در جنگ جهاني دوّم اگر چه ايران به صورت رسمي اعلام بيطرفي کرده بود؛ اما آمريکا، انگليس و شوروي ايران را اشغال کردند. در اين اشغال مشترک ابرقدرتها، سهم شوروي از ايران مناطق شمال، کردستان و آذربايجان بود.
حکومت شوروي که در آن زمان، استالين، رهبري آن را عهدهدار بود، در انديشة تحميل عهدنامههاي گلستان و ترکمنچاي ديگري بر ايران بود. ميدانيم که با اين دو عهدنامه، 17 ايالت قفقازي ايران مانند باکو، نخجوان، گنجه، ايروان، قراباغ، شکي، شروان، ساليان و...از ايران جدا شده بود. پس از اشغال شمال و شمالغرب ايران توسط ارتش شوروي، مسکو اين بار براي تجزية آذربايجان و کردستان برنامهها داشت.
شوروي، شرايط را براي تجزية آذربايجان و کردستان مناسب ميديد و ميخواست از موقعيت به دست آمده براي تجزية بخش بزرگي از خاک ايران استفاده کند.
گام اول اتحاد جماهير شوروي براي تجزية اين مناطق و الحاق آنها به خاک خود، ايجاد حکومتهاي خودمختار و دستنشانده در آذربايجان و کردستان بود که نه از حکومت مرکزي ايران، بلکه از مسکو دستور ميگرفتند. ايجاد چنين حکومتهايي ميتوانست سرانجام به الحاق آذربايجان و کردستان به شوروي منتهي شود.
طبق نوشتة جميل حسنلي، استاد تاريخ و نماينده پيشين پارلمان باکو در کتاب «فراز و فرود فرقة دمکرات» که با استناد به اسناد سازمان اطلاعاتي شوروي (ک گ ب) نوشته شده، تعداد 4000 نفر از عوامل اطلاعاتي شوروي که اغلب آنها از آذريهاي قفقاز بودند و در رشتههاي مختلف نظامي، ايجاد شورش و ترور، انتشارات، شعر و موسيقي، مسائل امنيتي و اطلاعاتي و ديگر رشتههاي لازم تخصص داشتند، از سال 1320 و با ورود ارتش شوروي به ايران، وارد آذربايجان شدند و اقدامات همهجانبة خود را براي تجزية آذربايجان آغاز کردند.
آنها با تعريف ايدهاي با عنوان «آذربايجان بزرگ/ آذربايجان واحد» و تبليغات گسترده پيرامون آن، تلاش کردند اين ايدة ضدايراني را به عنوان يک محور فکري جا انداخته و مردم آذربايجان را حول اين محور جذب کرده و در راستاي ايدة شيطاني خود به کار گيرند. بدين منظور در سال 1324 تشکيل به نام «فرقة دمکرات آذربايجان» را که در واقع، فرقة دمکرات دولت مسکو در آذربايجان ايران بود تشکيل داده و يکي از کمونيستهاي مشهور و شناخته شده در مسکو به نام »ميرجعفر پيشهوري» را به رياست آن منصوب کردند. پيشهوري از کمونيستهاي سابقهدار و وفادار به مسکو بود و در جريان نهضت جنگل و پس از کودتا در نهضت جنگل عليه ميرزاکوچک خان و تشکيل جمهوري شورايي گيلان، به عنوان کميسر داخله تعيين شد. وي همچنين سردبيري روزنامه کمونيست را در گيلان بر عهده داشت. اين روزنامه خط مشي مسکو را دنبال ميکرد.
پس از تشکيل فرقه و مسلح ساختن آن به دستور استالين، فعاليتهاي مسلحانه فرقه در شهرهاي مختلف آذربايجان شروع شد.
اعضاي مسلح فرقة دمکرات اولين حمله مسلحانه خود را به پادگان ارتش در سراب انجام دادند و آن پادگان به علت کثرت مهاجمين، خيلي زود سقوط کرد . نفرات پادگان را به خانههاي خود مرخص و افسران را در نهايت شقاوت و برخلاف تمام موازين، تيرباران نمودند. هنوز هم معمرين سراب از آن جنايت خونين حرف ميزنند.. . اين اقدام جنايتکارانه، مرکزنشينان را تازه از خواب بيدار کرد و ستوني از عدهاي مجهز و مرتب ، به قصد کمک از تهران به تبريز اعزام داشتند. اما اين ستون که با مذاکرات قبلي با سفارت شوروي و جلب موافقت وابسته نظامي آن سفارت و گرفتن جواز عبور از تهران حرکت کرده بود، در شريفآباد قزوين، با اشاره يکي از سربازان شوروي، در بارش شديد برف متوقف شد و پس از چند روز مذاکره مرکزيان با مقامات شوروي، به سوي تهران برگشت و به سربازخانههاي خود براي استراحت وارد شدند.
اين حادثه که به پيشهوري و همراهانش قوت بخشيد، موجب شد که جنايت و حملة سراب را در مشکين شهر و اهر و مياندواب تکرار کرده و به همان صورت سربازها را مرخص و افسران را تيرباران کردند.
در مشکين شهر ، دو نفر از افسران تيرباران شده را در کنار جاده مدفون و پاهاي آنان را از خاک بيرون گذارده بودند. انگشت جنازه يک سروان را براي به دست آوردن انگشتري او بريده بودند. در اين ميان دستگاه پيشه وري، ارتباط پادگان تبريز را با تهران، با بريدن سيمهاي تلگراف و تلفن قطع نمود.
