وَما مُحَمَّدٌ إِلّا رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُلُ ۚ أَفَإِن ماتَ أَو قُتِلَ انقَلَبتُم عَلىٰ أَعقابِكُم ۚ وَمَن يَنقَلِب عَلىٰ عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّ اللَّهَ شَيئًا ۗ وَسَيَجزِي اللَّهُ الشّاكِرين(آلعمران/144)
و محمد (ص) جز فرستادهاي از سوي خدا که پيش از او هم، فرستادگاني آمده و گذشتهاند، نيست. پس آيا اگر او بميرد و يا کشته شود، شما به عقب برميگرديد؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهليّت و کفر بازگشت خواهيد نمود؟) و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضرري نميزند؛ و خداوند بزودي شاکران (و استقامتکنندگان) را پاداش خواهد داد.
بهيقين، يکي از سنتهاي تغييرناپذير الهي در تاريخ امتها اين است که حق، تنها با شعار و ادعا پيش نميرود؛ بلکه در بزنگاههاي سخت، با آزمونهاي بزرگ سنجيده ميشود.
خداوند بارها نشان داده است که جامعههاي مؤمن، پس از فقدان رهبران و پيشوايان خود، در معرض امتحاني سرنوشتساز قرار ميگيرند؛ امتحاني که در آن روشن ميشود چه کساني به اشخاص دل بستهاند و چه کساني به راه، آرمان و وعده الهي ايمان آوردهاند.
اين سنت، مخصوص امروز و ديروز نيست. پيش از اين نيز امتهاي بسياري با آن روبهرو شدهاند. پيامبران الهي آمدند، رسالت خويش را انجام دادند و از ميان مردم رفتند، اما مسير الهي متوقف نشد. آنچه سرنوشت ملتها را تعيين ميکرد، نحوه مواجهه آنان با اين فقدانها بود. برخي راه را ادامه دادند و برخي با نخستين تکان، عقب نشستند و همهچيز را فراموش کردند.
تاريخ امتهاي الهي بارها و بارها اين صحنه را به خود ديده است. نوح(ع) قرنها براي هدايت مردم ايستاد و رفت. موسي(ع) بنياسرائيل را از دل سختترين طوفانها عبور داد و از دنيا رخت بربست. اميرالمؤمنين(ع) در محراب به شهادت رسيد. امام حسن(ع) مظلومانه مسموم و شهيد شد. امام حسين(ع) در کربلا با يارانش به خاک و خون کشيده شد. اما پرسش اصلي هميشه اين بوده است: پس از رفتن اولياي خدا، مردم چه کردند؟
بزرگترين آزمون الهي معمولاً نه در زمان حضور رهبران الهي، بلکه پس از مصيبتها و خونهاي بهناحق ريختهشده آغاز ميشود. بسياري از مردم در روزگار امام حسين(ع) ميدانستند حق با اوست، اما هنگامي که خون فرزند پيامبر بر زمين ريخت، وظيفه خود را فراموش کردند. نه خون را مطالبه کردند، نه مسير را ادامه دادند و نه در برابر ظلم ايستادند. همين بيتفاوتي بود که آنان را در يکي از بزرگترين امتحانات تاريخ مردود ساخت.
امروز نيز مسئله اصلي دقيقاً همينجاست. اگر بر خونخواهي رهبر شهيدمان تأکيد ميشود، به اين دليل است که جامعه نبايد در برابر اين حادثه بزرگ دچار فراموشي، عادت يا بيتفاوتي شود. ملتهايي که خون بزرگان خود را فراموش ميکنند، بهتدريج آرمانهاي آنان را نيز فراموش خواهند کرد.
اگر امروز اينچنين بر خونخواهي رهبر شهيدمان پاي ميفشاريم و بر آن تأکيد ميکنيم، دقيقاً به همين دليلِ سرنوشتساز است.
