Alternate Text
Alternate Text

معجزات و کرامات پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) -1
گزارش تصویری

کارهای خارق العاده بسیاری به دست پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) یا برای تأیید آن حضرت رخ داده که برخی از آنها معجزه اصطلاحی و برای اثبات نبوّت حضرت بوده است مانند: قرآن کریم، شقّ القمر، شهادت حیوانات به نبوّت ایشان، تسبیح سنگ ریزه در دست حضرت و خبر از مسموم بودن غذا با علم غیب. برخی دیگر از این امور نه برای اثبات نبوّت، بلکه به عنوان کرامات حضرت رخ داده است مانند: معراج، تصرف در ادراک دیگران، انداختن رعب در دل دشمنان و آرامش در دل مؤمنان، یاری شدن با سپاه غیبی، فزونی بخشیدن به غذا، چاق و پر شیر کردن گوسفند، شفا دادن امراض، اخبار از غیب، آگاهی از ضمیر افراد و اسامی و اوصاف اشیا بدون دیدن آنها، خبر از گم شدگان و آگاهی به زبان و حالات حیوانات. قسم سوم کارهای خارق العاده پیش از بعثت ایشان و برای ایجاد زمینه برای بعثت بوده که «ارهاص» نام دارد مانند: حرکت ابر بالای سر حضرت برای سایه افکندن بر ایشان. این مقال نیم نگاهی به معجزات و کرامات آن حضرت دارد.
توجه و مطالعه در زوایای گوناگون شخصیت، اعمال، رفتار و زندگی پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)برای ما مسلمانان از اهمیت بسزایی برخوردار است و آثار علمی و عملی فراوان دارد. یکی از مسائل مهم درباره آن حضرت، کارهای خارق العاده و معجزاتی است که به دست آن حضرت و یا برای تأیید ایشان انجام گرفته است. در این باره، نخست چند نکته به عنوان پیش نیاز بحث یادآوری می گردد:

1. توجه به معجزه، به زمان صدور معجزات به دست پیامبران
الهی(علیهم السلام) باز می گردد. طبق بیان قرآن کریم، مردم از مدعیان
نبوّت، نشانه خدایی می خواستند:
گفتند: شما جز بشری مثل ما نیستید. می خواهید ما را از آنچه پدرانمان می پرستیدند، باز دارید؟ پس برای ما حجتی بیاورید. (ابراهیم: 10)
دانشمندان علوم ادیان الهی نیز از دیرباز، با نگاه های گوناگون، در باب معجزه تحقیق داشته اند.1

2. «معجزه» اسم فاعلِ باب افعال از «عجز» (ضعف و ناتوانی)2 به معنای ناتوان کننده، در سه اصطلاح به کار می رود:
الف. در اصطلاح عام، هر کار خارق العاده ای است که به اتّکای قدرت خداوند انجام گیرد.
ب. در اصطلاح خاص، هر کار خارق العاده ای است که به اتّکای قدرت خداوند و برای اثبات مقامی الهی (نبوّت یا امامت) انجام گیرد.3
ج. در اصطلاح اخص، چیزی است که پیامبر به عنوان دلیل نبوّت خود ارائه می دهد4 که عبارت است از: کار خارق العاده ای که با عنایت ویژه خداوند5 به دست مدعی نبوّت، برای اثبات صدق مدعای خویش انجام می گیرد و همراه با تحدّی6 و مطابق مدعای مدّعی نبوّت است.

3. قرآن کریم واژه «معجزه» را به کار نبرده است7 و از معجزات پیامبران با واژگان دیگر یاد می کند که بر خلاف واژه «معجزه» دارای ارزش معرفتی اند مانند: «آیه»،8 «بینه»،9 «برهان»،10 «سلطان».11

