Alternate Text
Alternate Text

درباره ی یک سؤال بزرگ؛ هدف خلقت؟
شهید علامه مرتضی مطهری
گزارش تصویری

یکی از مسائل اساسی که باید بررسی شود مسأله ی هدف زندگی است.این مسأله همیشه برای بشر مطرح است که هدف از زندگی چیست؟یعنی انسان برای چه زندگی می کند؛در واقع هدف انسان از زندگی چیست و در زندگی چه باید باشد؟
از طرف دیگر اگر بخواهیم از جنبه ی اسلامی بحث کنیم اینجور باید بگوییم که ریشه ی این بحث هم در واقع همین است:هدف از بعثت انبیا و غایت اصلی آن کدام است؟
مسلم،هدف از بعثت انبیا،با هدف از زندگی افرادی که انبیا برای آنها مبعوث شده اند جدا نیست.چون انبیا مبعوث شده اند که بشر را به سوی هدف هایی سوق دهند و باز اگر مقداری جلوتر برویم و می رسیم به بحث دیگری که هدف از خلقت چیست؟
در مسأله ی این که هدف از خلقت چیست؟خلقت اشیا و مخصوصا خلقت انسان چه هدفی را دربردارد؟در این مورد مطلب باید این طور شکافته شود که تعبیر هدف از خلقت چیست گاهی به این معناست که هدف خالق از خلقت چیست؟یعنی خالق چه انگیزه ای دارد و چه چیز عامل و باعث و محرک او برای خلقت است.این چیزی است که خلقت نمی تواند به این معنا هدف داشته باشد.یعنی خالق هدفی داشته باشد.چون هدف به معنی انگیزه، یعنی عامل فاعل و محرک فاعل چیزی است که موجب شده است کننده،کار را بکند و اگر او نبود فاعل این کار را نمی کرد.ما به این معنا درباره ی خدا نمی توانیم قائل به هدف و غرض بشویم یعنی قائل به هدف و غرض فاعل شویم که فاعل با کار خودش می خواهد به غرضی برسد.هدفی که بر انگیزاننده ی فاعل است.معنایش این است که چیزی که باعث شده فاعل، فاعل باشد چیزی است که طبعا فاعل در کار خود می خواهد به آن برسد.این مستلزم نقض فاعل است.یعنی اینجور هدف داشتن تنها در فاعل های بالقوه و در مخلوقات،صادق است و در خالق صادق نیست.اینجور هدف داشتن ها بر می گردد به استکمال یعنی فاعل با کار خود می خواهد به چیزی که ندارد برسد.
ولی گاهی هم،سخن از هدف خلقت،غایت و هدف فاعل نیست بلکه هدف فعل است.غایت فعل این است که هر کاری را که در نظر بگیریم؛این کار به سوی هدف و کمالی است و برای آن کمال آفریده شده است یعنی این فعل آفریده شده است که به کمال برسد نه این که فاعل کار را کرده است که خود به کمال برسد.عبارت برای این که فعل به کمال خود برسد معنایش این است که خود کار رو به تکامل است.به این معنا اگر ما ناموس خلقت را چنین بدانیم که هر فعلی از آغاز وجودش به سوی کمال در حرکت است در این صورت خلقت غایت دارد و همین طور هم هست.یعنی اساسا هر چیز که موجود می شود کمال منتزعی دارد و این خلق شده است برای این که به کمال منتزع خود برسد و به طور کلی ناموس این عالم چنین است که هر چیزی وجودش از نقص شروع می شود و مسیرش مسیر کمال است برای این که به کمال لایق خود و کمالی که امکان رسیدن آن را دارد برسد.
مسأله ی این که غایت از خلقت انسان چیست برمی گردد به این که «ماهیت انسان چیست» و در انسان چه استعدادهایی نهفته است و برای انسان چه کمالاتی امکان دارد.هر کمالاتی که در امکان انسان باشد؛روی آنها باید بحث کرد.انسان برای آن کمالات آفریده شده است و البته حکمت هم چون به این اعتبار است که کاری به خاطر هدفی باشد فرق نمی کند که غایت یا حکمت بگوییم.
بنابراین بحث در مورد غایت و هدف خلقت انسان لزومی ندارد مستقلا بحث شود.بلکه برمی گردد به این که انسان چه موجودی است و چه استعدادهایی در انسان نهفته است و به عبارت دیگر چون بحث را از جنبه اسلامی انجام می دهیم نه عقلی فلسفی، باید ببینیم انسان چه بینشی درباره ی انسان دارد و انسانی که اسلام می شناسد استعداد چه کمالاتی دارد که برای آنها آفریده شده است.