پادگان تبريز نيز در محاصرة نيروهاي شوروي بود و نيروهاي پادگان حق خروج جمعي و جابجايي ادوات و تجهيزات براي مقابله با جنايتکاران فرقة دمکرات را نداشتند.
فرقة دمکرات براي تسلط بر اوضاع آذربايجان و ايجاد رعب و وحشت در بين مردم، فعاليتهاي تروريستي خود به غيرنظاميان و روحانيون نيز تسري داد. از جمله حجهالاسلام شيخ محمدحسن رفيعيان (پدر دکتر رفيعيان، از چهرههاي دانشگاهي) را در مرند ترور کرد و به شهادت رساند.
فرقه زير چتر نيروهاي شوروي بر آذربايجان مسلط شد و اقدامات زير را آغاز کرد:
1- تشکيل ارتش مجزا از ارتش ايران
2- جمع آوري کتابهاي درسي فارسي و سوزاندن آنها و جايگزين کردن کتابهاي چاپ شده در شوروي به جاي آنها
3- به دست گرفتن بانک ملي در تبريز و چاپ اسکناس
4- تشکيل هيئت وزيران به سروزيري پيشهوري
5- ممنوعيت سفر به تهران مگر با مجوز فرقه
6- ممنوعيت داشتن راديو مگر با مجوز فرقه
7- پذيرش افسران حزب توده براي آموزش نيروهاي خود در تبريز به دستور مسکو
8- به کارگيري گسترده عناصر موسوم به مهاجر (عوامل اطلاعاتي شوروي) که توسط شوروي از قفقاز به تبريز و ساير شهرها آورده شده بودند.
9- انتشار روزنامة آذربايجان به عنوان ارگان فرقه دمکرات که در اغلب شمارههاي آن تصاوير لنين و استالين به عنوان رهبران آزاديبخش چاپ ميشد.
10- سربازگيري از مردم به عنوان «فدايي»
و...
فرقه دمکرات به مدت يک سال از 21 آذر1324 تا 21 آذر1325 عملا آذربايجان را از حيطة تسلط حکومت مرکزي با کمک نيروهاي شوروي جدا کرد. طي اين سال ادارة امور فرقه در اصل در دست کنسولگري شوروي در تبريز بود.
با پايان يافتن جنگ دوم جهاني، قرار بر آن بود که نيروهاي اشغالگر از خاک ايران خارج شوند.اما شوروي با بهانههاي متعدد تلاش ميکرد با دست پر از ايران خارج شود! در نهايت به علل مختلف از جمله؛ عدم پذيرش تشکيلات فرقة دمکرات از سوي مردم آذربايجان و مخالفت مردم مذهبي با مرام کمونيستي، شکايت ايران به سازمان ملل، گسترش حزب توده (حزب کمونيست ايران) به سراسر کشور و وعدة نخست وزير وقت ايران به استالين براي واگذاري امتياز نفت شمال به شوروي، مسکو نيروهاي خود را از ايران خارج کرد. پس از خروج نيروهاي شوروي از آذربايجان، فرقه روز به روز سست تر شد و در نهايت با پيچيدن خبر اعزام ستونهاي ارتش از تهران به سوي آذربايجان، سازههاي سست فرقه از هم پاشيد و حتي پيش از ورود نيروهاي ارتش به تبريز، اغلب سران فرقه از جمله پيشهوري به آغوش شوروي پناه بردند. پيشهوري که در باکو هر از گاهي به سياست شوروي در خارج ساختن نيروهاي خود از ايران و عدم حمايت نظامي براي تداوم حيات فرقه در ايران اعتراض ميکرد، در يک تصادف ساختگي کشته شد و بدينگونه پروندة يکي ديگر از خائنين و وابستگان بيگانه که رؤياي تجزية ايران را ديدهبود، براي هميشه بسته شد. او تنها نبود، کساني مثل سلطان سليم عثماني، استالين، صدام، شارون و...که خواب تجزية ايران را ميديدند، در نهايت به گور رفتند و پيکرهايشان تجزيه و طعمة مار و مور شد. با اين حال، ايدة تجزيه خاک، همچنان ايدهاي جذاب براي دشمنان ايران است. آنها اگر چه از تجربههاي تاريخي مبني بر شکست تجزيه طلبي در ايران و به ويژه آذربايجان اطلاع دارند، اما تصور ميکنند کاري را که سلطان سليمها و استالينها و صدامها نتوانستند انجام دهند، ميتوانند انجام بدهند! در اين راستا تلاش ميکنند با تحريف تاريخ و تطهير فرقة دمکرات از جرم بزرگ وطنفروشي و بيگانهپرستي، و از سوي ديگر تبليغ گسترده حول محور پانترکيسم و قومگرايي، وحدت و انسجام جامعة آذريهاي ايران را به سود آمريکا و رژيم صهيونيستي بر هم زده و استقلال و تماميت ارضي ايران را در مخاطره قرار دهند. همانگونه پس از شهريور 1320، حزب کمونيست باکو، سرپل دخالت شوروي در آذربايجان ايران بود، امروز نيز باکو به مثابه سرپل امريکا و رژيم صهيونيستي براي مداخله در جامعة آذريهاي ايران است. براي پايان دادن به دخالتهاي بيگانگان در امور آذريهاي ايران، ضروري است دولت ايران اقداماتي اساسي و هوشمندانه براي تغيير سياستهاي ضدايراني باکو انجام دهد.
* مصطفي محمدي
اظهار نظر 0
روزنامه به دیدگاه شما نیازمند است،از نظراتتون روی موضوعات پیشوازی خواهیم کرد.