4. «معجزه» اصطلاحی با سایر امور خارق العاده متفاوت است:
الف. فرق «معجزه» با «کرامت» در این است که کرامت به رغم خارق العاده و به اذن الهی بودنش، همراه با ادّعای نبوّت
نیست.
ب. فرق «معجزه» با «ارهاص»12 در این است که ارهاص پیش از بعثت، برای فراهم کردن زمینه نبوّت انجام می گیرد.13
ج. فرق معجزه با کارهای خارق العاده مدعیان دروغین نبوّت این است که کارهای آنها بر خلاف ادعاهایشان رخ می دهد مثلا، مسیلمه کذّاب مدعی شد آب دهانش چاه کم آب را پر آب می سازد، ولی بر خلاف ادعایش، آب دهان او چاه را کاملا خشک
کرد.14
د. فرق معجزه با سحر و عمل مرتاضان این است که بر خلاف معجزه، اولا کار ساحران و مرتاضان محدود است. علاوه بر این، هر کدام از آنها فقط بر انجام کار خاصی قادرند. ثانیاً، کار آنها قابل تعلیم و تعلّم است و برای هر کسی میسّر است. ثالثاً، سحر و عمل مرتاضان مغلوب عامل ماورای طبیعی و یا عامل طبیعی دیگر واقع می شود.

5. معجزه علت مادی ناشناخته یا علت معنوی دارد15 که با موهبت الهی در نفس پیامبر محقق می شود. بنابراین، بدون توجیه طبیعی آن16 یا مستثنا دانستن آن از قانون علّیت17 یا تفسیر قانون علّیت به توالی اشیا،18 می توان وقوع معجزه را پذیرفت. قرآن کریم تمام جنّیان و انسان ها را به هماوردی دعوت می کند و شاهدی زنده بر امکان و وقوع معجزه است.

6. شناخت پیامبران ـ فی الجمله ـ مبتنی بر معجزه است و آگاهی از مجموعه قراین مربوط به شخصیت، پیروان و محتوای دعوت و بشارت پیامبر پیشین یا هم عصر نسبت به تمام انبیا و همه مردم عمومیت ندارد و یقین آور نیست زیرا اولا، در مواردی مانند حضرت عیسی(علیه السلام) به خاطر کمی سن، زمینه بروز و شناخت شخصیت وی فراهم نخواهد شد. ثانیاً، مردم نمی توانند ویژگی های پیامبران الهی و پیروان ایشان را به طور دقیق تشخیص دهند. ثالثاً، همه مردم توان درک موافقت محتوای دعوت انبیا را با عقل و فطرت ندارند. رابعاً، بشارت پیامبر پیشین در مورد اولین پیامبر قابل تصور نیست ولی معجزه نسبت به تمام انبیا و همه مردم عمومیت دارد و حجت را بر آنان تمام می کند. بدین روی، مردم به رغم شناخت پیامبران، از آنان نشانه الهی می خواستند.19

7. از کاربردهای قرآنی درباره معجزه مانند آیه، بیّنه، برهان و سلطان و روایات ائمّه اهل بیت(علیهم السلام)20 استفاده می شود که اگر معجزه به دست مدّعی نبوّت همراه با دعوت دیگران به هماوردی واقع شود، دلالتش بر صدق مدّعا و نبوّتِ آورنده آن عقلی21 و برهانی است22 زیرا اولا، خداوند حکیم است. ثانیاً، حکمت خداوند اقتضا دارد که پیامبرانی را برای هدایت انسان ها بفرستد. ثالثاً، مردم به گونه ای آفریده شده اند که ادعای نبوّت را از کسی که معجزه می آورد، سوء سابقه ندارد و بر خلاف عقل سخن نمی گوید، می پذیرند. رابعاً، با توجه به مقدّمات بیان شده، اگر سخن مدّعی نبوت، که معجزه آورده است، دروغ باشد، چون موجب گم راهی مردم می شود، باید خداوند رسوایش کند، وگرنه مردم به گم راهی می افتند و این خلاف حکمت الهی است. نتیجه آنکه چون مدّعی نبوّت معجزه آورده است و خداوند رسوایش نمی کند، پس در مدعایش راستگوست.

8. علاوه بر اثبات نبوّت آورنده، امور متعدد دیگری نیز جزو قلمرو دلالت معجزه23 است مانند تعیین مصداق واقعی خدا،24 توحید، علم و قدرت فوق العاده خداوند، نبوّت عامّه، علم یا قدرت فوق العاده پیامبر و صدق گفتار پیامبر.

9. قرآن کریم و روایات نقل شده از طریق شیعه25 و اهل تسنّن26 کارهای خارق العاده بسیاری برای پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)برشمرده اند. طبق سند صحیح، امام موسی کاظم(علیه السلام) قریب به سی کار خارق العاده برای حضرت بیان می نماید.27 طبق آنچه درباره اصطلاح «معجزه» گذشت، این امور خارق العاده تحت سه عنوان «معجزات» و «کرامات» و «ارهاص» بیان می گردد:

معجزات حضرت پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)

امور خارق العاده ای که خداوند مستقیم و یا به دست پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برای اثبات نبوّت آن حضرت انجام داده عبارت است از:

1.قرآن کریم
قرآن کریم معجزه جاویدی است که خداوند بر امّت آخرالزّمان منّت گذاشته و آن را بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)فرو فرستاد تا همیشه راهنمای بشر به نیک بختی باشد. قرآن بزرگ ترین و روشن ترین معجزه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از حیث دلالت بر نبوّت آن حضرت است زیرا خود همان وحی ادعا شده و نیز معجزه است و گواه آن در خودش بوده و دلیل و مدلول در آن جمع شده است.28 با عنایت به اینکه مباحث مربوط به اعجاز قرآن کریم بحث مفصلی می طلبد، که خارج از حوصله این نوشته است، در اینجا تنها به بیان چند مطلب کلی بسنده می شود:

1. قرآن کریم معجزه بودن خود را با تحدّی ثابت می کند زیرا از همگان می خواهد اگر در الهی بودن آن شک دارند، با همکاری فکری و معنوی با همدیگر، همانند قرآن،29 ده سوره30 و یا یک سوره مانند سوره های آن بیاورند. اعلام می دارد: اگر تمام انسان ها و جنّیان به یاری هم برخیزند، نمی توانند مانند قرآن بیاورند.31 و در نهایت، می خواهد اگر در الهی بودن قرآن شک دارند، از هر کسی جز خدا یاری بطلبند و همانند آن یک سوره بیاورند ولی هرگز نخواهند توانست:32
(وَ إِن کُنتُمْ فِی رَیْب مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَة مِن مِثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءکُم مِن دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ فَإِن لَمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ)(بقره: 23ـ24) و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده ایم شک دارید، پس اگر راست می گویید سوره ای همانند آن بیاورید و گواهان خود را از غیر خدا فراخوانید. پس اگر نکردید و هرگز نمی توانید کرد، از آتشی که سوختش مردمان و سنگ هایند و برای کافران آماده شده است، بپرهیزید.
از آیه شریفه استفاده می شود که راه آزمایش و پی بردن به معجزه بودن قرآن، همواره باز است و انسان ها در هر دوره ای می توانند از راه آزمایش بدان برسند.
طبق شواهد تاریخی، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به قرآن با عنوان یک امر خارق العاده الهی برای اثبات نبوّت خویش تحدّی کرده و مخاطبان آن حضرت، به ویژه ادبای فصیح و بلیغ، برای همانندآوری آن تلاش فراوان کرده اند، ولی به این امر موفق نشده اند. بنابراین، ثابت می شود که قرآن کریم معجزه الهی است.