طبعا بعثت انبیا هم برای تکمیل انسان است.مطلبی که مورد اتفاق همه است این است که انبیا برای دستگیری انسان و برای کمک به انسان آمده اند و در واقع یک نوع خلاء و نقص در زندگی انسان هست که انسان فردی و حتی انسان اجتماعی با نیروی افراد عادی دیگر نمی تواند آنها را پر کند و تنها با کمک وحی است که انسان به سوی یک سلسله کمالات می تواند حرکت کند. پس این که هدف از بعثت انبیا هم تکمیل انسان و رساندن او به غایت خلقت خود است نباید به صورت کلی مورد بحث قرار گیرد و جای بحث نیست.
در این که هدف زندگی هر فرد از نظر فردی چه باید باشد به این صورت کلی باز جای بحث نیست و به صورت کلی این است که ما چه می توانیم باشیم و چه استعدادهایی بالقوه در ما هست که می توانیم آن استعدادها را به فعلیت برسانیم.هدف زندگی ما هم باید همانها باشد.ولی تا این مقدار بحث ها کلی و سربسته است باید ببینیم آیا خود قرآن به طور جزئی تر و مشخص تر درباره ی هدف انسان بحث کرده است یا نه؟آیا گفته که انسان برای چه خلق شده است؟آیا درباره ی بعثت انبیا بحثی کرده است که برای چه بوده است و آیا گفته است که انسان ها برای چه زندگی کنند؟ ما غالبا به مفهوم کلی-که درست هم هست-می گوییم انسان برای سعادت آفریده شده است و خداوند از خلقت انسان غرضی ندارد و سودی نمی خواهد ببرد او انسان را آفریده است که به سعادت برسد.منتها انسان در مرتبه ای از وجود و وضعی است که راه خودش را باید آزادانه انتخاب کند و هدایت انسان تکلیفی و تشریعی است نه تکوینی،غریزی و جبری.این است که چون انتخابی هست؛انسان بعد از این که راه نموده شد گاهی حسن انتخاب به خرج می دهد و گاهی سوء انتخاب. أنا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا. «1»
این مطلب درستی است.ولی قرآن سعادت انسان را در چه می داند؟
معمولا این جور می گویند:هدف از خلقت انسان در گرو آن است و طبعا هدف از بعثت انبیا این است که انسان در دو ناحیه ی علم و اراده نیرومند شود. خدا انسان را برای علم و آگاهی آفریده است و کمال انسان در این است که هر چه بیشتر بداند؛او را برای قدرت و توانایی آفریده است که اراده اش قوی و نیرومند شود و آنچه را که می خواهد بتواند انجام دهد.بنابراین،هدف از خلقت دانه ی گندم و یا آنچه در استعداد آن است؛این است که به صورت بوته ی گندم درآید و آنچه در سعادت یک گوسفند است حد اکثر این که علفی بخورد و چاق شود و آنچه در استعداد انسان است ما فوق این مسائل است و آن این که بداند و بتواند هرچه بیشتر بداند و بیشتر بتواند؛به غایت و هدف انسانی خود بیشتر نزدیک شود.
گاهی می گویند هدف از زندگی انسان،سعادت است به این معنا که انسان در مدتی که در این دنیا زندگی می کند هرچه بهتر و خوش تر زندگی کند و از مواهب خلقت و طبیعت بیشتر بهره مند شود و کمتر در این جهان رنج ببیند.چه از ناحیه عوامل طبیعی و چه از ناحیه همنوعان خود.سعادت هم جز این نیست پس هدف از خلقت ما،این است که ما در این دنیا هرچه بیشتر از وجود خود و از اشیای خارج بهره ببریم یعنی حد اکثر لذت و حد اقل رنج را داشته باشیم.
انبیا هم برای همین آمده اند که زندگی انسان را مقرون سعادت(حد اکثر لذت ممکن و حد اقل رنج ممکن)کنند و اگر انبیا مسأله ی آخرت را طرح کرده اند به دنبال مسأله ی زندگی است.یعنی چون راهی برای سعادت بشر تعیین کرده اند و طبعا پیروی کردن از این راه مستلزم این بوده که برایش پاداش معین کنند و مخالفت با آن مستلزم این بوده است که کیفر معیین کنند و آخرت هم مانند هر مجازاتی که به تبع وضع می شود و به تبع دنیا وضع شده است تا قوانینی که آنها در دنیا می آورند آن قوانین لغو و عبث نباشد.چون آنان خودشان قوه مجریه نبوده اند و در دنیا نمی توانستند به اشخاص پاداش یا کیفر دهند.قهرا عالم آخرتی وضع شد تا پاداش به نیکوکاران و کیفر به بدکاران داده شود.
ولی ما در قرآن هیچ یک از این حرفها را نمی بینیم و به این صورت نیست. اکنون طرح می کنیم.در قرآن یک جا تصریح می کند و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون «2» .قرآن غایت خلقت انسان و موجود دیگری را که جن می نامد؛عبادت شمرده است.ممکن است این خیلی به فهم ما ثقیل باشد که آخر این چه چیزی است؟چه فایده ای عبادت برای خدا دارد که نمی تواند برای او فایده ای داشته باشد و چه فایده ای برای بشر دارد که بشر خلق بشود که خدا را عبادت کند!ولی به هرحال قرآن این مطلب را در کمال صراحت ذکر کرده است.یعنی عبادت را به عنوان غایت خلقت ذکر کرده است.