فرياد رسا و مطالبه ما بايد اين باشد که چرا هنگام حضور در مجامع بينالمللي، سخني از حقِ مشروعِ خونخواهي رهبرمان به ميان نميآيد؟ چرا در جريان گفتوگوها و فرآيند مذاکرات، بر بندِ «تعهد به عدم هدف قرار دادن مسئولان کشور، بهويژه وليّ امر مسلمين جهان» تأکيدي صورت نميگيرد؟
بايد همين امروز مطالبهگرِ خونِ بهناحق ريختهشده رهبرمان باشيم و از مسئولان بخواهيم که در موضعگيريهاي داخلي و بينالمللي خود، ذرهاي از اين امر حياتي عقبنشيني نکنند.
نمونه روشن اين حقيقت را ميتوان در ميدان اُحد مشاهده کرد. هنگامي که شايعه شهادت پيامبر اکرم(ص) در ميان مسلمانان پيچيد، بسياري دچار اضطراب شدند. عدهاي ميدان را ترک کردند، عدهاي به فکر سازش افتادند و برخي حتي آينده اسلام را پايانيافته تصور کردند. اما در همان لحظه، گروهي ديگر ايستادند و اين حقيقت را يادآور شدند که اگر پيامبر کشته شده باشد، خداي پيامبر که زنده است؛ اگر پرچمداري از ميان رفته باشد، پرچم نبايد بر زمين بماند.
درس بزرگ احد همين است؛ شکست واقعي آنجا رخ نميدهد که دشمن ضربهاي وارد ميکند، بلکه آنجا رخ ميدهد که جامعه دچار ترديد شود، هدف را فراموش کند و از انجام تکليف باز بماند. خداوند در همان حادثه به مسلمانان آموخت که محور حرکت، اشخاص نيستند؛ محور حرکت، حق و تکليفي است که بر دوش مؤمنان قرار گرفته است.
امروز نيز جامعه ما در برابر آزموني از همين جنس قرار دارد. شهادت رهبر و شخصيتهاي بزرگ يک ملت، صرفاً يک حادثه سياسي يا امنيتي نيست؛ بلکه يک امتحان تاريخي است. امتحاني که نشان ميدهد آيا جامعه، راه و آرمان آنان را ادامه خواهد داد يا نه. درست در چنين شرايطي است که مسئله خونخواهي معنا پيدا ميکند. خونخواهي صرفاً يک واکنش احساسي يا انتقامجويانه نيست؛ بلکه اعلام اين حقيقت است که با حذف شخصيتها، مسير متوقف نميشود و اهداف آنان به فراموشي سپرده نخواهد شد.
اگر در حادثه عاشورا، بيتفاوتي نسبت به خون وليّ خدا به يکي از عوامل سقوط جامعه تبديل شد، امروز نيز بيتفاوتي نسبت به خونهاي پاکي که براي عزت و استقلال اين ملت بر زمين ريخته شدهاند، ميتواند هزينههاي سنگيني به دنبال داشته باشد. جامعهاي که نسبت به خون شهيدان خود حساسيت نداشته باشد، بهتدريج نسبت به آرمانهاي آنان نيز بيتفاوت خواهد شد.
از همينجا مسئله بازدارندگي نيز معنا پيدا ميکند. هر ملتي که نتواند هزينه تعرض به رهبران، فرماندهان و شخصيتهاي راهبردي خود را براي دشمن افزايش دهد، عملاً راه را براي تکرار همان جنايتها هموار ميکند. امنيت ملي تنها با تجهيزات نظامي حفظ نميشود؛ بخشي از امنيت ملي در اين حقيقت نهفته است که دشمن بداند تعرض به ارکان يک ملت، بدون پاسخ و بدون هزينه نخواهد ماند.
به همين دليل، هر گفتوگو، توافق يا مذاکرهاي که درباره آينده کشور شکل ميگيرد، نميتواند نسبت به اين مسئله بيتفاوت باشد. همانگونه که کشورها براي حفاظت از مرزها، زيرساختها و منافع راهبردي خود تضمين مطالبه ميکنند، حفظ امنيت رهبران و شخصيتهاي عاليرتبه نيز بخشي از امنيت ملي و حقوق مشروع يک ملت است. ملتي که نسبت به اين مسئله حساس نباشد، در حقيقت نسبت به بخشي از آينده خود بيتفاوت شده است.