2. قرآن کریم از وجوه گوناگون معجزه است که مهم ترین آن عبارت است از:
الف. فصاحت و بلاغت: پیامبران برای اثبات رسالت الهی خود، متناسب با شرایط زمان و توانایی علمی و عملی مردم عصر خویش، معجزه می آوردند. قرآن هنگامی در میان مردم عرب نازل شد که فصاحت و بلاغت رواج فراوان داشت و آنان در این زمینه سرآمد دوران بودند. امام رضا(علیه السلام) ضمن بیان راز تنوّع معجزات پیامبران می فرمایند:
خداوند آنگاه محمّد(صلی الله علیه وآله) را برنگیخت که سخنوری و خطابه میان مردم رواج داشت. پس او از جانب خدا پندها و حکمت هایی آورد و کلام آنان را باطل نمود.33
قرآن کریم از فصاحت و بلاغت اعجازی برخوردار است و کلماتی شیوا و تلفّظی روان و آهنگی دلنشین و سخنی رسا و گویا دارد. این ویژگی قرآن کریم از همان روزهای نخست نزول مورد توجه ادیبان فصیح و بلیغ بوده است.
برای نمونه، ولید هنگام شنیدن آیاتی از قرآن کریم گفت:
به خدا سوگند، سخنی از محمّد شنیدم که از کلام آدمیان و پریان نیست. به راستی، برای آن شیرینی ویژه ای است و شادابی خاص، شاخصارش پرثمر، و ریشه هایش پر برکت. به راستی که آن کلام همواره برتری می یابد و کلامی بر آن برتری نمی یابد.34
ب. هماهنگی و عدم اختلاف: آیه ذیل دلالت دارد بر اینکه در قرآن کریم، هیچ گونه اختلاف نیست، و حال آنکه 23 سال نازل شده است، و اگر غیر الهی بود حتماً در آن اختلاف یافت می شد:
(أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِاللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً) (نساء: 82)
آیا در [معانی] قرآن نمی اندیشند و اگر از جانب غیر خدا بود، قطعاً در آن اختلاف بسیاری می یافتند.
ج. امّی بودن آورنده آن: آیات 23 و 24 سوره بقره ـ که بیانش گذشت ـ طبق این احتمال، که ضمیر «مثله» به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)بازگردد، بر معجزه بودن قرآن کریم از حیث آورنده آن دلالت دارند. در روایتی از امام سجاد(علیه السلام)آمده است که مراد از «مِن مثله»، «من مثل محمّد» است که هیچ گاه آموزش ندید و چیزی ننوشت.35 و نیز آیه ذیل بر این مطلب دلالت دارد:
(قُل لَوْ شَاء اللّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَلاَ أَدْرَاکُم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِن قَبْلِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ)(یونس: 16)
بگو: اگر خدا می خواست آن را بر شما نمی خواندم و [خدا] شما را بدان آگاه نمی گردانید. قطعاً پیش از [آوردن] آن روزگاری در میان شما به سر برده ام، آیا فکر نمی کنید؟
د. خبرهای غیبی و پیشگویی ها: نمونه روشن پیش گویی قرآن کریم، خبر از شکست ایران به دست لشکر روم است. خداوند در قرآن می فرماید:
(الم. غُلِبَتِ الرُّومُ) (روم: 1و2) روم مغلوب شد.
در سبب نزول این آیه شریفه، آمده است که امپراتور ایران لشکری به فرماندهی شهریران به سوی رومیان فرستاد و بر آنها پیروز شدند. این خبر به پیامبر و یاران او، که در مکّه بودند، رسید و بر آنان بسیار گران آمد زیرا پیامبر دوست نداشت که مجوس بر رومیان، که اهل کتاب بودند، پیروز شوند. بر خلاف پیامبر، کفّار مکّه شادمان گشتند و هر زمان، یاران پیامبر را مشاهده می کردند، به آنان دشنام می دادند و می گفتند: شما اهل کتاب هستید و رومیان هم اهل کتابند. ما «امیّون» هستیم و فارسیان هم «امّیّون»اند. همان گونه که اهل فارس بر رومیان پیروز شدند، اگر ما هم با شما بستیزیم، بر شما چیره خواهیم شد.
خداوند این آیه را فروفرستاد: (الم غُلِبَتِ الرُّومُ... .) در این آیه، خداوند از پیروزی رومیان بر فارسیان در آینده نزدیک خبر داده است. این پیش گویی چند سال بعد (همزمان با جنگ بدر)36 به وقوع پیوست و ایرانیان شکست سختی از رومیان خوردند.