در بعضی از آیات هم برعکس این نظر،آخرت را امر طفیلی می شمرد.قرآن می گوید:اگر قیامتی نباشد خلقت عبث است.یعنی آن را به منزله ی غایت بیان کرده است.و این منطق در قرآن زیاد تکرار شده است. افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون. «3»
«آیا گمان کردید که شما را عبث خلق کردیم و شما به سوی ما رجعت نمی کنید»؟عبث چیزی را گویند که غایت حقیقی ندارد در مقابل حکمت. یعنی حکمت در خلقت شما نیست و غایت حکیمانه ای نیست؟پس این خلقت عبث و بیهوده و پوچ است و عطف بیانش آنکه« و انکم الینا لا ترجعون » و این که شما به ما رجوع نمی کنید؟یعنی اگر بازگشت به خدا نباشد خلقت عبث است.در آیات مکرر در قرآن،مسأله قیامت را از یک طرف با مسأله«به حق بودن و باطل نبودن»خلقت،لغو و بازی نبودن توأم کرده است و در واقع استدلال کرده است.یک استدلال که قرآن درباره قیامت دارد استدلال به اصطلاح«لمّی» است یعنی به دلیل این که عالم خدایی دارد و این خدا کار عبث نمی کند و کار او به حق است و باطل و بازیچه نیست و خلقت چنین خالق حکیمی دارد؛رجع و بازگشت به پروردگار هست و در حقیقت این قیامت و بازگشت به خداست که توجیه کننده خلقت این عالم است و تعبیر قرآن بر این اساس است.
ما هرگز در قرآن به این منطق برخورد نمی کنیم که انسان آفریده شده است هر چه بیشتر بداند و هرچه بیشتر بتواند تا این که انسان وقتی دانست و توانست؛ خلقت به هدف خود برسد.بلکه انسان آفریده شده است که خدا را پرستش کند و پرستش خدا خود هدف است.اگر انسان بداند و هرچه بیشتر بداند و بتواند و هر چه بیشتر بتواند ولی مسأله شناخت خدا که مقدمه پرستش است و عبادت خداوند در میان نباشد انسان به سوی هدف خلقت گام برنداشته است و از نظر قرآن انسان سعادتمند نیست و انبیا هم آمده اند برای این که بشر را به سعادت که غایت سعادت از نظر آنها پرستش خداوند است،برسانند.
طبعا به این معنا در منطق اسلام هدف اصلی از زندگی جز معبود،چیز دیگری نمی تواند باشد.یعنی قرآن انسانی می خواهد بسازد و می خواهد به او هدف و آرمان دهد.هدف و آرمانی که فقط خداست و بس و هر چیز دیگر جنبه مقدمی دارد نه جنبه اصالت و استقلال و هدف اصلی.
در آیاتی که قرآن انسانهای کامل را توصیف می کند و یا از زبان انسان های کامل سخن می گوید آنها را اینطور معرفی می کند:آنها هدف زندگی را خوب درک کرده اند و روی همان هدف کار می کنند و گام برمی دارند.از زبان ابراهیم(ع) می گوید: «وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الارض حنیفا و ما انا من المشرکین «4» ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» «5» .
این توحید قرآن،تنها یک توحید فکری نیست که انسان از نظر فکر معتقد باشد.مبداء عالم یکی و خالق عالم یکی است.بلکه توحید در مرحله خاص انسان هم هست.یعنی انسان از نظر اعتقاد معتقد باشد که خالق عالم یکی بیش نیست و از نظر هدف هم برسد به آنجا که تنها هدفی که سزاوار است انسان آن را هدف خود قرار بدهد همان «او»ست و بس.طبیعی است که در این صورت،سایر هدفها منبعث و زاییده از این هدف خواهند بود؛یعنی هیچکدام استقلال و اصالت ندارند و مولود این هدفند.پس در اسلام همه چیز بر محور خدا دور می زند چه از نظر هدف بعثت و چه از نظر هدف زندگی یک فرد.
اگر ما ناموس خلقت را چنین بدانیم که هر فعلی از آغاز وجودش به سوی کمالی در حرکت است در این صورت خلقت غایت دارد و همین طور هم هست.
این مسأله همیشه برای بشر مطرح است که هدف از زندگی چیست؟یعنی انسان برای چه زندگی می کند؛در واقع هدف انسان از زندگی چیست و در زندگی چه باید باشد؟

پی نوشت:
«(1)-سوره انسان،آیه 3»
«(2)-سوره الذاریات،آیه 56»
«(3)-سوره مؤمنون،آیه 115»
«(4)-سوره ی انعام،آیه 79»
«(5)-سوره ی انعام،آیه 162»