اما خونبهاي رهبر شهيد چيست؟ آيا تنها در يک پاسخ نظامي يا يک اقدام مقطعي خلاصه ميشود؟ حقيقت آن است که خونبهاي هر انسان بزرگ، متناسب با آرماني است که براي آن زندگي کرده است. اگر آرمان رهبر شهيد انقلاب، ساختن کشوري مستقل، مقتدر، پيشرفته و برخوردار از عزت ملي بوده است، يکي از مهمترين مراتب خونخواهي او نيز ادامه همين مسير خواهد بود.
ايران قوي، صرفاً يک شعار سياسي نيست؛ بلکه ترجمه عملي همان خونخواهي است. ايراني که اقتصادش متکي به توان دروني باشد، فرهنگش هويت خود را حفظ کند، امنيتش وابسته به بيگانگان نباشد و تصميمهاي بزرگش را تحت فشار قدرتهاي خارجي اتخاذ نکند، در حقيقت بخشي از خونبهاي شهيدان خود را ادا کرده است. هر قدمي که ملت و مسئولان در مسير استقلال، پيشرفت، اقتدار و عزت بردارند، ادامه همان راهي است که شهيدان براي آن جان خويش را فدا کردند.
ايراني که از اقتصاد، فرهنگ و امنيتي مقاوم و پويا برخوردار باشد، بدون آنکه ذرهاي از استقلال و عزت خود را به ثمنِ بخسِ استکبار بفروشد. از اين رو، نخستين مرتبه از تحقق خونبهاي ايشان، تلاش همهجانبه براي رفع موانعي است که در مسير رسيدن به چنين ايراني قرار دارد. اما اين مانع اصلي چيست؟ آمريکا و نظام سلطه.
پس اگر امروز فرياد برميآوريم که آمريکا بايد از اين منطقه اخراج شود، دقيقاً به اين دليل است که در پي ساختن ايراني قوي و مقتدر هستيم.
اما تحقق چنين هدفي بدون «قيام لله» ممکن نيست. همه تحولات بزرگ تاريخ اسلام و انقلاب اسلامي از همين نقطه آغاز شدهاند؛ از لحظهاي که انسانها از منافع شخصي عبور کرده و براي خدا به ميدان آمدهاند. آن نيرويي که ملتها را در ميدان نگه ميدارد، صرفاً محاسبات مادي نيست؛ ايمان به هدفي بزرگتر است. همان روحيهاي که در مقاطع مختلف تاريخ، مردم را به صحنه آورد و آنان را در برابر سختيها مقاوم ساخت.
امروز نيز مهمترين مأموريت بر دوش نسل حاضر، بهويژه جوانان، نخبگان، صاحبان انديشه و فعالان فرهنگي و اجتماعي قرار دارد. آنان بايد اجازه ندهند آرمانهاي شهيدان به خاطرهاي تاريخي تبديل شود. خونخواهي حقيقي، ادامه راه است؛ ساختن است؛ اميدآفريني است؛ تقويت اقتدار ملي است؛ حفظ استقلال کشور است؛ و ايستادگي بر سر اصولي است که براي آنها خونهاي پاکي بر زمين ريخته شده است.
احد به ما آموخت که پس از هر ضربه، ميتوان دوباره برخاست. عاشورا به ما آموخت که خون حق هرگز هدر نميرود. تجربه انقلاب نيز نشان داده است که هرگاه ملت بر مدار قيام لله حرکت کرده، راههاي تازهاي پيش روي او گشوده شده است. از همين رو، اين آزمون نيز پايان راه نيست؛ بلکه ميتواند آغاز مرحلهاي جديد باشد؛ مرحلهاي که در آن، با وفاداري به آرمانها، حفظ روحيه مقاومت، تقويت بازدارندگي، مطالبه عدالت و تکيه بر وعدههاي الهي، آيندهاي روشنتر براي ايران رقم بخورد.
ما پرچم را زمين نميگذاريم؛ چراکه باور داريم راه حق با رفتن اشخاص پايان نمييابد. سنت الهي همواره چنين بوده است: آنان که بر سر پيمان خود ميمانند، مسير را ادامه ميدهند و سرانجام، وعده خداوند درباره پيروزي اهل ايمان تحقق خواهد يافت.
منبع: خبرگزاري فارس
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.