تهران: اسلاميه‌.

12- فولادي، فضل اله و نعمتي محمدعلي(1399)، اهميت مطالعه ي تاريخ از نظر مورخان اسلامي (با تکيه بر نظرات بيهقي، ابن مسکويه و ابن خلدون)، پژوهش در آموزش تاريخ،  دوره1، شماره 4.

13- مازندراني، ملاصالح(1382ق)، شرح أصول الكافي، تهران: اسلاميه.

14- مجلسي، محمدباقر(1403ق)، بحار الأنوار، بيروت: مؤسسة الوفاء.

15- محمدي قناتغستاني، مهدي(1393)، بررسي نسبت تعداد حکومت هاي شام با ميزان پيروزي مسلمانان در جنگ هاي صليبي از سال 490ق تا 569ق، تاريخ در آيينه پژوهش، دوره 11، شماره 36.

16- مقريزي‌، تقي الدين(1420ق)، إمتاع الأسماع، بيروت: دار الكتب العلمية.

17- مکارم شيرازي، ناصر(1374)، تفسير نمونه، قم: دار الكتب الاسلاميه‌.

18- هاشمي، سيد احمد(1397)، جواهرالبلاغه، قم: انتشارات مرکز مديريت حوزه‌هاي علميه.

 

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد.