Alternate Text
Alternate Text

درسهای داستانی از حضرت صاحب الزمان (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) - 31
* اصغر دژبان افشرد
گزارش تصویری

عجله نداشتن!

با بانویی به صورت پنهانی ازدواج کردم و او بعد از مدتی باردار شد و بالاخره فرزندی به دنیا آمد. از این اتفاق که به خاطر عللی آبرویم را به خطر میانداخت، خیلی دلتنگ شده بودم. فکرم هر روز درگیر بود و ناراحتی و غصه ام بسیار زیاد شده بود تا این که به یاد امام زمانم افتادم. فلذا نامهای خدمت آقا امام زمان -ارواحنافداه- نوشتم و در مورد این موضوع، غصه و ترسم را نوشتم. وقتی جواب نامهام رسید، در آن نوشته شده بود: به زودی غم و غصهی تو راجع به او برطرف خواهد شد... بعد از آن نامه، آن فرزند چهار سال زندگی کرد و سپس از دنیا رفت.  در آن هنگام، دوباره نامهای از آن حضرت رسید که فرموده بودند: خدای تعالی، صاحب تحمل و وقار است ولی شما عجله میکنید.

خدمت به زائران اهل بیت -علیهم السلام

شيخ محمد حسن مولوی قندهاری که از علماء اهل معنا و اخلاق هستند میفرمودند: يک سالی که به حرم مطهر حضرت اباالفضل العباس -علیه السلام- مشرف شده بودم، میخواستم وارد رواق شوم که ديدم قرآنی روی زمين است و آقای بزرگواری که آثار جلالت و عظمت از وجناتشان نمايان بود، کنار رواق نشستهاند و به من نگاه میکنند. به من فرمودند: هوشيار باش و قرآن را احترام کن. من خم شدم و قرآن را برداشتم و بوسيدم و در قفسهی قرآنها گذاشتم ولی بی اختيار برگشتم و کنار آن آقای بزرگوار نشستم. ناگهان اين سؤال به ذهنم آمد، عرض کردم: در احادیث هست که حضرت پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله- هنگامی که به معراج رفته بودند به خداوند عرض کردند: فرزندم مهدی، عمرش دراز و غريب خواهد بود، خداوندا برای او مونسی قرار بده! بعد از اين مناجات، خداوند سی نفر ملازم را در هر زمانی در خدمت حضرت ولی عصر -ارواحنافداه- قرار داد، آيا اين مطلب صحيح است؟ فرمودند: بله صحيح است. باز بی اختيار از جای خود بلند شدم و رفتم. بعد از زيارت حضرت اباالفضل -علیه السلام- هنگامی که از حرم مطهر خارج میشدم به مرحوم کرار حسين هندی -رحمة الله علیه- برخورد کردم که يکی از اولياء خدا بود؛ تا چشم شان به من افتاد فرمود: مبارک باشد، مبارک باشد! عرض کردم: برای چه چيزی به من تبريک می گوييد؟ فرمود: برای ملاقاتی که با امام زمان -ارواحنافداه- داشتی! سپس شيخ محمد حسن مولوی قندهاری فرمودند: جناب کرار حسين هندی -رحمة الله علیه- از اولياء خدا و دائماً زائر حرمين حضرت اباعبدالله الحسين و اباالفضل العباس -علیهم السلام- بود. او بسيار ساکت و گمنام بود و به زائرین، عاشقانه خدمت میکرد. ایشان علاقهی زيادی به من داشتند و میفرمودند: من مأمور هستم بعضی از مطالب و اسرار را برايتان بازگو کنم.

خدمت به همسر

مردی بنام نجم اسود، در روستایی کنار رود فرات ساکن بود. او اهل خوبی کردن و اعمال صالح بود و از این جهت معروف بود. او همسر صالحهای بنام فاطمه داشت که آن بانو نیز اهل تقوا و خوبی کردن بود. این دو، یک پسر و یک دختر، به نامهای علی و زینب داشتند. این زن و شوهر، بعد از مدتی هر دو نابینا شدند و مدتی با این حال زندگی کردند! شبی آن زن متوجه شد که دستی بر روی او کشیده شد و گویندهای فرمود: خداوند متعال، کوری را از تو برداشت. برخیز و به شوهرت، ابوعلی خدمت کن و در خدمت به او کوتاهی نداشته باش. آن بانو میگوید: وقتی که چشمهایم را باز کردم، خانه را پُر از نور دیدم. به دلم الهام شد که این کرامت از طرف مولایمان، حضرت صاحب الزمان -ارواحنافداه- بوده است.