پی نوشت:
1ـ متکلّمان مسلمان در مبحث «دلایل نبوّت خاصّه» و مفسّران در مقدّمه تفسیر یا ذیل آیات تحدّى و آیات مربوط به معجزه، از دلالت معجزه بحث کرده اند. دانشمندان یهود معجزه را به عنوان دلیلى بر نبوّت خاصه و برگزیده بودن قوم خویش و اندیشمندان مسیحى آن را به مثابه دلیلى بر وجود خداوند (به گمان خودشان، الوهیت حضرت عیسى(علیه السلام)) و حقّانیت دین مسیح مورد بررسى و تحقیق قرار داده اند. فیلسوفان دین تحت عنوان «دلالت حوادث طبیعى بر وجود خداوند» از دلالت معجزه بحث کرده اند. (ر.ک: جان هیک، فلسفه دین، ترجمه بهرام رادهدى، تهران، الهدى، 1372، ص 70 / جان هاسپرز، فلسفه دین (نقد براهین اثبات وجود خدا به روش تحلیل فلسفى)، ترجمه گروه ترجمه و ویراستارى مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامى دفتر تبلیغات اسلامى، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ص 84.)
2ـ اسماعیل بن حمّاد جوهرى، الصحاح، بیروت، دارالعلم للملایین، 1376 ق، ج 3، ص 884ـ885.
3ـ ر. ک. محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1412 ق، ج 17، ص 222.
4ـ تعریف هاى متعدد و متفاوتى از «معجزه» به این معنا ارائه شده است. ر. ک. على بن محمّد جرجانى، شرح المواقف (للقاضى عضدالدین عبدالرحمن الایجى) قم، منشورات الشریف الرضى، 1325 ق، ص 223.
5ـ مانند: (وَ مَا کَانَ لِرَسُول أَنْ یَأْتِىَ بِآیَة إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّه) (غافر: 78) و نیز ر.ک. ابراهیم: 11.
6ـ جوهرى مى نویسد: «تحدیّت فلاناً، اذا باریته فى فعل و نازعته الغلبة» (اسماعیل بن حمّاد جوهرى، پیشین، ج 6، ص 2310.)
7ـ گرچه برخى از مشتقّات ماده «عجز» از جمله واژه «معجز» در چند آیه آمده، اما به معناى موردنظر نیست، بلکه در معناى لغوى به کار رفته است مانند: (فَاعْلَمُواْ أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِى اللّهِ)(توبه: 3) و نیز توبه: 2 / انعام: 134 / یونس: 53 / هود: 20 و 33 / نحل: 46.
8ـ درباره پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) ر. ک. بقره: 99 و 252 / آل عمران: 108 / یونس: 20 / حج: 16 / نور: 1 / عنکبوت: 49 / حدید: 9 و مجادله: 6. درباره معجزه حضرت صالح(علیه السلام) نیز ر.ک. شعراء: 153ـ155. براى معجزات حضرت عیسى(علیه السلام) هم ر.ک. آل عمران: 49.
9ـ نیز ر. ک. اعراف: 73، 105 و 110.
10ـ مانند: اعراف: 107 و 108 / قصص: 31 و 32.
11ـ مانند: نساء: 153 / هود: 95 / مؤمنون: 45 / فاطر: 23 / ذاریات: 38 / دخان: 18 و 19.
12ـ «ارهاص» از ماده «رهص» به معناى تأسیس است. (ابن منظور، لسان العرب، ماده «رهص».)
13ـ ر. ک. سعدالدین تفتازانى، پیشین، ج 5، ص 12ـ13 / علّامه حلّى، کشف المراد فى شرح تجریدالاعتقاد، تعلیقه حسن حسن زاده آملى، قم، مؤسسة النشرالاسلامى، 1407 ق، ص 352.
14ـ موارد مشابه دیگرى نیز از او در تاریخ آمده است. ر. ک. محمّدبن جریر طبرى، تاریخ الطبرى، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1418 ق، ج 3، ص 134. نیز درباره کار نمرود، ر.ک. علّامه حلّى، پیشین، ص 353.
15ـ ر. ک. محمّدتقى مصباح، معارف قرآن (4و5) راه شناسى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، 1376، ص 61ـ67.
16ـ ر. ک. احمدخان هندى، تفسیرالقرآن و هو الهدى و الفرقان، ترجمه سید محمّدتقى فخر داعى گیلانى، تهران، علمى، 1315، مقدّمه، ص طا و بخش 1، ص 110ـ132 / ایان باربور، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرّمشاهى، تهران، نشر دانشگاهى، 1374، ص 450.
17ـ ر. ک. محمّد رشیدرضا، تفسیر المنار، بیروت، دارالمعرفه، ج 1، ص 315.
18ـ اشاعره بر این باورند که آنچه را ما علت مى پنداریم، توالى دو شىء است که عادت خداوند بر آن تعلّق گرفته که با آمدن یکى، دیگرى هم مى آید. در مواردى مانند معجزات، کارى بر خلاف عادت خدا انجام شده و خلاف عادت هم محال نیست. (ر. ک. محمّد غزالى، تهافت الفلاسفه، ترجمه على اصغر حلبى، بیروت، دارالفکر، 1393 م، ص 236ـ237.) در میان دانشمندان غربى، بارکلى نیز معتقد بود: روابط ضرورى؟ وجود ندارد. (ر. ک. فردریک کاپلستون، تاریخ فلسفه، ترجمه جلال الدین امیر اعلم، تهران، علمى و فرهنگى، 1370، ج 5، ص 253. براى نقد این دیدگاه ر. ک. هنرى اوسترین، فلسفه علم کلام، ترجمه احمد آرام، تهران، هدى، 1368، ص 555ـ621.
19ـ ر.ک. ابراهیم: 10.
20ـ محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 9، ص 273 و 274 و نیز ر.ک. همان، ج 11، ص 71.
21ـ این دلالت از رابطه ذاتى بین دو چیز حاصل مى شود و در آن عقل با درک دال به مدلول منتقل مى شود. ر. ک. محمّدرضا مظفّر، المنطق، بیروت، دارالتعارف، 1400 ق، ص 37ـ38.
22ـ ر. ک. سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان فى تفسیرالقرآن، قم، مؤسة النشرالاسلامى، ج 1، ص 84 و 85 / علّامه حلّى، پیشین، ص 350.
23ـ درباره قلمرو دلالت معجزه، ر. ک. نگارنده، «قلمرو دلالت معجزه»، مجله معرفت، ش 26 (پاییز 1377)، سال هفتم، ص 54ـ62.
24ـ ر.ک. جان هیک، پیشین، ص 70 / جان هاسپرز، پیشین، ص 89.
25ـ براى مطالعه روایات شیعه در این باب، ر. ک. محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 17، ص 159ـ421 و ج 18،ص 1ـ147.
26ـ ر. ک. مسلم بن حجّاج قشیرى نیشابورى، صحیح مسلم، ج 5، کتاب «الفضائل»، باب (3) فى معجزات النبى(صلى الله علیه وآله)، ص 461ـ465.
27ـ عبداللّه بن جعفر حمیرى، قرب الاسناد، قم، مؤسسة آل البیت لاحیاء الثراث، 1412 ق، ص 132ـ140. حمیرى خود ثقه و امامى است. (ر. ک. احمدبن على بن احمدبن عبّاس نجاشى، رجال النجاشى، ص 220) این حدیث را از حسن بن ظرف بیان مى کند که او نیز ثقه و امامى است. (همان، ص 61) و دومین فرد در این سند یعنى معمّربن خلّاد نیز ثقه و امامى است. (همان، ص 142.)
28ـ درباره اعجاز قرآن ر. ک. جلال الدین سیوطى، معترک الاقتران فى اعجازالقرآن، بیروت، المکتبة العلمیه، 1408 ق / محمّدهادى معرفت، التمهید فى علوم القرآن، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، 1366، ج 4.
29ـ ر.ک. طور: 33 و 34.
30ـ ر. ک. هود: 13.
31ـ اسراء: 88.
32ـ ر. ک. سید محمّدحسین طباطبائى، پیشین، ج 1، ص 58.
33ـ محمّدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج 1، کتاب «عقل و جهل»، ح 20.
34ـ فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان فى تفسیرالقرآن، بیروت، دار احیاءالتراث العربى، 1379، ج 5، ص 378.
35ـ سیدهاشم بحرانى، البرهان فى تفسیرالقرآن، تهران، مرکز الطباعة و النشر فى مؤسسة البعثة، 1417 ق، ج 1، ص 68.
36ـ ابى الحسن على بن احمد واحدى، اسباب النزول، بیروت، دارالفکر، 1414 ق،
ص 97.